خانهنویسندگانایمان فلاح – نسبت اسطوره، حقیقت و فرهنگ در فهم ایرانی از...

ایمان فلاح – نسبت اسطوره، حقیقت و فرهنگ در فهم ایرانی از تشیع

از سیاوش تا عاشورا؛

نسبت اسطوره، حقیقت و فرهنگ در فهم ایرانی از تشیع

پاسخ و نقدی بر دو یادداشت عبدالرضا داوری[i]

ایمان فلاح – دبیر مرکز پژوهشهای حقوندی

 

 

سخن ویراستار

این نوشتار کوشیده است گفت‌وگویی جدی میان دو سطح از تحلیل را پیش ببرد: از یک‌سو، نقش فرهنگ  و اسطوره در فهم تاریخی دین، و از سوی دیگر، مسئله بنیادین «حقیقت» به‌عنوان معیاری فراتاریخی.

مسئله اصلی این متن، نفی یا اثبات نقش فرهنگ نیست، بلکه تعیین مرز آن است. فرهنگ، زبان فهم است اما اگر به جای معیار بنشیند، می‌تواند حقیقت را به روایت تبدیل کند. در این چارچوب، مفهوم «حقوندی» به‌عنوان افقی نظری مطرح می‌شود که می‌کوشد:

  • آزادی را از نسبی‌گرایی نجات دهد
  • و دین را از فروکاستن به فرهنگ حفظ کند

گفت‌وگو با این متن، در واقع گفت‌وگو با یک پرسش قدیمی اما همواره زنده است:
آیا انسان حقیقت را می‌سازد، یا حقیقت معیاری است که انسان باید خود را با آن بسنجد؟ پاسخ به این پرسش، تنها یک اختلاف نظری نیست؛ بلکه افق فهم ما از دین، تاریخ، آزادی و انسان را تعیین می‌کند.

 

 

بخش اول:

اسطوره، زبان فهم است یا منشأ حقیقت؟

در یادداشت نخست[ii]، آقای داوری کوشیده‌اند نشان دهند که ایرانیان اسلام و به‌ویژه تشیع را نه به‌عنوان یک امر صرفاً وارداتی، بلکه در چارچوب حافظه اسطوره‌ای و فرهنگی خود فهم کرده‌اند. این نکته، در سطحی، قابل توجه و تا حدی پذیرفتنی است؛ هیچ ملتی بدون دستگاه معنایی خود، مفاهیم جدید را درک نمی‌کند.

اما به نظر می‌رسد در این تحلیل، جابه‌جایی ظریفی رخ داده است: جابه‌جایی میان «زبان فهم حقیقت» و «منشأ حقیقت». بی‌تردید، ایرانیان ممکن است عاشورا را با یاد سیاوش فهمیده باشند؛ اما این بدان معنا نیست که حقیقت عاشورا از سیاوش برخاسته باشد. ممکن است انتظار مهدوی، برای ذهن ایرانی، با سوشیانت یا کیخسرو قابل تصور شده باشد؛ اما این شباهت‌های فرهنگی، منشأ حقانیت مهدویت نیستند.

در گفتمان حقوندی، میان دو امر تمایز بنیادین وجود دارد:

  • فرهنگ می‌تواند «حقیقت را بفهمد»
  • اما فرهنگ نمی‌تواند «حقیقت را خلق کند»

اگر حقیقت محصول فرهنگ تلقی شود، هر فرهنگ «حقیقت خود» را خواهد داشت و در این صورت، معیاری برای داوری میان عدالت و ظلم، صدق و کذب، یا آزادی و استبداد باقی نمی‌ماند.

در متن آقای داوری، سیاوش، فرّه ایزدی، سوشیانت، کیخسرو و آناهیتا به‌درستی به‌عنوان پل‌هایی برای فهم تشیع معرفی می‌شوند. اما خطر از آنجا آغاز می‌شود که این پل‌ها به‌تدریج به جای منشأ تبیین می‌نشینند. این همان نقطه‌ای است که می‌تواند به فروکاستن حقیقت به اسطوره بینجامد.

از منظر حقوندی:

  • سیاوش ارزشمند است، نه به‌خاطر ایرانی بودن، بلکه به‌خاطر ایستادگی در برابر ناحق
  • امام حسین(ع) نیز نه به‌خاطر نسبت قومی، بلکه به‌خاطر همان ایستادگی در برابر ناحق

آنچه این دو را به هم پیوند می‌دهد، ریشه تاریخی مشترک نیست، بلکه نزدیکی به «حق» است.

 

در این نگاه:

  • حق مقدم بر اسطوره، مذهب، فرهنگ و قومیت است
  • اسطوره زمانی ارزشمند است که حامل حق باشد
  • مذهب زمانی اعتبار دارد که انسان را از ناحق دور کند
  • فرهنگ زمانی اصیل است که به رشد حقوندی انسان کمک کند

بنابراین، تعبیر «تشیع فرهنگی ایرانی» اگر ناظر به نحوه فهم ایرانیان از تشیع باشد، قابل قبول است.
اما اگر به این معنا تعبیر شود که تشیع محصول فرهنگ ایرانی است، آن‌گاه دچار یک اشکال بنیادی می‌شویم: در این صورت، تشیع دیگر نمی‌تواند فرهنگ را نقد کند.

حال آنکه بخش مهمی از تاریخ تشیع، نقد سنت‌های ناحق، ساختارهای سلطه و عصبیت‌های قومی است.

در گفتمان حقوندی: عاشورا نه ادامه یک اسطوره، بلکه ادامه نبرد تاریخی «حق و ناحق» است؛
نبردی که پیش از سیاوش نیز وجود داشته و پس از حسین(ع) نیز ادامه دارد. اگر سیاوش ماندگار شده، به دلیل حق‌طلبی اوست و اگر حسین(ع) ماندگار است، از همان روست. ماندگاری از فرهنگ نمی‌آید؛ فرهنگ، تنها حافظه است و آنچه باقی می‌ماند، خودِ حق است.

 

بخش دوم:

عاشورا؛ آزادی یا مسئولیت؟

در یادداشت دوم[iii]، آقای داوری بر نکته‌ای مهم تأکید کرده‌اند: رفتار امام حسین(ع) در شب عاشورا، اوج احترام به آزادی و حق انتخاب انسان است. این نکته، بدون تردید، از درخشان‌ترین جلوه‌های کرامت انسانی در تاریخ است. اما به نظر می‌رسد تحلیل ایشان در نقطه‌ای متوقف می‌شود که عاشورا تازه از آنجا آغاز می‌شود.

پرسش این است: آیا مسئله اصلی عاشورا «آزادی انتخاب» بود، یا آزادی صرفاً مقدمه‌ای برای امری عمیق‌تر؟

اگر آزادی انتخاب به‌تنهایی ارزش نهایی باشد، باید انتخاب عمر سعد و شمر نیز محترم تلقی شود؛ حال آنکه وجدان انسانی چنین حکمی را نمی‌پذیرد. در عاشورا، آنچه ستایش می‌شود «انتخاب» نیست، بلکه «انتخاب حق» است.

از این رو:

  • آزادی هدف نیست، شرط است
  • آزادی مقدمه مسئولیت است، نه جایگزین حقیقت

امام حسین(ع) یارانش را آزاد نکرد تا هر انتخابی ارزشمند شود؛ آنان را آزاد کرد تا هیچ عامل بیرونی، انتخاب آنان را مخدوش نکند. در اینجا دو نگاه متمایز شکل می‌گیرد:

  • در یک نگاه، حقیقت تابع انتخاب انسان است
  • در نگاه عاشورایی، انتخاب انسان در نسبت با حقیقت معنا می‌یابد

حسین(ع) برای «حق انتخاب» قیام نکرد؛ او برای «حق» قیام کرد. کربلا بیش از آنکه میدان آزادی باشد، میدان مسئولیت است. در شب عاشورا، راه رفتن گشوده شد؛ اما راه حق و باطل نیز روشن گردید. عظمت یاران حسین(ع) در این نیست که آزاد بودند؛ در این است که پس از آزادی، «حق» را برگزیدند و هزینه آن را پرداختند. بنابراین، عاشورا را نباید صرفاً بزرگ‌ترین بیانیه آزادی دانست؛ بلکه باید آن را بزرگ‌ترین بیانیه «پیوند آزادی و مسئولیت» نامید.

 

افق نهایی:

از آزادی تا حقوندی

در گفتمان حقوندی، تحلیل عاشورا یک گام فراتر می‌رود: مسئله نهایی، حتی «انتخاب حق» هم نیست، بلکه «حقوند شدن» است. یعنی انسانی که:

  • از ترس، طمع، قدرت، تعصب و منفعت‌طلبی رها شده
  • و توانسته است در نسبت با وجدان و حقیقت تصمیم بگیرد

بسیاری در سپاه عمر سعد نیز ظاهراً آزاد بودند، اما حقوند نبودند؛ زیرا اراده‌شان در بند زر و زور و ترس بود.

در این نگاه:

  • انسان زمانی آزاد است که بتواند حق را برگزیند
  • و زمانی حقوند است که بتواند برای حق هزینه بدهد

عاشورا دو صحنه دارد:

  • شب عاشورا: نمایش آزادی و استقلال
  • روز عاشورا: تجلی حقوندی

و پیش از همه این‌ها، خودِ حسین(ع) است: انسانی که نه در قدرت حل شد و نه در اپوزیسیون نمایشی ماند، بلکه با امتناع از مشارکت در نظم ناحق، حقیقت را در تاریخ تثبیت کرد.

این، گامی فراتر از آزادی است: این، استقلال حقوندانه انسان است.

 

 

[i] عبدالرضا داوری (زاده ۳۱ فروردین ۱۳۵۲ در دامغان) فعال سیاسی، قائم مقام خبرگزاری ایرنا، خبرگزاری رسمی ایران بود و همچنین مدتی مدیر مسئولی روزنامه شهروند را به عهده داشت. وی همچنین مشاور وزیر کشور و رئیس مرکز مطالعات راهبردی و آموزش وزارت کشور بود

 

[ii] https://x.com/davari1352/status/2069876043272364160?s=20

 

[iii] https://x.com/davari1352/status/2069876043272364160?s=20

 

اخبار مرتبط

1 دیدگاه

دیدگاه خود را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید