
نوشته: نیت سوانسون
۲۴ فوریه ۲۰۲۶
نیت سوانسون پژوهشگر ارشد مقیم و مدیر «پروژه استراتژی ایران» در شورای آتلانتیک است. وی بین سالهای ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۵ مدیر بخش ایران در شورای امنیت ملی بود. در بهار و تابستان ۲۰۲۵، او در تیم مذاکرهکننده دولت ترامپ در امور ایران خدمت کرد.
در حالی که نخبگان سیاست خارجی برای هشدار درباره خطرات حمله ایالات متحده به ایران هجوم آوردهاند، در کاخ سفید اطمینان گستردهای وجود دارد که پرزیدنت دونالد ترامپ میتواند پیامدهای یک حمله را مدیریت کند. این اعتماد بازتابدهنده الگویی چندین ساله است که تفکر ترامپ را شکل داده است: نهادهای سیاست خارجی واشینگتن به رئیسجمهور درباره اقدامات هنجارشکنانه هشدار میدهند؛ او توصیههای آنها را نادیده میگیرد و به پیش میتازد؛ و ظاهراً با هیچ پیامد ناگواری هم روبرو نمیشود. در سال ۲۰۱۸، زمانی که ترامپ با شکستن سیاستهای پیشین ایالات متحده، سفارت آمریکا در اسرائیل را به قدس منتقل کرد، من در دفتر امور خاور نزدیک وزارت امور خارجه خدمت میکردم. کارشناسان بوروکراتیک ما پیشبینی کردند که این اقدام باعث اعتراضات گسترده و خشونت علیه پرسنل آمریکایی خواهد شد و ما کارگروهها و طرحهای تخلیه را برای «روز قیامتی» که هرگز نیامد، آماده کردیم. این پویایی در ژوئن گذشته تکرار شد، زمانی که ترامپ در حملات اسرائیل به برنامه هستهای ایران مشارکت کرد. تحلیلگران هشدار دادند که این تصمیم جرقهای برای یک جنگ گستردهتر خواهد بود و خروج ایران از محدودیتهای هستهای را تسریع میکند. بار دیگر، اتفاق خاصی نیفتاد. زمانی که دولت در ماه ژانویه نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا را برکنار کرد، صاحبنظران اصرار داشتند که کشور او و حتی منطقه در هرج و مرج فرو خواهد رفت، اما هنوز هیچ اتفاقی از این دست رخ نداده است.
درک این موضوع که چرا ترامپ معتقد است هشدارهای مربوط به حمله دیگری به ایران اغراقآمیز است و او میتواند فرمول خود یعنی «اقدام قاطع و خروج بیدردسر» را تکرار کند، آسان است. اما این بار متفاوت است. من ۱۸ سال در سمتهای مختلف دولتی ایالات متحده روی موضوع ایران کار کردهام، از جمله به عنوان مدیر بخش ایران در دوران پرزیدنت جو بایدن و عضو تیم مذاکرهکننده ترامپ در بهار و تابستان ۲۰۲۵. از آن تجربه میدانم که ترامپ اساساً درک نمیکند که ضعف ایران لزوماً منجر به تسلیم این کشور در میز مذاکره نخواهد شد. برعکس، شکنندگی فعلی ایران تنها فضا را برای مصالحههای معنادار تنگتر میکند. همچنین ترامپ نمیفهمد که ایران اکنون با شرایطی کاملاً متفاوت از ژوئن ۲۰۲۵ روبروست، یعنی زمانی که تنشزدایی را انتخاب کرد. جمهوری اسلامی اکنون معتقد است که اسرائیل و ایالات متحده قصد دارند بارها به برنامه موشکهای بالستیک آن — که بنیان دفاع از خود ایران است — حمله کنند و معتقد است که باید تهاجمیتر عمل کند تا از نوعی حمله مداوم که میتواند کل نظام را سرنگون کند، جلوگیری نماید.
رفتار خود ترامپ نیز خطر تشدید تنش را افزایش میدهد. میل روزافزون رئیسجمهور برای دیده شدن به عنوان یک «صلحآفرین تاریخی»، او را به سمت یک انتخاب دوگانه غیرضروری سوق داده است: یا تهران را با زور به یک توافق بزرگ جدید وادار کند یا از نیروی نظامی قابل توجه استفاده نماید. ابهام در انگیزههای او، این نقطه بحرانی را بسیار خطرناکتر میکند. به نظر میرسد ترامپ، بدون اولویتبندی خاصی، به دنبال این اهداف است: به رخ کشیدن قدرت ارتش ایالات متحده، تقویت موضع مذاکراتی خود، نشان دادن جدیت در قبال وعدهای که در پست ماه ژانویه خود در «تروث سوشال» برای حمایت از معترضان ایرانی داده بود، و متمایز کردن رویکرد خود از باراک اوباما. این درهمآمیختگی اهداف با تمرکزی که او در عملیاتهای موفق قبلی خود داشت در تضاد است و باعث میشود در صورتی که حمله منجر به تسلیم سریع و مورد انتظار نشود، آمادگی کمتری داشته باشد. در مجموع، شرایط امروز به این معناست که حمله ایالات متحده به ایران میتواند منجر به تلافی غیرمنتظره و مرگبار — و درگیری بسیار طولانیتر و به طور بالقوه آسیبزاتر برای واشینگتن — شود.
تلهای ساختهی خود
از نظر استراتژیک، ترامپ دلیل بزرگی برای حمله به ایران ندارد. بله، تهران تهدیدی برای منافع واشینگتن در خاورمیانه است، اما خطر فوری برای خود ایالات متحده محسوب نمیشود. در پی اعتراضات گسترده ایرانیان و قتلعام بیرحمانه پس از آن، فشار مداوم اقتصادی و دیپلماتیک میتوانست بدون ریسک درگیری آشکار، رژیم را بیش از پیش تضعیف کند. اما این رئیسجمهور به ندرت به پیروزیهای بیصدا راضی میشود. در نتیجه، او تقاضایی بزرگتر و پرزرقوبرقتر مطرح کرده است: یا دولت ایران با یک توافق هستهای کلان موافقت میکند که در آن از تمام غنیسازی هستهای و برنامه موشکی خود دست میکشد، یا واشینگتن حمله خواهد کرد.
رهبران ایران نمیخواهند یک پیروزی نمادین به ترامپ هدیه بدهند.
انجام یک حمله نظامی محدود به ایران برای وادار کردن آن به پذیرش خواستههای ایالات متحده، کاملاً با استراتژیهای معمول ترامپ همخوانی دارد. این کار برای او یک «نمایش» بزرگ به پا میکند. او آشکارا یا به دنبال یک پیمان تسلیم است یا چارچوبی گسترده که ادعای او مبنی بر برقراری صلح در خاورمیانه (برای اولین بار در چند هزاره اخیر) را به اثبات برساند. اما رهبران ایران به طور فزایندهای تمایلی به اعطای یک پیروزی نمادین و بزرگ به او ندارند. به طور کلی، مذاکرهکنندگان ایرانی ترجیح میدهند بر جزئیات فنی و امتیازهای محدود و متقابل تمرکز کنند. بایدن این موضوع را درک میکرد و من به عنوان یکی از اعضای تیم مذاکرهکننده او، ساعتهای بیشماری را صرف بررسی چگونگی دستهبندی تحریمهای مرتبط با هستهای کردم.
در دور مذاکرات هفته گذشته با ایالات متحده در ژنو، ایران تیمی به سرپرستی عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، به همراه مجموعهای کامل از مشاوران رسمی و کارشناسان فنی را اعزام کرد تا روی جزئیات دقیقی مانند نحوه صادرات ذخایر اورانیوم ایران و اینکه کدام دستورات اجرایی ایالات متحده باید لغو شوند، چانهزنی کنند. در مقابل، ترامپ تنها دو نفر را فرستاد: استیو ویتکوف، فرستاده ویژه همهکارهاش، و دامادش جرد کوشنر. او اهمیتی به مسائل فنی نمیدهد و اهمیت ویژه این جزئیات برای ایران را درک نمیکند.
در عوض، واشینگتن تقاضای امتیازات عمومی و گستردهای را دارد، در حالی که عملاً هیچ چیز ملموسی در مقابل ارائه نمیدهد. جان لیمبرت، دیپلمات سابق آمریکایی که در سال ۱۹۷۹ در ایران گروگان بود، در کتاب خود «مذاکره با ایران» به طعنه مشاهده کرده است که «ایران تسلیم فشار نمیشود—فقط تسلیم فشار خیلی زیاد میشود.» او اشاره میکند که چگونه ایران پس از سالها نافرمانی سرسختانه، در سال ۱۹۸۸ آتشبس تحقیرآمیز سازمان ملل با عراق را پذیرفت؛ آن هم تنها پس از آنکه به این نتیجه رسید ادامه جنگ ویرانگر هشت ساله، بقای جمهوری اسلامی را تهدید میکند. ایران صرفاً به دلیل یک کارزار بمباران، تسلیم خواستههای بزرگ نخواهد شد. به همین ترتیب، رژیم ایران قراردادهایی را که از نظرش اساساً بقای نظام را تضعیف میکند، امضا نخواهد کرد؛ به ویژه اگر تضمینهای همزمانی وجود نداشته باشد. به عنوان مثال، پافشاری بر برچیدن برنامه موشکی ایران تقریباً به طور قطع غیرممکن است—چرا که رژیم معتقد است برنامه موشکی تکیهگاه قدرت آن است. ترامپ درک نمیکند که فرقی نمیکند ایران چقدر ضعیف باشد یا ایالات متحده چقدر نیرو مستقر کند، [آیتالله] علی خامنهای هرگز داوطلبانه درباره پایان جمهوری اسلامی مذاکره نخواهد کرد. او ترجیح میدهد به عنوان یک شهید بمیرد.
در واقع، مذاکرهکنندگان ایرانی اکنون نسبت به یک سال پیش انعطافپذیری کمتری دارند. در این مقطع، [آیتالله] خامنهای باید به شرکای مذاکراتی خود اجازه میداد تا رویکرد سنتی خود را بشکنند و ظاهر یک پیروزی بزرگ را به ترامپ تقدیم کنند. شش هفته پیش، همین که ترامپ وعده انتقامجویی به خاطر معترضان ایرانی را متوقف کرد و پیشنهاد مذاکره داد، فرصت بزرگی برای تهران ایجاد شد. اما تهران با رد اولین پیشنهاد دولت ترامپ—یک نشست منطقهای در استانبول بین وزرای خارجه که میتوانست به اندازه کافی با چارچوب مذاکراتی اوباما متفاوت باشد تا پوشش سیاسی لازم را به ترامپ بدهد—این فرصت را از دست داد. ایران به سادگی نمیتوانست خود را راضی کند که اجازه دهد ترامپ حفظ ظاهر کرده و یک پیروزی نمادین کسب کند. در حقیقت، [آیتالله] خامنهای نیز مانند ترامپ وسواس زیادی روی «ظواهر» دارد و به طور فزایندهای به دنبال جلب رضایت تندروترین حامیان خود است. او ارائه کوچکترین مصالحهها را برای تیم مذاکرهکننده خود غیرممکن کرده است، چه رسد به امتیازات بزرگی که ترامپ میطلبد.
نقطه بازگشتناپذیر
ایران میداند که نمیتواند در یک جنگ مستقیم با ایالات متحده یا اسرائیل پیروز شود. در تئوری، اگر ترامپ حمله کند، بهترین راه برای تهران جستجوی تنشزدایی سریع است—همانطور که در آوریل و اکتبر ۲۰۲۴ با اسرائیل و در ژوئن ۲۰۲۵ با هر دو کشور انجام داد. اما ایران اکنون با وضعیتی بسیار متفاوت روبروست. امروز، اسرائیل و ایالات متحده هر دو ایران را به چشم یک «ببر کاغذی» میبینند. شبهنظامیان نیابتی که سالها برای بازدارندگی اسرائیل و ایجاد رعب در خاورمیانه استفاده میشدند، تا حد زیادی خنثی شدهاند. برنامه هستهای آن در ویرانه است. پدافند هواییاش از هم پاشیده: حملات ژوئن اکثر سایتهای موشکهای سطحبههوا را منهدم کرد و حفرههای عظیمی در شبکه رادار هشدار زودهنگام آن ایجاد کرد. و در ماه دسامبر، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، به مار-آ-لاگو رفت و اجازه ترامپ را برای حمله به برنامه موشکهای بالستیک ایران—کلیدیترین رکن دفاعی کشور—در زمان و مکانی که خودش صلاح بداند، دریافت کرد. این تحول، بقای جمهوری اسلامی را تهدید میکند. این برنامه تنها ابزار باقیمانده ایران برای تهدید اسرائیل است. (از آنجایی که ایران اکثر این موشکها را در داخل تولید میکند، اسرائیل مجبور است تقریباً هر شش ماه یک بار به ایران حمله کند تا زرادخانه آن را در سطح ضعیفی نگه دارد.)
ابهام در نیتهای فعلی ترامپ نیز محاسبات ایران را تغییر میدهد. رئیسجمهور ایالات متحده به دلیل یک تهدید قریبالوقوع یا در پاسخ به یک اقدام تهاجمی از سوی ایران، تهدید به حمله نمیکند. انگیزههای او متعدد و نامشخص است: او از پیشرفت مذاکرات ناامید است، احساس میکند مجبور است از خط قرمزی که در پست «تروث سوشال» خود تعیین کرده دفاع کند، به شدت میخواهد از مقایسههای ناخوشایند با اوباما دوری کند و معتقد است میتواند عملیاتهای بزرگی را با کمترین پیامد انجام دهد. از دیدگاه ایران، به نظر میرسد هم اسرائیل و هم ایالات متحده به این نتیجه رسیدهاند که میتوانند بدون هیچ تحریک مستقیم و صرفاً برای تامین نیازهای سیاسی داخلی حمله کنند؛ ایران حتی فکر میکند این دو کشور وسوسه خواهند شد که مکرراً دست به حمله بزنند. در نتیجه، مقامات ایرانی احساس میکنند که باید «بینی ترامپ را به خاک بمالند» (ضربهای دردناک به او بزنند) وگرنه همیشه در معرض خطر خواهند بود.
در سخنرانی هفته گذشته، [آیتالله] خامنهای تهدید کرد که یک ناو هواپیمابر آمریکایی را غرق کرده و تنگه هرمز را خواهد بست. با توجه به تجمع فعلی نیروهای نظامی آمریکا در منطقه، بعید است تهران دست به چنین کارهایی بزند. اما وارد کردن تلفات به نیروهای آمریکایی برایش آسانتر است. کشتن آمریکاییها ممکن است گزینهای وسوسهانگیز باشد: رهبران ایران به یاد دارند که در سال ۱۹۸۳، پرزیدنت رونالد ریگان پس از بمبگذاری انتحاری در مقر تفنگداران دریایی در لبنان (که تحت حمایت ایران بود)، با وجود ادعای اولیه مبنی بر اینکه مرعوب تروریسم نخواهد شد، تمام نیروهای آمریکایی را از آن کشور خارج کرد.
ایران ممکن است به طور جدی هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی کشورهای عرب حوزه خلیج فارس را در نظر بگیرد.
ایالات متحده حدود ۴۰ هزار نیرو در ۱۳ پایگاه منطقهای مستقر دارد، بدون احتساب قدرت دریایی و هوایی قابل توجهی که اخیراً به خاورمیانه اعزام کرده است. در ۱۹ فوریه، سفیر ایران در سازمان ملل هشدار داد که اگر به این کشور حمله شود، تمام «پایگاهها، تاسیسات و داراییهای نیروهای متخاصم… اهداف مشروع تلقی خواهند شد.» اگرچه نیروهای نیابتی تهران تضعیف شدهاند، اما شبهنظامیان عراقی و حوثیها همچنان توانایی مشارکت در پاسخ ایران را دارند. طبق نظرسنجی اواسط ژانویه «کویینیپیاک»، ۷۰ درصد آمریکاییها—و اکثریت جمهوریخواهان—با مداخله نظامی در ایران مخالفاند. ترامپ برای توجیه مرگ هر آمریکایی در درگیریای که خودش به پا کرده، با دشواری روبرو خواهد شد. ایران همچنین میتواند حملات موشکی خود به اهداف غیرنظامی اسرائیل را تشدید کند، توان دفاعی اسرائیل را تحت فشار قرار دهد و ایالات متحده را برای تزریق منابع جهت تقویت متحدش به چالش بکشد.
در نهایت، تهران میتواند جریان جهانی نفت و کشتیرانی بینالمللی را هدف قرار دهد، قیمت انرژی را بالا ببرد و یک دردسر سیاسی جدی برای ترامپ ایجاد کند. ایران ممکن است حوثیها را تشویق کند تا حملات به کشتیهای در حال عبور از دریای سرخ را از سر بگیرند. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز خود را برای توقیف انتخابی کشتیهای دشمن در تنگه هرمز آماده کرده است. اگر درگیری با ایالات متحده عمیقتر شود، ایران ممکن است مستقیماً زیرساختهای انرژی کشورهای عرب خلیج فارس را هدف قرار دهد. در سال ۲۰۱۹، در جریان آخرین کارزار «فشار حداکثری» ترامپ، ایران مستقیماً به تاسیسات پردازش نفت «بقیق» عربستان (بزرگترین در جهان) حمله کرد. آن حمله به گونهای طراحی شده بود که به قطعاتی آسیب بزند که به راحتی قابل تعویض باشند و در نتیجه پیامدهای آن برای عرضه جهانی انرژی محدود بماند. اما اگر تهران به زیرساختهایی حمله کند که میداند تعمیرشان زمان بیشتری میبرد، نتایج بسیار مخربتر خواهد بود. روابط بین ایران و کشورهای عرب خلیج فارس اکنون قویتر از آن زمان است، اما تهران میداند که رهبران خلیج فارس نفوذ واقعی بر ترامپ دارند و در صورت تحت فشار قرار گرفتن، میتوانند از او بخواهند که عقبنشینی کند.
ایران ممکن است ضعیف باشد، اما هنوز راههایی برای وارد کردن درد واقعی به ایالات متحده دارد—و انگیزهای بسیار بیشتر از قبل برای امتحان کردن این راهها. اگر ترامپ میخواهد از همان روشی استفاده کند که قبلاً برایش جواب داده، به یک پایان قاطع و کمهزینه برای این داستان نیاز دارد. اما نیروهای قدرتمندی، هم در درون خود او و هم در دنیای بیرون، او را به سمتی سوق دادهاند که بسیاری از راههای خروج (تنشزدایی) را که قبلاً در اختیار داشت، نادیده بگیرد. شاهینهای ضدایرانی مانند سناتور لیندسی گراهام از ترامپ میخواهند که «مثل ریگان حرف نزند و مثل اوباما عمل نکند»؛ مقایسهای که ترامپ از آن متنفر است و از آن میترسد. شاید بعید به نظر برسد که ترامپ، کسی که به طرفدارانش قول پایان دادن به «جنگهای ابدی» را داده بود، بخواهد رهبران ایران را از میان بردارد یا نیروهای زمینی را برای تغییر رژیم و ملتسازی اعزام کند. با این حال، او تا اینجای مسیر را آمده است. ممکن است بدون توجه به هزینهها، به جلو رانده شود.
https://www.foreignaffairs.com/middle-east/why-iran-will-escalate
@BetweenDichotomies
