یک روز رفتیم به خانه ایشان. رفتیم هم به این ترتیب شد که نوه مرحوم آ سید ابوالحسن (اصفهانی) –در سرچشمه منزل ما بود، با هم از خانه بیرون آمدیم، همینجور حرف می زدیم، گرم حرف شدیم و یک وقت دیدیم جلوی خانه آقای کاشانی هستیم.
او به من اصرار کرد، گفت بیا برویم پیش ایشان. گفتم تو من را گرم حرف کرده بودی که بیاوری اینجا پیش آقای کاشانی! نه، من نمی آیم. می آیم آنجا، بالاخره پیر هستند، ما هم جوان هستیم، یک حرفی می زند، ما حرفی می زنیم، یک نیش می زنیم، بد می شود، خوب نمی شود. گفت: «نه من با شوخی و اینها، وسط را می گیرم، نمی گذارم دعواتان بشود».
رفتیم آنجا، نشستیم و سلام و علیک و سلام. [خطاب بمن] گفت:« آقا، چه می گویید، تو و برادرت [آقای فتح الله بنی صدر، عضو نهضت مقاومت ملی]، هر جا می نشینید از من بد می گویید». گفتم نه ما، واقع اش هم این بود، گفتم نه من، برادرم گمان نمی کنم، اما من که نه، شما چه احتیاج دارید که بنشینید، شما خودتان به اندازه یک دنیا در این زمینه کار می کنید، ما چه احتیاج داریم که کسی پشت حرف بزند. گفت:«حالا شما چه می گویید، این جوانان چه می گویند؟»
گفتم: « هیچی، می گویند، آقا بلا نسبت مثل گاو نه من شیر ده، با یک لگد زد، همه را ریخت و رفت!». بعد گفت: « شما بیایید پشت سر من، من این پسره را بیرون می کنم – یعنی همین شاه را می گفت-. من هم گفتم: « والا آن وقتی که می توانستید که نکردید، پسره را آوردید». اتفاقاً در این کتاب غلام رضا (پهلوی)، می گوید آن روز که رفتیم فرودگاه که شاه پس از کودتا برگشت، شمرده است در فرودگاه کیا بودند، از جمله آقای کاشانی. عرض کنم به شما، این گفتگو بین من و او شد، در خانهء خود او.
پدر من هم بهش گفت، «من چقدر به شما گفتم که شما با مصدق در نیفت. بگذار اگر این موفق نشد، اقلاً تو بمانی. گفت این نمی گذاشت، می خواست من را له کند، له کند، له کند». مصدق را می گفت.
حالا که اسناد بیرون آمده اند، می بینیم خیر! طبق همین اسناد امریکایی، می بینیم که او هم خیلی کوشش داشت که نگذارد که کاشانی از جنبش بیرون برود.
مرتضی عبداللهی: یعنی مرحوم مصدق؟
بله ارفاق هم داشته است. می گفت بسیار چیزها را نادیده بگیرید. خود ما هم آن وقت فکر می کردیم، بله حالا این توصیه به این اداره، به آن اداره می کند، چه اهمیتی داشت، بگوید به توصیه های کاشانی اعتنا نکنید، حالا می بینیم نه، مصدق هرچه می توانسته، کوشیده. و خودم، تجربه حودم را می بینم (با آقای خمینی)، واقعاً صمیمانه هرچه توانستم، دراینکهآقای خمینی به اصول راهنمای انقلاب ایران وفادار بماند، کردم. اضافه هم کردم که هیچ نقصان در کارم نبوده، از این جهت. او همهمین کار را کرده. منتهی خوب، آدم است دیگر. این آقا را کشاندند در یک خطی و یک خطی رفته و کرده، آنچه که کرده. تاریخ هم اینجاست.
حالا اگر ما بخواهیم این امور، بخواهیم آن گذشته، گذشته بشود. چون گذشته گذشته نمی شود، هرچیزی شما عمل کردید – این آقایان حالیشان نیست- عمل بر خود افزا است- بقول فیزیکدانان، accumulative است. یعنی برخودش همینجور اضافه می کند. خوب یا بد. این کسی فکر می کند کار بدی می کند، این گذشته تمام شده رفته، خیر؛یا می میریم، از یادها می رود. نه این جور نیست، بخواهید یک حرکتی، یک چریانی قطع بشود، می باید عوامل بوجود آورنده آن را از بین ببری، تا آن تجربه تکرار نشود. سه تا کودتا شده است. حالا باز می خواهیم چهارمی را درست کنیم. اگر نه، باید ببینیم آن عوامل که سبب شد کودتای ۱۲۹۹ شد، کودتای ۳۲ شد، کودتای ۶۰ شد، اینها کدام ها بودند. یک ملت که نمی شود تا قیامت، تجربه های نیم تمام باشد. پس صحبت حال و آینده است، اصلاً صحبت گذشته در کار نیست.
اینکه می گویند منطق صوری، منطق صوری کارش اینست که آدمی را از واقعیت های مهم غافل می کند. با یک صورت سازی، غافلش می کنند، یک بلایی سرش می آورند، همان گذشته را دوباره نقد می کنند، می گویند بفرما، بخور، نوش و جان کن. سه دفعه کودتا. سه دفعه سه تا استبداد داریم، بابت همین که توجه نکردیم، که آقا این تاریخ، اصلاً برای گذشته نیست، تاریخ برای حال و آینده است. ولا تاریخ چه ارزشی دارد؟ نقل داستان که نیست که مردم برای سرگرمی آنرا بخوانند. تاریخ برای اینست که شما ببینید آنچه که بلا برسرت آمده، تدبیر کنید، عواملش را از بین ببرید، تکرار نشود. یا ادامه پیدا نکند. در واقع تکرار نمی شود، ادامه دارد. حالا استبداد ادامه دارد.
می خواهید استبداد به پایان بپذیرد، باید ببینید آن عوامل پدید آورنده استبداد کدام ها هستند، آنها را تکرار نکنید. ما همین را می گوییم، می گوییم مثلث زورپرست، نه! برای اینکه هر کدام از این راس ها را شما بیاورید، همان آش است و همان کاسه. دوباره، این رژیم همچنان ادامه خواهد یافت. حالا با یک شکل دیگری. می خواهید ادامه پیدا نکند، مردم سالاری می خواهید، نمی خواهید که زورپرستی درست کنید!
حالا آقایان می فرمایند (کودتای ۲۸ مرداد) گذشته است، شما واشنگتن چکار داری؟ اینکه همان ۲۸ مرداد است! همان دنبال سفیر رفتن است و آقا بیا مداخله کن! آنجا چه کار داری؟ این آقای رضا پهلوی در واشنگتن چه کار می کند؟ ای دائم با این و آن! یا خودش یا عواملش. این آقای رجوی که روزنامه آلمانی می نویسد این کارها که ما شرم داریم بگوییم، اینها حاضر هستند برای ما انجام بدهند. با اینها می خواهید وحدت کنید، در ایران چه بسازید؟ بفهمیم آخر. می خواهید با اینها مردم سالاری درست کنیم؟
یک وقت است شما می گویید بله ما می خواهیم مردم سالاری درست کنیم، ما می گوییم خیلی خوب، اقلش را شما دروغ نگویید، جانم. این آقا، آقای غلام رضا پهلوی تازه کتاب در می آورد، می گوید مصدق به ایران خیانت کرد. شما به من می گویید که اگر بگویم خدمت کرد، دارم مصدق ستایی می کنم اما این آقا که می گوید خیانت کرد، این دموکراسی عمل می کند؟
شماییکه منکر واقعیت می شوید، دارید دموکراسی عمل می کنید؟ کی این دروغ های شما را می پذیرد؟ شما اگر راست می گویی، باید برسر آنچه واقع شده است، خیانت بوده، جنایت بوده، بگویید آقا خیانت است، جنایت است، شماییکه اینها را مرتکب شدید، باید آنرا جوابگو باشید. تمام شد
تاریخ مصاحبه: ۱۹ اسفند ۱۳۸۳
لینک کامل مصاحبه:
