خانهدیدگاه هاشرافت ملی یا سرسپردگی؟ انتخاب بزرگ نسل امروز، از جمال صفری

شرافت ملی یا سرسپردگی؟ انتخاب بزرگ نسل امروز، از جمال صفری

* پرهیز از تملق: تا می‌توانید از تملق، چاپلوسی و بت درست کردن بپرهیزید.

* هوشیاری در برابر بیگانگان: نگذارید هیچ قدرت خارجی از شما استفاده کرده و پس از نابودی آبرو و حیثیت شما و کشورتان، داغ باطله بر پیشانی‌تان بگذارد.

* استقلال سیاسی: جوانان نباید خود را با سیاست‌های خارجی آلوده کنند؛ یک مرد سیاسی باید تنها طرفدار کشورش باشد و سیاست خارجی را هم برای منافع مردم خود بخواهد. (میرزا حسن مشیر الدوله)

در اینجا پیشگفتار جلد ششم کتاب «مصدق، نهضت ملی و رویدادهای تاریخ معاصر ایران» را به شما خوانندگان ارجمند تقدیم می‌ کنم. این مجلد به بررسی زندگی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی میرزا حسن‌ خان مشیرالدوله (حسن پیرنیا)، ماجرای پلیس جنوب، جنبش‌ های جنوب علیه استعمار انگلیس، مقاومت ایل سنجابی در برابر حضور نیروهای بریتانیا، نهضت شیخ محمد خیابانی و قیام کلنل محمدتقی‌خان پسیان می‌ پردازد.

◀ حسن پیرنیا (ملقب به مشیرالملک و بعد مشیرالدوله) (تولد۱۲۵۱– درگذشت ۲۹ آبان۱۳۱۴) پسر بزرگ میرزا نصرالله‌ خان مشیرالدوله نائینی می باشد. وی سیاستمدار، تاریخدان و حقوق‌ دان و از رجال ملی و خوشنام و اثرگذار تاریخ معاصر ایران است، رویداد هایی نظیر قیام شیخ محمد خیابانی و جنبش جنگل و برکشیدن رضاخان توسط انگلیس برای بدست گیری قدرت، از جمله اتفاقات زمان نخست وزیری بوده است.

‌او «مؤسس مدرسۀ علوم سیاسی تهران است که به همت پدرش میرزا نصرالله خان وزیر امورخارجه وقت، این کار را انجام داد» (١) که «ضمن کادر سازی برای وزارت خارجه، موقعیتی فراهم شود که مردم ایران را به قانوندانی و حق و حدّ گذاری وادار کند. خود وی در آن مدرسه حقوق بین‌الملل» تدریس می کرد. وی، «در انقلاب مشروطیت در ایران پس از صدور فرمان تأسیس عدالتخانه، در کمیسیونی که برای تهیهٔ نظامنامهٔ عدالتخانه دایر شد، عضویت داشت. همچنین پس از صدور فرمان مشروطیت توسط مظفر الدین شاه، برای تهیهٔ نظامنامهٔ انتخابات و قانون اساسی، هیأتی تشکیل شد، پیرنیا به اتفاق برادرش حسین مؤتمن‌ الملک، کمک قابل شایانی درتدوین و نگارش قانون اساسی جدید ایران کردند. او یکی از برجسته ترین اعضای آن هیأت بشمار می رفت». (٢) «مشیرالدوله، در دوره های دوم و سوم و چهارم و پنجم و ششم، نمایندۀ مردم تهران در مجلس شورای ملی بود. ۴ بار نخست ‌وزیر، و ۲۴ بار به مقام وزارت رسید». (٣)

علیرغم ایستادگی او بعنوان وزیر امور خارجه ایران در برابر قرارداد ١٩٠٧ روسیه و انگلیس که در خور تمجید است، متأسفانه بیشتر اوقات در سخت ترین شرایط، صحنۀ سیاسی را در برابر زورگویان با یک استعفا خالی می کرد، و این مهم نقطه ضعف میرزا حسن خان مشیرالدوله قلمداد می شد. بهمین خاطر، میرزا کوچک خان و شیخ محمد خیابانی با وجودیک ه اورا از شخصیت های ملی و مردمی می دانستند، اما به دوام حکومت او بخاطر این نقطه ضعف باور نداشتند.

نصرالله سیف پور فاطمی می نویسد: روزی ضمن صحبت [از میرزا حسن خان مشیرالدوله ]، پرسیدم، چه نصیحتی برای نسل جوان ایران دارد؟

جوابش این بود: تا می توانید از تملق و چاپلوسی و بت درست کردن بپرهیزید، اگر نزدیک به قدرت هستید، با مقاومت منفی و استعفای پی در پی و در خانه نشستن، نگذارید زورگویان بر شما غلبه یابند، نگذارید یک نفر خارجی، از شما استفاده کند و سپس، با از میان بردن آبرو و حیثیت شما و کشور، داغ باطله بر پیشانی شما باقی بگذارد. جوانان نباید خود را با سیاست خارجی آلوده سازند– مرد سیاسی باید طرفدار کشورش باشد و سیاست خارجی را هم برای کشورش بخواهد. هر سیاستی که با اهداف ایران و منافع مردم موافق است، تعقیب کند، زیرا هیچ خارجی نمی تواند دایۀ دلسوز تر از مادر باشد. خارجی ها برای پیشرفت منافع و مقاصد خود با شما دوستی می کنند و روزی که دیگر از وجود شما و کشور شما استفاده نمی شود کرد، شما را از میان می برند و کشورتان را به حری می فروشند.

هیچگاه اجازه ندهید حرص مال یا مقام، شخصیت و حیثیت و آزادگی شما را از میان ببرد.

به دست آهن تفته کردن خمیر / به از دست بر سینه پیش امیر». (۴)

جنبش های استقلال طلبی جنوب ایران بر ضد نیروهای سلطه گر انگلیس:

◀ بخش دیگر کتاب را به پلیس جنوب، و جنبش های استقلال طلبی بر ضد نیروهای سلطه گر انگلیس اختصاص داده ام. در این باره، کرامت عبدلی می نویسد: «با شروع جنگ جهانی اول در تابستان سال ۱۹۱۴ م (۱۳۳۲ هـ.ق – ١٢٩٣هـ.ش) حبیب الله خان قوام الملک نیز که ریاست ایلات خمسه را برعهده داشت، با اطاعت از دولت مرکزی، در فارس اعلام بی طرفی کرد؛ اگرچه او در باطن همچنان انگلیسی بود.

اما از آنجا که حکومت مرکزی ایران دچار ضعف و انحطاط بود، روس ها در شمال کشور به تصرف شهرها و ورود نیروهای خویش ادامه می دادند، انگلیسی ها نیز در جنوب کشور به نفوذ می پرداختند و به بهانه تأمین امنیت اتباع خویش و همچنین تأمین امنیت راه های جنوب، نیروهای نظامی خویش را به داخل کشور وارد می کردند. آلمانی ها نیز درصدد تلاش برای گسترش نفوذ خویش برآمده بودند. در چنین شرایطی مخبرالسلطنه هدایت، والی فارس، همراه با صولت الدوله قشقایی، ناصر دیوان کازرونی و بسیاری از روحانیون مانند سید عبدالحسین لاری و قاطبۀ مردم، مخالف انگلیس و حضور نیروهای نظامی استعمار در ایران بودند. توده مردم و حزب دمکرات نیز با حضور انگلیس درصفحات جنوب مخالف بودند؛ مردم عملاً به مبارزه با انگلیسی ها پرداختند به گونه ای که «در اواخر سال ۱۹۱۵ م انگلیسی ها ازتمام فارس به استثنای بنادرخلیج فارس، بیرون رانده شدند.» اما «درمقابل، قوام الملک همراه با اسماعیل خان شبانکاره،حیدرخان حیات داودی وموقرالدوله حاکم بوشهرجانب انگلیسی ها را نگه می داشتند»؛ و به مردم و خواسته هایشان که قیام علیه انگلیسی ها بود، خیانت می کردند. جنگ ودرگیری میان مخالفان وموافقان انگلیس درفارس وبوشهر آغاز شد. برخی سران محلی مانند رئیسعلی دلواری، زائرخضرخان و شیخ حسین خان با حمایت مردم وهمگام با روحانیت شیعه، به نیروهای انگلیسی در بوشهر حمله بردند و آنان را در ابتدا شکست دادند. اما انگلیسی ها نیز در پاسخ به این حملات، بوشهر را در ۲۷ رمضان ۱۳۳۳هـ.ق‌- ۰۷ شهریور ۱۲۹۲- ۱۹۱۵م. به تصرف خویش درآوردند و در آن شهر حکومت نظامی اعلام کردند. در بحبوحۀ همین درگیری ها، رئیس علی دلواری، به دست یکی از افراد اغفال شده، به شهادت رسید». (۵)

او در ادامه آن، به پلیس جنوب و زورگویی انگلیسی ها اشاره می کند که :«با تشکیل پلیس جنوب توسط سر پرسی سایکس در ژانویه ۱۹۱۶ م، و حرکت به سمت شیراز درگیری های جدیدی میان مردم فارس و پلیس جنوب شروع شد. پلیس جنوب که برای حفظ منافع انگلیس از قبیل حفظ چاه های نفت جنوب و امن داشتن راه های تجاری تشکیل شده بود، عملاً وظایف دیگری از قبیل مبارزه با مخالفان سیاست های انگلیس، همانند ایلات و طوایف و حزب دموکرات و ژاندارمری را نیز برعهده گرفته بود و همچنین به تعقیب و بازداشت نیروهای مردمی و محلی به بهانۀ حمایت از آلمانی ها می پرداخت؛ در بسیاری از موارد نیز به کشتار مردم عشایر و ایلیاتی بی دفاع، دست زده بود که در ادامه به شرح آن می پردازیم.

پلیس جنوب در حالی که بجز دولت وثوق الدوله، هیچ دولت دیگری آنها را برسمیت نشناخت، خودسرانه به تعقیب و درگیری با مخالفان خویش پرداخته و با بسیاری از طوایف در ایل عرب، باصری و بهارلو در شرق و جنوب شرق درگیر شده بود، و تلفات بسیاری بر عشایر آن وارد کرده بود. پلیس جنوب درگیری ها و زد وخوردهای بسیاری با مردم کرمان و یزد و قشقایی ها نیز داشته بود که تلفات و صدمات آن نیز بسیار سنگین بوده است.

در ۳ رجب ۱۳۳۵ ه.ق‌- ۰۴ اردیبهشت ۱۲۹۶- ۲۵ مه ۱۹۱۷م، سایکس قراردادی با صولت الدوله منعقد کرد و «در فاصله ٣ ماه پس از انعقاد قرارداد سایکس به سرکوب ایلات ساکن در اطراف جاده های تجاری عمده پرداخت. او مقابله با تمامی ایلات و قبایل ایرانی را تحت عنوان سرکوب راهزنان و غارتگران انجام می داد. به نظر می رسد این اقدامات بیشتر به منظور اعادۀ حیثیت پلیس جنوب پس از شکست های متوالی سیرجان و کازرون و شاید به منظور زهرچشم گرفتن و ترساندن ایلات فارس بود که غالباً روحیه ضد انگلیسی داشتند؛ خصوصاً آنکه در اغلب موارد، مجازات های بسیار سختی انتخاب و اعمال می شدند».

از مهم ترین جنگ ها و عملیات پلیس جنوب در ایالت فارس می توان به عملیات دشت ارژن علیه ناصر دیوان، عملیات نیریز در تقابل با طوایف لشنی، عملیات زیارت واقع در ارسنجان، عملیات خان زنیان و درگیری با صولت الدوله، عملیات ده شیخ شورش پاسگاه خان زنیان، عملیات احمد آباد، عملیات چنار راهدار، عملیات آباده و در نهایت عملیات فیروز آباد اشاره کرد، که این ها همه درگیری و جنگ علیه مجاهدان و مخالفان استعمار انگلیس در فارس بود. در این جنگ ها پلیس جنوب با استفاده از تجهیزات کامل مانند توپ و تیربار و مسلسل در بسیاری از موارد حتی علیه مردم و طوایف بی دفاع وارد نبرد می شد. به طور مثال در فاجعۀ خان زنیان نیروهای انگلیسی به بهانۀ گم شدن ٢ الاغ به طایفه دره شوری که در حال کوچ بوده و مردان آن نیز برای خرید به شیراز رفته بودند، حمله برد و ٢٠ نفر از زنان و بچه های آن طایفه را کشتند. با انتشار این خبر و با فتوای جهاد سید عبدالحسین لاری، حملات صولت الدوله و مردم به نیروهای انگلیس دوباره شدت گرفتند. اما ژنرال سر پرسی سایکس با عملیات سازمان یافته و در نهایت با ایجاد تفرقه و دسیسه چینی میان صولت الدوله و همراهانش، توانست آنها را شکست دهد». (۶)

ایل سنجابی:

◀ فصلی از کتاب دربارۀ ایل سنجابی است «که از ایلات کرد غرب ایران هستند و در جریان جنگ جهانی اول، به حمایت از دولت موقت ‏ملی نظام‌السلطنه و ملی گرایان همراه وی، برخاستند و ضمن اعلامِ مخالفت با حضور و فعالیت ‏سپاهیان دولت های انگلیس و روس، با نیروهای آلمانی و عثمانی همراه شدند. بعد از غلبۀ سپاهیان ‏روس و انگلیس بر منطقۀ غرب، این ایل پناهگاه عناصر ملی دولت موقت شدند و ‏به مخالفت با حضور و برنامه های نیروهای بریتانیا در غرب ایران ادامه دادند». (٧)

قیام شیخ محمد خیابانی:

◀ تا آنجا که در محدوده این کتاب است، قیام شیخ محمد خیابانی را مورد بررسی و پژوهش قرار داده ام، در این باره علی اصغر شمیم مورخ معاصر ایران میگوید: « شیخ محمد خیابانی بدون تردید مردی وطن‌ دوست و دارای تعصب شدید ملی و دشمن سرسخت بیگانگان و مخالف با هرگونه مداخلۀ اجنبی در امور داخلی ایران و طرفدار ایجاد یک حکومت ملی و مستقل و نیرومند بوده و چون رجال آن روز را برای ایجاد چنان حکومتی، ناتوان و نالایق تشخیص می‌ داده، می‌ خواسته است خود، آن حکومت ملی نیرومند و صالح را بوجود آورد و طبیعی است که تحقق آرزوهای خیابانی می‌ بایستی از تبریز و آذربایجان آغاز گردد و بر سراسر ایران گسترش یابد. کسروی دربارۀ خیابانی می‌نویسد:

«… آنچه ما می‌ توانیم گفت، این است که خیابانی همچون بسیار دیگران، آرزومند نیکی ایران می‌ بود و یگانه راه آن را بدست آوردن سررشته‌ های (حکومت) می‌ شناخت که ادارات را بهم زند و از نو سازد و قانون‌ ها را دیگر گرداند. چنانکه در همان هنگام میرزا کوچک خان در جنگل به همین آرزو می‌ کوشید. آنان نیکی ایران را جز از این راه نمی‌ دانستند. از آن سوی خیابانی، این کار را تنها با دست خود می‌ خواست و کسی را با خود، همبازی نمی‌ پذیرفت». (٨)

«خیابانی ، به دورۀ دوم مجلس شورای ملی که در آبان ۱۲۸۸ آغاز به کار کرد، راه یافت. هنگام اولتیماتوم روسیه تزاری برای بیرون راندن مستشاران خارجی و ادامه اقامت مستشاران روسی در ایران که با موافقت احمد شاه روبرو شد و به تعطیلی مجلس دوم انجامید، شیخ محمد خیابانی به مبارزه علیه حضور بیگانگان ادامه داد. او طی نطق‌ های پر شوری در مجلس، نمایندگان را از تسلیم شدن در برابر روس‌ ها بر حذر داشت». (٩)

شیخ محمد خیابانی در سخنانی در سبزه میدان تهران در مخالفت با اولتیماتوم روسیه گفت:

یک ملت که ۶ هزار سال سابقه استقلال دارد، به آسانی از استقلال خود صرفنظر نخواهد کرد. زیرا استقلال هر ملتی، شرافت اوست. اگرنتوانیم کشور خود را نجات دهیم و شرافتمندانه زندگی کنیم، لااقل در راه وطن جان خواهیم داد، زیرا در چنین مواقع خطرناک و حساس، زنده ماندن، محو شدن است». (١٠)

او پس از بازگشت به تبریز، مبارزات سیاسی خود را سامان تازه‌ ای بخشید. مهمترین بخش این مبارزات، قیام وی در برابر پیمان ۱۹۱۹ وثوق‌الدوله بود. پس از پایان جنگ جهانی اول که با تخلیۀ مناطق شمالی ایران از نیروهای روس همراه بود، دولت انگلیس –رقیب دیرینۀ روس‌ـ به بهانه‌ های مختلف، از جمله مبارزه با یکی از دولت‌ های متحدین (عثمانی) یا مبارزه با نفوذ بلشویسم به ایران، به تقویت روزافزون نیروهای خود در ایران پرداخت، و برای تسلط بیشتر و بسط نفوذ سیاسی و اقتصادی خود، دولت وثوق‌الدوله را برای انعقاد قراردادهای گوناگون، تحت فشار قرار داد. یکی از پیمان‌ هایی که موجب افزایش قابل ملاحظۀ سلطۀ سیاسی انگلیسی‌ ها در ایران شد، قرارداد ۱۹۱۹ بود.

«خیابانی در آستانه انتخابات دوره چهارم مجلس، مردم را از رأی دادن به سیاسیون وابسته به انگلیس یا روسیه برحذر داشت. او قرارداد ۱۹۱۹ را مضر به حال مملکت و ناقض حاکمیت ملی و استقلال ایران خواند و در تهران با وعظ، خطابه و نگارش مقاله به تشریح ابعاد خطرناک این پیمان پرداخت. او برای واداشتن وثوق‌ الدوله به لغو معاهده، در بهار ۱۲۹۹ به مبارزۀ مسلحانه روی آورد و در ۱۷ فروردین‌‌ همان سال در برنامه‌ ای از پیش طراحی شده، تمامی ادارات و مراکز دولتی تبریز را تصرف کرد. وی با گسترش این قیام به دیگر شهرهای آذربایجان، توانست این خطه را از حاکمیت دولت وثوق‌ الدوله خارج سازد». (١١)

خیابانی می گفت: ما آزادیخواهان یک آرزو و عقیده داریم، ما همه می گوییم مشروطیت حقیقی در مملکت حکمرانی کند، نفوذ های شخصی و امتیازات، ملغی و منسوخ گردند، حاکمیت ملت واقعیت داشته باشد، یعنی بر اساس حاکمیت ملت تکیه و استناد نماید. ما می گوییم، عدالت، مساوات و آزادی باشد». (١٢)

خیابانی پیوسته می گفت: منظور آذربایجان، استخلاص ایران از هرگونه اسارت می باشد و آذربایجان جزء لاینفک ایران و ایران جزء لایتجزی آذربایجان است». (١٣) خیابانی در واپسین لحظات زندگیش، می گفت: «… من کشته شدن را به تسلیم ترجیح می دهم، من پیش دشمن زانو به زمین نمی زنم. من فرزند انقلاب مشروطیت ایرانم، من از اعقاب بابک خرم دین هستم». (۱۴)

قیام کلنل محمد تقی خان پسیان:

◀ بخش دیگری از کتاب مربوط به «قیام کلنل محمد تقی خان پسیان» می باشد: «کلنل محمد تقی خان پسیان افسری لایق و وطن دوست بود. در تهران، حکومت سیاه سید ضیاء الدین طباطبائی، از رهگذر کودتای ١٢٩٩ روی کار آمد. از میزان اطلاع کلنل پسیان از ماهیت این کودتا اطلاعی در دست نیست. بسا به خاطر پاکدستی نمونۀ او، دستور این حکومت بر دستگیری قوام السلطنه، والی خراسان، او را خوش آمده باشد. او قوام را دستگیر و روانۀ تهران کرد. طغیان کرد و از سوی سید ضیاء والی نظامی خراسان شد. هرگاه ماهیت کودتا و حکومت سید ضیاء را درمی یافت و قوای خود را برای استقرار دولت ملی به تهران می برد، تاریخ ایران سیری جز این می کرد که کرد.

به هر رو، در زمان زمامداریش در خراسان به یک سری اصلاحات در بهبود وضعیت آن خطه دست زد. این شد که در میان اقشار مردم و نظامیان محبوبیت وی افزون تر گشت. پریداکس، ژنرال کنسول انگلیس در خراسان در جهت سیاست انگلیس سعی کرد، کلنل محمد تقی خان را به خروج از ایران و سفر به اروپا وادار کند. زیرا ترس آنها از این بود که کلنل محمد تقی خان با اصلاحات بی وقفه ای که در جهت و راستای توسعه و بازسازی قدرت نظامی کرده بود، تشکیلات ژاندارمری را بعنوان قوای مسلح بلامعارض آموزش دیده، با بهترین تجهیزات درآن زمان در ایران سامان داده بود، در نتیجه می توانست در صورت هجوم به تهران حکومت مرکزی را قبضه نماید که با اهداف و منافع انگلیس منافات و تعارض داشت. به گفتۀ دبیر اعظم بهرامی که د رآن موقع منشی مخصوص سردار سپه وزیر جنگ بود، اگر کلنل پسیان، پس از برافراشتن پرچم طغیان بر ضد حکومت مرکزی، نقشۀ حسابی می داشت و با عده ای از ژاندارم های خراسان که نسبت به او وفادار و دارای بهترین تجهیزات بودند، به طرف تهران حرکت می کرد، محبوبیت او طوری بود که حتی افسران قزاق به او می پیوستند و حکومت تهران فوری ساقط، و او می توانست دولت تازه ای برسر کار بیاورد. شخص قوام السلطنه و سردار سپه بی اندازه از محبوبیت و جسارت و سرعت عمل کلنل پسیان بیمناک بودند، و هر دقیقه انتظار حمله را داشتند». (۱۵)

ملک الشعراء بهار در بارۀ کلنل محمد تقی خان پسیان می نویسد: «آخرین دیدار من با این مرد که بقدر لیاقت و بزرگی ای که داشت، نتوانست کاری بکند و در حقیقت یکی از هزارها افراد مفید ایرانی بود که شوخی شوخی نفله شده اند!…، نمی دانم چه می شود که اینها نفله می شوند؟

مثل آنست که در ایران کرمی باشد که آن را “کرم آدم خورک” می نامند، بعضی جوان ها که بوی خاصی می دهند، یعنی بوی غیرت و شعور و لیاقت از آنها استشمام بشود، این کرم آنها را زیر نظر می گیرد، همۀ آنها را پی می کند، گاهی در آنها نفوذ می کند و زهر می ریزد، و هرگاه بی اثر ماند، در طرف آنها، رئیس آنها، همکاران آنها، رفقای آنها، زهر می پاشد، و آنها را بر علیه این جوان مسموم می کند، خلاصه این جوان را تا آخر عمر و روزگار پیری دنبال می کند، تا او را بگور کند یا از کار بیندازد!» (۱۶)

کلنل محمد تقی خان پسیان به ایرانی بودن خویش اشاره می‌ کند که: «من ایران و ایرانى را نه فقط دوست دارم، بلکه پرستش مى‌کنم … مرا اگر بکشن،د قطرات خونم کلمۀ ایران را ترسیم خواهد نمود، و اگر بسوزانند خاکسترم نام وطن را تشکیل خواهد داد». (١٧)

او در ادامۀ آن مى‌نویسد: «حاضرم ثابت کنم که در مدت ٢ ماه زمامدارى خود با اقتدارات و قدرت فوق العاده که داشتم، قدمى بر خلاف رضاى خدا و صلاح مملکت برنداشته و حبه و دیناری استفادۀ شخصی نکرده ام؛ با محبوسین خود با اینکه اغلب در محبس هم، عملیات و دسایس خود را ترک نکرده بودند، با کمال رأفت و مهربانی رفتار نموده و به تصدیق دوست و دشمن عفت و شرافت سربازى را همیشه محفوظ داشته‌ ام. آنچه کرده‌ ام، مطابق حکم بوده و از قضا احکام هم به حق صادر مى‌ شده است، و گمان ندارم در تاریخ ایران و مخصوصأ در تاریخ مشروطیت چنین نظم و ترتیبى، یه ظهور و بروز رسیده باشد. من اولین کسى هستم که حساب وجوه دریافتى ایام تصدى خود را به میل و رضاى خاطر خود پس دادم و از بودجۀ مصوبه ایالتى فقط آن مقدار به خرج آوردم که استحقاقش را داشتم و براى پرداخت مستمری‌ هاى فقراء و ضعفاء لازم و واجب بود. براى اولین دفع،ه اعانه‌ اى که براى قشون گرفته مى‌ شد، به همان مصرف خودش رسانده می شد، و به کمک صاحب منصبان لایق و فداکار خود به سرعت برق چندین با طالیان پیاده و فوج سوار حاضر خدمت نموده با صاحب منصبان یک، با طالیان ۶ مقابل آن را اداره کردم؛ در حکومت من چندین فقره حساب‌ هاى پیچ در پیچ مؤدیان مالیاتى که سال ها مطرح مذاکره وزارتخانه‌ها بوده و به جایى نرسیده بودند خاتمه یافت. اشرار نامى خراسان مثل خداوردى، الله وردى، مرسل، دین محمد، حضرتعلى و غیره که با اردو هاى ٢، ٣ هزار نفرى و مخارج گزاف، دستگیری شان ممکن نبود، دستگیر کردم و به مجازات اعمال جنایتکارانه خود رسیدند … بالاخره این در حکومت من و پیشنهاد من بود که دولت وقت براى اصلاح آستانه مقدس، تصمیم گرفت … و {با این} مأموریت مقدس خستگی‌ ها و دلتنگی هاى مرا جبران نمود. با یک دنیا اشتیاق کمسیون ها تشکیل و نظامنامه‌ ها نوشته شدند …» (١٨)

خانم «لیدیا کنایر» ( Lydia knayer) معلم موسیقی کلنل که نخستین قدم را در نوشتن شرح حال کلنل برداشت، در نامه‌ ای خطاب به مادر او چنین می‌ نویسد: «… خیال و آرزوی کلنل محمد تقی خان در حق وطنش چه بود؟ گمان می کنم ما آلمانی ها که درجۀ کوشش های بی آرام و تحصیلات او را با چشم دیده ایم، بهتر می دانیم که چه اقتدار بزرگی که منبع قوۀ بزرگی برای ایران بود، با نعش تقی خان زیر خاک های سیاه رفت. تمام وقت و قوای این جوان، با وجود ضعف مزاجی که به تأثیر جنگ مستولی حال او شده بود، مانند زنبور عسل صرف کار می شد. کوشش اش این بود که اسباب مادی و معنوی تمدن آلمان را که او بسی تقدیر می کرد، فهمیده و یاد گرفته بود، برای وطنش محل استفاده سازد. آرزوی او این بود که نه تنها وطن و ملت خود را از زیر فشار بیگانگان رها سازد، بلکه سویۀ علمی، اخلاقی، صنعتی و اقتصادی ایران را به مرتبۀ عالی رساند. این است وظیفه ای که او را با یک حس مقدس از درون دلش مأمور می نمود». ١٩)

احمد کسروی نیز دربارۀ کلنل پسیان می‌نویسد: «با دستور کمیتۀ دفاع ملی و رئیس ژاندارم دستۀ ژاندارم و سوارانی که آلمانیان به نام مجاهد در آنجا گرفته بودند به همدستی آزادیخواهان شهر بر آن شدند که کنسول های روس و انگلیس و یکدسته قزاق ایرانی را که بفرماندهی سرکردگان روس در آنجا بودند، از شهر بیرون کنند … در آن دل شب با تفنگ و توپ، به جنگ و شلّیک سختی برخاستند، مردم شهر که از چگونگی آگاه نبودند به آواز شلّیک، از خواب بیدار شدند. تا سپیده ‌دم، جنگ بسختی می رفت و بسیاری از دو سو کشته گردیدند و سرانجام قزاقان تاب ایستادگی نداشتند و سنگرها را رها کردند و بگریختند و یکدسته از آنانکه در کاروانسرا جا داشتند و هنوز ایستادگی می نمودند، یاور محمد تقی خان رئیس ژاندارم با زبان نرم آنانرا رام گردانید و جلو کشتار و خونریزی را گرفت. این کار که نخستین هنرآزمایی جنگجویان ایرانی بود، در سایۀ دلیری و کاردانی یاور محمد تقی خان پسیان به چاپکی و نیکی انجام گرفت و همدان بدست آنان افتاد. کنسول های روس و انگلیس شبانه فرصت جسته، با دیگران از کارکنان دو دولت و هواداران ایشان، گریخته بودند». (٢٠)

جمال صفری،
فرانکفورت – اردیبهشت ۱۳۹۶

پی نوشت ها:

١- دکتر باقر عاقلی، «شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران»، مجلد اول- نشر گفتار و نشر علم، سال۱۳۸۰- ص ۴۷۳

٢- مهدی بامداد، «شرح حال رجال سیاسی ایران»، جلد اول- کتابفروشی زوار، سال ۱۳۶۳- ص ۳۲۴

٣- دکتر باقر عاقلی، «شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران»، مجلد اول – ص ۴۷۵

۴ – سیف پورفاطمی، نصرالله. « آیینه عبرت: خاطرات و رویدادهای تاریخ معاصر ایران، جلد اول تا سال ۱۳۱۲»، لندن- نشر کتاب، سال ۱۳۶۸- ص ۸۱

۵- کرامت عبدلی، «در گذر استعمار انگلیس و جنگ جهانی اول» دومین همایش ایران و استعمار انگلیس، جلد ١- نشر: مؤسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، سال ١٣٩١- صص ۳۹۴ – ۳۹۳

۶- پیشین- صص ۳۹۸ – ۳۹۷

٧- پیرحسین نظری، «ایل سنجابی و سیاست‌های انگلیس در غرب ایران در جنگ جهانی اول»- نشریه پژوهش های علوم تاریخ- انتشارات دانشگاه تهران، دوره ٧، شماره ١، تابستان و پاییز سال ۱۳۹۴- صفحه ۲۱- ۳۹

۸- علی اصغر شمیم، «ایران در دورۀ سلطنت قاجار»- سال ۱۳۴۸- صص ۶۳۳ – ۶۳۲

۹- علی آذری، «شیخ محمد خیابانی»- تهران سال ۱۳۵۴- صص ۳۱ – ۲۹

۱۰- رحیم رئیس نیا و عبدالحسین ناهید، «دو مبارز جنبش مشروطه- تبریز سال ۱۳۴۸- ص ۲۹۳

۱١- «قیام شیخ محمد خیابانی آغاز شد»، تاریخ ایرانی- ۱۷ فروردین سال ۱۳۹۴

۱۲- سخنرانی روز جمعه ثور (اردیبهشت) خیابانی، نقل از علی آذری، «قیام شیخ محمد خیابانی» در تبریز- همان در پی نوشت ٩- ص ۳۳۴

۱۳- رحیم رئیس نیا و عبدالحسین ناهید، « دو مبارز جنبش مشروطه- تبریز سال ۱۳۴۸- ص ۳۳۲

۱۴- اظهارات جواد جودت، نوۀ مرحوم حاج شیخ حسنعلی میانجی در دوم اردیبهشت ۱۳۲۹، در گفتگو با آقای علی آذری- آذری پیشین در پی نوشت ٩- صص ۴۹۲- ۴۴۸

۱۵- سیف پورفاطمی، نصرالله، «آیینه عبرت: خاطرات و رویدادهای تاریخ معاصر ایران»- ص ۱۹۶

۱۶- ملک الشعرای بهار. تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران (جلد اول) چاپ چهارم- تهران امیرکبیر، سال ۱۳۵۷- ص ۱۶۱

۱۷- نشریه ایرانشهر، « شرح حال کلنل محمد تقی خان پسیان »- انتشارات ایرانشهر، چاپ اول برلین- سال ۱۳۰۶- ص ۴۵

۱۸- پیشین- صص ۴۴ – ۴۲

۱۹- پیشین- ص ۸۰

۲۰- احمد کسروی، تاریخ هیجده ساله آذربایجان- تهران، انتشارات امیر کبیر، سال ۱۳۸۴- صص: ۶۴۳ – ۶۴۲

منبع: پیشگفتار جلد ششم “کتاب « مصدق ، نهضت ملی و رویدادهای تاریخ معاصر ایران » کار از جمال صفری، اردیبهشت۱۳۹۶

اخبار مرتبط

دیدگاه خود را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید