خانهدیدگاه هاسایت اسرائیلی  Ynet- پیروزی مطلقی که محقق نشد: این‌گونه عملیات سرنگونی رژیم...

سایت اسرائیلی  Ynet- پیروزی مطلقی که محقق نشد: این‌گونه عملیات سرنگونی رژیم ایران (فعلاً) ناکام ماند.

آماده‌سازی: موساد یک «سامانه نفوذ» ایجاد کرده بود که هدف آن تحریک اعتراضات عمومی در داخل ایران بود. ایده این بود که با حذف رهبری، نیروهای کرد وارد عمل شوند، ایرانی‌ها به خیابان‌ها بیایند و یک رهبری جایگزین تشکیل شود.

مانع: ونس با این طرح مخالفت کرد و اردوغان ترامپ را متقاعد کرد که جلوی ورود نیروی کردی را بگیرد.

عملیاتی که قرار بود جنگ را تعیین تکلیف کند، اما تا این لحظه اجرا نشد.

در پایان ۴۰ روز نبرد، عملیاتی که قرار بود جنگ با ایران را تعیین تکلیف کند، هرگز به اجرا درنیامد. هر کسی که در اسرائیل در آن دخیل بود، با احساس حسرت و فرصت از دست‌رفته زندگی می‌کند. این پرسش که چرا چنین نشد، آیا به این دلیل بود که شرکای آمریکایی از ابتدا به این عملیات باور نداشتند، آیا به این دلیل بود که رئیس‌جمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، نظر خود را تغییر داد، آیا به این دلیل بود که رئیس‌جمهور ترکیه، رجب طیب اردوغان، با رئیس‌جمهور تماس گرفت، یا اینکه اساساً کل این ایده یک خیال‌پردازی بود که شانس تحقق آن بسیار ناچیز بود، همچنان محل بحث و جدل است. 

عملیات سرنگونی رژیم در ایران، بزرگ‌ترین محرک جنگ و پیروزی مطلقی بود که هرگز رخ نداد. این داستانی بزرگ، اطلاعاتی، نظامی و سیاسی است. جزئیاتی که در اینجا منتشر می‌شوند، از سوی سانسور نظامی برای انتشار تأیید شده‌اند.

اندیشه‌های مربوط به سرنگونی رژیم در ایران، از دوران مئیر داگان و در زمان دولت اولمرت، در موساد مطرح شده بود. ایده این بود که رهبر عالی، علی خامنه‌ای، ترور شود و به جای او شخصیتی از درون خود رژیم که به‌طور مخفیانه جذب شده باشد، به قدرت رسانده شود. مخالفت‌هایی در رأس جامعه اطلاعاتی شکل گرفت و این طرح کنار گذاشته شد. اما این ایده بنیامین نتانیاهو را مجذوب خود کرد. هنگامی که او در سال ۲۰۲۳ به دفتر نخست‌وزیری بازگشت، بارها پرسید که آیا برنامه‌هایی برای سرنگونی رژیم روی میز وجود دارد یا نه.

می‌توان درک کرد که چرا این ایده هم برای داگان، هم برای نتانیاهو، و هم برای رهبری کنونی موساد جذاب بود: در قالب یک عملیات درخشان و مخفیانه، ظاهراً می‌شد همه تهدیدهایی را که ایران خمینی‌گرا ایجاد کرده بود، یک‌باره حل کرد: هم برنامه هسته‌ای، هم موشک‌ها، و هم نیروهای نیابتی. نتانیاهو فشار می‌آورد؛ موساد مشتاق بود؛ و اطلاعات نظامی (امان) با تردید به آن می‌نگریست.

اسرائیل در طول سال‌ها در تلاش‌هایی برای تأثیرگذاری بر رژیم‌ها در خاورمیانه و فراتر از آن دخیل بوده است. موساد معمولاً عامل اصلی این اقدامات بوده است. مهم‌ترین تجربه، انتخاب بشیر جُمَیّل به ریاست‌جمهوری لبنان در دوران نخست‌وزیری مناخیم بگین بود. این تلاش با شکستی دردناک پایان یافت و به‌عنوان نوعی هشدار و درس در دستگاه امنیتی اسرائیل باقی ماند. تلاش برای تغییر تاریخ از طریق ابزارهای یک سازمان مخفی، بسیار خطرناک است.

در پی آن تجربه، این گفته در لبنان رواج یافت: اگر می‌خواهی دقیقاً بدانی هر تروریست در بیروت کجا زندگی می‌کند، از موساد بپرس؛ اما اگر می‌خواهی بدانی لبنان به کدام سو خواهد رفت، از دیگران بپرس. این گفته احتمالاً درباره ایران نیز صادق است. 

دادی بارنئا در سال ۲۰۲۱ به ریاست موساد منصوب شد. ایران سال‌ها بود که عرصه اصلی فعالیت این سازمان به شمار می‌رفت. بارنئا دستور یک تغییر چشمگیر را در حوزه‌ای صادر کرد که تا آن زمان حاشیه‌ای بود: به‌راه‌اندازی و هدایت عملیات‌های نفوذ و تأثیرگذاری در میان افکار عمومی جامعه ایران. این حوزه، تحت مدیریت او، به یکی از محورهای اصلی نبرد با ایران تبدیل شد.

یک رژیم را می‌توان از بالا، با تکیه بر مقامات ارشد، سرنگون کرد؛ و می‌توان آن را از پایین، با پرورش اعتراضات گسترده مردمی و مقاومت مسلحانه اقلیت‌ها، ساقط کرد. اسرائیل هر دو گزینه را به‌طور هم‌زمان برگزید: هم سرِ مرغ را می‌برید و هم پاهایش را می‌پخت.

اصطلاح خنثای «تأثیرگذاری» ابعاد واقعی تلاش و پیچیدگی این پروژه را بیان نمی‌کند. در برابر رژیمی که سراسر زهر بود، اسرائیل نیز ماشین زهر خود را بنا کرد. این سازمان‌دهی چهار سال پیش آغاز شد و حدود دو سال و نیم پیش به بلوغ عملیاتی رسید. سخن از یک سامانه تسلیحاتی است که اگر با تمام قدرت فعال شود، می‌تواند بسیار فراتر از مرزهای شبکه‌های اجتماعی مرگبار باشد.

اگر چنین ساختاری بتواند اعتراضاتی را برانگیزد که به سرنگونی حکومت بینجامد، باید معترضان احتمالی را نیز در نظر گرفت که تا آن زمان ممکن است زیر آتش مسلسل‌های سرکوبگران رژیم قتل‌عام شوند — به‌ویژه اگر سقوط حکومت نیز قطعی نباشد.

 عملیات «پیکان‌های شمال» در سپتامبر ۲۰۲۴ و عملیات «چون شیر» در ژوئن ۲۰۲۵، نقطه عطفی مهم در روند تصمیم‌گیری بودند. هم سطح سیاسی ـ یعنی نخست‌وزیر ـ و هم فرماندهان ارشد نهادهای امنیتی، از اضطراب اجرای عملیات رهایی یافتند. کسی که می‌داند چگونه هزاران پیجر را در یک لحظه منفجر کند، احساس می‌کند که می‌تواند هر کاری انجام دهد. دستگاه امنیتی اسرائیل همچنین بر این احساس تکیه داشت که آمریکایی‌ها کاملاً با آن همراه هستند: سال‌ها بود که آنان می‌خواستند انتقام قتل صدها آمریکایی، از سربازان گرفته تا مأموران سیا، را از حزب‌الله بگیرند. ترور نصرالله و دیگر فرماندهان ارشد حزب‌الله، برای آنان چرخه‌ای خونین را بست. عملیات «چون شیر» نیز برای آنان فرصتی فراهم کرد تا توانایی‌های اطلاعات نظامی اسرائیل (امان)، نیروی هوایی و موساد را از نزدیک و به‌عنوان شرکای کامل مشاهده کنند. تحسین نسبت به عملکرد اسرائیل، در تمام سطوح دولت آمریکا وجود داشت. اما آیا موافقتی نیز با همه اجزای طرح اسرائیل وجود داشت؟ آزمون این مسئله بعداً فرا می‌رسید.

بهای شتاب‌زدگی

در پایان عملیات «چون شیر»، ترامپ و نتانیاهو اعلام کردند که دو تهدید وجودی علیه اسرائیل ـ برنامه هسته‌ای و موشک‌ها ـ برای نسل‌های آینده از میان برداشته شده‌اند. اما واقعیت چندان درخشان نبود، و نهادهای امنیتی اسرائیل این مسئله را درک کرده، پذیرفتند و به آماده‌سازی دور بعدی پرداختند. کارشناسان هشدار دادند که بمباران هوایی زیرساخت‌های ایران کار را تمام نخواهد کرد. حتی اگر این اقدام به موفقیتی خارق‌العاده دست یابد، ناگزیر اسرائیل را به دور دیگری از درگیری و سپس دوری دیگر خواهد کشاند؛ گودالی که پس از ۷ اکتبر سوگند خورده بودند دیگر در آن نیفتند. تنها اقدامی که می‌توانست اسرائیل را از این چرخه معیوب خارج کند، سرنگونی حکومت بود.

این طرح، جنگ را برای ژوئن ۲۰۲۶ هدف‌گذاری کرده بود. تا آن زمان، آمادگی‌ها کامل و شرایط مهیا می‌شد. اما سپس، در ژانویه امسال، ده‌ها هزار ایرانی در زمان‌بندی خودشان به خیابان‌ها آمدند. تلاش عظیمی که اسرائیل صرف کرده بود، در پس‌زمینه این اعتراضات قرار داشت. اعتراضات، رژیم ایران را سرنگون نکرد — برخی می‌گویند هنوز هم نکرده است — اما تأثیری تعیین‌کننده در جایی دورتر گذاشت: در مارالاگو، اقامتگاه ترامپ در فلوریدا.

رژیم ایران با خشونتی واکنش نشان داد که دستگاه‌های اطلاعاتی را غافلگیر کرد و جهان را به وحشت انداخت. برآوردی سنجیده از کشته شدن ۷٬۰۰۰ تا ۸٬۰۰۰ شهروند سخن می‌گوید. ترامپ اعلام کرد که «کمک در راه است»، و بدین ترتیب تعهدی بسیار گسترده ایجاد کرد. ایرانی‌ها این را به خاطر سپردند. اسرائیلی‌ها نیز همین‌طور.

ترامپ به سنتکام، فرماندهی مرکزی ایالات متحده، دستور داد نیروهایی را به خلیج فارس اعزام کند. نتانیاهو نیز به ارتش اسرائیل و موساد دستور داد زمان اجرای عملیات را جلو بیندازند. وزیر دفاع، اسرائیل کاتس، در اوایل مارس طی بازدیدی از بخش اطلاعات ارتش اسرائیل به این موضوع اشاره کرد. او گفت: «عملیات برای اواسط سال برنامه‌ریزی شده بود، اما به دلیل تحولات و شرایط — آنچه در داخل ایران رخ داد و موضع رئیس‌جمهور ایالات متحده — نیاز به جلو انداختن آن به فوریه پیش آمد.» جلو انداختن زمان‌بندی، بهایی داشت.

طرح سرنگونی رژیم، مؤلفه‌ای مرکزی در برنامه جامع جنگ بود؛ قلب این برنامه. در اوج اعتراضات و کشتار، در ۱۶ ژانویه، رئیس موساد، بارنئا، راهی ایالات متحده شد. او این طرح را به همتایان آمریکایی خود، چه نظامی و چه غیرنظامی، ارائه کرد. به گفته یک منبع آگاه، طرح به‌طور کامل، از جمله سرنگونی رژیم، ارائه شد. فرماندهی مرکزی آمریکا از طریق همتایان خود در ارتش اسرائیل با این برنامه آشنا شد. رئیس ستاد کل ارتش اسرائیل به واشنگتن سفر کرد. دولت آمریکا خود را برای جنگ آماده می‌کرد. با این حال، روشن نبود که آیا با تمام مراحل آن نیز متعهد است یا نه.

تماس از آنکارا

در ۳ ژانویه ۲۰۲۶، در یک عملیات سریع کماندویی و بدون تلفات در طرف آمریکایی، نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، به همراه همسرش فلورس، از کاخ خود ربوده شد. ظرف یک شب، کشور تحت کنترل جدیدی قرار گرفت که توسط سیا اداره می‌شد. موفقیت این عملیات، محبوبیت رئیس‌جمهور و اعتماد او به قدرتش را تقویت کرد. ترامپ متقاعد شد که توانایی‌های دستگاه نظامی تحت فرمانش هیچ مرزی ندارد. سرخوشی ترامپ با جاه‌طلبی نتانیاهو تلاقی یافت. سرنگونی رژیم در ایران، مأموریت زندگی او بود؛ تحقق رؤیایش. پاسخ قاطع او به شکست ۷ اکتبر.

در ۱۱ فوریه، نتانیاهو به کاخ سفید می‌رسد. در نشستی که در اتاق وضعیت برگزار می‌شود، رئیس موساد، بارنئا، از اسرائیل از طریق صفحه تماس کنفرانس رمزگذاری‌شده ظاهر می‌شود. بارنئا طرح را با تمام اجزایش برای رئیس‌جمهور ارائه می‌کند. فضا مثبت است. ترامپ می‌تواند نسخه‌ای از «عملیات ونزوئلا» را در تهران تصور کند. او نمی‌داند که ونزوئلا قابل قیاس با ایران نیست. نتانیاهو با این احساس به خانه بازمی‌گردد که او و ترامپ کاملاً در یک مسیر هستند — هیچ شکافی میانشان وجود ندارد. برای طرح، با تمام مؤلفه‌هایش، چراغ سبز داده شده است.

روز بعد، در جلسه‌ای در همان اتاق، با حضور رئیس‌جمهور اما بدون اسرائیلی‌ها، مقام‌های ارشد دولت آمریکا جزئیات طرح سرنگونی رژیم را بررسی می‌کنند. فضا متفاوت است. محتوای این بحث در کتابی از مگی هابرمن و جاناتان سوان فاش شده که بخشی از آن در نیویورک تایمز منتشر شد.

طرح سرنگونی حکومت پیچیده بود. این طرح با ترور رهبر عالی و رأس حکومت از طریق حملات دقیق نیروی هوایی اسرائیل آغاز می‌شد. برای نخستین بار در تاریخ اسرائیل، تصمیم به حذف یک رئیس کشور گرفته می‌شد. وضعیت ترامپ متفاوت بود. قانون آمریکا قدرت رئیس‌جمهور را برای ترور رهبران خارجی محدود می‌کند. تا زمانی که اسرائیل مجری عملیات باشد، ترامپ از مسئولیت مستقیم معاف بود. او از این ترور استقبال می‌کرد.

پس از ۱۰۰ ساعت عملیات هوایی، قرار بود مرحله دوم برای سرنگونی حکومت آغاز شود. این اقدام بر سه پایه استوار بود. نخست، تهاجم زمینی یک نیروی شبه‌نظامی کرد از عراق. خبرنگاران خارجی که در هفته‌های اخیر به منطقه کردستان عراق رسیده بودند، با فرماندهان و جنگجویانی که به نیروی مهاجم پیوسته بودند گفت‌وگو کردند. آنان گفته بودند که ابتدا قصد داشتند به منطقه کردنشین ایران برسند و در مرحله بعد، با پیوستن کردهای ایرانی، حرکت گسترده‌ای به سوی تهران آغاز کنند. آنچه در سوریه در پایان سال ۲۰۲۴ رخ داد، زمانی که یک شبه‌نظامی جهادی ظرف چند روز ارتش بشار اسد را فروپاشاند، قرار بود در ایران نیز تکرار شود.

در یک بسیج گسترده، چندقبیله‌ای و چندحزبی از کردها، بلوچ‌ها و اهوازی‌ها در کردستان عراق، راز چندانی وجود نداشت. بنا بر چندین منبع، اطلاعات ایران از پیش درباره تهاجم برنامه‌ریزی‌شده آگاه شد و این اطلاعات را با سرویس اطلاعاتی ترکیه در میان گذاشت. سرویس اطلاعاتی ترکیه نیز اردوغان را مطلع کرد و او با دوستش ترامپ تماس گرفت. اردوغان اطمینان حاصل می‌کرد که این موش، کوهی بزاید.

پایه دوم، خروج مردم ایران به خیابان‌ها بود. ترامپ باید آنان را به این کار فرا می‌خواند. هم‌زمان، سازوکارهای نفوذی که در اسرائیل ایجاد شده بودند، اعتراضات را تشدید می‌کردند. نیروهای بسیج، پلیس امنیتی رژیم، از هوا هدف قرار می‌گرفتند و از کار می‌افتادند.

پایه سوم، ایجاد یک رهبری جایگزین بود.

جنگ در ابتدا به‌خوبی آغاز شد. رهبری ایران یا حذف شد یا از ترس ترور ناپدید گردید. سامانه فرماندهی و کنترل ضربه‌ای مرگبار خورد — دست‌کم در آن زمان از بیرون چنین به نظر می‌رسید. ترامپ، در شبی سرشار از سرخوشی، ایرانی‌ها را به خیابان‌ها فراخواند. نتانیاهو نیز به این فراخوان پیوست. اما آنان بیرون نیامدند، و دلیل آن روشن بود: خیابان‌ها از بالا بمباران می‌شدند؛ سپاه پاسداران نیز از پایین اطمینان حاصل می‌کرد که هرکس بیرون بیاید جاسوس تلقی شده و درجا کشته شود. در نقطه‌ای حیاتی از جنگ، ترس از مرگ بر نفرت از رژیم غلبه کرد. مردم ترجیح دادند در خانه بمانند. فراخوان‌های آمریکا و اسرائیل برای حضور در خیابان‌ها ناگهان متوقف شد، با این نیت آشکار که بعداً از سر گرفته شود.

تهاجم کردی نیز به بن‌بست خورد. از همان ۱۲ فوریه، در بحثی در کاخ سفید، ترامپ از معاون رئیس‌جمهور ونس، وزیر خارجه روبیو و رئیس سیا رتکلیف مخالفتی قاطع با طرح تغییر رژیم شنید. روبیو این طرح را «مزخرف» خواند و رتکلیف آن را «نمایشی مضحک» توصیف کرد. ترامپ گوش داد.

ایده‌های تغییر رژیم در ترامپ نوعی مخالفت غریزی برمی‌انگیزد. او از ایجاد هرج‌ومرج هراس دارد. همان‌طور که در ونزوئلا نشان داد، او نمی‌خواهد رژیمی را جایگزین کند؛ او می‌خواهد رژیمی را مطیع سازد. اپوزیسیونی که در تبعید نشسته، برایش اهمیتی ندارد. او حتی از دیدار با پسر شاه نیز خودداری می‌کند.

سپس تماس تلفنی از آنکارا فرا می‌رسد. اردوغان حساب‌های خاص خود را با کردها، اسرائیل، ناتو و ایالات متحده دارد. برای او مهم است که کردها به‌عنوان پیروزان جنگ ظاهر نشوند. چنین چیزی می‌تواند بار دیگر مطالبات آنان برای تشکیل کشوری مستقل را زنده کند؛ کشوری که بخشی از خاک ترکیه، عراق و ایران را در بر گیرد. او همچنین با نتانیاهو بر سر جلب نظر ترامپ رقابت می‌کند؛ و شاید مهم‌تر از همه، می‌خواهد جنگ با ایران در شرایطی پایان یابد که ترکیه به‌عنوان یک قدرت منطقه‌ای تثبیت شده باشد — دروازه‌ای که هر ابرقدرتی ناگزیر از عبور از آن است. اسرائیل، با جاه‌طلبی‌هایش، با قدرت نظامی‌اش و با جایگاهش در کاخ سفید، برای او رقیب است. نتانیاهو در ۱۲ مارس گفته بود که اسرائیل اکنون «یک قدرت منطقه‌ای و در برخی حوزه‌ها حتی یک قدرت جهانی» است. اردوغان این سخن را به خاطر سپرد.

در ۱۷ آوریل، اردوغان کنفرانسی بین‌المللی با عنوان «مجمع دیپلماتیک آنتالیا» برگزار کرد. ۵٬۰۰۰ شرکت‌کننده، از جمله وزیران و رهبران کشورها، در آن حضور یافتند و در هتل‌های همه‌چیزتمامی که زمانی محبوب اسرائیلی‌ها بود اقامت کردند. پیام اردوغان روشن بود: بر ترامپ تأثیر بگذارید، اما به او اعتماد نکنید. ایالات متحده برای ما حیاتی است، اما دیدگاه خود را تحمیل می‌کند و غیرقابل پیش‌بینی است.

در طول جنگ، بازیگر دیگری نیز به اردوغان پیوست؛ کسی که هرچه فشار بر آمریکا بیشتر می‌شد، اهمیتش نیز افزایش می‌یافت. نام او عاصم منیر است. درجه‌ای که برای خود برگزیده، فیلدمارشال است. او فرمانده ارتش پاکستان و قدرتمندترین فرد این کشور است. او نیز نزد ترامپ محبوب است: در ماه‌های اخیر، دو بار یا شاید بیشتر، در دیدارهای شخصی با ترامپ ملاقات کرده است. نخست‌وزیر هند، نارندرا مودی، این موضوع را ثبت کرد.

تماس تلفنی اردوغان ترامپ را متقاعد کرد. او چند ساعت پیش از آنکه نیروی کردی آماده عبور از مرز شود — و پس از آنکه نیروی هوایی با بمباران، درون ایران برای مهاجمان کریدوری باز کرده بود — دستور توقف تهاجم را صادر کرد.

اسرائیل اطاعت کرد. در طراحی برنامه عملیات، نقشی غالب داشت؛ در آسمان تهران، شریک برابر بود؛ اما در کاخ سفید، در چهارمین روز جنگ، در برابر نخستین تصمیم رهبری از آغاز نبرد، اسرائیل بیرون ماند. از آن لحظه، نفوذ اسرائیل بر روند تصمیم‌گیری کاهش یافت. این روند هم‌زمان بود با افزایش انتقادات در درون جنبش MAGA نسبت به جنگ، و ناامیدی از اینکه رژیم فرو نمی‌پاشد. ونس که از ابتدا خواهان جنگ نبود، و روبیو که در فکر عملیاتی سریع بود، در جست‌وجوی راه گریزی بودند که آنان را از مسئولیت شکست دور کند. به‌طور طبیعی، انگشت اتهام به سوی اسرائیل رفت. نتانیاهو به‌عنوان کسی معرفی شد که ترامپ و ایالات متحده را فریب داده است؛ و طرح سرنگونی رژیم به‌صورت یک خیال‌پردازی پرهزینه تصویر شد.

با وجود وتوی واشنگتن، با وجود آنکه اعتراضات به خیابان‌ها نرسید و نیروی مهاجم از مرز عبور نکرد، حملات هوایی به ایست‌های بازرسی بسیج ادامه یافت. شکاف در تعیین اهداف جنگ، به موضوع اصلی مباحث عملیاتی در اسرائیل تبدیل شد. برخی استدلال می‌کردند که این حملات موجب شد نیروی هوایی بمباران اهداف مهم‌تری، مانند تأسیسات مرتبط با پروژه هسته‌ای و انبارهای موشکی، را به تعویق بیندازد. اولویت‌بندی اهداف (در اصطلاح نظامی: برنامه حمله روزانه) به موضوعی برای جدال روزانه در درون ساختار اسرائیل بدل شد. هرگاه اختلافی پدید می‌آمد، رئیس ستاد کل ارتش داور نهایی بود.

ارزیابی سه روزه

ایالات متحده و اسرائیل وارد این نبرد شدند در حالی که توان بقای رژیم را به‌درستی برآورد نکرده بودند. حذف رهبر، دیوارهای خانه را لرزاند، اما نتوانست مانع انتقال منظم قدرت، مطابق وصیت خامنه‌ای، شود. بمباران‌ها نیز مانع بازسازی سامانه فرماندهی و کنترل نشدند. بدتر از آن، رژیم قدرت تنگه هرمز را برای تغییر چهره جنگ آشکار ساخت. آمریکایی‌ها برای این اقدام و پیامدهای عظیم اقتصادی آن آماده نبودند. در تمامی ارزیابی‌های اطلاعاتی پیش از جنگ، احتمال بسته شدن تنگه مطرح شده بود. پس چرا آمریکا غافلگیر شد؟ یکی از پاسخ‌های ممکن این است که ترامپ مطمئن بود رژیم ظرف چند روز فرو خواهد پاشید. در آغاز جنگ، ترامپ با نخست‌وزیر بریتانیا، کی‌یر استارمر، گفت‌وگو کرد. او خواستار پیوستن بریتانیا به جنگ شد. استارمر گفت که هفته آینده دوباره درباره آن بحث خواهند کرد. ترامپ پاسخ داد: «هفته آینده خوب نیست! جنگ ظرف سه روز تمام می‌شود.»

فراتر از مسئله سرنگونی حکومت، موساد و ارتش اسرائیل در طول جنگ دستاوردهای تاکتیکی بسیار چشمگیری ارائه کردند. دور «غرش شیر»، همانند عملیات پیشین «چون شیر»، مملو از شواهدی بود که نشان می‌داد چگونه اطلاعات فوق‌العاده باکیفیت از عمق حاکمیت آیت‌الله‌ها — که از سوی اطلاعات نظامی اسرائیل و به‌ویژه واحد ۸۲۰۰ فراهم شده بود — با توانایی نیروی هوایی در تبدیل فوری آن اطلاعات به اهداف و نابودی آن‌ها پیوند خورده بود.

صدها مأمور موساد در تکمیل چرخه‌های عملیاتی برای نیروی هوایی نقش داشتند؛ از هدف قرار دادن خودروهای مرتبط با سامانه موشکی گرفته تا حمله به مقام‌های ارشد رژیم و ده‌ها ایست بازرسی بسیج و نیروهای امنیت داخلی، پس از آنکه مأموران زمینی این مواضع و خودروها را شناسایی و تصویربرداری کرده بودند. پس از چند شب حملات، نیروهای بسیج دیگر تمایلی به حضور در این ایست‌ها نداشتند.

تنها فرمان نهایی کم بود

در چهارمین روز جنگ، هنگامی که معجزه رخ نداد، درون نهادهای امنیتی نبردی بر سر این پرسش آغاز شد که چرا معجزه رخ نداد و آیا هنوز ممکن است رخ دهد یا نه. این نبرد چندملیتی و چندسرزمینی بود؛ از کوه‌های کردستان تا اتاق‌های عملیات اسرائیل و اتاق‌های وضعیت در واشنگتن امتداد داشت. هرچه جنگ ۴۰ روزه طولانی‌تر شد و نتایج نسبی آن روشن‌تر گردید، این جدال نیز شدت گرفت. این بحث در دل جدالی گسترده‌تر قرار داشت: جدال بر سر جنگ هزارروزه، جنگی که ۹۳۰ روز پیش، در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شد و هنوز در همه جبهه‌هایش پایان نیافته است.

پایان‌بندی هر جنگ را روایت آن تعیین می‌کند: آیا پیروز شدیم یا شکست خوردیم؟ چه کسی درخشید و چه کسی مقصر بود؟ چه کسی در دام توهم گرفتار شد و چه کسی در چشم‌انداز خود درخشان ظاهر شد؟ نتانیاهو در آغاز جنگ، با تمام وجود، تغییر رژیم را به‌عنوان یکی از سه هدف اصلی جنگ، در کنار برنامه هسته‌ای و موشک‌ها، پذیرفت. این همان هدف محوری بود که موساد دنبال می‌کرد: سرنگونی رژیم. ارتش اسرائیل اما با احتیاط بیشتری سخن می‌گفت: هدف، ایجاد شرایطی بود که امکان تغییر حکومت را فراهم کند. این صرفاً بازی با واژه‌ها نبود. از آغاز جنگ غزه، ارتش اسرائیل در بیان اهداف جنگ همواره با احتیاط عمل کرده و از طرح اهداف مطلق خودداری کرده بود. نتانیاهو اما بسته به شرایط و احتمال موفقیت، میان این دو بیان جابه‌جا می‌شد.

سخنگوی ارتش اسرائیل، سرتیپ افی دفرین، در ۱۵ مارس گفت: «ما ضربه به ساختارهای رژیم را تعمیق می‌کنیم. به‌عنوان یک ارتش، هدف ما سرنگونی رژیم نیست، اما در بلندمدت شرایطی را ایجاد می‌کنیم تا مردم ایران خود کشورشان را به دست گیرند. آنچه مردم ایران انجام دهند — در اختیار خودشان است.»

از روز پنجم جنگ، نتانیاهو بیان ارتش را بر بیان موساد ترجیح داد. سرنگونی رژیم، از یک هدف عالی، به امکانی مطلوب تبدیل شد. مسئولیت تحقق آن به دیگران واگذار شد. این موضوع اهمیت دارد، زیرا با این فرض که فرصت سرنگونی رژیم از راهی که اسرائیل آماده کرده بود، کمابیش از دست رفته است، این پرسش مطرح می‌شود که اساساً چه کرده‌ایم. برخی تقصیر را متوجه ترامپ می‌کنند که تهاجم کردی را متوقف کرد، و برخی دیگر آن را بر دوش جاه‌طلبی‌های موساد می‌گذارند.

جدال در حال حاضر بر محور زمان‌بندی متمرکز است. هر دو طرف حقیقتی را بیان می‌کنند. یک طرف می‌گوید: فروپاشی‌ای که انتظار داشتیم پس از صد ساعت رخ دهد، کجاست؟ طرف دیگر می‌گوید: فروپاشی قرار بود تنها در مرحله بعدی، یعنی مرحله سوم جنگ برای سرنگونی رژیم، رخ دهد. ترامپ ما را در مرحله دوم متوقف کرد، و سپس آتش‌بس ما را متوقف ساخت. اکنون همه چیز برای مرحله سوم آماده است. تنها فرمان نهایی باقی مانده است.

ممکن است در اینجا نکته اصلی نادیده گرفته شود: آیا اساساً هنوز هم شانس عملی برای یک طرح اسرائیلی جهت سرنگونی رژیم در کشوری با ۹۰ میلیون جمعیت، با حکومتی ریشه‌دار، بی‌رحم و بی‌مهار، وجود داشته یا دارد؟ آیا ما تلاش‌های عظیمی را صرف تخمی کرده‌ایم که هرگز جوجه‌ای از آن بیرون نخواهد آمد؟

در این میان، درس‌هایی نیز برای آینده وجود دارد. کسانی که در اسرائیل امید خود را به سرنگونی رژیم بسته‌اند، با نگرانی عمیق به تلاش آمریکا برای دستیابی به توافق با ایران می‌نگرند. در بهترین حالت، چنین توافقی پروژه هسته‌ای را متوقف خواهد کرد، اما به موشک‌ها و تروریسم منطقه‌ای نخواهد پرداخت. بدتر از آن، به گفته مخالفان توافق، این توافق به رژیم ثبات و مصونیتی تازه خواهد بخشید. لغو تحریم‌ها ده‌ها میلیارد دلار را روانه رژیم ایران خواهد کرد؛ بخشی از این پول صرف آرام کردن اعتراضات داخلی خواهد شد، بخشی صرف موشک‌ها، و بخشی دیگر صرف بازسازی نیروهای نیابتی مانند حزب‌الله، حماس، حوثی‌ها و شبه‌نظامیان عراق خواهد شد. جنگی که قرار بود به مردم ایران برای تغییر حکومت کمک کند، در نهایت به تحکیم حکومت و مشروع شدن خون‌ریزی علیه مخالفان داخلی آن منتهی می‌شود.

آنچه به‌عنوان یک اقدام بلندپروازانه اسرائیلی، سرشار از تخیل و با راه‌حلی نهایی آغاز شد، با سرخوردگی پایان می‌یابد. برای پیش‌برندگان این طرح در اسرائیل، اکنون چیزی جز امید به ازسرگیری آتش باقی نمانده است.

سایت اسرائیلی Ynet – منتشر شده در ۲۴ آوریل ۲۰۲۶

 

اخبار مرتبط

1 دیدگاه

دیدگاه خود را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید