خانهدیدگاه هاجرم ایران استقلال آن است

جرم ایران استقلال آن است

ترجمه بخشی از مقاله The Iran War Has Clear Objectives. That’s Why No One

in Washington Will Name Them

که به احتمال زیاد توسط  نویسنده ای با نام مستعار Mr Dialectical  نوشته شده است

ایران یک استثناست: کشوری با حدود نود میلیون جمعیت، ارتشی واقعی، تسلط بر یکی از گلوگاه‌های راهبردی تجارت جهانی و ذخایر عظیم نفت. همین‌ها «جرم» آن محسوب می‌شود. ایران از معدود قدرت‌های منطقه‌ای است که هنوز توانایی به چالش کشیدن پایگاه پیشروی امپراتوری را دارد — همان پایگاه نظامیِ مسلح به سلاح هسته‌ای و مبتنی بر برتری قومی که در فلسطینِ اشغال‌شده مستقر است.

به اطراف نگاه کنید. ایالات متحده تقریباً تمام پادشاهی‌های نفتیِ ساختگی‌ای را که زمانی توسط United Kingdom و France روی نقشه طراحی شدند به ارث برده است. مصر، پرجمعیت‌ترین کشور منطقه، به‌طور ساختاری در وضعیت فقر نگه داشته شده است. اردن عملاً نقش یک دولت وابسته را ایفا می‌کند. ایالات متحده در جنگ سوریه نیروهای افراطی مانند ISIS را علیه حکومت Bashar al-Assad به میدان آورد — رهبری که از فرمانبرداری سر باز زده بود — و در نهایت بر ویرانه‌های آن، فرمانده‌ای مرتبط با همان شبکه‌های جهادی را به قدرت رساند که مهم‌ترین ویژگی‌اش آمادگی برای عمل مطابق خواست واشینگتن بود.

در طول دهه‌ها، منطقه از طریق تحریم‌ها، جنگ‌های نیابتی و سرنگونی دولت‌ها به‌طور سیستماتیک بازمهندسی شده تا به شبکه‌ای از دولت‌های وابسته و اقتصادهای متکی تبدیل شود.

ایران استثناست؛ و دقیقاً به همین دلیل است که چنین جنگی اجتناب‌ناپذیر تلقی می‌شود.

نابودسازی به‌عنوان سیاست

هدف این است که ایران به سرنوشت سوریه دچار شود. این الگو تازه نیست. در دوران ریاست‌جمهوری Barack Obama، ایالات متحده از طریق برنامهٔ یک‌میلیارددلاری سازمان اطلاعات مرکزی به نام Timber Sycamore به گروه‌های موسوم به «اپوزیسیون» در سوریه سلاح و بودجه داد — برنامه‌ای که عملاً به شاخه‌هایی از ISIS و گروه‌های وابسته به Al-Qaeda نیز سلاح رساند. حتی Joe Biden، که در آن زمان معاون رئیس‌جمهور بود، بعداً اذعان کرد که متحدان آمریکا به‌طور گسترده سلاح‌ها را به جبههٔ النصره، القاعده و گروه‌های جهادی منتقل می‌کردند.

نتیجه، چند سال بعد، فروپاشی کامل دولت سوریه و تبدیل تمدنی کهن به سرزمینی ویران و چندپاره بود.

این یک «شکست» نبود؛ این همان محصول نهایی بود.

همین منطق اکنون بر جنگ علیه ایران حاکم است:

  • تأسیسات تصفیهٔ آب را بمباران کنید.
  • شبکهٔ برق را بمباران کنید.
  • انبارهای سوخت را بمباران کنید.
  • مدارس را بمباران کنید.
  • بیمارستان‌ها را بمباران کنید.

اگر جمعیت را به اندازهٔ کافی دچار وحشت کنید، زیرساخت‌ها را به اندازهٔ کافی تخریب کنید و رنج کافی تحمیل کنید، توانایی دولت برای ادارهٔ کشور به‌تدریج از درون فرسوده می‌شود. در چنین حالتی لازم نیست حکومت به‌طور کلاسیک سرنگون شود؛ کافی است آن‌قدر ناتوان شود که دیگر نتواند عمل کند. خلأ حاصل می‌تواند توسط هر ترکیبی از نیروها پر شود: سلطنت‌طلبان، جدایی‌طلبان، اسلام‌گرایان، شبه‌نظامیان قومی یا نخبگان وابسته به غرب.

اینکه چه کسی این خلأ را پر می‌کند اهمیت چندانی ندارد؛ مهم این است که خلأ ایجاد شود. ایرانی چندپاره و ناکارآمد «خطر» این کارزار نیست؛ هدف آن است.

آن‌ها از قبل می‌دانند

شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد حتی «مخالفان» نیز این واقعیت را می‌دانند. گزارش‌هایی از روزنامه‌نگار Aída Chávez نشان داد که برخی دموکرات‌های ارشد پشت صحنه تلاش کرده‌اند رأی‌گیری دربارهٔ اختیارات جنگی را آن‌قدر به تأخیر بیندازند تا بمباران‌ها آغاز شود. به گفتهٔ یکی از مشاوران ارشد سیاست خارجی برای Chuck Schumer، نتیجهٔ مطلوب بسیاری از دموکرات‌های سنای همسو با AIPAC این بود که «ترامپ به‌تنهایی اقدام کند، ایران را تضعیف کند و در عین حال هزینهٔ سیاسی داخلی آن را پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای بپردازد.»

آن‌ها با نابودسازی مخالف نیستند؛ تنها نمی‌خواهند مسئولیت ظاهری آن را بپذیرند. این ریاکاری نیست؛ این همان سیستمی است که دقیقاً همان‌گونه که طراحی شده عمل می‌کند. این ساختار اجازهٔ انتقاد از شیوهٔ اجرا را می‌دهد، زیرا چنین انتقادی هیچ تهدیدی برای اصل پروژه ایجاد نمی‌کند.

بنابراین وقتی منتقدی درون این ساختار می‌پرسد: «این چگونه مردم ایران را آزاد می‌کند؟» — در واقع پرسش درستی مطرح شده، اما به دلیلی کاملاً نادرست. این اقدام مردم ایران را آزاد نمی‌کند؛ اساساً هرگز برای چنین هدفی طراحی نشده است. «آزادی» زبان همهٔ تهاجمات امپریالیستی است؛ اما نابودسازی همواره هدف واقعی بوده است.

کارزار علیه ایران کاملاً منسجم است، با دهه‌ها الگوی عمل امپراتوری سازگار است و در چارچوبی مادی‌گرایانه به‌خوبی قابل فهم است: نابود کردن آخرین قدرت بزرگ منطقه‌ای که توانایی عمل مستقل دارد، فروبردن آن در آشوب، و حذف آخرین مانع در برابر هژمونی بی‌چالش از مدیترانه تا خلیج فارس.

این جنگ اهداف مشخصی دارد: نابودی آخرین قدرت منطقه‌ای مستقل، فروبردن آن در هرج‌ومرج و تضمین اینکه دیگر هرگز نظم امپراتوری را به چالش نکشد. «آزادی» هرگز در میان این اهداف نبوده است — نه در ایران، نه در عراق، نه در سوریه، و نه در هیچ جایی که امپراتوری پا گذاشته است.

اکنون می‌دانید چرا هیچ‌کس در واشینگتن آن را صریح بیان نمی‌کند

اخبار مرتبط

2 دیدگاه‌ها

  1. کدام دانشمندی این مقاله را نوشته؟ از این شخص بپرسید آمریکا و اسرییل به حکومت اسلامی گفتند مردم ایران را قتل عام کنید و آنهم نه یکبار بله چندبار. اگراینگونه است پس ابوالحسن هم بخشی از نقشه آنها بود زمانی که زیر گوش مرادش روح اله میگفت مبادا با بختیار در پاریس دیدار کنی. بگذار با کمک همدیگر ایران را ویران کنیم. شمایی که از خودتان چیزی برای گفتن ندارید و همانند ملایان شیعه مجبور به چاپ مهملات یک خبرنگار یا «تحلیلگر» خارجی میشوید بلکه از این راه مثلاً حقانیت حرفهای خودتان را ثابت کنید؟ یا شاید هم خودتان با نامهای جعلی به اسم خارجی برای آبرو بخشیدن به حکومت الاهیتان این مهملات را چاپ میکنید؟ حکومت الاهی مورد تأیید ابوالحسن بنیصدر چه کار به کشورهای دیگر داشت زمانی که کودک کرمانی یا بلوچ حتا مدرسه ندارد میلیاردها دلار کشورش بنام مثلاً استقلال و مبارزه با امپریالیسم خرج اوباش عراقی و فلسطینی شود؟ تف بر گور عاملان این بدبختی.

  2. چه کسی بطور نمونه جلوی پیشرفت مصر را گرفته؟ آیا جز این دین فاضلابی اسلام است که مانع پیشرفت تمامی این کشورهاست؟ چرا کره جنوبی و چین میتوانند خودشان را از خوکدانی به سطوح بالای تولید و رفاه بر سانند اما کشورهای اسلامی نمیتوانند. چرا دست بر مشکل اصلی نمیگذارید و هی ضجه های مثلاً ضد امپریالیستی میدهید و اینکه نمیگذارند ما پیشرفت کنیم و الّا ما الآن در مریخ داشتیم گندم میکاشتیم. و البته از آنجا به سوی قبله الله نماز شکر میگذاردیم. بس کنیداین پرت و پلاهارا و به هیکل مسلمانیتان در آینه نظری بیندازید و اشکال را پیدا کنید.

دیدگاه خود را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید