خانهابوالحسن بنی صدراقتصاد پنجاه و هفتی ها، گفتگو با یک مصدقی چپ- رجایی و...

اقتصاد پنجاه و هفتی ها، گفتگو با یک مصدقی چپ- رجایی و نوربخش، بیسواد بودند (بخش سوم)

 توضیح سایت انقلاب اسلامی: آقای مهدی الیاسی با آقای ابوالحسن بنی صدر مصاحبه ای مفصل مربوط به سیاست اقتصادی دوران اول انقلاب کرده است. این گفتگو در قالب «تاریخ شفاهی»، در سال ۱۳۹۸ در چهار جلسهء تلفنی از ایران انجام شده و در آن حوادث و رویدادهای اقتصادی از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ تا ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ مورد واکاوی قرار گرفته است. به گفته خود آقای مهدی الیاسی بخش هایی از مصاحبه منتشر نشده است. این مصاحبه در ایران بصورت کتابی تحت عنوان «اقتصاد پنجاه و هفتی ها، گفتگو با یک مصدقی چپ: سید ابوالحسن بنی صدر» در سال ۱۴۰۲ منتشر شده است که در زیر متن این گفتگو را باز نشر می دهیم؛ عنوان فصل ها از آقای مهدی الیاسی هستند – (پاورقی و عکس ها را سایت انقلاب اسلامی اضافه کرده است).

اینک فصل سوم مصاحبه را بازنشر می دهیم.

بخش اول و دوم این مصاحبه می توانید در این لینک ملاحظه فرمایید

اقتصاد پنجاه و هفتی ها، گفتگو با یک مصدقی چپ: سید ابوالحسن بنی صدر

هیچ مصادره ای رخ نداد!

 پس از این که قانون اساسی جمهوری اسلامی تدوین و تصویب شد، نخستین انتخابات ریاست جمهوری برگزار شد. شما هم یکی از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری شدید و یکی از بالاترین میزان آراء در انتخابات های ریاست جمهوری بعد از انقلاب را کسب کردید. طبیعی است که برنامه دولت شما نیز همان «برنامه عمل» بود که به آن اشاره کردید. در همان ابتدای کار، شما برای انتخاب تیم اقتصادی و ستاد اقتصادی دولت به مشکلاتی برخورد کردید. مثلاً در درجه اول برای انتخاب نخست وزیر با مجلس، مشکل داشتید. همچنین مخالف این بودید که محسن نوربخش وزیر اقتصاد بشود. گویا با وزیر شدن بهزاد نبوی برای وزارت امور اجرایی نیز مخالف بودید. همین طور افراد دیگر. لطفا دلایل مخالفت خود را بگویید. این افراد با برنامه های شما مخالف بودند؟ برای اجرای برنامه های شما مناسب نبودند؟ به دلایل سیاسی مخالف بودید؟ یا دلایل دیگری داشت؟

در انتخابات مجلس اول در مجموع ۶ میلیون و ۶۰۰ هزار نفر شرکت کردند که مشارکت پایینی بود. شخص آقای محمدعلی رجایی، تحمیلی بود و اصلاً مجری برنامه من نبود. آقای رجایی، وزرایی هم که پیشنهاد می کرد، افراد لایقی نبودند. نه سواد کار را داشتند و نه لیاقت آن مقام را داشتند. همین آقای محسن نوربخش که شما از او نام بردید در زمان شاه رفته بود در وزارت اطلاعات و فرهنگ آن زمان (وزارت فرهنگ و ارشاد کنونی) استخدام بشود. در امتحان استخدامی آن وزارتخانه رد شده بود. نوربخش وقتی از طرف آقای رجایی به عنوان وزیر اقتصاد معرفی شد، پیش من آمد. از او پرسیدم شما که می خواهی وزارت اقتصاد و دارایی را تصدی کنی، از اقتصاد چه می دانی؟ گفت من در آمریکا در رشته اقتصاد تحصیل کرده ام. پرسیدم آیا در حوزه اقتصاد تجربه ای دارید؟ کتاب یا پژوهشی دارید؟ گفت بله یک متنی در رابطه با تورم نوشته ام. آن متن را آورد. دیدم یک جزوه کوچک است. آن را خواندم. به او گفتم خب این جزوه که هیچ چیز خاصی نیست و در سال اول رشته اقتصاد، موضوع تورم به صورت کاملتر بیان و تدریس می شود و دانشجویان سال اول رشته اقتصاد، می توانند مسئله تورم را از این کامل تر توضیح بدهند. از آقای نوربخش پرسیدم این جزوه را برای چه کسی نوشتی؟ مخاطب تو کیست؟ این را برای عموم مردم به زبان ساده نوشتی تا با مفهوم تورم آشنا شوند یا این را یک مقاله علمی تصور می کنی؟

به او گفتم شما با این سطح سواد می خواهی تصدی وزارت اقتصاد را به عهده بگیری؟ تاکید کردم که من با وزارت شما موافق نیستم.

الان که شما از من سوال می کنی بعد از تجربه مسئولیت های نوربخش هستیم. بعد از من به این آقا مسئولیت بانک مرکزی را دادند، وزیر اقتصاد و دارایی هم شد. نتیجه اقدامات وی برای اقتصاد و نظام بانکی ایران چه بود؟ نتیجه همین اقتصاد و نظام بانکی شد که الان مشاهده می کنیم. بنای بسیاری از مشکلات، انحرافات و کجی ها در اقتصاد ایران از زمان مسئولیت وی در وزارت اقتصاد و نطام بانکی، گذاشته شد و به اینجا رسید که الان می بینید.

یعنی شما با وزارت محسن نوربخش در وزارت اقتصاد و دارایی به این دلیل که سوادش کافی نبود، مخالف بودید؟

هم سوادش کافی نبود، هم تجربه نداشت و هم این که کفایت نداشت. الان که ما بعد از مشاهده عملکرد محسن نوربخش هستیم و بهتر می توانیم قضاوت کنیم. اگر تجربه داشت، سواد داشت، کفایت داشت و اقتصاد و نظام بانکی ایران را خوب اداره کرد، پس می توان گفت من اشتباه کرده ام.

گویا با وزارت بهزاد نبوی برای وزارت امور اجرایی مخالف بودید؟ علت چه بود؟

آقای بهزاد نبوی مشاور آقای رجایی بود. من با او مخالفتی نداشتم. آقای بهزاد نبوی قرارداد ننگین الجزایر را با آمریکایی ها امضا کرد و خودش هم در جایی گفته که مانند قرارداد ۱۹۱۹ وثوقالدوله با انگلیسی ها بود. من به آقای خمینی نامه نوشتم و گفتم نگذارید این خیانت اجرایی بشود. بعدها فردی به نام آقای صابر در مطلبی نوشت که خود آقای بهزاد نبوی و آقای رجایی هر دو می دانستند که این قرارداد، خیانت است و گفتند پیش آقای خمینی برویم و به ایشان بگوییم که قرارداد الجزایر، خیانت است و آن را اجرا نکنیم. گویا آقای خمینی هم به این دو نفر می گوید که گروگان ها مانند انار آب لمبویی شده اند که آبشان کشیده و خورده شده و حالا باید تفاله شان را انداخت.

من با بهزاد نبوی بر سر موضوع قرارداد الجزایر اختلاف پیدا کردم، سر موضوع دیگری مخالف نبودم.

یعنی شما با بهزاد نبوی در سر موضوعات و دیدگاه های اقتصادی، مشکل و اختلاف نظر نداشتید؟ مخالفتتان فقط به دلیل اختلاف سیاسی بود؟

بهزاد نبوی که اصلاً در آن موقع در حوزه اقتصاد نبود و آدم اقتصادی نبود که مشکل یا اختلاف دیدگاه اقتصادی داشته باشیم.

اما بعدها نشان داد که به حوزه اقتصاد هم علاقه مند است و بعد از دولت شما در دولت رجایی و سپس در دولت میرحسین موسوی، سمت ها و مسئولیت های ارشد اقتصادی گرفت. از جمله وزیر صنایع و رییس ستاد بسیج اقتصادی بود و در تمام دهه شصت از مقامهای ارشد ستاد اقتصادی دولت بود. از این رو، علی الاصول باید دارای رویکرد و دیدگاه های اقتصادی نیز می بود و نظراتی در این حوزه می داشت.

بعدها بله، اما در زمان ریاست جمهوری من، وزیر مشاور آقای رجایی بود. مسئولیت هیچ وزارتخانه اقتصادی را بر عهده نداشت.

یعنی در زمانی که محمدعلی رجایی نخست وزیر شما بود، بهزاد نبوی در مسائل و تصمیم گیری های اقتصادی دخالتی نمی کرد؟

اگر دخالتی هم می کرد و در تصمیم گیری های اقتصادی، دخالتی داشت، آقای رجایی می دانست. چون با هم خیلی دوست و صمیمی بودند. به من چیزی مبنی بر این که بهزاد نبوی در امور اقتصادی دخالت می کند، گزارش نمی شد.

ستاد اقتصادی دولت شما شامل چه کسانی بود؟ فکر می کنم آقای دکتر نوبری به عنوان رییس کل بانک مرکزی، منصوب و مورد اعتماد و قبول شما بودند. لطفا مقداری در مورد ستاد اقتصادی دولت تان توضیح بدهید.

مسئله این است که اصلاً نگذاشتند دولت مد نظر خودم را تشکیل بدهم تا من به شما بگویم ستاد اقتصادی دولت من شامل چه کسانی بودند. پس از این که دولت موقت مهندس بازرگان استعفاء داد، من متصدی وزارت اقتصاد و دارایی شدم. نصب رییس کل بانک مرکزی با وزیر اقتصاد و دارایی بود. من آقای دکتر نوبری را به عنوان رییس کل بانک مرکزی پیشنهاد دادم، شورای انقلاب هم ایشان را پذیرفت. بعد که رییس جمهور شدم، مجلس اول، در واقع اصلاً نگذاشت من دولت تشکیل بدهم چه برسد به این که وزیر اقتصاد داشته باشم.

در دولت شما، محمدعلی رجایی، نخست وزیر شد. یعنی شما، وزرا و کابینه محمدعلی رجایی را اصلاً کابینه خودتان نمی دانید؟ و هیچ کدام از آن وزرا گزینه مورد قبول شما نبودند؟

معلوم است که کابینه خودم نمی دانم. هم زمان هم اعلام کردم که این وزرا و کابینه، تحمیلی هستند و من قبول ندارم.

به هر حال محمدعلی رجایی به عنوان نخست وزیر شما مشغول به کار شد. در آن مدت، اختلافات شما با محمدعلی رجایی در حوزه اقتصاد، شامل چه موارد و مسائلی بود؟

ببینید، اولین اختلاف این بود که این آقا به من تحمیل شده بود. این خلاف قانون اساسی بود. من بعدها در یکی از شماره های کیهان سال خواندم که وقتی به رجایی گفته بودند بیا نخست وزیر بشو، او با همین آقای بهزاد بنوی، دو نفری جلسه گذاشته بودند و خودشان با تمسخر به هم می گفتند ببین کشور دچار چه وضعیتی شده که از ما می خواهند که نخست وزیر یا وزیر بشویم. خودشان به نداشتن دانش و تجربه، معترف بودند و چنین قضاوتی درباره خودشان داشتند. آن زمان آقای محمدعلی رجایی نه اطلاعی از نحوه اداره کشور داشت، نه چیزی از اقتصاد می دانست، نه کسی بود که اهل گوش دادن باشد و از کسانی که می دانند، بپرسد. همکارانی هم که می خواست انتخاب کند بر اساس صلاحیت و تجربه و علم افراد نبود بلکه بر اساس دوستی و ملاحظات گروهی و رابطه بود. بر این اساس می خواست به افراد مشخصی، پست و مسئولیت بدهد که آنها نیز در بی اطلاعی، کم از او نبودند. در نتیجه وقتی هیئت وزیرانش را معرفی کرد، آقای موسوی اردبیلی و آقای مهدوی کنی، نزد آقای خمینی رفتند و گفتند که این هیئت وزیران، فاجعه است. با این وزرا برای اداره کشور چکار می خواهیم بکنیم و کشور چه جوری باید اداره بشود؟

آقای خمینی به آن دو گفته بود پیش آقای رییس جمهور (بنی صدر( بروید با مشورت ایشان، وزرای با کفایت انتخاب بشوند. پیش من آمدند، آقای هاشمی رفسنجانی هم آمد. آقای رجایی را هم آوردند. وزرا را بررسی کردیم. نوبت بررسی وزیر بازرگانی شد که آقای رضا صدر نام داشت و از دوره مهندس بازرگان وزیر بازرگانی بود. بعد از دولت مهندس بازرگان نیز من گفتم که در همان مقام بماند.

آقای رجایی می خواست آقای صدر را بردارد. این که چه کسی را مد نظر داشت که جای رضا صدر بگذارد الان در ذهنم نیست. در آن جلسه از رجایی پرسیدم که این آدم )صدر( که در مدت مسئولیت خود عملکرد خوبی داشته و وزارت بازرگانی را خوب تصدی کرده است، چرا می خواهی او را از سمتش برداری و جای او را به دیگری بدهی؟ رجایی گفت آمریکایی ها ما را تحریم کرده اند، ایشان رفته از هر جای دنیا که توانسته کالا خریده و وارد کرده است. گفتم خب این که حسن است، جرم و گناه نیست، در واقع نگذاشته اقتصاد بخوابد. آقای رجایی گفت نه این مخالف با رهنمود امام خمینی است که فرمود مردم ایران باید ریاضت بکشند و برای سختی ها آماده باشند. آقای مهدوی کنی در پاسخ گفتند مگر شما را به عنوان نخست وزیر انتخاب کرده اند که به مردم ریاضت بدهی؟ این حر فها به شما نیامده و مربوط نیست. به شما گفته اند کشور را اداره کن. آقای هاشمی رفسنجانی هم دید چنین نخست وزیری با چنین طرز فکری، فاجعه است، شروع کرد به حرف توی حرف آوردن. آقای مهدوی کنی هم خطاب به آقای هاشمی رفسنجانی گفت: شد ما یک دفعه بخواهیم یک مسئله ای را حل کنیم، شما بگذاری حل بشود؟ تاکید کرد با این طرز فکر، کشور بر باد می رود.

برای ایجاد اشتغال و کاهش هزینه های ساخت و ساز مسکن هم به ذهن آقای محمدعلی رجایی رسیده بود چون به دلیل جنگ و این که عراقی ها خوزستان را بمباران کرده بودند و ساختمان ها تخریب شده، آجرهای آن ساختمان ها بیاورند و در جای دیگر، ساختمان بسازند. این هم از ایده های اقتصادی ایشان بود!

رجایی، واقعا نگاه های اقتصادی فاجعه آمیزی داشت. ایشان را فقط به این علت که ضد رییس جمهوری و مطیع گروه رهبری حزب جمهوری اسلامی بود، نخست وزیر کرده بودند. وگرنه می دانستند که از ایشان کاری ساخته نیست.

بعد از تشکیل کابینه، در بحث بودجه و یا اداره کشور در حوزه اقتصاد با آقای محمدعلی رجایی به چه اختلافات و مسائلی برخورد کردید؟ آیا مواردی پیش آمد که به ایشان تذکر بدهید؟ چون در میان اسناد تاریخی، نامه نگاری هایی میان شما و ایشان موجود است و شما با برخی تصمیمات وی مخالفت کرده و تذکرهایی داده بودید و ایشان هم به شما پاسخ هایی داده است.

بله، تمام نامه هایی که میان من و محمدعلی رجایی و همچنین من و آقای خمینی یا من و دیگران رد و بدل شده در کتاب «نامه ها» منتشر شده و در سایت من موجود است. در همان زمان من به آقای خمینی در مورد تصمیمات اقتصادی رجایی نامه نوشتم که موجود است.

همان طور که گفتم بعد از پیروزی انقلاب ما بودجه شاه را تغییر و کاهش دادیم. یعنی بودجه بخش تولید را افزایش داده و بودجه اداری و جاری را کاهش دادیم. اولین کاری دولت آقای رجایی کرد، وارونه کردن این تغییر بود که من مخالف بودم. به دلیل این اختلاف، قرار شد بحث هایی آزاد درباره تغییرات بودجه در تلویزیون صورت بگیرد. این بحث ها و مناظره ها انجام و ضبط هم شد اما با برکناری من مصادف شد و هیچ گاه پخش نشد. اگر بتوانید به آن بحث های آزاد دسترسی پیدا کنید و مباحث مطرح شده را گوش کنید، گویای علت اختلافات در مورد بودجه است و می توانید قضاوت کنید.

رجایی ارقام بودجه را افزایش داده بود. من به او گفتم معنای این بودجه ای که تهیه کردی این است که برای تامین هزینه ها باید نفت بیشتری بفروشیم. فروش نفت بیشتر از سوی ایران یعنی عربستان سعودی که الآن از ترس انقلاب اسلامی، جرئت نمی کند تولیدش را افزایش بدهد، فرصت پیدا می کند که تولیدش را افزایش دهد و این یعنی سقوط قیمت نفت. از رجایی پرسیدم به این موضوع فکر کردی؟ اما این توضیحی من به او دادم موجب نشد که تصمیمش عوض شود.

مسئولیت بازگرداندن ترتیب بودجه به ترتیب بودجه زمان شاه از حیث افزایش هزینه های جاری، اداری و مصرفی بر عهده آقای رجایی و کابینه ایشان است. این کار را هم تحت فشار آن بخشی از بازار انجام دادند که رانت خواری را از دوره شاه به این طرف، رویه خودشان کرده بودند.

در آن زمان آقای دکتر حسین عظیمی مشاور اقتصادی من بود. ایشان استاد دانشگاه بود، آدم بسیار خوبی هم بود و چند سال پیش از دنیا رفت. ایشان یک تحقیقی منتشر کرد که نشان می داد ۴۰ درصد اقتصاد تولید ناخالص داخلی ایران، رانت است و نصیب رانت خواران می شود. خب این وحشتناک است. در این وضعیت، اقتصاد چطور می تواند رشد کند؟

رانت یعنی چه؟ یعنی نیروی محرکه اصلی اقتصاد که بودجه دولت است، در هزینه شدن و توزیع، ساختاری دارد که برای رانت، فرصت ایجاد می کند. رانت خواران هم از این فرصت استفاده می کنند و جیب هایشان را پر می کنند. بازگشت به بودجه زمان شاه که موجبات رانت، قدرت گرفتن وارد کنندگان و دلالی را فراهم می کند با بودجه آقای محمدعلی رجایی آغاز شد .

شما می گویید آقای رجایی طرفدار افزایش هزینه های جاری بودجه و افزایش صادرات نفت برای افزایش واردات بودند. به نظر می رسد این ادعا با سخن قبلی شما که گفتید رجایی به هنگام معرفی کابینه، طرفدار ریاضت اقتصادی بود و حتی به این دلیل با ادامه وزارت آقای رضا صدر در وزارت بازرگانی موافق نبود، تضاد و منافات دارد.

دقیقا. دقیقا. شما خیلی خوب توجه کردید و متوجه این نکته شدید. همان فردی که می گفت امام گفته باید مردم ایران ریاضت بکشند و آماده سختی باشند، وقتی خودش به مرحله بودجه نویسی رسید، دقیقا وارونه شد. این منطق قدرت است. آن زمان که نیاز به توجیه دارد، یک سخنی می گوید، بعد که وضعیت دیگری به وجود آن و عکس آن حرف لازم شد، همان کار عکس را انجام می دهد. یک نمونه اش هم همین تضاد و تفاوتی است که الان شما به آن اشاره کردید. فردی که می گفت امام گفته مردم ایران باید ریاضت بکشند، خودش موقع بودجه نوشتن، برگشت به بودجه دوران شاه که در واقع پول پاشیدن بود.

در دولت شما برخی طرح های اقتصادی اجرا شد که یکی آنها هنوز در خاطره بسیاری از افراد مسن تر باقی مانده است. خیلی ها یک وام مسکنی دریافت کردند که به وام «وام بنی صدری» معروف شد. اگر ممکن است در مورد این وام توضیح بدهید.

آن وام که به وام بنی صدری معروف شد را مردم هنوز یادشان است اما گویا اقداماتی که در آن زمان برای احقاق حقوق ملی ایرانیان انجام شد در خاطر مردم جا نیفتاد (خنده(.

اقدامی که در اوپک انجام دادیم و به افزایش ۳ برابری قیمت نفت و نفت ۳۴ دلاری منجر شد، بسیار مهم تر از وام بنی صدری بود. صدور نفت را به یک میلیون و ۲۰۰ هزار بشکه کاهش دادیم و قیمت را ۳ برابر کردیم. متاسفانه این در ذهن هموطنان باقی نمانده اما آن وام مسکن باقی مانده است.

این یک تذکر، نکته دیگر این که تغییر ساختار بودجه به نفع افزایش تولید، تغییر ساختار بانکی به نفع تولید و تغییر ساختار واردات و صادرات که انجام دادیم بسیار مهمتر از وام بنی صدری[1] مسکن است. این موارد نیز در ذهن مردم باقی نمانده است. این یکی از خصلت های شرایط غیردمواتیک است که در آن وجدان جمعی جذب و علاقه مند به حقوق جمعی و ملی نمی شود و کشور به این دلیل، زیان های بزرگی می بیند. در کنار این دو تذکر که بیان کردم، در خصوص پرسش شما باید بگویم در آن زمان یک رشته طرح هایی اجرا شد که هدفش تغییر نظام توزیع در سطح کشور بود که من به آن اعتقاد داشتم.

یکی دیگر از اقدامات، افزایش قیمت خرید محصولات کشاورزی تولید داخل بود. یکی دیگر از طرح ها موضوع وام ها بود. نرخ بهره وام های تولیدی، صفر شد. مقرر شد در مورد وام هایی که برای تامین نیازهای اولیه پرداخت می شد و ما به آن حقوق اولیه می گفتیم، مانند تامین مسکن، اولا میزان وام برای تهیه مسکن متناسب باشد. ثانیا نرخ بهره اش هم صفر باشد. پس پرداخت وام های مسکن بر این مبنا تصویب و به اجرا گذاشته شد. تصدی اجرای این کار و خانه دار شدن افراد را هم دولت نداشت. خود اشخاص تصدی داشتند و این وام ها دریافت می کردند، یا خانه می خردند یا در قالب تعاونی، خانه می ساختند.

 آیا شما در دورانی که رییس جمهوری بودید در حوزه مسائل و مباحث اقتصادی با آیت الله خمینی به مشکل و اختلاف نظری برخورد کردید؟ این که مثلاً ایشان به شما در حوزه مسائل اقتصادی، تذکری بدهد یا شما چالشی داشته باشید؟

در آن زمان، ناامنی بود و مداخله بنیادها مثل بنیاد مستضعفان و مداخله نهادهای انقلابی مثل دادگاه های انقلاب نیز موجب ناامنی ذهنی و عینی شده بود و سرمایه گذاری با مشکل مواجه بود. به آقای دکتر نوبری که رییس کل بانک مرکزی بود گفتم شما نزد آقای خمینی برو و این مشکلات را توضیح بده و وضعیت ناامنی پیش آمده و وضعیت کلی اقتصاد کشور را تشریح کن. آقای نوبری هم جداول آماری و نمودارها را آماده کرد و نزد آقای خمینی رفت و مسائل را توضیح داد. ولی ایشان در اختلافات اقتصادی و موضوع بودجه، در نهایت طرف آقای رجایی را گرفت که به نظر من در واقع یک بودجه مصرف گرا بود.

 

من قصد دارم مقداری به ماهیت اختلاف شما و آقای محمدعلی رجایی نزدیک بشوم. آیا این اختلاف یک اختلاف بینشی بود؟ در آن زمان آقای رجایی در جایی ریشه و ماهیت اختلافش با شما را اختلاف در بینش و دیدگاه دانسته و گفته بود اگر من اختلافم را کنار بگذارم باید خودم را نفی کنم و اگر آقای بنی صدر اختلافش با من را کنار بگذارد، او هم باید خودش را نفی کند.

پرسش این است که اختلاف شما و رجایی واقعا چقدر تئوریک و بینشی بود و چقدر به دلایل سیاسی و رقابت های سیاسی مربوط می شد؟

اختلاف بینشی به دعوا منجر نمی شود. در نتیجه حرف ایشان درست نیست. حق اختلاف یکی از حقوق انسان است. حق اشتراک هم یکی از حقوق انسان است. حق اشتراک به این معنا که مثلا ما الان داریم حرف می زنیم. شما نظری می دهید و من نظر شما را نقد می کنم، شما پاسخی می دهید و سرانجام به یک اشتراک نظری می رسیم. این می شود حق اشتراک. شکل گیری فرهنگ و رشد جوامع ناشی از این دو حق است: حق اختلاف و حق اشتراک.

در دانشگاه ها بر سر مباحث علمی، کسی با کسی دعوا نمی کند.

پس شما اختلاف تان با آقای رجایی را یک اختلاف بینشی و اختلاف نظر نمی دانید؟

توضیح می دهم. دعوا را قدرت پدید می آورد. وقتی یک رابطه تبدیل به رابطه ی قوا شد، این رابطه قوا معنایش دعوا است. وقتی رابطه قوا و مبتنی بر قدرت شکل گرفت، آن وقت بینش یا اندیشه راهنما نیز به وسیله توجیه دعوا، تبدیل می شود. چون جرئت نمی کنند بگویند دعوا بر سر قدرت است می گویند اختلاف بینشی یا دعوای بینشی داریم.

در طول تاریخ هر دعوایی به نام دین یا مرام انجام شده در واقع پوششی برای دعوا بر سر قدرت بوده است. حتی پاپ کنونی هم چندی پیش تایید کرد که جنگ های مذهبی که گفته می شد برای دین بوده، یک دروغ است، بلکه جنگ برای کسب قدرت بوده است.

پس آقای محمدعلی رجایی با من دعوای بیشنی نداشت، دلیل روشن و واضح این که اصلاً بینش ایشان چه بود؟ ایشان بینش خود را کجا اظهار کرد؟ وقتی آدم بینشی دارد طبیعتاً آن را در جایی یا کتابی اظهار می کند. آقای رجایی در یک زمان عضو نهضت آزادی بود. بعد رفت با گروه دیگری همکاری کرد. سرانجام هم عضو حزب جمهوری اسلامی شد. ایشان هیچ وقت درگیر و فعال در مسائل تئوریک و بینشی نبود که بگوییم با من دعوای بینشی داشته است.

حال پرسش این است که آیا هر دو طرف دعوا بر سر قدرت دعوا داشتند یا یک طرف؟ این را باید از کجا بفهمیم؟ از اینجا می توان فهمید که قانون چه تکلیفی را معین کرده بود و چه طرفی این قانون را نقض می کرد؟

شما همیشه در معرض اتهام قانون شکنی قرار داشتید.

من بودم که همیشه آنها را به عمل به قانون اساسی دعوت می کردم. قانون اساسی می گفت تصویب نخست وزیر و وزیران با رییس جمهوری است. خب آیا من آقای رجایی را به عنوان نخست وزیر تایید و تصویب کرده بودم؟ خیر.

این سخن شما در حالی است که مجلس نظرش روی آقای محمدعلی رجایی بود و به او رای داد.

مجلس حق نداشت نخست وزیر را تعیین کند. مجلس که حق نداشت نخست وزیر را به رئیس جمهوری تحمیل کند. یک جوری قانون اساسی نوشته بودند که خودشان هم در آن مانده بودند. قانون اساسی می گفت وزرا، باید با تصویب رییس جمهور باشند و از مجلس هم رای اعتماد بگیرند. آقای رجایی به من تحمیل شد زیرا من به عنوان رییس جمهوری او را انتخاب نکردم و طبق قانون اساسی، نصب نکردم. با فشار، ایشان را قبول کردم. در کتاب خیانت به امید هم نوشتم که یکی از اشتباه های من پذیرش همین فرد تحمیلی بود. در واقع نباید این تحمیل را می پذیرفتم.

علاوه بر اینها قبلا هم گفتم که خود آقای رجایی با آقای بهزاد نبوی، دو نفری در خلوت به هم می گفتند و می خندیدند که ببین کار کشور به کجا رسیده که آقای رجایی را کرده اند نخست وزیر! خب چرا این کار را کردند؟ چون او ضد رئیس جمهور [2]بود. همین، وگرنه همگی می دانستند که او توانایی اداره کشور را ندارد. حتی روز اولی که آقای رجایی پیش من آمد برای او مفصل توضیح دادم که الان شرایط کشور چگونه است، موقعیت کشور در منطقه و جهان را تشریح کردم و به او تاکید کردم که شما توانایی علمی و تجربی لازم برای اداره کشور را ندارید. او هم قبول کرد و گفت می روم پذیرش نخست وزیری را پس می گیرم و می گویم که این سمت را نمی خواهم. اما از پیش من که رفت، نمی دانم با او چه صحبتی شد که به حرفش عمل نکرد. موارد عملکرد وی و دولت ایشان هم موجود است. آن از ماجرای حل مسئله گروگان ها که شد «اکتبر سورپرایز» که در واقع زد و بند محرمانه با دولت ریگان و موجب نقره داغ شدن ایران بود. خود محمدعلی رجایی و بهزاد نبوی هم قبول داشتند که خیانت بود. پس آن عملکردشان در حل مسئله گروگان ها است.

آقای رجایی در یک فرمایش دیگر گفته بودند که ما اسلحه آمریکایی نمی خواهیم. ما یک کشور در حال جنگ بودیم که اساس و پایه سلاح هایمان هم آمریکایی بود. باید از او پرسیده می شد شما چه کاره بودید و برمبنای چه تخصصی می گفتید اسلحه آمریکایی نمی خواهیم؟ این حرف را هم او می زد و هم آقای اکبر هاشمی رفسنجانی.

آقای گری سیک که کتاب «اکتبر سورپرایز» را نوشته است، می گوید ما آماده بودیم که قطعات یدکی و آنچه که ایران از دوره شاه، اسلحه و مهمات و موشک خریده بود را به ایران تحویل بدهیم، خود طرف ایرانی نخواست. طرف ایرانی چه کسی بود؟ آقای بهزاد نبوی و آقای محمدعلی رجایی.

در مورد قرارداد الجزایر من اعلام جرم [3]کردم چون خیانت به کشور بود.

در واقع سطح آگاهی و دانش آقای محمدعلی رجایی درباره مسائل اقتصادی، سیاسی و سیاست خارجی واقعاً پایین بود.

 

[1]  توضیح دیگر ابوالحسن بنی صدر در باره وام مسکن

[2]  سخنان بهزاد نبوی در ۲۶ خرداد ۱۳۶۰ علیه بنی صدر و هشدارهای او در باره سرنوشت ایران در استبداد ولایت فقیه

[3]  اعلام جرم بنی صدر علیه رجائی و بهزاد نبوی بخاطر امضای موافقتنامه الجزایر

اخبار مرتبط

1 دیدگاه

  1. با احترام،
    مایلم شگفتی و نگرانی عمیق خود را نسبت به رویکرد تحریریه شما در قبال تحولات اخیر ایران ابراز کنم. در حالی که امروز در خیابان‌های ایران، نام رضا پهلوی به‌طور گسترده توسط صدها و هزاران معترض فریاد زده می‌شود، نادیده گرفتن یا حذف این واقعیت انکارناپذیر از تحلیل‌ها و مطالب منتشرشده، بیش از آنکه انتخابی تحریری باشد، به سانسور سیاسی شباهت دارد.
    این رویکرد، به‌ویژه زمانی نگران‌کننده است که با مواضعی همراه می‌شود که هرچند ممکن است در ظاهر از نظر دموکراتیک قابل احترام به نظر برسند، اما در عمل هیچ تناسبی با خواست واقعی مردم ایران، به‌خصوص نسل جوان، ندارند. جوانان ایرانی امروز نه به دنبال بازتولید اشکال مختلف اسلام سیاسی هستند و نه پذیرای نسخه‌های اسلام‌گرایانه با پوشش چپ‌گرایانه. این گرایش‌ها، همانند ساختار حاکم فعلی، به‌صراحت از سوی جامعه معترض رد شده‌اند.
    پیام خیابان‌های ایران روشن است:
    مردم، و به‌ویژه جوانان، خواهان یک دولت سکولار، مبتنی بر آزادی‌های فردی، حاکمیت ملی و جدایی کامل دین از سیاست هستند. هر تحلیلی که همچنان این جنبش را از دریچه چارچوب‌های ایدئولوژیک قدیمی ــ به‌ویژه گرایش‌هایی نزدیک به سازمان مجاهدین خلق ــ تفسیر کند، عملاً از درک واقعیت زنده و پویای جامعه ایران بازمی‌ماند.
    اگر این جریان‌ها و رسانه‌ها مایل‌اند همچنان در فضای عمومی ایران شنیده شوند و اعتبار خود را حفظ کنند، چاره‌ای جز همراهی با جنبش واقعی مردم و کنار گذاشتن پایگاه‌های ایدئولوژیک کهنه ندارند. امروز زمان تحمیل روایت‌ها نیست؛ زمان شنیدن صدای مردمی است که به‌روشنی اعلام کرده‌اند دوران اسلام سیاسی، در هر شکل و پوششی، به پایان رسیده است.
    با احترام،

دیدگاه خود را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید