خانهنویسندگانصحبتی با افکار عمومی جهان، به‌ویژه مردم آمریکا- نویسنده: حمید رفیع

صحبتی با افکار عمومی جهان، به‌ویژه مردم آمریکا- نویسنده: حمید رفیع

  دونالد ترامپ در جریان انتخابات ریاست‌جمهوری، خود را «رئیس‌جمهور صلح» معرفی کرد؛ مردی که حتی رؤیای دریافت جایزه نوبل صلح را در سر می‌پروراند. اما پس از رسیدن به قدرت چه کرد؟ جنگ اقتصادی علیه جهان به راه انداخت؛ نه فقط علیه رقبای آمریکا، بلکه حتی علیه متحدان سنتی این کشور. او مدعی بود که این سیاست‌ها برای دفاع از منافع مردم آمریکاست. اما آیا واقعاً چنین بود؟

همه دیدند که با اعلام افزایش تعرفه‌ها علیه چین و اروپا، سهام بسیاری از شرکت‌ها سقوط کرد، و چند روز بعد، با عقب‌نشینی ناگهانی او و کاهش تعرفه‌ها، همان سهام دوباره جهش یافت. این اتفاق بارها تکرار شد. آیا ترامپ نمی‌دانست چه می‌کند؟ برعکس؛ او و نزدیکانش دقیقاً می‌دانستند چه می‌کنند. هر بار که بازار با تصمیمات او سقوط می‌کرد، سهام می‌خریدند و پس از بازگشت قیمت‌ها، با سودهای میلیاردی می‌فروختند. در بسیاری از کشورهای اروپایی، از جمله فرانسه، این عمل «سوءاستفاده از اطلاعات نهان» و یک جرم سنگین اقتصادی محسوب می‌شود. اما چرا در آمریکا کسی پاسخگو نیست؟ چون ساختار قضایی و سیاسی، زیر نفوذ قدرت و سرمایه تسلیم شده است.

ترامپ سپس ربودن رئیس‌جمهور ونزوئلا را با عنوان «محاکمه» توجیه کرد، اما مدت کوتاهی بعد آشکار شد که نگاهش به منابع نفتی آن کشور است. رفتاری که آشکارا نقض حقوق بین‌الملل بود. او بارها نشان داده که نه به حقوق بشر پایبند است و نه به قوانین بین‌المللی؛ آنچه برایش اهمیت دارد، تنها قدرت، ثروت و منافع حلقه نزدیکانش است.

حمایت بی‌قیدوشرط او از بنیامین نتانیاهو، در حالی که نتانیاهو به اتهام جنایات جنگی و نسل‌کشی تحت تعقیب نهادهای بین‌المللی قرار دارد، لکه‌ای ننگین بر تاریخ سیاست معاصر است. ترامپ از ویرانی غزه حمایت کرد و حتی گفت مردم غزه اگر می‌خواهند زنده بمانند، باید سرزمین خود را ترک کنند؛ زیرا آن منطقه می‌تواند به یک پروژه اقتصادی و تفریحی تبدیل شود. همزمان، کشتار غیرنظامیان در غزه، کرانه باختری و لبنان ادامه یافت و خبرنگاران هدف قرار گرفتند تا حقیقت این جنایات پنهان بماند و فضای رعب و سکوت حاکم شود.

ترامپ همچنین با دروغ‌پردازی تلاش کرد افکار عمومی آمریکا را برای جنگ‌طلبی آماده کند. او مدعی شد نیروهای سرکوب در ایران طی دو روز «چهل هزار نفر» را کشته‌اند. روشن است که حتی کشته شدن یک انسان بی‌گناه نیز محکوم است، اما دروغ‌سازی و اغراق، ابزار قدیمی سیاستمداران جنگ‌طلب برای فریب افکار عمومی بوده است.

او همچنین به مردم آمریکا گفت ایران قصد حمله به آمریکا را داشته است؛ ادعایی مضحک و بی‌اساس. کشوری که موشک‌هایش صرفاً برد منطقه‌ای دارند، چگونه می‌تواند تهدیدی نظامی برای آمریکا باشد؛ آن هم در برابر قدرت‌هایی که هزاران کلاهک هسته‌ای و موشک‌های قاره‌پیما در اختیار دارند؟ این دروغ‌ها تنها برای توجیه تجاوز نظامی و همراهی با سیاست‌های نتانیاهو و لابی‌های جنگ‌طلب ساخته شد.

ترامپ مدعی بود هدفش «نجات مردم ایران» است، در حالی که تاریخ بارها ثابت کرده دموکراسی با بمباران و موشک به دست نمی‌آید. شاید بتوان با جنگ، حکومتی را سرنگون کرد، اما آزادی و مردم‌سالاری فقط به دست ملت‌ها و از مسیر اراده و مبارزه مدنی به دست می‌آید، نه از لوله تفنگ قدرت‌های خارجی.

حمله به مدرسه‌ای در میناب و کشته شدن صد و هشتاد کودک بی‌گناه با موشکهای آمریکایی، تنها یکی از فجایع این جنگ بود. پس از آن نیز پل‌ها، بیمارستان‌ها، دانشگاه‌ها، کارخانه‌ها و میراث فرهنگی هدف قرار گرفتند؛ اقداماتی که طبق قوانین بین‌المللی مصداق آشکار جنایت جنگی‌اند. دردناک‌تر از خود جنایت، سکوت بسیاری از دولت‌ها بود. باید پرسید اگر همین فجایع در اروپا، آمریکا یا اسرائیل رخ می‌داد، آیا باز هم جهان چنین خاموش می‌ماند؟

اکنون نیز ترامپ با اقدامات نظامی و ایجاد تنش در آب‌های 

بین‌المللی، عملاً امنیت منطقه و اقتصاد جهان را گروگان گرفته است. این بحران‌ها از یک‌سو بهای نفت را بالا برده و سودهای کلانی نصیب شرکت‌های نفتی کرده و از سوی دیگر، روند جنبش‌های مدنی و مسالمت‌آمیز مردم ایران برای گذار از استبداد را به تعویق انداخته است. زیرا در زمان تهدید خارجی، هر ملت میهن‌دوستی پیش از هر چیز به دفاع 

از سرزمین خود می‌اندیشد.

و باز این پرسش مطرح می‌شود: آیا ترامپ و اطرافیانش پیش از ایجاد این بحران‌ها، سهام شرکت‌های نفتی و صنایع جنگی را خریداری نکرده بودند تا از خون انسان‌ها سود ببرند؟

امروز مردم آمریکا و ملت‌های دیگر، قربانی سیاست‌هایی هستند که جهان را به سمت نفرت، جنگ و بی‌ثباتی سوق می‌دهد. این وضعیت تا زمانی ادامه خواهد داشت که افکار عمومی جهان، به‌ویژه مردم آمریکا، به ترامپ، نتانیاهو و حامیانشان بفهمانند که هیچ قدرتی بالاتر از عدالت و وجدان ملت‌ها نیست و جنایت، هرگز نباید بدون پاسخ بماند. حمید رفیع

اخبار مرتبط

1 دیدگاه

  1. دادگاه ماموت‌های زمستان ۵۷ برای ترامپ و بی‌بی ناتانیاهو!

    باز هم بوی نفتالین سیاسی بلند شد.
    بازماندگان ماموت‌های زمستان ۵۷، همان وارثان ذهنی انقلاب اسلامی، از خواب غار بیرون آمده‌اند و این بار با چکش دادگاه خیالی در دست، می‌خواهند ترامپ و «بی‌بی ناتانیاهو» را محاکمه کنند.

    البته صحنه بامزه است:
    کسانی که چهل‌وچند سال با ادبیات «مرگ بر آمریکا»، «مرگ بر اسرائیل»، «استکبار جهانی»، «صهیونیسم جهانی» و «امپریالیسم جهان‌خوار» زیسته‌اند، حالا همان حرف‌ها را با واژه‌های شیک‌تری مثل «حقوق بین‌الملل»، «جنایت جنگی»، «سوءاستفاده از اطلاعات نهان» و «وجدان ملت‌ها» بسته‌بندی می‌کنند.

    همان آش است، فقط کاسه‌اش را از حسینیه برده‌اند گذاشته‌اند روی میز سمینار.

    نویسنده محترم چنان پرونده‌ای برای ترامپ و نتانیاهو چیده که انگار دادستان لاهه است، بازرس بورس نیویورک است، کارشناس نظامی پنتاگون است، روان‌شناس بازار نفت است، و هم‌زمان شاهد عینی همه موشک‌ها و پل‌ها و مدرسه‌ها و بیمارستان‌ها هم بوده است.

    اما یک پرسش ساده:
    سند کجاست برادر جان؟

    این‌که ترامپ تعرفه بالا برد و بازار تکان خورد، یک بحث است؛ اما این‌که «او و نزدیکانش سهام خریدند و میلیاردی سود کردند»، اتهام سنگین اقتصادی است. با «همه دیدند» و «روشن است» و «آیا کسی نمی‌داند؟» که پرونده قضایی ساخته نمی‌شود. این‌ها نه سند است، نه تحلیل؛ این‌ها همان ادبیات آشنای کیهان و فارس است، فقط با کراوات روشنفکری.

    بعد می‌رسیم به شاهکار متن:
    «ربودن رئیس‌جمهور ونزوئلا»،
    «حمله به مدرسه‌ای در میناب»،
    «کشته شدن صد و هشتاد کودک با موشک‌های آمریکایی»،
    «هدف قرار گرفتن پل‌ها، بیمارستان‌ها، دانشگاه‌ها، کارخانه‌ها و میراث فرهنگی».

    بسیار خوب؛ اگر چنین فاجعه‌ای رخ داده، سند، تاریخ، منبع مستقل، گزارش بیمارستان، تصویر ماهواره‌ای، گزارش سازمان بین‌المللی، نام قربانیان، شاهدان محلی، هر چیزی بیاورید.
    اما اگر قرار است در میانه هیجان ضدآمریکایی، عدد و فاجعه و موشک و کودک را مثل نخودچی‌کشمش روی متن بپاشیم، این دیگر دفاع از حقوق بشر نیست؛ این همان ادبیات روضه سیاسی پنجاه‌وهفتی است.

    این جماعت یک ویژگی عجیب دارند:
    وقتی جمهوری اسلامی جوان ایرانی را در خیابان می‌کشد، دنبال «راستی‌آزمایی» می‌گردند.
    وقتی رژیم در زندان تجاوز و شکنجه و اعدام می‌کند، می‌گویند «باید دقیق بررسی شود».
    اما وقتی نوبت آمریکا و اسرائیل می‌رسد، ناگهان شهود عینی کائنات می‌شوند؛ عدد می‌دهند، حکم می‌دهند، کیفرخواست می‌نویسند، دادگاه تشکیل می‌دهند و طناب دار اخلاقی هم آماده می‌کنند.

    این همان عدالت نیست؛ این همان ضدغرب‌زدگی بیمارگونه نسل انقلاب اسلامی است.

    جالب‌تر آن‌که متن می‌گوید: «دموکراسی با بمباران نمی‌آید.»
    درست.
    اما آیا دموکراسی با سپاه پاسداران می‌آید؟
    با خامنه‌ای می‌آید؟
    با زندان اوین می‌آید؟
    با قتل نیکا و مهسا و کیان می‌آید؟
    با موشک‌پرانی حزب‌الله و حماس و حوثی می‌آید؟
    با شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» که مردم در خیابان فریاد زدند چه می‌کنید؟

    مشکل این متن‌ها این نیست که از جنگ می‌ترسند؛ هر انسان عاقلی از جنگ و ویرانی می‌ترسد. مشکل اینجاست که این‌ها از سقوط جمهوری اسلامی بیشتر از جنگ می‌ترسند. از فروپاشی محور مقاومت بیشتر از مرگ مردم می‌ترسند. از بسته‌شدن دکان پنجاه‌وهفتی خودشان بیشتر از موشک و بمب وحشت دارند.

    برای همین است که در متن، جمهوری اسلامی تقریباً غایب است.
    خامنه‌ای غایب است.
    سپاه غایب است.
    حماس غایب است.
    حزب‌الله غایب است.
    حوثی‌ها غایب‌اند.
    گروگان‌گیری، تروریسم، صدور بحران، پول ایران در سوریه و لبنان و غزه، همه غایب‌اند.

    اما ترامپ هست.
    نتانیاهو هست.
    نفت هست.
    بورس هست.
    سرمایه‌داری هست.
    لابی جنگ‌طلب هست.

    یعنی همان کلاس عقیدتی سال ۵۷، فقط با پاورپوینت جدید.

    این‌ها هنوز نمی‌خواهند بفهمند که مردم ایران دیگر از این ادبیات عبور کرده‌اند. نسل جوان ایرانی، گرفتار این زنجیرهای پوسیده نیست. او می‌فهمد که جمهوری اسلامی فقط یک حکومت داخلی نیست؛ یک ماشین منطقه‌ای تولید جنگ، فقر، ترور و ویرانی است. نمی‌شود چهل سال آتش در خاورمیانه روشن کرد، بعد وقتی شعله به ریش خودت گرفت، ناگهان پرچم صلح و حقوق بشر برداشت.

    بله، باید مراقب ایران بود.
    بله، نباید زیرساخت‌های ایران نابود شود.
    بله، جان مردم ایران از هر بازی ژئوپلیتیک مهم‌تر است.
    اما دفاع از ایران با دفاع نرم از جمهوری اسلامی فرق دارد.
    ضدجنگ بودن، اگر به سپر بقا برای سپاه تبدیل شود، دیگر اخلاق نیست؛ همان کاسبی قدیمی با ترس مردم است.

    بازماندگان ماموت زمستان ۵۷ هنوز خیال می‌کنند با چند واژه فرنگی می‌توانند همان خط امام را به نسل جدید قالب کنند.
    نمی‌شود آقا جان.
    آن زمستان تمام شد.
    یخ‌های ایدئولوژی آب شده‌اند.
    ماموت‌ها فقط در موزه تاریخ معاصر جا دارند، نه پشت تریبون آینده ایران.

    دادگاه بی‌بی ناتانیاهو را بگذارید برای بعد؛
    فعلاً اگر جرئت دارید، یک دادگاه برای خامنه‌ای، سپاه، قاسم سلیمانی، حماس‌پروران، حزب‌الله‌سازان، و تمام وارثان انقلاب اسلامی تشکیل دهید.

    از همان‌جا حقیقت آغاز می‌شود.

    بازنشر مطالب آزاد است و نیازی به اجازه نیست.

دیدگاه خود را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید