خانه-اخبار روزای بمب‌های زیبا…!؛ سرنوشت یک توهم جمعی

ای بمب‌های زیبا…!؛ سرنوشت یک توهم جمعی

رسانه‌های جریان راست جنگ و بمباران زیرساخت‌های ایران را نه یک فاجعه، بلکه «نمایش رهایی» و «ابزاری برای نجات» معرفی می‌کردند. وعده‌ها اما تحقق نیافت و تنها ویرانی و شکاف‌های درونی بر جای ماند. روزبه ریاضی، پژوهشگر و فعال رسانه‌ای، در گفت‌وگو با رادیو زمانه این پدیده را از منظر «فانتاسماغوریا» والتر بنیامین تحلیل می‌کند. او توضیح می‌دهد که چگونه «زیبایی‌شناسی بمب» جای واقعیت را گرفت، چرا مخالفت با جنگ «خیانت» نامیده شد و چرا اکنون این جریان با «پایان وحدت ساختگی» و رقابت بر سر «بازار ورشکسته سیاست» مواجه است.

شکاف میان باور و واقعیت در شبکه‌های اجتماعی، به یکی از چالش‌های بنیادین در تحلیل تحولات سیاسیاجتماعی ایران تبدیل شده است. رویدادهایی که در فاصله بین دی خونین ۱۴۰۴ تا آغاز جنگ خانمانسوز با آمریکا و اسرائیل اتفاق افتاد، نقطه عطفی در این زمینه به شمار می‌رود.

بحث «مداخله نظامی بشردوستانه» در برخی رسانه‌های وابسته به جریان راست و سلطنت‌طلب/پادشاهی‌خواه در تلاش بود که از نظر داخلی حمله آمریکا و اسرائیل به ایران را با توجه به کشتار معترضان در ۱۸ و ۱۹ دی توجیه کند.

«مداخله نظامی بشردوستانه» به استفاده از نیروی نظامی توسط یک یا چند کشور در قلمرو یک کشور دیگر با هدف اولیه پایان دادن به نقض فاحش حقوق بشر یا بحران انسانی گفته می‌شود. این مفهوم بر اساس «مسئولیت حفاظت» شکل گرفته که در سال ۲۰۰۵ توسط مجمع عمومی سازمان ملل پذیرفته شد. مداخله بشردوستانه همواره بحث‌برانگیز بوده، زیر نقض حاکمیت ملی محسوب می‌شود، ممکن است انگیزه‌های واقعی ژئوپلیتیکی پنهان داشته باشد، اغلب عواقب پیش‌بینی‌نشده ایجاد می‌کند و ممکن است به تداوم درگیری کمک کند. اکنون معلوم شده که مداخله نظامی بشردوستانه‌ای در کار نبوده است. حمله به زیرساخت‌های صنعتی ایران از جمله صنعت فولاد و صنعت پتروشیمی و صنایع دارویی و همچنین زمینه‌سازی برای رهبری مجتبی خامنه‌ای و روی کار آمدن نظامیان، گسترش دامنه اعدام‌ها، بیکاری گسترده کارگران فقط برخی از پیامدهای این جنگ تا این لحظه است.

رسانه‌های سلطنت‌طلب با تولید فضایی از «جنگ رهایی‌بخش» و «فروپاشی قریب‌الوقوع حکومت»، نوعی واقعیت جایگزین ساخته بودند که در آن مخالفت با جنگ هزینه هویتی سنگینی داشت و چه بسا هنوز هم داشته باشد. بلافاصله مسأله اعدام‌ها در مقابل مخالفت با جنگ قرار می‌گیرد غافل از آنکه این معادله کار نمی‌کند. ما هم با جنگ مخالفیم و هم با اعدام. و نه تنها با اعدام که با سانسور از جمله سانسور اینترنت هم مخالفیم.

اکنون که وعده رهایی تحقق نیافته و فقط جای خود را به منطق کشتار و ویرانی داده شکاف‌های درونی آشکاری در صفوف این جریان پدیدار شده است که انتقاد امیر طاهری از حمله به زیرساخت‌های ملی، بارزترین نمونه آن است.

چگونه یک جریان سیاسیرسانه‌ای می‌تواند بدون فروپاشی، روایت خود را از «جنگ‌طلبی» تغییر دهد؟ آیا شکاف درونی و انتقادات تاکتیکی از درون این جریان، نشانه «آغاز پایان» یا صرفاً «تغییر تاکتیک برای بقا» در شرایط بحران اعتبار است؟ با روزبه ریاضی، پژوهشگر و فعال رسانه‌ای گفت‌وگو کرده‌ایم.

فریب یا دروغ آشکار

ریاضی معتقد است که نباید فریب را صرفاً با «دروغ آشکار» یکی دانست. او با اشاره به والتر بنیامین و مفهوم «فانتاسماغوریا» یادآور شد که یکی از ویژگی‌های فاشیسم «زیبایی‌شناسی کردن سیاست» است؛ یعنی انسان‌ها به جایی می‌رسند که نابودی خودشان را نه به مثابه فاجعه، بلکه به عنوان یک لذت و تجربه خیره‌کننده حس کنند:

ربط این موضوع به بحث ما دقیقاً همان فضایی است که با تصاویر فریبنده، انسان را از واقعیت جدا می‌کند. حالا تصور کنید که این فانتاسماغوریا نه در یک میدان جنگ، بلکه در قالب یک برنامه زنده‌ی رسانه‌ای ساخته شود. رسانه‌هایی مثل ایران اینترنشنال یا گاهی بی‌بی‌سی که سال‌هاست دقیقاً همین کار را انجام می‌دهند. آن‌ها جنگ، بمباران و نابودی زیرساخت‌های کشور را تبدیل به یک نمایش رهایی می‌کنند، بمب را زیبا جلوه می‌دهند و در واقع سیاست را زیبایی‌شناسانه می‌کنند. دیگر شما بمباران را مسئله‌ای نمی‌بینید که ممکن است جانتان را به خطر بیندازد و زندگی‌تان را مختل کند، بلکه آن را ابزاری برای رهایی می‌دانید.

و سپس در ادامه یادآوری می‌کند:

در اینجا پروپاگاندا فقط دروغ نیست. پروپاگاندای مؤثر، وسط درد و رنج یک سیاست، ارزش‌های عاطفی بزرگی مثل وطن، نجات یا رهایی را قرار می‌دهد تا دیگر بحث و استدلال ممکن نباشد. وقتی جنگ و رهایی را هم‌عرض هم قرار دهید و این دو یکی شوند، مخالفت با جنگ دیگر موضع سیاسی نیست، بلکه به خیانت تبدیل می‌شود و صدای منتقد با برچسب‌هایی مثل «خائن» خاموش می‌گردد.

ریاضی سپس با ارجاع به نظریه «ناهماهنگی شناختی» لئون فستینگر (مطالعه فرقه آخرالزمانی که پس از نادرست از آب درآمدن پیش‌بینی‌شان، نه تنها فرو نپاشیدند بلکه فعال‌تر هم شدند) توضیح دادند که امروز نیز دقیقاً همین پدیده را می‌بینیم. وقتی باور انسان با واقعیت در تضاد قرار می‌گیرد، ذهن به جای پذیرش شکست، یک سیستم توجیهی پیچیده‌تر می‌سازد. محتوا عوض می‌شود تا ساختار زنده بماند.

به گفته ریاضی شبکه‌‌های اجتماعی روی «انباشت کوتاه‌مدت هیجان» کار می‌کنند و حافظه کاربران به چند ساعت یا چند روز محدود می‌شود. به همین دلیل همان کانالی که دیروز تصاویر بمباران را رمانتیک نشان می‌داد، امروز بدون کوچک‌ترین خودانتقادی، تحلیل آتش‌بس ارائه می‌دهد و مخاطبش را با خود همراه می‌کند.

پایان وحدت ساختگی

در پاسخ به پرسش دوم، ریاضی تأکید کردند که صدایی مانند انتقاد امیر طاهری از حمله به زیرساخت‌ها را نباید نشانه «بیداری اخلاقی» تلقی کرد. به باور او، ایدئولوژی وقتی در بحران می‌افتد، اولین واکنشش این نیست که خود را زیر سؤال ببرد، بلکه ساختار را با تغییر محتوا حفظ می‌کند. منطق دوست و دشمن همان می‌ماند، فقط اسم‌ها عوض می‌شوند.

به عبارت دقیق‌تر: کسی که سال‌ها «فشار حداکثری» و «دکترین تغییر از خارج» را تئوریزه کرده، امروز از تخریب زیرساخت انتقاد می‌کند، اما همان منطق تغییر از بیرون را دست‌نخورده نگه می‌دارد. این نقد «تاکتیکی» است، نه بازنگری در مبانی.

به گفته ریاضی این شکاف‌های درونی، در واقع پایان «وحدت ساختگی» است. جریانی که همبستگی‌اش را نه بر سازماندهی از پایین، بلکه بر «تقسیم غنایم پس از فروپاشی خیالی» بنا کرده بود، به محض محو شدن آن تصویر و توهم، متلاشی می‌شود. آنچه اکنون می‌بینیم، رقابت بر سر باقیمانده همان سرمایه سیاسی در یک بازار ورشکسته است، نه آغاز پایان یا بیداری.

ریاضی در پایان به نکته مهمی اشاره می‌کند:

جریان راستِ خارج از کشور می‌خواست نام این بمباران‌ها و ویرانی‌ها را رهایی و پیشرفت بگذارد، اما در واقع این شکل واقعی به ما یادآوری کرد که با این بمب‌ها رهایی نمی‌آید و رها کردن مناسبات مادی جامعه و دل بستن به منجیان خارجی، به جز تلی از ویرانه چیزی به جا نمی‌گذارد.

او می‌گوید: رهایی واقعی و پایدار تنها زمانی ممکن می‌شود که از دل تضادهای واقعی جامعه، از طریق سازماندهی دموکراتیک از پایین و با اتکا به نیروهای بومی که روی زمین صاف واقعیت مبارزه می‌کنند، پدیدار شود؛ نه در استودیوهای پرزرق‌وبرق رسانه‌هایی که از خون و رنج جامعه، اقتصاد کلیک و هیجان می‌سازند.

و با این حال این پرسش باقی می‌ماند که آیا صرفاً تغییر تاکتیک برای بقا، در بلندمدت می‌تواند جایگزین بازنگری در مبانی شود یا ساختار «اقتصاد هیجان و کلیک» در شبکه‌های اجتماعی چنان است که همیشه «تغییر محتوا» جای «تغییر ساختار» را خواهد گرفت؟

این پرسش را به فرصتی دیگر وامی‌گذاریم و می‌گذریم بی‌آنکه پاسخ همه پرسش‌ها را بافته باشیم.

منبع: سایت رادیو زمانه

 

اخبار مرتبط

دیدگاه خود را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید