خانهنویسندگانعلی شفیعی; جنگ، بمثابه ویرانگری، خشم و عصبانیت،غم و غصه و یأس...

علی شفیعی; جنگ، بمثابه ویرانگری، خشم و عصبانیت،غم و غصه و یأس و ناامیدی، با روان و رفتار انسان چه میکند؟( بخش اوّل )

هر زمان از منظر روانشناسی فردی و اجتماعی جنگها مورد بررسی و تفحص قرار گیرند، بلافاصله کشتار و تخریب، قهر و غیظ، مصیبت و ماتم و بیش از همه ایجاد یأس و ناامیدی نسبت به آینده، در روان و رفتار انسانها بروز می کنند.

جنگ چیست؟

که با ایجاد اینهمه بدبختی و فلاکت برای انسانها، بطور مکرر در زمانها و مکانهای گوناگون دنیا بر افروخته، و گریبانگیر انسانها میگردد؟

جنگ چیزی جز اوج خشونت جمعی عریان نیست، که جهت دست زدن به آن، سالهای متمادی تأمل و تفکر، برنامه ریزی و سازماندهی، و تهیه و تدارک سلاحهای کشتار جمعی را ضروری می گرداند. جنگها همیشه و در همه جای دنیا به دروغ، مترادف با دفاع، تبلیغ و تلقین میشوند. جنگ افروزان غالباً نیز با فریب و نیرنگ، هدف از ایجاد جنگها را برقراری « عدالت » ( استالینیست ها )، « صلح و امنیت »، ( سرمایه داریهای غربی ) و « رفع فتنه از جهان » ( رژیم ولایت مطلقه فقیه ) وانمود میکنند.

جنگها همیشه در طول تاریخ بشری اهداف معلومی را دنبال می کنند. این اهداف کدام ها هستند؟

با مطالعه تاریخ جنگها و نگاهی عمیق به اهداف اصلی آنها، معلوم ما می شود که هدف از جنگ افروزیها همیشه و همه جا، ایجاد، و یا پایدار نگاه داشتن سلطه گری است. چون جنگ ضرورت سلطه گری، و این دو یکی هستند.

جنگ خشونت سازمان یافته و از پیش تدارک دیده شده ای است برای اعمال سلطه گری. هدف از ایجاد سلطه گری و برقرار کردن روابط سلطه گر ـ زیر سلطه، نیز همیشه و همه جا, غارت و چپاول ثروتهای ملتهای دیگر مد نظر است. این چپاول و غارت ابتدا بدست مستبدین در درون کشورها، و همزمان بوسیله کمک سلطه گران جهانی در بیرون از مرزها، صورت می گیرند. در حقیقت اینطور میتوان گفت:

تا زمانیکه روابط سلطه گر ـ زیر سلطه چه در سطح جهان و خواه در درون کشورها و میان ملل گوناگون وجود دارند، جنگها نیز در اشکال گوناگون خویش وجود خواهند داشت.

در اینصورت تنها راه نفی و مبارزه علیه ایجاد جنگها، و پایدار ماندن صلح و امنیت در همه جای دنیا، مبارزه با هر گونه سلطه گری و روابط سلطه گر ـ زیر سلطه است.

حال این سئوال بس مهم پیش می آید:

چرا سلطه گران همیشه تلاش می کنند، جنگها را به مثابه ضرورت برای ایجاد « عدالت »، « صلح و امنیت » و « رفع فتنه از جهان » معنی، تبلیغ، و به افکار عمومی القا کنند؟

جواب اینست که جانبداران آزادی و استقلال تنها در طول تاریخ صد سال گذشته، این تجارب را کرده اند که گرایشهای سیاسی سلطه گر جهت توجیه سلطه گری خویش، برای مثال استالینیست ها، جنگها را به « جنگهای عادلانه و غیره عادلانه »، تقسیم می کردند. که البته جنگ افروزیهای خود آنان، « عادلانه » بود.

سلطه گران غربی که همگی حامی نظام سرمایه داری هستند، جهت توجیه چپاول و غارت ثروتهای دیگر ملتها، جنگ افروزیهای خویش را « برای ایجاد صلح و امنیت » منطقه ای و جهانی، تبلیغ و به جانبداران خویش تلقین می کنند. بنابر نظر نویسنده کتاب « جنگ و سلطه »، نام واقعی و حقیقی « سرمایه داری، سرقت مسلحانه » است.

 بر این دو نوع گرایش سیاسی جانبدار جنگ و سلطه گری، « جنگ نعمت است » را که از زبان خمینی ساری و جاری گشت، نیز اضافه کنید.

از زمان بیان « جنگ نعمت » است بوسیله خمینی تا هم اکنون، این شعار هدف و دست آویز همه اسلامیست های رنگارنگ در سراسر جهان گشته است. یعنی همه آن گرایشهای سیاسی جانبدار جنگ و سلطه گری که دین اسلام را از خود بیگانه، و تبدیل به ابزار جنگ افروزی، اعمال خشونت و غارت ثروتهای ملل گوناگون، کرده اند.

با نگاهی به ایران امروز که بیش از چهار دهه است در پرتو جنگهای « نعمت خیز » داخلی و خارجی بسر می برد، میتوان عمق این « فساد بر روی زمین » را شاهد بود. و دید که چگونه جنگ افروزیهای نظام ولایی ویرانگری مداوم، و جنگ کنونی را که هنوز نیز پایانی برای آن به تصور نمی آید، به ملت ایران تحمیل کرد.

این هر سه دسته گرایش سیاسی تبلیغ کننده جنگ افروزی و سلطه گری، فریبکارانی هستند که بدون جنگ و جنگ افروزی مستمر، قادر به ادامه حیات نیستند.

چرا استبداد، سلطه گری و جنگ یکی هستند؟

استبداد و جنگ و سلطه گری لازم و ملزوم یکدیگر، و در واقع یکی هستند. یعنی تا زمانی که استبداد وجود دارد، سلطه گری نیز وجود دارد، و این دو، بدون ایجاد جنگ و یا حالت جنگی، پایدار باقی نخواهند ماند.

دلیل آنست که استبداد در داخل کشور بقصد سلطه گری و چپاول اموال ملی، به سود خود و قدرتهای خارجی، جهت گرفتن کمک و پشتیبانی از آنان، جنگی دائمی را به مردم کشور خویش تحمیل میکند.

این جنگ در داخل بصورت خفه کردن هر صدای اعتراضی به کمک ایجاد چوبهای دار و میدانهای تیر باران، ساختن زندانهای سیاسی و پر کردن آنها از مخالفین سیاسی، هرگز میان ملت و دولت استبدادی صلح بوجود نخواهد آورد. بهمین دلیل نیز ایجاد ترس و وحشت از حمله « دشمنان خارجی » بایستی دائمی گردد. بر این اساس است که همه حکومتهای استبدادی در درون و برون جامعه هایی که بر آنها حکومت می کنند، به جنگ، ایجاد جوّ جنگی، ترس از بروز جنگ و یا بنابر نظر ابوالحسن بنی صد، « صلح مسلحانه » نیازی عاجل و مبرم دارند.

در معنای روانشناختی آن، استبداد زوری است عریان که ساز و کارش، تنظیم روابط انسانی و اجتماعی با خشونت و ترس است. طوریکه در هر محیط انسانی و اجتماعی که در آن روابط استبدادی برقرار و حاکم گردد، هم ترس و وحشت و هم جنگ و ویرانی، یا بطور عریان و یا پوشیده، حضوری دائمی دارند.

این حضور دائمی سبب می گردد، درون و برون انسانها دچار جنگی همواره شعله ور باشد که حاصل آن، ویرانی و تباهی، خشم و عصبانیت، غم و ناراحتی و بیش از همه یأس و ناامیدی پایداری است که به اندیشه، روان، رفتار و گفتار انسانها، تحمیل می شود.

یکی از پیامد های فردی و اجتماعی حضور این جنگ دائمی در درون و برون انسانها « رشد از رشد ماندگی » ( واژه از بنی صدر است) را بوجود می آورد. در واقع وجود هر گونه جنگی مانع بزرگی بر سر راه رشد انسان و جامعه است.

با آوردن مثالی از کشورهای اروپایی از قرن نوزدهم و اوایل و اواسط قرن بیستم، یعنی پس از جنگ جهانی دوّم، امر فوق را بطور شفاف می توان مشاهده کرد.

کشورهای اروپایی در دو قرن هیجدهم و نوزدهم، دقیقاً شبیه به کشورهای خاورمیانه پس از جنگ جهانی دوّم و استقرار کشو ر اسرائیل با پشتیبانی کشورهای سرمایه داری غربی در این منطقه، همیشه دچار چرخه ای از ستیز و سازش و یا جنگ و صلح مابین کشورهای آن بود. طوریکه اُتُو فون بیسمارک نخستین صدر اعظم امپراتوری آلمان تازه تأسیس شده، سیاستی را برقرار کرده بود بنام « نظم سه و دو ». بر این مبنی که کشور آلمان بایستی با سه کشور اروپایی در صلح باشد تا بتواند با دو کشور دیگر اروپایی در جنگ بسر برد. بنابر نظر بیسمارک این تعادل اگر برهم خورد، خطر ایجاد جنگ و فروپاشی آلمان را سبب می گردد.

بیسمارک حق داشت، پس از آنکه او را کنار گذاردند، جنگ جهانی اوّل آغاز گردید و اولین پیامد آن این بود که هر دو نظام شاهی در آلمان و روسیه تزاری در هم فرو پاشیده شدند و از میان رفتند.

چندی بعد با روی کار آمدن هیتلر و استقرار نازیها بر آلمان، اینها جنگ جهانی دوّم را بر افروختند و نه تنها خود نازیها در آلمان شکست خوردند و رفتند، بلکه حکومت ژاپن نیز که متحد آلمان در جنگ جهانی دوّم بود، سرنگون گردید.

متفقین پیروزمند در جنگ جهانی دوّم، قانونی را وضع کردند که طبق آن، دو کشور آلمان و ژاپن اجازه نداشتند، بار دیگر برای خود ارتش بوجود آورند. عدم داشتن ارتش در این دو کشور صنعتی، چون دیگر استبدادی هم نبودند و به ایجاد جنگ و ویرانگری نیازی نداشتند، سبب گردید، سرمایه های کشور خویش را در رشد بکار بردند و پس از طی سه دهه، جزء ثروتمند ترین کشورهای جهان گشتند.

اروپا نیز پس از جنگ جهانی دوّم و استقرار مردمسالاری در اکثریت کشورهای آن، به مدت هفتاد سال در صلح و امنیت بسر برد و رشد بی سابقه ای را در جهان بوجود آورند. تا آنکه پس از فرو ریختن دیوار برلین به مرور زمان بار دیگر در روسیه استبداد توتالیتر پوتین بازسازی و استقرار یافت. این نظام استبدادی نیز همانند، نظام ولایی در ایران بعد از کودتای خرداد سال۱۳۶۰ ، جهت  ثبات استبداد و حفظ مستبدین بر سر قدرت، شروع به جنگ افروزی کرد. ابتدا در هجوم به جمهوری چچن، سپس به سوریه در همکاری با رژیم ولایی در آن جنایت جنگی دهشتناک و در سال ۲۰۲۲ به کشور اوکراین تجاوز نظامی کرد. تجاوزی که تا هم اکنون نیز ادامه دارد.

با بر افروخته شدن این جنگ وضعیت صلح و امنیت هفتاد ساله اروپا نه تنها از میان رفت، بلکه همه کشورهای اروپایی از آن پس، هر سال بودجه های نظامی خویش را از ترس تجاوز روسیه پوتین به کشورشان، افزایش می دهند. و طبیعتاً دیگر به آن رشد دلخواه خویش نخواهند رسید.

مثال بالا به خوبی نشان می دهد که چرا استبداد، سلطه گری و جنگ یکی هستند، و چرا تا زمانیکه مستبدین حکومت می کنند، سلطه گری نیز وجود خواهد داشت و جنگ افروزی جزء ضرورت وجودی آنها باقی خواهد ماند.

حال اگر به میهن خودمان ایران برگردیم و وضعیت استبداد و سلطه گری و جنگ را در بیش از صد ساله گذشته بررسی کنیم، این واقعیت نمایان می گردد که هر سه حاکمیت استبدادی رضا شاهی و محمد رضا شاهی و ولایی به دلخواه اکثریت مردم ایران بوجود نیامدند، بلکه این هر سه حاکمیت استبدادی بوسیله کودتا با کمک قدرتهای خارجی استقرار یافتند.

کودتا واژه ای است فرانسوی، بمعنای « سرنگونی ناگهانی و غیر قانونی یک حکومت مردمی توسط گروهی از افراد نظامی، همراه با اوباش های چماقدار و بخشی از طبقه حاکم که بقصد تصرف قدرت سیاسی »  صورت می گیرد.

و این هر سه استبداد جهت ادامه حیات خویش جنگ افروزی را در درون و برون مرزهای ایران بوجود آوردند. ایران امروز که زیر تیغ استبدادی فاسد، جنایتکار و خائن، وطن ما را میدان تاخت و تاز بدترین جانیان سیاسی جهان کرده است، محصول « اقتدار » استبداد ولی است.

 

در نوشته بعدی به حالات روانی مردم ایران در جنگ کنونی پرداخته خواهد شد.

اخبار مرتبط

دیدگاه خود را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید