back to top
خانه-اخبار روزدومینیک دو ویلپن :مردم ایران در لحظه‌ای سرنوشت‌ساز قرار دارند

دومینیک دو ویلپن :مردم ایران در لحظه‌ای سرنوشت‌ساز قرار دارند

انقلاب اسلامی در هجرت: متن مقدمه زیر نوشته اقای رضا اکرمی در گروههای واتس آپ به دست ما  رسیده است ولی نظر به اهمیت تحلیل  و اشاره به عواقب مداخله خارجی در امور داخلی کشورها انرا درج مینماییم.

مطالعه این نوشته را دراین روزهای سرنوشت ساز به همه دوستداران ایران توصیه می کنم .
دومینگ دو ویلپنت دبیرکل الیزه ، وزیر خارجه و نخست وزیر دردوران‌ریاست جمهوری ژاک شیراک درفرانسه بیش از هرزمان درنطق تاریخی اش علیه مداخله جرج دبلیو بوش به هنگام حمله به عراق درجهان شناخته شد .
او امروز در هیجده اسلاید و بند نگرش خودرادرمورد اوضاع ایران برروی شبکه های اجتماعی گذاشته است .می توان با این یا آن بندنوشته همراهی داشت یا نه اما نمی توان منکرشد که یک طرح جامع از جانب کسی ارائه شده که ایرانی نیست اما برخوردی مسئولانه نسبت به این کشوردارد.
رضا اکرمی

جمهوری اسلامی، فرسوده و سخت‌جان، که به سرکوب و خشونت پناه برده است، با هر تکان تازه بیش از پیش به لرزه می‌افتد.
امروز رژیم در تنگنا و استیصال قرار دارد.
این وضعیت، حاصل شجاعت مردمی است که از سال ۲۰۰۸ با «جنبش سبز» تا جنبش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۲۰۲۲، پیوسته برای دفاع از آزادی خود برخاسته‌اند.

از موج اعتراض‌های ۲۰۱۷–۲۰۱۸، و بیش از آن از نوامبر ۲۰۱۹ به این‌سو، این خیزش ژرف‌تر شده است: تمرکز و همگرایی نیروهای مخالف رژیم شکل گرفته؛ هم در عرصه اقتصادی ــ کارگران، کاسبان، کارآفرینان در خفگی، طبقات متوسطِ به حاشیه رانده‌شده ــ و هم در کل جامعه، از زنان و دانشجویان گرفته تا اقلیت‌ها و بازنشستگان.

خشم‌های اقتصادی، تجاری و اجتماعی با مطالبه‌ای سیاسی و اخلاقی درهم آمیخته‌اند: آزاد زندگی کردن، با کرامت زیستن، بی‌هراس زندگی کردن.

نخست باید به این شجاعت درود گفت و کشته‌شدن شمار فراوانی از معترضان را، پس از شتاب‌گرفتن اعدام‌های شتاب‌زده در ماه‌های اخیر، محکوم کرد.
هیچ‌کس نمی‌تواند روی برگرداند وقتی مجازات اعدام به ابزاری برای حکومت‌داری تبدیل می‌شود.

می‌خواهم پیش از همه به زنان ایرانی ادای احترام کنم؛ زنانی که با چهره‌ای آشکار، با ترس، زندان و خشونت روبه‌رو شدند.
مرگ مهسا امینی در بازداشت، حقیقتی را متبلور کرد که هیچ‌کس قادر به پاک‌کردن آن نیست: قدرتی که معصومیت را می‌کشد، خود را محکوم می‌کند.

نمی‌توان با تصاحب پیروزی‌های آینده مردم ــ دیر یا زود ــ آنان را از مبارزه‌شان محروم کرد؛ کاری که برخی دولت‌ها در پی آن هستند. چنین اقدامی از پیش دموکراسی آینده را تضعیف می‌کند و آن را گروگان اراده‌های بیرونی می‌سازد. ایران صحنه نمایش سایه‌ها نیست که قدرت‌ها بتوانند رقابت‌های خود را بر آن فرافکنند.

در این زمینه، برخی ــ گاه آشکارا ــ از وسوسه اقدام نظامی خارجی سخن می‌گویند.
ادعای ضربه‌زدن به رژیم بدون آسیب‌زدن به مردم، بدون راهبردی معتبر برای حفاظت از غیرنظامیان، بدون در نظر گرفتن منافع واقعی ایرانیان و بدون افق سیاسی منطبق با خواسته‌های آنان، توهمی بیش نیست.

تجربه مداخلات خارجی، از لیبی ۲۰۱۱ به این‌سو، به ما آموخته است که می‌توان رژیمی را سرنگون کرد بی‌آنکه صلحی ساخته شود، و اینکه دامن‌زدن به آتش به نام خیر، اغلب ملت‌ها را به بدترین سرنوشت‌ها می‌سپارد.

رد ماجراجویی به معنای انفعال نیست؛ بلکه انتخاب کارآمدی است.
این امر مستلزم اعمال فشاری هدفمند بر دستگاه سرکوب و مسئولان آن، بدون مجازات کورکورانه جمعیت، حمایت عملی از صداهای جامعه مدنی، و تلاش بی‌وقفه برای چارچوبی سیاسی است که از ایرانیان محافظت کند، نه آنکه آنان را در معرض خطر قرار دهد.

نباید فراموش کرد که حتی اگر جمهوری اسلامی سقوط کند، این به معنای پایان سپاه پاسداران نخواهد بود؛ نیرویی که به‌راستی «دولتی در دل دولت» است، به‌شدت مسلح و بی‌پروا.

خطر یک جنگ داخلی طولانی و دردناک، فروپاشی وحدت ایران، و برنامه‌ای هسته‌ای که بالقوه از کنترل خارج شود، باید به‌طور کامل در نظر گرفته شود.

وظیفه جامعه بین‌المللی پیش‌بینی این خطرات است:
تأمین شرایط یک گذار امن؛
جلوگیری از تجزیه؛
و تضمین اینکه آینده به دست نیروی مسلح مصادره نشود.

همچنین نباید وضعیت گروگان‌های ما در ایران، سسیل کوهلر و ژاک پاریس، را از یاد برد؛ افرادی که سخت رنج کشیده‌اند، در شرایطی شکننده نگه داشته شده‌اند و ما مشتاقانه در انتظار بازگشت آنان به فرانسه هستیم.
سخت‌گیری بیشتر رژیم، تهدیدهای آشکاری برای امنیت آنان ایجاد می‌کند.

در نهایت، باید وسوسه‌های سوءاستفاده‌ای را که از هر سو وجود دارد، بی‌پرده دید: وسوسه تشدید تنش منطقه‌ای و محاسبات قدرت واشنگتن؛ همچنین منافع امنیتی و نظامی مسکو؛ و منافع انرژی‌محور پکن. به همه باید یک چیز را گفت: آینده ایران نه متعلق به بلوک‌هاست، نه به معامله‌ها و نه به نیروهای نیابتی؛ آینده ایران از آنِ ایرانیان است.

به‌سبب این خطرات متعدد، اکنون این وظیفه شورای امنیت سازمان ملل متحد، و به‌ویژه پنج عضو دائم آن است که فوراً برای رسیدگی به وضعیت ایران گرد هم آیند تا به‌طور مشترک، تنها به نام منافع مردم ایران، راه‌حل‌های یک گذار مسالمت‌آمیز و مذاکره‌شده را جست‌وجو کنند.

این نشست باید به مسیری عملی منتهی شود:
چارچوبی بین‌المللی برای کاهش تنش؛
مطالبه پایان سرکوب و آزادی بازداشت‌شدگان خودسرانه؛
تضمین‌های مربوط به تمامیت ارضی و عدم اشاعه، در خدمت امنیتی پایدار در منطقه؛
و تعیین یک میانجی مورد مأموریت سازمان ملل که بتواند فضایی برای مذاکره بگشاید، بی‌آنکه صدای ایرانیان را مصادره کند.

 

اخبار مرتبط

دیدگاه خود را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید