back to top
خانهنویسندگانحسن صادق; همبستگی تاریخی ایرانیان

حسن صادق; همبستگی تاریخی ایرانیان

تقدیم به همه هموطنانی که جهت زدودن استبداد ضحاک منش ولایت مطلقه فقیه بر میهن ما ایران، در قیام مردمی دیماه ۱۴۰۴ بپا خاسته اند.

من، من نیم و اگر دمی من منمی                                 این عالم را چو ذره بر هم زنمی

گر آن منمی که دل ز من بر کندست                            خود را چو درخت از زمین بر کنمی

مولوی

همبستگی تاریخی ما ایرانیان عامل شکل گیری و تکون ملت ایران است. اگر همبستگی مردم ایران در تمامی طول تاریخ خویش نمی بود و نباشد، جامعه ایرانی در تمامیت خویش بصورت کلنی هایی جدا از همدیگر، اگرچه در یک محدوده جغرافیائی زندگی کنند، ولی مفتخر بنام ملت ایران نمی شدند و نیستند.

بهترین مثال تاریخی بر این ادعا را حاکمیت سلوکیان بمدت ۱۸۰ سال در ایران بما نشان میدهد:

 سلوکیان پس از حمله اسکندر به ایران نزدیک به ۱۸۰ سال در ایران حکومت کردند و چون تمدن » هلنی « داشتند، نتوانستند در جامعه ایران ادغام شوند و بخشی از ملت ایران گردند. سلوکیان بصورت کاملا جدا در شهرک هایی که تماماً یونانی، و شکل و شمایل یونانی داشتند، همراه با پادگان های نظامی شان زندگی می کردند. آنان به علت تفاوتهای زیادی که با فرهنگ و آداب و رسوم مردم ایران داشتند، قادر نگشتند، در جامعه ایرانی ادغام و بخشی از ملت ایران گردند. یکی از این شهرک ها بنام « انطاکیه »  که از آن روزگار با همان اسم یونانی به جا مانده، در حال حاضر در کشور سوریه قرار دارد.

در واقع اگر مردمی در آداب و رسوم، تفکر و اندیشه و اهداف ملی خویش با هم توافق نداشته باشند، البته بطور نسبی، کلّیت جامعه آنان از بین میرود، طوریکه دو دستگی، برخوردها و تنشهای کاهنده مکرری جای آنرا میگیرد.

برای مثال، بعلت تفاوت فرهنگی، زبان همدیگر را نمی فهمند. « نفهمیدن زبان یکدیگر »، به مفهوم کلی، استعاره ای است که چنانچه عملی نگردد، بتدریج سبب ایجاد مشکلات و تعارضات فراوانی با یکدیگر میگردد.

در واقع اینگونه کشمکش ها و ناسازگاری ها مانع « اجتماعی  شدن » آنان میگردد. البته ارزشها جدا هستند. ارزشهای جهان شمول، مثل صلح و دوستی، به یاری همدیگر شتافتن و …. ارزشهای هستند که همه انسانهای، البته اگر از خود بیگانه نشده باشند، آنها را قبول دارند و نسبت به آنها احترام قائل اند.

از آنجا که تمدن غرب برپایه « هلنیسم » قرار گرفته و استوار گشته است، زیر ساختهای تمدن و فرهنگ غرب « هلنی »، با منشا یونانی است. گرچه تفاوت هایی ما بین آداب و رسوم اروپائیان، غربیان، با یونانیان وجود دارد. اما مقوله هایی چون « دمکراسی »، « سکولاریسم » و « لیبرالیسم » حاصل تفکر فرهنگ هلنی است. این فرهنگ ریشه در « کیهان مداری » یونانی دارد.

نگرش کیهان مداری یونانی در این خلاصه میشود که به هر آنچه در این جهان وجود دارد، بصورت مادی نظر دارد. یعنی به عالم دیگر، عالم معنوی، ماورایی و یا « الهی » بودن جهان و زیندگان در آنرا قبول ندارد.

از دید نویسنده این سطور یکی از مهمترین دلایل شکست هر سه مقوله دمکراسی، سکولاریسم و  لیبرالیسم در غرب، بخصوص در حال حاضر که تا حدودی در اروپا و بیشتر از آن، در آمریکای ترامپ، این مقوله ها اعتبار خود را از داده اند، در این امر است که  « کیهان مداری » یونانی باوری محکم به وجود نابرابری ها میان انسانها دارد. یعنی دقیقاً بر خلاف ادیان توحیدی، از جمله دین اسلام، به برابری ذاتی انسانها در داشتن حقوق مساوی و برابر، باور ندارد.

حال اگر باز گردیم به موضوع اصلی این نوشته، یعنی همبستگی تاریخی ایرانیان، خاصه در برابر سلطه انیران، و یا در اصطلاح قدیمی آن از دید زرتشتیان،« بی دینان »، بهتر و بیشتر میتوانیم همبستگی کنونی مردم ایران در مبارزه علیه رژیم ولایت مطلقه فقیه را درک کنیم.

این رژیم پس از پیروزی انقلاب سال ۵۷ مردم ایران، که حاصل آن ساقط کردن رژیم پهلوی بمثابه نظامی انیرانی بود، یعنی رژیمی که بیشتر خارجی و بیگانه با ملت ایران بود، از ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰ و در کودتا علیه جمهوریت نظام سیاسی ایران، که در سرلوحه اهداف انقلاب مردم بود، دقیقا همانند سلسله پهلوی، نسبت به میهن ما ایران و مردم آن، خارجی و بیگانه، یعنی انیرانی، و بی دین گشت.

برای مثال شادروان ابوالحسن بنی صدر، اولین رئیس جمهور منتخب در تاریخ ملت ایران، مدام میگفت و مینوشت و تکرار میکرد:

اساس تفکر بنیاد دینی و روحانیت موجود در ایران، « یونانی زدگی »  در شکل باور به « نخبه گرایی » اخذ کرده از هلنیسم یویانی است. در حقیقت وجود همین « ولایت مطلقه فقیه » نشانگر آن است که پیروان آن هیچ باوری به توحید، برابری و حقوق ذاتی انسانها ندارد. چون اگر می داشتند، خمینی و خامنه ای را به مقام خدایی که همان « شرک » است، نمی رساندند، و شخصیت پرستی و کیش شخصیت را به دروغ به دین اسلام نسبت نمی دادند. این تفکر و رفتار ناشی از آن، سبب  ویرانگریهای روز افزون رژیم ولایی گشته طوریکه امروزه این رژیم برای مردم ایران انیرانی، در اینصورت زدودن آن از فرهنگ و تاریخ مردم ایران، امری بسیار ضروری گشته است. 

همبستگی وسیع مردم ایران در حال حاضر، جهت ساقط کردن این رژیم، سنتی تاریخی است، و الا ایران بیش از پنج هزار سال دوام نمی آورد. چرا که اینگونه نظام های ویرانگر، در طول تاریخ کهن سال ملت ایران بطور مستمر وجود داشته و هنوز نیز وجود دارد.

با مثالی تاریخی مطلب فوق را روشن تر کنم:

اسکندر مقدونی سعی کرد تمدن یونانی را جایگزین تمدن و فرهنگ ایرانی کند. برای اینکار دستور داد، سرداران و سربازان یونانی با دختران ایرانی ازدواج کنند تا فرزندان آنان همگی یونانی شوند. بنابر فرمان اسکندر، نظامیان یونانی با ۱۰۰۰۰ دختر ایرانی ازدواج کردند. ولی فرزندان آنان نه تنها هرگز یونانی نشدند، بلکه فرهنگ مادری خویش، « مام وطن » را با جان و دل پذیرفته و ایرانی ماندند. ( نگاه کنید به کتاب « ایران باستان بقلم مشیر الدوله پیرنیا )

خلاصه کلام اینکه ملت ایران و جامعه ایرانی، البته بطور نسبی، هویت و خاطره قومی  یگانه ای دارد. این هویت و خاطره قومی سبب ساز همبستگی ملی بسیار محکم، قوی و توانایی را در درون یکایک ما ایرانیان بوجود آورده است. طوریکه بنابر آن شعر بسیار زیبا و انسان دوست استاد سخن سعدی شیراری:

بنی آدم اعضای یکدیگرند                               که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی بدرد آورد روزگار                         دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی غمی                          نشاید که نامت نهند آدمی

بهترین دلیل وجود همبستگی تاریخی ایرانیان، در برابر ضحاک زمان، نظام ولایی علی خامنه ای، را همه مردم ایران و جهان در جنبش « زن، زندگی، آزادی » معروف به جنبش ژینا، نه تنها خود ما ایرانیان، بلکه تمامی مردم جهان، آنهم با صدایی بس بلند و رسا هم شنیدند و هم مشاهده کردند.

واقعیت امر این بود:

دختر کُرد تباری از کردستان ایران، زخمی مرگبار از رژیم ولایی علی خامنه ای و « ذوب شدگان » در او خورد. زخمی که به زندگی دختری نو جوان پایان داد. قتل عمد مهسا امینی بدست رژیمی انیرانی و ضحاک منش، چنان آهی از نهاد لر، ترک و فارس، تهرانی، شیرازی، بلوچستانی، عرب و اهوازی بر آورد که صدای ژرفناک آنرا جهانیان شنیدند و با همراه ملت داغدار ایران سوگواری و همدردی کردند.

حال آیا اگر هویت و سنت قومی کرد ها، یکی از اقوام هفتگانه که ایران را تأسیس کردند، دچار خدشه شده بود، این همبستگی اصلا بوجود می آمد؟

ایا اگر جامعه ایرانی، آنطور که بعضی افراد ناآگاه به تاریخ و فرهنگ ایران ادعا میکنند، دچار اغتشاش در هویت گشته بود، یعنی یک پارچگی در کلیت خود را از دست داده بود و ضربه پذیر گشته بود، اینگونه از خود واکنش نشان میداد؟.

هم از جنبه تاریخی و هم روانشناختی، ایرانیان یک هویت قومی و ملی دارند. هویتی که از زمان مادها آغاز گشته تا به زمان حاضر رسیده و ادامه خواهد داشت. میهن ما ایران، هر زمان به رنگی درآمده است، ولی اصل آن پا برجا باقی مانده است. همه ما ایرانیان با همدیگر بر روی یک شالوده، « فونداسیون » محکم، قوی و استوار قرار گرفته ایم.

از دید نویسنده این خطور یکی از خیانت های بزرگ، خواه آگاهانه و یا ناآگاهانه، تقسیم جامعه ایرانی به قبل از اسلام و بعد از اسلام است. بیان کننده گان این ادعای خالی از واقعیت، از تاریخ و فرهنگ ایران هیچ درک درستی ندارند. غالباً مستبدین که عقده خود ناتوان بینی دارند، مثل جانبداران سلطنت و بازگرداندن رضا پهلوی، نوه رضا خان بیسواد مستبد و خونریز، و فرزند محمد رضا شاه که مردم ایران از زمانی که فهمیدند ایشان انیرانی و نوکر و دست نشانده غرب سلطه گر است، و یا ملایان جانشین تخت و تاج او، که تنها در شکل و قیافه با او تفاوت دارند، ولی در ضحاک منشی و انیرانی بودن، کمتر از رژیم شاهی سابق نیستند، بیشتر اغراض سیاسی دارند که فرهنگ و تاریخ ایران را به پیش و پس از اسلام، تقسیم میکنند.

در نوشته بعدی ادامه این پژوهش در مورد همبستگی تاریخی ایرانیان را خواهید خواند.

اخبار مرتبط

دیدگاه خود را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید