بیش از سه قرن پیش مونتسکیو فیلسوف سرشناس فرانسوی، نوشت:
« این ترسهای ما هستند که ستون فقرات دولتهای استبدادی را می سازند. »
در دوران کنونی، خاصه پس از استیلای نظام ولایی بر تمامی دستگاههای دولتی در میهن ما ایران، نه تنها در ایران، بلکه در جاهای دیگر جهان نیز جنگ افروزی بقصد ایجاد ترس بشدت افزایش یافته است. طوریکه در حال حاضر در رأس دستورهای اجرایی دولتهای تحت فرمان ترامپ، پوتین، نتانیاهو، خامنه ای و … جنگ افروزی با هدف نگاه داشتن مردم جهان در ترسهای فلج کننده، قرار گرفته است. گویی ایجاد ترس و دامن زدن روز افزون به آنها، برای اینگونه دولتها نقش حیاتی پیدا کرده است.
در واقع چون ایجاد جوّ ترس بزرگترین حربه جهت دستیابی به قدرت، و بیشتر از آن، حفظ قدرت است، در زمان کنونی ترسها از یک طرف سمّ مهلک برای بقای نظامهای مردم سالار در جهان گشته اند، و از جانب دیگر داروی نجات نظامهای استبدادی درمانده و مستأصل شده اند.
یکی از مهمترین علائم روانشناختی شناخت روابط سلطه گر ـ زیر سلطه، چه این روابط در درون خانه و مدرسه و محل اشتغال بکار حاکم باشد، و خواه در روابط مابین گروهای اجتماعی، خاصه رابطه مابین دولت و ملت، وجود ترس، و استمرار انواع گوناگون نگرانی ها است.
هدف و تلاش دائمی سلطه گر اینستکه زیر سلطه های خویش را در ترس و وحشت همه جانبه و مداومی نگاه دارد. در عین حال خیلی بیشتر از زیر سلطه ها، خود سلطه گر در این ترس و وحشت دائمی بسر میبرد، که زمانی زیر سلطه خود را از بیم ها رها کند، و آزاد و مستقل مانع القا ترسها به روح و روان خویش، و درونی خود کردن آنها گردد.
بخصوص هنگامی که مردم تحت ستم مستبدین جبار روی به جنبشهای انقلابی میآورند، مثل این روزها در میهن ما ایران، تا خود را از ترس سلطه گران جور و واجور رها کنند و آزاد و مستقل و رشد یاب زندگی کنند، هر دو طرف، سلطه گر و زیر سلطه، ترس هایشان بشدت افزایش می یابند.
دولتهای سلطه گر مستبد و جبّار می ترسند، در اثر رها گشتن زیر سلطه ها از ترسها که به آنان القا میکنند، تمامی دستگاههای تبلیغاتی و سرکوبگر شان ـ که وظیفه شان فقط و فقط ایجاد هراس و وحشت در دل مردم است، ـ در هم فرو پاشیده، و دولت مستبد حاکم ساقط و سرنگون گردد.
البته زیر سلطه های قیام کننده نیز این هراس را دارند که نهضت شان شکست خورده و پیروز نگردد.
حال چنانچه ستم دیدگان زیر سلطه دچار ترس از عدم رسیدن به پیروزی قیام خویش گردند، و شک و تردید و دو دلی به دلهای آنان راه یابند، سلطه گران مستبد نه تنها از قیام مردم جان سالم بدر میبرند، بلکه به جباریت خویش ادامه میدهند، و بسیار بدتر از گذشته، دستهای خویش را به جنایت و خیانت و فساد آلوده خواهند کرد.
بهمین دلیل بهنگام وقوع جنبشهای مردمی، تا جائیکه ممکن است مستبدین حاکم بازار پخش اخبار و اطلاعات دروغ، و پراکندن شایعه های بی اساس را بقصد تشدید جوّ ترسها، با کمک گرفتن از روشهای تبلیغاتی ترساندن و ترسیدن قیام کنند گان از طریق تهدید به کشتن و اعدام کردن، ساختن آلترناتیو های بد نامی که بدتر از خودشان هستند، هجوم قدرتهای خارجی و تقسیم و تجزیه کشور و … را افزایش میدهند.
حال بد نیست نمونه ای از القای اینگونه ترسها را که اخیرا بدست من رسیده، با هم مطالعه کنیم:
« اسرائیل ورضا پهلوی:
اسراییل به دنبال پاره پاره کردن ایران از طریق ایجاد اختلافات قومی است که از طریق هواداران بازگشت پهلوی و نظام شاهی درحال آنجام است.
نتانیاهو میخواهد از طریق پهلوی وسلطنت طلبان بر اختلافات قومی و مردمی ایرانیان پافشاری و مشکلات داخلی در ایران را دو چندان گرداند تا زمینه جنگ داخلی و تجزیه کشور ایران را فراهم و هموار کند.
باید توجه کرد که پهلوی« کُد » تجزیه ایران است. از طریق ایجاد اختلاف میان مردم، ایجاد و تشویق به خشونت و القای خشونت در میان تظاهر کنندگان، علیه غیر خودی ها، همه موجب سست شدن شدت ملاط اجتماعی جنبش و بروز اختلافات داخلی و تشدید آن و هموار کردن جنگ داخلی می انجامد.
هموطنان:
با نه گفتن به خشونت در هر سطح، با نه گفتن به شعارهای تفرقه افکنانِ فرد پرستانه و با نه گفتن به مشوقان حمله قوای خارجی به ایران، با نه گفتن به متحدان اسراییل و با گفتن شعار های مردمی و میهنی، آزادی، دموکراسی، استقلال، علیه استبداد و دیکتاتوری، به حکومتهای فاشیستی در هر لباسی پایان دهیم….»
نویسنده این سطور با تمامی آنچه در قسمت دوّم، یعنی خطاب به « هموطنان » آمده است، کاملاً موافق و پشتیبان آن هستم. ولی با قسمت اوّل در بالا با عنوان « اسراییل به دنبال پاره پاره کردن ایران ..» است، هم نظر نیستم.
چرا که به محتوی اخبار و اطلاعاتی که در آن آمده است، نه میتوانم صحه گذارم و آنها را قبول کنم، و نه میتوانم همه آنها را نفی، و دروغ محض تلقی کنم. چرا که صحت و عدم صحت اینگونه اطلاعات، که بیشتر شایعه های بی اساس هستند، غیر قابل آزمون، و مهمتر از آن، موجّد ترس و نگرانی هایی هستند که به خواننده القا میشوند.
در اینصورت ضروری است که برای هموطنان خودم که بپا خواسته اند تا نظام ولایی بغایت فاسد و تبهکار را ساقط و سرنگون کنند، روانشناسی ترس را در ذیل توضیح و تشریح کنم.
روانشناسی ترسیدن و ترساندن:
از دید روانشناختی ترسهای ما انسانها همیشه بیانگر همه آن چیزهایی هستند که برای ما اهمیت بسیار زیادی دارند. چرا که هر گونه ترسی در برگیرنده اخبار، اطلاعات و داده هایی است که گاه نهفته و ناخود آگاه در درون ما هستند، و زمانی نیز روشن و خود آگاه، بر آنها واقف هستیم.
بنابر این تا زمانیکه این اخبار، اطلاعات و داده ها برای ما روشن و شفاف نگردند، و ما به صحت و درستی آنان باوری راسخ پیدا نکنیم، در درون ما تبدیل به احساس ترس میشوند. حتماً این جمله بس معروف و علمی را میشناسید: « انسان ترس از ناشناخته های خویش دارد. »
اگر احساس ترس بر روح و روان ما چیره گشت، افق دید ما نسبت به حقایق و واقعیتهای زندگی فردی و اجتماعی مان را بشدت تنگ و محدود میکند. تنگ و محدود گشتن افق دید هر انسانی نسبت به امور زندگی فردی و جمعی، حتی امور روزمرگی زندگی خودش، تا بدان اندازه میتواند بسط یافته و قوی گردد که ساز و کار عقل نقاد او را بطور روز افزونی از کار اندازد. طوریکه فکر و عقل او نازا و عقیم گردند.
از جنبه علم روانشناسی ترس احساسی بشدت پیچیده و مبهم است. احساسی که منبع و آبشخور آن اطلاعات و داده های آزمون نشده ای هستند که ما به صحت و سقم آنها واقف نیستیم. اینگونه اطلاعات وقتی بر روان و عقل ما مستولی گشتند، زندگی ما را پر از آشوب و آشفتگی میکنند.
امر بسیار مهم روانشناختی اینکه در جوامع استبدادی، چون دروغ گویی رواج فراوانی دارد، یعنی اخبار، اطلاعات و داده ها، بخصوص در سطح عمومی و آنچه که مربوط به اخذ اطلاعات از منابع خبری دستگاههای خبر پراکنی دولت حاکم جبّار میشوند، در طول عمر، چنان در درون اذهان ما تلنبار و متراکم میگردند که این قدرت را پیدا میکنند، ذهن و احساسات ما را به ترسیدن و ترساندن عادت و خو دهند.
ترسها تنها نقش احساسی تهدید کننده برای انسانها را ایفا نمی کنند، بلکه بیانگر وجود نیروهای محرکه ای بشدت قوی و ویرانگر در درون انسان هستند. نیروی محرکه مخربی که بشکل اطلاعات غلط و غیره واقعی، گاه پنهان و پوشیده، و گاه معلوم و روشن ساز و کارش مانع گشتن از خود انگیختگی ذهن و احساسات ما است.
به زبانی دیگر ترسها ما را از کار و فعالیتهای سازنده و رشد یاب وا میدارند. با این ساز و کار که تبدیل به زور ویرانگری میشوند که ما هم نسبت به خودمان، و هم دیگران، بکار می بریم.
مشاهده نمیکنید که در ایران تحت ستم شاهی در گذشته و ولایت مطلقه فقیه در حال حاضر « مسئولین » مستبد زورگو تا چه اندازه دروغ میگویند. گویی اذهان آنان تشخیص میان راست از دروغ را از دست داده است.
در حقیقت آنچه را انسانها از طریق خو کردن به ترسیدن و ترساندن شعار زندگی خودشان میکنند اینست: « این کار نشدنی است، نمیشود و نباید کرد. »
در واقع منشأ تراشیدن بیشمار توجیه های رنگ و رنگ جهت دست نزدن به هر کار و کوشش سازنده ای، ریشه در خو کردن به ترسیدن و ترساندن دارد.
مشکل ترس از زمانی غیر قابل تحمل میشود که بر ما حاکمیت مطلقه پیدا کند. یعنی تبدیل به احساسی غیره عقلانی گردد که ما را برده خویش میگرداند و به هر کجا که خواست با خود میرد. دقیقاً شبیه به کاری که نظامهای استبدادی مطلقه خودکامه تا سقوط کامل با شهروندان خودشان میکنند.
هموطنان گرامی من:
بنگرید به وضعیت بغایت ویران گشته میهن ما ایران در حال حاضر، این ویرانی ها حاصل بیشمار ترسها، ترسیدن و ترساندن از مقاومت جدی در برابر نظام ولایی از زمان کودتا سی ام خرداد سال شصت علیه جمهوریت نظام سیاسی در ایران تا کنون است.
این ترسها هر زمان شکی نو با توجیه های بغایت غیر عقلانی، چون « اگر این رژیم برود، ایران افغانستان میشود، این رژیم را میتوان با اصلاحات سر عقل آورد. » و چندی است که بار دیگر این ترس به مردم ایران القا میشود:
« اگر این رژیم برود، آمریکا و اسرائیل ایران را تجزیه و به پنج منطقه جدا و متخاصم با یکدیگر خواهند کرد … »
امیدوارم زمان آن برای ما ایرانیان فرا رسیده باشد که امروزه پس از سه قرن، به درستی گفته مونتسکیو واقف گردیم، که نوشت:
« ترسهای ما ستون فقرات دولتهای استبدادی را می سازند. »
