دفاع از سکوت یا ابهامِ موضعگ یری آقای مصطفی ملکیان در بزنگاه های تاریخی، برای من همچنان محل تأمل و پرسش است.
روشنفکری که دهه ها از مسئولیت اخلاقی، کاستن از رنج انسان و تعهد به حقیقت سخن گفته است، ناگزیر با این پرسش مواجه می شود که نسبت این آموزه ها با رخدادهای عینی و سرنوشت جمعی یک جامعه چیست. هنگامی که کشوری با تهدید، خشونت یا تجاوز خارجی روبرو می شود، انتظار میر ود که اخلاق از ساحت انتزاعیِ تأملات فردی فراتر رود و در نسبت با واقعیت های انضمامیِ زندگی اجتماعی سخن بگوید. در چنین شرایطی، سکوت یا پناه بردن به کلیاتی که از تعیین موضع روشن پرهیز می کنند، دشوار بتواند فرزانگی تفسیر شود؛ چه اینکه به قول مولانا، روشنفکر نباید عافیت طلبانه خود را از سرنوشت جامعه جدا کند:
تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید؟ / تو یکی نه ای، چراغی، چو به مِصباح برآیی
تو مگو همه جهان را که چرا قبا نپوشی؟ / تو بیا قبا بپوشان، که ز پای تا سرستی
مسئله اصلی آن است که در برخی قرائتهای اخلاقی، چنان بر فردیت و درون بودگیِ تجربه اخلاقی تأکید می شود که گویی جامعه، تاریخ، امنیت جمعی و سرنوشت یک ملت در حاشیه قرار می گیرند. حال آنکه انسان نه فقط یک فاعل اخلاقی منفرد، بلکه عضوی از یک اجتماع تاریخی است. شهروندی صرفاً مجموعه ای از حقوق نیست، بلکه شبکه ای از تعهدات و مسئولیت هاست. از این منظر، دفاع از حق یک ملت برای زیستن در امنیت و محکوم کردن هرگونه تجاوز علیه آن، نه یک موضع سیاسی خاص، بلکه حداقلی ترین اقتضای مسئولیت اخلاقی و مدنی است. افزون بر این، نقد دیگری نیز متوجه نحوه شکل گیری مناسبات پیرامون پروژه فکری آقای ملکیان است.
در همین چارچوب، نمیتوان نسبت به رنجهای عظیمی که در دیگر نقاط جهان بر انسانها تحمیل میشود نیز بیتفاوت ماند. آنچه در غزه رخ داد و همچنان وجدان جهانی را به چالش می کشد، از منظر بسیاری از ناظران و فعالان حقوق بشر، نمونه ای هولناک از کشتار گسترده، ویرانی زیرساخت های زندگی و نقض بنیادین کرامت انسانی است. فارغ از منازعات سیاسی و ایدئولوژیک، هر اندیشه اخلاقی که مدعی کاستن از رنج انسان و دفاع از حقیقت است، ناگزیر باید در برابر چنین فاجعه ای موضعی روشن اتخاذ کند. اخلاق نمی تواند در برابر رنج کودکان، آوارگی خانواده ها و نابودی گسترده زندگی انسانی سکوت کند؛ زیرا سکوت در برابر رنج، هرجا که باشد، با رسالت اخلاقی روشنفکر ناسازگار است. اگر روشنفکر در برابر درد انسان ایرانی مسئول است، در برابر رنج انسان فلسطینی نیز مسئولیت اخلاقی دارد؛ همان گونه که در برابر هر ستم و تجاوزی در هر نقطه از جهان.
آنچه گاه در فضای مخاطبان ایشان مشاهده میشود، بیش از آنکه به سنت گفتگوی انتقادی و سنجش گرانه شبیه باشد، به نوعی رابطه اقتدار معرفتی نزدیک می شود؛ رابطه ای که در آن سخن استاد کمتر موضوع نقد و ارزیابی مستقل قرار می گیرد و بیشتر در مقام گزاره ای پیش فرض و پذیرفته شده تلقی میشود. این وضعیت، با روح فلسفه که بر پرسشگری بی وقفه و استقلال اندیشه استوار است، سازگاری ندارد. جلال الدین محمد نیز حجابِ ارادت و غرض ورزی را مانع بزرگِ دیدن حقیقت می داند:
چون غرض آمد، هنر پوشیده شد / صد حجاب از دل به سوی دیده شد
خلق را تقلیدشان بر باد داد / ای دو صد لعنت بر این تقلید باد
فلسفه زمانی زنده میماند که هیچ اندیشه ای از معرض نقد مصون نباشد و هیچ صاحب نظری در جایگاه مرجعیت غیرقابل پرسش ننشیند. هرگاه یک پروژه فکری به تولید مناسباتی شبه مریدانه بینجامد، خطر آن وجود دارد که عقلانیت انتقادی جای خود را به تبعیت معرفتی بدهد؛ وضعیتی که نه به سود حقیقت است و نه به سود خود آن تفکر. چرا که علمِ انتزاعی و بریده از واقعیت، هویت فکری انسان را مسخ میکند:
علم گفتاری که آن بیجان بُوَد / عاشق رویِ خریداران بُوَد
علم کز تو، تو را بنستاند / جهل از آن علم، بهْ که برخواند
از منظر من، روشنفکری که در لحظات سرنوشت ساز تاریخ درباره رنجی که بر جامعه و کشورش تحمیل می شود سخنی روشن نمی گوید، عملاً از مسئولیت اجتماعی خویش فاصله می گیرد. اخلاق، اگر پیوند خود را با واقعیت های زندگی جمعی و سرنوشت انسان های واقعی از دست بدهد، به مجموعه ای از توصیه های انتزاعی شریف اما بی خاصیت فرو کاسته می شود که در مواجهه با مسائل عینی و رنج های تاریخی انسان، توان راهگشایی خود را از دست می دهد.
پاینده ایران.
جمال صفری،
۱۸ خرداد ۱۴۰۵ – ۸ ژوئن ۲۰۲۶
