محمود رجب لو : تنگه هرمز، امنیت انرژی، و آینده ژئوپولیتیک ایران
تنگه هرمز، امنیت انرژی و آینده ژئوپولیتیک ایران
تنگه هرمز فقط یک گذرگاه دریایی نیست یکی از حیاتیترین شریانهای انرژی جهان است.۲۰٪ نفت خام و فرآوردههای نفتی و ۲۰٪ گاز طبیعی دنیا از تنگه هرمز عبور میکند؛ رقمی که معادل یک پنجم مصرف روزانه جهان و ۲۵٪ تجارت دریایی نفت جهان را شامل می شود. به بیان دیگر، هرمز فقط برای ایران یا کشورهای عربی خلیج فارس پر اهمیت نیست، بلکه برای اقتصاد جهانی، امنیت انرژی آسیا و اروپا و ثبات بازارهای بینالمللی اهمیتی حیاتی دارد.
در دهههای گذشته، برخی کشورهای صادرکننده نفت در منطقه برای کاهش وابستگی خود به تنگه هرمز، مسیرهای جایگزین ایجاد کردهاند. عربستان سعودی در بحبوحه جنگ ایران و عراق، خط لوله شرق به غرب را ساخت؛ مسیری حدود ۱۲۰۰ کیلومتر که نفت را از شرق عربستان در ساحل خلیج فارس به بندر ینبع در ساحل دریای سرخ منتقل میکند. ظرفیت این خط لوله حدود ۵ تا ۷ میلیون بشکه در روز برآورد میشود.
امارات متحده عربی نیز در سال ۲۰۱۲ خط لوله ابوظبی–فجیره را افتتاح کرد؛ مسیری حدود ۴۰۰ کیلومتر که نفت امارات را به بندر فجیره در ساحل دریای عمان منتقل میکند و ظرفیت آن حدود ۱.۵ میلیون بشکه در روز است.
عراق و ترکیه هم پروژه خط لوله کرکوک به ساحل مدیترانه در ترکیه را با ظرفیت ۱.۵ ملیون بشکه در روز در ۱۹۷۶ کلید زدند. این خط لوله بارها بخاطر محاصره اقتصادی عراق در دهه ۱۹۹۰ یا در درگیرهای داخلی عراق پس از سقوط صدام اسیب دید و از فعالیت بازماند.
ایران هم در سال ۲۰۲۱ خط لوله جاسک را با ظرفیت روزانه یک ملیون بشکه برای دور زدن تنگه هرمز افتتاح کرد.
هدف هر چهار مسیر خصوصا دو مسیر عربستان و امارات بیشتر برای کاهش وابستگی به تنگه هرمز و ایجاد امکان صادرات نفت در شرایطی که عبور از تنگه هرمز پرخطر یا ناممکن شده باشد بود. اما نکته کلیدی اینجاست که هیچ کدام از این خطوط جایگزین کاملی برای تنگه هرمز نیستند. ظرفیت مجموع این مسیرها همچنان کمتر از حجمی است که روزانه از هرمز عبور میکند. ضمن اینکه این خطوط لوله پرهزینه تر و بشدت آسیبپذیرند.
ضعفهای مسیر شرق به غرب عربستان:
نخست، این خط لوله در شرایط جنگی یا حملات خرابکارانه میتواند هدف قرار گیرد. هر مسیر انتقال انرژی زمینی، هرقدر هم گسترده باشد، در شرایط تنش نظامی در برابر حملات موشکی، پهپادی یا خرابکاری آسیبپذیر است. در جنگ غیرقانونی کنونی که با تهاجم نظامی امریکا و اسرائیل به ایران اغاز و به جنگی منطقه ایی تبدیل شد به این خط لوله حمله شد و از کار افتاد.
دوم، نفتی که از این مسیر به دریای سرخ منتقل میشود، برای رسیدن به بازارهای جهانی باید از بابالمندب تحت کنترل حوثی ها عبور کند؛ گذرگاهی که خود یکی از نقاط حساس و پرریسک جهان است. بنابراین، دور زدن هرمز به معنای خروج از منطق chokepoint نیست؛ بلکه در عمل، وابستگی به chokepoint دیگری را افزایش میدهد.
سوم، محدودیت در ظرفیت انتقال نفت در مقایسه با تنگه هرمز؛ ضمن اینکه هزینه نگهداری، تعمیر، حفاظت فیزیکی و دفاع امنیتی از چنین خط لولهای بسیار بالاست. هرچه ناامنی منطقهای بیشتر شود، هزینه عملیاتی این نوع زیرساختها نیز افزایش مییابد.
چهارم، خطوط لوله بزرگ همواره با نگرانیهای محیطزیستی همراهاند؛ از خطر نشت و آلودگی گرفته تا پیامدهای بلندمدت برای اکوسیستم مناطق عبوری.
ضعفهای مسیر ابوظبی–فجیره:
خط لوله امارات نیز با وجود اهمیتش، محدودیتهای جدی دارد. ظرفیت آن تنها حدود ۱.۵ میلیون بشکه در روز است و بنابراین فقط بخشی از صادرات امارات را پوشش میدهد. این خط نیز مانند هر زیرساخت راهبردی دیگر در شرایط تنش نظامی آسیبپذیر است و هزینه بالای حفاظت و نگهداری دارد. ضمن اینکه، خود بندر فجیره و تأسیسات پیرامون آن در جنگ کنونی به اهداف راهبردی تبدیل شدند.
تنگه هرمز، فرصت ها و تهدیدها:
معنای ژئوپولیتیکی واقعیت بالا این است که تنگه هرمز همچنان بیبدیل است.
نه عربستان، نه امارات، و نه هیچ کشور دیگری در منطقه، در حال حاضر مسیر جایگزینی ندارند که بتواند جای هرمز را بهطور کامل پرکند. ضمن اینکه دیگر فراورده های مهم نفتی و غیرنفتی را نمی توان با خط لوله انتقال داد و تنگه هرمز تنها مسیر منطقی انتقال این محصولات است. لذا در غیاب چنین جایگزینی، تنگه هرمز فرصتی استثنایی برای ایران در معادلات منطقه ایی و جهانی پدید آورده است. در عین حال، یک خطر جدی نیز وجود دارد .اگر تنگه هرمز برای مدت طولانی ناامن، پرریسک پرهزینه و غیرقابل اتکا شود، کشورهای صادرکننده نفت، قدرتهای جهانی و بازارهای مصرف، بهطور طبیعی انگیزه بیشتری برای سرمایهگذاری روی مسیرهای جایگزین پیدا خواهند کرد؛ چه از طریق توسعه خطوط لوله موجود، چه از طریق احیای پروژههای قدیمی، و چه از طریق طراحی کریدورهای جدیدی که خلیج فارس را به دریای سرخ، دریای مدیترانه یا دیگر مسیرهای ترانزیتی متصل کند.
این تحول برای ایران میتواند پیامدهای سنگینی داشته باشد .زیرا بخش مهمی از موقعیت ژئوپولیتیکی ایران، از جمله وزن راهبردی آن در معادلات انرژی و امنیت منطقه و جهان، به جایگاه هرمز گره خورده است. اگر هرمز از یک مزیت ژئوپولیتیکی برای ایران به یک آبراه مزمنِ ناامن تبدیل شود، دیگران به تدریج برای دور زدن آن سازماندهی خواهند کرد. در آن صورت، ایران نهفقط از منافع اقتصادی، بلکه از بخشی از اهرم راهبردی خود نیز محروم خواهد شد.
این یک واقعیت مهم است: ناامن ماندن طولانیمدت تنگه هرمز به نفع ایران نیست. به نفع عربستان، امارات قطر، کویت، عراق، بحرین و عمان نیست. به نفع چین و بازار انرژی جهان هم نیست. امنیت هرمز یک منفعت مشترک منطقهای و جهانی است. هر سیاستی که این گذرگاه را برای مدت طولانی به نقطه بحران تبدیل کند، در نهایت بازیگران منطقهای و جهانی را به سمت مداخله یا ساختن نظم انرژی تازهای سوق میدهد که ممکن است سهم و نقش ایران را کاهش دهد و یا نادیده بگیرد. پروژه اسرائیل بزرگ یکی از این تهدیدهای بالفعل است.
پروژه اسرائیل بزرگ با تصرف خاک دیگران از نیل تا فرات و با تضعیف، تجزیه و ویرانی کشورهای منطقه از جمله ایران بدنبال تبدیل شدن به هاب ترانزیت نفت به اروپا هم است. خط لوله ایی که نفت کشورهای حوزه خلیج فارس را از طریق عراق و اردن به بندر حیفا در ساحل مدیترانه منتقل کند. این مسیر در شرایط عادی که همه کشورهای منطقه بخصوص اسرائیل بازیگرانی مثبت، صلح طلب و پایبند به قوانین بین المللی باشند میتواند با سرمایه گذاری کشورهای منطقه از جمله ایران راه اندازی شود و بخشی از نفت منطقه را بشکلی که همه ذینفعان از ان بهره ببرند ترانزیت کند. ولی در شرایطی که اسرائیل با سیاست جنگ و ویرانی بدنبال حذف سایر بازیگران است اجرای این طرح ضربه بزرگی به موقعیت ژئوپولیتیک و اقتصاد ایران و همچنین طرح کمربند و جاده – اقتصاد چین، ترکیه و جهان عرب خواهد بود.
بنابراین ناامن ماندن طولانی مدت تنگه هرمز می تواند راه را برای تحقق پروژه اسرائیل بزرگ و خط لوله ان برای دور زدن ایران و خلیج فارس هموار کند. لذا ایران باید با تامین امنیت تنگه هرمز و جذاب ساختن ان برای صادرکنندگان و مصرف کنندگان نفت،گاز و دیگر محصولات ضمن تولید ثروت و تامین منافع کشور مانع از جایگزینی طرح اسرائیل و امریکا و ضربه غیر قابل جبران انها به منافع استراتژیک و ژئوپولیتیک ایران و همه کشورهای دوسوی خلیج فارس و دیگر ذینفعان شود. نباید اجازه داد اتفاقی که برای خط لوله صلح افتاد برای تنگه هرمز بیافتد. قرار بود خط لوله صلح، گاز ایران را به پاکستان و هندوستان صادر کند ولی این طرح در حال جایگزین شدن با خط لوله گاز ترکمنستان به افغانستان، پاکستان و هندوستان است. متاسفانه، ایران تحت حکومت نالایقان و اختلاسگران دیکتاتور در نظام جمهوری اسلامی در این ۴۷ سال قادر به استفاده صحیح از ظرفیت هایی ژئوپولیتیکش نبوده و اسیب های اقتصادی و استراتژیک فراوانی را متحمل شده است. نجات ایران در گرو قرار گرفتن قطار کشور در مسیر دموکراسی و توسعه پایدار است. دو اصلی که لازم و ملزوم یکدیگرند و نظام جمهوری اسلامی در تضاد با هردو.
جان کلام:
خطای راهبردی جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته، بهجای آنکه از موقعیت استثنایی ایران برای تبدیل کشور به لنگر ثبات، ترانزیت و توسعه استفاده کند، بارها با سیاستهای ماجراجویانه، تنشزا و ضدملی، این مزیت را تضعیف کرده است. این رویکرد نهتنها اقتصاد ایران را از فرصتهای تاریخی محروم کرده، بلکه رقبای منطقهای و فرامنطقهای را دعوت به دور زدن ایران کرده است.
مسئله اصلی این نیست که آیا خط لوله جایگزین برای تنگه هرمز وجود دارد یا نه. مسئله اصلی این است که آیا ایران میخواهد در قلب ژئوپولیتیک انرژی جهان بماند یا با سوءمدیریت و بحرانسازی، دیگران را به ساختن نظمی تازه وادار کند، نظمی که ایران در ان نقشی نداشته باشد.
تنگه هرمز اگر امن، باثبات، سودآور و قابل اتکا بماند، همچنان یک مزیت بزرگ برای ایران، کشورهای عربی خلیج فارس، اقتصاد جهانی و محیط زیست و اکوسیستمی که زیر هزاران کیلومتر خطوط لوله نفت اسیب می بیند، خواهد بود. اما اگر برای مدت طولانی ناامن شود، همان الگویی تکرار خواهد شد که بارها در تاریخ معاصر ما دیدهایم. فرصتی راهبردی از دست میرود و جای آن را مسیرهای جایگزین میگیرند.
آینده ایران در گرو یک انتخاب روشن است :گذار از حکمرانیِ ایدئولوژیک و بحرانساز به حکمرانیِ ملی و عقلانی، گذار به دموکراسی و توسعه پایدار.
دکتر محمود رجبلو
کنشگر دموکراسی و توسعه پایدار
۱۰ اوریل ۲۰۲۶
