
در جریان جنگ دوم جهانی، بشر وحشیگری خود را تا حدی بالا برد که خودش هم از آن به وحشت افتاد. با به کار بردن بمب اتم، توسط آمریکا و کشتن ده ها هزار بیگناه در چند دقیقه، دیگر کشورها به این نتیجه رسیدند که از این پس، این کشور بی رحم را به عنوان سرپرست قوی، برای برقراری امنیت در جهان بپذیرند. از آن تاریخ، این کشور از موقعیت پدید آمده استفاده کرده، راه سلطه گری را پیش گرفت. اما از آنجا که بشر حیوانی باهوش است، می تواند برای استمرار پرخوری و تجاوز از چارچوبی که برایش مشخص کرده اند، با ایجاد عدم امنیت دست ساز خودش، سلطۀ خود بر جهان را همچنان زنده نگاه دارد. ایجاد ترس ساختگی در تمامی زمینه های اقتصادی و نظامی و اجتماعی، سیاست روزمرۀ آن شده است. هدف ایجاد گروه های افراطی و خطرناک نظیر داعش و القائده و طالبان و نظیر آنها در همین راستا قرار دارند. سلطۀ اقتصادی این کشور بر هم پیمان های اروپایی اش، از این کشورها، تمدنی بی محتوا و وابسته و پوچ ساخته است که صدای برخی از رهبران این کشور ها را هم در می آورد. کشورهای منطقه را– با وجود اینکه ایران بارها اعلام کرده است که قصد ساختن بمب هسته ای را ندارد-، با اصرار بر اینکه این کشور چنین قصدی دارد، تحت ترسی مرگبار قرار داده و در قبال آن، علاوه بر واجب گرداندن دخالت هایش در منطقه، میلیاردها دلار اسلحه به آنها فروخته است و طبق گزارشات منتشر شده، سالی که گذشت فروش اسلحه پنج برابر افزایش یافته است.
پذیرش سلطه گری به خودی خود، افول کردن از کرامت انسان است، سکوت در برابر چنین امری چیزی جز همدستی با سلطه گر و رفتن زیر سلطۀ آن و قبول از دست دادن کرامت سکوت کننده، معنی دیگری را در بر ندارد.
شبیخون های ارتش آمریکا در منطقۀ ما زیر سکوت جهانی، تکرار و تکرار می شوند. در راهزنی های دریایی، اموال ملت ستم دیدۀ ما را به تاراج می برد و جهان نظاره گری می کند. اپوزیسیون ایرانی هم، گویی، این نفت ها اموال حاکمیت هستند، و بر اثر کینه توزی با آن، برخی از این تجاوزات زورگویانه شاد، و برخی سکوت می کنند. از جنبۀ مادی آن در می گذرم. این دزدی دریایی با کدام حقوق و معیار انسانیت سازگاری دارد؟ این سکوت، درس زندگی کردن در زیر سلطۀ قلدر را نمی دهد؟ و این درس جز ویرانگری و مرگ چه نتیجۀ دیگری در بر داشته و دارد؟ نظری به همین دهه های گذشته نشان می دهد که پشت تمامی کشتارهای بزرگ و ویرانی و در به دری مردم مناطق ما، همین آمریکا و اروپای دمکرات و سلطه گر بوده اند. این سلطه گری، به دلیل دخالت های روزمره در امور دیگر کشورها، توان مقاومت را از ملت های منطقه ستانده و برای منافع خود، درس ماندن زیر سلطه را به آنها داده است. به همین افغانستان نگاهی بیندازیم و ببینیم چگونه این سلطه گران قلدر به نام دمکراسی طالبان را بردند و آن را با چهره ای رنگ کرده باز آوردند. این خفت و خواری که نتیجۀ منطقی سکوت یا تحمل در برابر سلطه گری است، برای بیداری و حرکت و ایستادگی در برابر زورگویی کافی نیست؟ جنس سلطه گری، چه داخلی، و چه اجنبیِ آن، یکی است و باید با اراده ای استوار در برابر آن ایستاد و مردم را به بیداری فراخواند.