آیا چشمانداز گفتگوهای اعلام شده میان تهران و واشنتگن در مسقط عمان به راستی تلاشی جدی برای حل و فصل دیپلماتیک اختلافات است، یا آنکه می تواند نقشی «تاکتیکی» و حتی «نمایشی» در آستانه یک رویارویی گسترده تر ایفا کند؟
در حالی که از آغاز دوباره مذاکرات هستهای میان ایران و ایالات متحده امریکا در روز جمعه ۶ فوریه در مسقط عمان سخن گفته میشود، همزمان نشانههای نگرانکنندهای از تشدید تنشهای نظامی در منطقه، همچون افزایش هشدارهای امنیتی گرفته تا تحرکات نیروهای نیابتی و تقویت حضور نظامی آمریکا در آبهای پیرامونی ایران به چشم می خورد.
این هم زمانی، بار دیگر این پرسش را مطرح میکند که آیا چشمانداز گفتگوهای اعلام شده، به راستی تلاشی جدی برای حل و فصل دیپلماتیک اختلافات است، یا آنکه می تواند نقشی «تاکتیکی» و حتی «نمایشی» در آستانه یک رویارویی گسترده تر ایفا کند.
بررسی سابقه روابط تهران و واشنگتن، الگوهای رفتاری دو طرف در بزنگاههای مشابه و شرایط عینی حاکم بر منطقه نشان میدهد که پاسخ به این پرسش، چندان ساده نیست. در این میان میتوان بسیاری از نشانهها را یافت که میگوید این مذاکرات الزاما برای «توافق» طراحی نشدهاند و حتی میتوانند کارکردی «نمایشی» یا «تاکتیکی» داشته باشند.
سابقه تاریخی؛ مذاکره همزمان با آمادگی نظامی:
ایالات متحده امریکا بارها همزمان با مذاکره، گزینه نظامی را فعال نگه داشته است. این الگو بویژه، در آستانه حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ کاملاً مشهود بود. در این سال مذاکرات با عراق درباره بازرسی های تسلیحاتی، هم زمان با تجمع نیروهای آمریکایی در منطقه نتیجه ای جز جنگ به همراه نداشت.
در ماه های پیش از حمله، دولت جورج دبلیو بوش با تصویب قطعنامه ۱۴۴۱ شورای امنیت در نوامبر ۲۰۰۲، بازرسان سلاحهای کشتار جمعی به رهبری هانس بلیکس را به عراق فرستاد، تا مذاکرات دیپلماتیک ادامه یابد؛ اما آمریکا از پاییز ۲۰۰۲ اعزام گسترده نیرو به کویت را نیز آغاز کرده بود. هانس بلیکس بعدها گفت آرایش نظامی آمریکا نشان میداد تصمیم جنگ از پیش گرفته شده و مذاکرات عمدتاً برای خرید زمان و کسب مشروعیت بوده است.
همان طور که جورج پیرو، بازجوی صدام حسین دراین باره میگوید: «صدام حسین تا سپتامبر ۲۰۰۲ دست از سرکشی برنداشت اما وقتی از قصد جورج بوش برای حمله به عراق اطمینان حاصل کرد، موضعش را تغییرداد، اجازه بازرسی تسلیحاتی صادر و تلاش کرد تا از حمله جلوگیری کند. او به من گفت که در اکتبر یا نوامبر ۲۰۰۲ متوجه شده است که جنگ اجتناب ناپذیر است و شروع به آماده سازی خود و ارتش عراق کرده است.»
مورد دیگر این ادعا، گفتگو های غیرمستقیم با کره شمالی، همزمان با تحریم حداکثری و مانورهای نظامی در فاصله سالهای ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ است. نشست سال ۲۰۱۸ میان دو کشور در سنگاپور برگزار شد و منجر به صدور یک بیانیه مشترک کلی و مبهم شد، اما درحالیکه تنها ١٠ روز از این نشست گذشته بود، رئیسجمهور آمریکا با صدور یک فرمان اجرایی، تحریمهای اقتصادی علیه پیونگ یانگ را به مدت یک سال دیگر تمدید کرد.
و در نمونه ای نه چندان دور، عملیات چکش نیمه شب ایالات متحده آمریکا به تأسیسات هستهای ایران درست در میانه مذاکرات صورت گرفت، این در حالی است که مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، در روزهای قبل از حمله به تأسیسات هستهای ایران، به متحدان آمریکا گفته بود که واشینگتن ترجیح میدهد راه حل دیپلماتیک را دنبال کند.
نبود پیش شرط های واقعی توافق:
به نظر میرسد هیچ کدام از مؤلفههای کلاسیک یک مذاکره جدی وجود ندارد. ایران خواهان تمرکز صرف بر پرونده هستهای است. رویترز پیشتر و به نقل از منابع ایرانی گزارش داده بود که دونالد ترامپ سه شرط «غنیسازی صفر، اعمال محدودیت بر برنامه موشکی ایران و عدم حمایت از شبهنظامیان منطقهای» را برای ازسرگیری مذاکرات تعیین کرده است.
هرچند روزنامه آمریکایی «نیویورک تایمز» روز پنجشنبه ۵ فوریه گزارش داد که ایران در ازای انتقال محل مذاکرات به عمان و عدم حضور نمایندگانی از کشورهای منطقه پذیرفته است که در گفتگوها با آمریکا علاوه بر برنامه هستهای، برنامه موشکی و گروههای شبهنظامی نیز مورد بحث قرار بگیرند.
در عین حال عدم پذیرش ایران مبنی بر مذاکرات مستقیم به عنوان پیششرط لازم در انجام مذاکره میان طرفین همواره مذاکره میان دو کشور ایران و امریکا را سخت کرده و مذاکرات در پشت درهای بسته و به صورت غیر مستقیم صورت گرفته است. پیشتر مذاکرات میان ایران و آمریکا در دوران اوباما در قالب برجام و با حضور طرفین انجام میشد، اما از زمان خروج یکجانبه آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸، راهبرد ایران مبنی بر مذاکرات مستقیم سختگیرانهتر از گذشته شده است.
جیدی ونس، معاون دونالد ترامپ درباره مذاکره غیرمستقیم با ایران گفته بود: «شخصی که تصمیم گیرنده اصلی در ایران است، رهبر جمهوری اسلامی است. رئیس جمهور عملاً اهمیت چندانی ندارد. به نظر می رسد وزیر امور خارجه با رهبر گفتگو می کند و عملاً فردی است که ما از طریق او در تماس بوده ایم. اما وقتی حتی نمی توان با کسی که واقعاً کشور را اداره میکند صحبت کرد، دیپلماسی با چنین کشوری بسیار عجیب و فوق العاده دشوار می شود».
از دیگر شرایط یک مذاکره کارآمد، مشروعیت طرفین مذاکره برای یکدیگر است و در شرایطی که مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا درست پیش از مذاکره روز جمعه در مسقط تأکید کرد که هرگونه گفتگو با ایران به معنای «مشروعیت بخشی» نخواهد بود و برخی رسانه ها مذاکره با ایران را «خیانت به معترضان» می نامند، رسیدن به یک توافق میتواند چندان جدی نباشد. از طرفی ایران نیز نسبت به آمریکا دچار نوعی بی اعتمادی ساختاری است. نمونه بارز آن، آمریکا از توافقی که خود امضا کرده بود خارج شد.
کارکرد رسانه ای و سیاسی مذاکرات:
در این برهه برای هر دو طرف ایرانی و آمریکایی «نمایش مذاکره» سودمند است.
از منظر آمریکا در صورتی که بخواهد هدف واقعی جنگ را دنبال کند، نشان دادن اینکه راه دیپلماسی را پیش از حمله امتحان کرده و در نهایت این ایران بود که به خواسته های جهانی تن نداد، می تواند از فشار داخلی و بینالمللی مبنی بر جنگ طلبی آمریکا بکاهد و افکار عمومی داخلی و متحدان را برای اقدام سخت تر آماده کند و این می تواند به معنای کاهش هزینه سیاسی احتمالی جنگ باشد.
از سوی دیگر فرض «خرید زمان» برای هر دو طرف یک فرضیه قابل طرح است. هم آمریکا برای انجام یک عملیات پیچیده نیازمند تکمیل زنجیرهای از آمادگی های اطلاعاتی، عملیاتی، لجستیکی و پدافندی است و هم تاکتیک مذاکره برای ایران، فارغ از کاستن فشارهای داخلی و بینالمللی میتواند در جهت «خرید زمان» باشد. این خرید زمان برای ایران در موارد گذشته و پیش از بمباران تأسیسات هسته ای اش توسط آمریکا، می توانست دستیابی به سلاح هستهای تعبیر شود، اما اکنون داشتن مهلت برای مدیریت فشار داخلی در دوران اعتراضات تا رسیدن به جنگ برای یک کشور تضعیف شده از منظر اقتصادی، منطقهای و داخلی حیاتی است.
در همین باره نیز ژان ایو لودریان، وزیر خارجه پیشین فرانسه در گفتگو با شبکه «فرانس انفو» در مورد مذاکره آمریکا با ایران گفت که تهران تنها به دنبال «خرید وقت» و «حفظ رژیم» است.
بنابراین می توان این سناریو را در نظر گرفت که مذاکرات ایران و آمریکا در شرایط فعلی بیشتر ابزار تاکتیکی مدیریت تنش و آمادهسازی برای سناریوهای بعدی است تا تلاشی جدی برای توافقی پایدار.هر دو طرف با مذاکره تنها پیام عقلانیت را به افکار عمومی داخلی و خارجی ارسال میکنند. اما در شرایطی که اعتماد ساختاری از بین رفته است، مذاکره بیشتر شبیه «مدیریت بحران موقت» است تا حل بحران و این گفتگو ها می توانند کارکرد نمایشی داشته باشند تا در صورت شکست، زمینه سیاسی و رسانه ای برای تشدید درگیری نظامی فراهم شود.
منبع: یورونیوز فارسی
