خانهنویسندگانجهانگیر گلزار - دیکتاتورها را اسطوره نکنیم؛ ایران میان استبداد داخلی و...

جهانگیر گلزار – دیکتاتورها را اسطوره نکنیم؛ ایران میان استبداد داخلی و تجاوز خارجی  

برگزاری مراسم‌های گسترده عزاداری و تلاش رسانه‌ای برای نمایش جمعیت عظیم ، تنها یک آیین سوگواری برای علی خامنه ای نبود؛ بلکه بخشی از پروژه‌ای سیاسی برای ساختن اسطوره از قدرت است. همان‌گونه که پس از مرگ خمینی کوشیدند از یک رهبر سیاسی مستبد ، چهره‌ای قدسی و فراتر از نقد بسازند و با ساختن مقبره‌ای عظیم، او را به نوعی «امام‌زاده سیاسی» تبدیل کنند، اکنون نیز تلاش می‌شود از خامنه‌ای تصویری ساخته شود که نه پاسخگوی تاریخ باشد و نه قابل داوری.

اما مسئله اینجاست: مستبدان با مرگ، بی‌گناه نمی‌شوند. قدرتی که سال‌ها بر زندگی مردم سایه انداخته، آزادی‌ها را محدود کرده، منتقدان را سرکوب کرده و کشور را در مسیر بحران‌های پی‌درپی قرار داده است، با تابوت، پرچم و مراسم حکومتی و دعوت از سران کشورها تطهیر نمی‌شود. تبدیل یک دیکتاتور به اسطوره، بیش از آنکه به حقیقت خدمت کند، به بازتولید استبداد کمک می‌کند.

تاریخ نمونه‌های فراوانی از این اسطوره ‌سازیها دارد. پس از مرگ استالین در شوروی و مائو در چین نیز دستگاه تبلیغاتی حکومت‌ها کوشیدند از رهبرانی که نماد سرکوب، خشونت و تمرکز قدرت بودند، چهره‌هایی مقدس و نجات‌بخش بسازند. اما گذر زمان نشان داد که حقیقت را نمی‌توان برای همیشه زیر پرچم‌ها و بیرقها و ضریح ، مراسم رسمی و شعارهای حکومتی پنهان کرد.

خامنه‌ای نیز، از نگاه بسیاری از آزادیخواهان و مدافعان حقوق شهروندان و حقوق ایران ، نه یک قدیس سیاسی، بلکه حاکمی بود با قدرتی بی‌مهار و مطلقه، کسی که سال‌ها بر کشور ولایت مطلقه داشت و باید نه در آیین‌های اسطوره ‌ساز، بلکه در محکمه تاریخ و عدالت پاسخگو می‌بود. بهتر آن بود که پس از آزادی وطن از دست استبداد ولایت مطلقه فقیه، در دادگاهی عادلانه و علنی محاکمه می‌شد تا مردم، قربانیان و تاریخ، پاسخ پرسش‌های خود را بشنوند و دیگر استبدادی در هر شکل در وطنمان تولید نشود .

با این همه، محکوم کردن استبداد داخلی به معنای چشم بستن بر جنایت خارجی که آمریکا و اسرائیل می باشد ،نیست. حمله اسرائیل و آمریکا به خاک ایران، تخریب زیرساخت‌ها، کشتار مردم و زخمی کردن پیکر وطن، جنایتی فراموش‌نشدنی است. ما می‌توانیم هم‌زمان علیه دیکتاتوری بایستیم و از ایران در برابر تجاوز خارجی دفاع کنیم. وطن نه ملک خامنه‌ای بود، نه غنیمت اسرائیل و آمریکا؛ وطن خانه مردم ایران است.

ایران در دهه‌های گذشته هم‌زمان با دو واقعیت تلخ روبه‌رو بوده است، از یک سو حکومتی که به دلیل تمرکز گسترده قدرت در دست یک نفر به عنوان ولی فقیه و دستان مافیای مالی و نظامی ، محدود کردن آزادی‌های سیاسی و مدنی، سرکوب مخالفان با هر عقیده و مرام و تضعیف نهادهای مستقل، حکومتی اقتدارگرا و توتالیتر و از سوی دیگر تهدیدها، تحریم‌های طولانی  و حملات عراق  در جنگ 8 ساله و تجاوز نظامی اسرائیل و آمریکا در جنگ 12  روزه و 40 روزه که هزینه اصلی آن را مردم ایران  و سرزمین ایران پرداخته‌اند. این دو واقعیت نه یکدیگر را توجیه می‌کنند و نه از مسئولیت هیچ‌یک می‌کاهند.

علی خامنه‌ای بیش از سه دهه در رأس هرم قدرت جمهوری اسلامی قرار داشت. در این مدت، اختیارات گسترده‌ای بنا بر قانون اساسی و اختیارات مطلقه، در حوزه‌های سیاسی، نظامی، امنیتی و اقتصادی در اختیار او بود و بسیاری از تصمیم‌های سرنوشت‌ساز کشور با نظر یا تأیید نهادهای زیر نظر او اتخاذ می‌شد. تاریخ دهه های گذشته بیانگر آن است که در این سال‌ها فضای سیاسی کشور بسته‌تر شد، اعتراضات مردمی با برخوردهای امنیتی  و کشتار بسیاری مواجه گردید، روزنامه‌نگاران، فعالان مدنی و مخالفان تحت فشار قرار گرفتند و امکان رقابت آزاد سیاسی ناممکن گردید .

بسیاری از ایرانیان حکومت او را مسئول اصلی  مشکلات  و نابسامانیها و معضلات کشور می دانند، با این وجود،هرگز حمله نظامی یک دولت خارجی به خاک ایران را مشروع نمی‌کند. حمله به سرزمین ایران، تخریب زیرساخت‌های حیاتی، آسیب به بیمارستان‌ها، مراکز خدماتی، خانه‌های مردم و کشته و مجروح شدن غیرنظامیان، نقض اصول بنیادین حقوق بین‌الملل و حقوق بشردوستانه است. هیچ اختلاف سیاسی یا نظامی نمی‌تواند رنج خانواده‌هایی را که عزیزان خود را از دست داده‌اند، یا مردمی را که خانه، شغل و امنیت خود را از دست داده‌اند، توجیه کند.

اگر روزی قرار بشود که  رهبران جمهوری اسلامی در برابر عملکرد خود پاسخگو باشند، خواسته آزاد اندیشان این است که  این پاسخگویی در یک دادگاه مستقل، علنی و عادلانه صورت گیرد. دادگاهی که در آن قربانیان بتوانند روایت خود را بیان کنند، اسناد بررسی شود و متهمان نیز از حق دفاع برخوردار باشند. عدالت زمانی معنا پیدا می‌کند که بر پایه حقیقت، قانون و دادرسی منصفانه باشد، نه بر اساس ترور، انتقام یا حذف فیزیکی.

مرگ یک رهبر سیاسی، هرچند ممکن است از نگاه برخی پایان یک دوره تاریخی باشد، ولی جایگزین عدالت قضایی نمی‌شود. اگر کسی متهم به نقض حقوق بشر یا ارتکاب جنایت باشد، رسیدگی به اتهامات او در دادگاهی مستقل، هم حق قربانیان است و هم به ثبت حقیقت تاریخی کمک می‌کند. حذف فیزیکی، این فرصت را از جامعه می‌گیرد که حقیقت به‌صورت مستند روشن شود و مسئولیت‌ها به شکل حقوقی بررسی گردد.

در عین حال، تبدیل علی خامنه ای به چهره‌ای مقدس و فراتر از نقد نیز کمکی به آینده ایران نمی‌کند. هیچ سیاستمداری نباید از نقد تاریخی و پاسخگویی مصون باشد. جامعه‌ای که نتواند گذشته خود را با نگاهی انتقادی بررسی کند، در معرض تکرار همان چرخه‌های استبداد و خشونت خواهد بود.

از سوی دیگر، تجاوز نظامی به ایران و حمله به زیرساخت‌های کشور نیز زخمی است که از حافظه تاریخی مردم پاک نخواهد شد. ویرانی شهرها، آسیب به تأسیسات عمومی، خسارت به مراکز درمانی و آموزشی و رنج هزاران خانواده، صرفاً یک رویداد نظامی نیست؛ بلکه زخمی بر پیکر یک ملت است. دفاع از تمامیت ارضی و استقلال ایران، وظیفه‌ای ملی است و نباید با حمایت از هیچ حکومت یا جریان سیاسی اشتباه گرفته شود.

می‌توان هم‌زمان منتقد استبداد داخلی بود و تجاوز خارجی را نیز محکوم کرد. می‌توان خواهان آزادی، دموکراسی و حقوق بشر بود و در همان حال، حمله به خاک ایران و آسیب رساندن به مردم را خلاف اصول انسانی و حقوق بین‌الملل دانست. این دو موضع نه‌تنها با یکدیگر تناقض ندارند، بلکه مکمل یکدیگرند؛ زیرا دفاع از کرامت انسان، هم در برابر استبداد داخلی معنا دارد و هم در برابر جنگ و تجاوز خارجی.

ایران بیش از هر زمان دیگری به عدالت، آزادی، حاکمیت قانون، آشتی ملی و احترام به حقوق شهروندان نیاز دارد. آینده سرزمینمان  نه با تقدیس قدرت در شکل شاه و یا ولی فقیه ، نه با خشونت و نه با جنگ ساخته خواهد شد. بلکه با حقیقت، پاسخگویی، حفظ استقلال کشور و احترام به حقوق مردم رقم خواهد خورد. وطن متعلق به هیچ فرد یا حکومتی نیست؛ وطن متعلق به همه ایرانیان است، و دفاع از آن یعنی دفاع از جان، کرامت و آینده مردم ایران.

 

اخبار مرتبط

دیدگاه خود را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید