( کانون دفاع از حقوق بشر در ایران به مناسبت روز جهانی انسان دوستی روز جمعه هفتم ماه آگوست جلسه ای برگزار کرد. در این جلسه آقایان علی شفیعی و ایمان فلاح به پنج سئوال طرح شده از جانب کانون، جواب دادند. در ذیل جوابهای علی شفیعی به سئوالات را می خوانید. )
سئوال اوّل:
وقتی از انسان دوستی سخن میگوییم، دقیقاً از چه چیزی حرف میزنیم؟
جواب:
انسان دوستی اعتقادی است بر این مبنی که همه انسانها صاحب کرامت، عقل و خرد و حقوق پنجگانه، از جمله حقوق انسان، حقوق شهروندی، حقوق ملی، طبیعت و حقوق هر ملتی بمثابه عضوی از جامعه جهانی را دارا هستند.
این حقوق چون ذاتی انسان، شهروندان، ملتها، طبیعت و هر ملتی در جامعه جهانی هستند، بدون عمل به آنها، هیچکدام سالم و پایدار باقی نخواهند ماند.
بر اساس مرام انسان دوستی، هر انسانی موجودی جامع و همه جانبه است. بنابراین دارای نیازهای گوناگونی نیز هست، که بایستی همه آنها برآورده شوند.
بر اساس فکر راهنما، انسان موجودی اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی است. در اینصورت ساختارهای همه این چهار وجوه اجتماعی بایستی در خدمت رشد و رفاه انسان، و سالم و خوب زندگی کردن او، ساخته و پرداخته، و سازماندهی شوند.
از دیدگاه روانشناسی و روان درمانی انسان دوستی نیز، انسان موجودی کامل، خوش طینت و بی عیب و نقص تلقی میگردد. و با همین ویژگیها است که در مرکز پژوهشهای روانشناختی و فنون روان درمانی قرار میگیرد.
در نگرش انسان دوستی، انسان موجودی خلاق و سازنده، در اینصورت رشد یاب است. بهمین دلیل نیز هر انسانی شایسته رشد و ترقی، تلقی میگردد.
برای مثال اولین بار این روانشناسان و روان درمانگران انسان دوست بودند که بازی کردن بچه ها از بدو تولد شان را، بمثابه دست زدن آنان بکار خلاق، و ایجاد سازندگی تعبیر و تعریف کردند. طوریکه اگر کودکی مشکل روانی میداشت، از طریق مشاهده شیوه بازی کردن او، به نیازها و مشکلات روانی او پی میبرند و راه درمان او را تجویز میکنند.
علاوه بر اینها انسان موجودی است کاملاً معنوی که در تمامی عمر خویش تلاش میکند، با جهد و کوشش خستگی ناپذیر به حیات و زندگی خودش معنی دهد. یعنی انسان سالم و رشد یاب تلاش میکند، در طول زندگی خویش، مادیت را به معنویت تبدیل کند.
چرا که معنویت هم لذتی بیکران دارد، هم در خدمت تمامی بشریت عمل میکند، و هم کمک بزرگی است به رشد و تعالی انسانهای دیگر، در زمانها و مکانهای دیگر دنیا تا ابد.
سؤال دوّم:
چرا انسان دوستی یکی از مهمترین مسائل جهان امروز است؟
جواب:
چون وضعیت کنونی جهان رو بسوی نابودی کامل و سریع پیش میرود. انسان دوستی با اهمیت ترین موضوع انسان کنونی، خاصه ما ایرانیان است. چرا که استبداد حاکم بر ایران با سرعتی سرسام آور بسوی تلاشی همه جانبه میهن ما دارد پیش میرود.
برای مثال نگاه کنید به گرمای شدیدی که امسال برای همه مردم جهان، مشکلات عظیمی بوجود آورده است. دانشمندان محیط زیست بیش از نیم قرن است که میگویند و مینویسند، و تقریباً همه نیز میدانند، ادامه این وضعیت، یعنی مصرف افسار گسیخته رو به افزایش بخصوص در کشورهای ثروتمند جهان، دارد کره زمین را برای انسانها غیره قابل زندگی کردن میکند.
مهمترین دلیل این مشکلات عظیم اینستکه قدرت جای انسان را گرفته است. انسان دوستی و دادن اصالت به انسان، جای خود را به اصالت دادن به قدرت، قدرت پرستی، زورمداری و جنگ افروزی داده است.
چند مثال بزنم:
دین برای انسان است و نه انسان برای دین. مدعیان دین سالاری حاکم در ایران، انسان را در خدمت قدرت قربانی فریب دین سالاری خویش کرده اند.
اقتصاد برای انسان است، انسان باید محور اصلی و اساسی در اقتصاد باشد، و نه قدرت، ثروت اندوزی و منفعت طلبی هدف اقتصاد باشد. این امر در مورد فرهنگ، روابط اجتماعی و سیاست نیز صدق میکند.
سیاست یعنی تدبیر امور کشور، یعنی اندیشیدن به عاقبت و پایان کاری که امروز دارد انجام میگیرد، چاره اندیشی، دور اندیشی، مشورت و رای زنی در جهت رفاه و آسایش و رشد انسان، وظیفه اصلی سیاستمداران و کنشگران سیاسی است و نه کسب قدرت و حفظ آن که محصول آن، جنگ و ویرانگری و….، بقول بنی صدر « رشد از رشد ماندگی » گشته است.
سؤال سوّم:
آیا انسان دوستی یک احساس است، یک فضیلت اخلاقی است و یا چیزی فراتر از اینها؟
جواب:
انسان دوستی هم اعتقاد و ایمان است، هم فضیلت اخلاقی است، و هم شناخت خود خویش، بمثابه خودشناسی، و هم روش چگونه زندگی کردن است. انسان دوستی بیش از همه، یک احساس است، احساسی نشأت گرفته از عقل. یعنی احساسی که باید آنرا شناخت، پروراند و پرورش داد.
یک تذکر مهم روانشناختی بدهم،
عقل و احساس منافی یکدیگر نیستند، دو گانه نیستند و نبایستی مابین شان ثنویت و دوگانگی قائل گشت. برای مثال اگر عقل ما انسان دوستی را آموخت و شناخت، احساس ما آنرا می پذیرد. و این هر دو، عقل و احساس با یگانگی جستن با هم دیگر، انسان را بسوی رشد و تعالی هدایت میکنند.
برای مثال، حق و جمع آن حقوق، تنها یک شناخت نیست، بلکه یک احساس نیز هست. از جنبه روانشناسی در درون انسان، احساس و عقل هر دو با هم بطور خود انگیخته، یعنی بشکل آزاد و مستقل عمل میکنند. در واقع همکاری عقل و احساس در درون انسان است که سبب رشد او میگردد.
با مثال دیگری امر فوق را روشن تر کنم:
ما انسانها هر چیز و یا مطلبی را خیلی خوب و زود یاد میگیریم که به آن علاقمند باشیم و آنرا دوست بداریم. دوست داشتن و دوست داشته شدن، هر دو احساس هستند. اگر شما کسی را دوست داشته باشید، مدام تلاش میکنید، او را بهتر و خوبتر، و آنطور که او هست، او بشناسید.
برای مثال یکی از مهمترین تلاشهای مادران و پدران در تربیت فرزندان خودشان، شناخت فرزند و یا فرزندان شان است. زیرا که آنان را دوست میدارند و چون دوست شان میدارند، و میخواهند زمینه رشد آنان را فراهم کنند، بایستی آنها را خوب شناسایی کنند.
اریش فروم در کتاب معروف خویش، « هنر عشق ورزیدن » عشق و دوست داشتن را هنری میداند، شبیه به همه دیگر هنرها که بایستی انسان آنرا بیاموزد، یاد بگیرد و در زندگی فردی و اجتماعی خودش بکار شان گیرد.
در نتیجه انسان دوستی، در ابتدا امر تلاش برای شناخت خود انسان و خودشناسی و یافتن راه حل های مناسب برای رشد و کرامت او است.
سؤال چهارم:
چه موانعی باعث میشوند، انسانها نتوانند در عمل انسان دوست باشند؟
جواب:
همانطور که در جواب سئوال سوّم شما گفتم، انسان دوستی نیاز به هنر دوست داشتن دارد. همه کسانیکه زور و قدرت و خشونت و جنگ را دوست میدارند و مدام برای اعمال آنها توجیه میتراشند، توان دوست داشتن خویش را از دست میدهند. اینگونه افراد هیچگونه اعتقاد و ایمانی نسبت به انسان دوستی ندارند.
از جنبه روانشناسی کار نفرت و کینه توزی در درون و روان انسان، کاستن از دوستی کردن و دوست داشتن خود و دیگران است. انسان زورباور مستبد توانایی خویش برای دوست داشتن و محبت کردن به خود و دیگران را از دست میدهد.
در واقع دوست داشتن و یا کینه توزی، این هر دو، نیاز به انرژی روانی دارند. چرا که هر دو انرژی هستند. هر انسانی که انرژی دوست داشتن را تبدیل به نفرت انگیزی کند، دیگر انرژی برای دوستی کردن و دوست داشتن در روان او باقی نخواهد ماند.
این دروغ بزرگ که جانیان سرشناس بشدت همسر و فرزندان خودشان را دوست میداشتند، ولی دیگر انسانها، « دشمنان » شان را با بیرحمی تمام میکشتند و نابود میکردند، دروغ بسیار بزرگی است. پرشمار مثالهای تاریخی در این زمینه وجود دارند، که عکس آنرا ثابت میکنند.
متاسفانه در حال حاضر در سطح جهان بازار نفرت و کینه ورزی بشدت داغ است. چونکه کار سلطه گران جهانی، استبداد های غالب و مغلوب هر دو، و گرایشهای راست افراطی در جوامع غربی، جدا کردن انسانها از یکدیگر، تبلیغ تفرقه و دشمنی کردن آنان نسبت بیکدیگر، و ایجاد نفرت و کینه ورزی در روانشناسی آنها است. هر انسانی که به دام این گرایشها افتاد و طرفدار آنها شد، بلافاصله هم عقل و هم احساس انساندوستی خودش را از دست میدهد. تمامی جنگهای موجود در سطح جهان مایه از کینه و نفرتی میگیرند که با دروغ ساخته میشوند و با فریب ادامه می یابند.
از دید من کار اصلی جانبداران حقوق انسان، طرفداران مردمسالاری و کسانیکه میخواهند در میهن خودشان، آزادی و استقلال و رشد را مستقر، سازماندهی و مستمر کنند، بایستی نفرت زدایی را پیشه خویش گردانند و مبلغین دوستی کردن و دوست داشتن، یعنی انسان دوستی، گردند.
با نگاهی به تاریخ ایجاد و رشد و رونق عرفان در فرهنگ ما ایرانیان، میتوان دریافت که در دوره ها و زمانهایی که کینه و نفرت بر دوستی غلبه میکرده، عرفان بمثابه دانش و بینش، خردمندی، و روش شناخت دوست داشتن و دوستی کردن، بشدت فعال میشده است.
عرفان در فرهنگ ما ایرانیان به چنان شکوفایی رسیده است که ما ایرانیان نسبت به آن احساس غرور و افتخار میکنیم. کار عرفان زدودن نفرت و کینه توزی از دلها و دوستی و محبت را بجای آن نشاندن است. چرا که کینه و نفرت بنیاد فرهنگ و جامعه را به تباهی پیش خواهد برد.
سؤال پنجم:
اگر بخواهیم از انسان دوستی در زندگی روزمره صحبت کنیم. از کجا باید شروع کنیم؟
جواب:
در جواب سئوال چهارم به آن بطور کوتاه اشاره کردم. ما بایستی در زندگی روزمره خودمان دوستی کردن و دوست داشتن را بطور مداوم تمرین کنیم. در عمل هم خودمان به کلاس دوست داشتن رویم و خویشتن خویش را دوست بداریم و هم برای دیگران الگوی دوستی کردن و دوست داشتن گردیم.
بخصوص شما فعالان حقوق بشر که کار اصلی و واقعی تان تبلیغ و ترویج حق و حقوق انسان است، خوب میتوانید انسان دوستی را تبلیغ و آموزش دهید.
در واقع تمرین آموزش دوستی کردن، یعنی هم خود خویش را دوست داشتن، و هم نسبت به خود و توانایی ها و استعدادهای خویش ارزش قائل شدن، وهم دوستی را تبلیغ و تجویز و ترویج دادن، نیاز امروز میهن ما ایران است.
زیرا که در حال حاضر ایران وطن ما، از بابت کاستن از انسان دوستی سخت آسیب دیده، طوریکه روح جمعی ملت ایران پر شمار زخمهای بی کرامت شمردن خویشتن را تجربه کرده و میکند.
در تاریخ سرزمین مردم ایران، این امر تازه ای نیست، بارها خشونت گرایی و نفرت ورزی فضای جامعه را فرا گرفته است. ولی هر بار فرهنگ انسان دوستی به یاری مردم ایران آمده تا بار دیگر سرپا ایستاده، و همراه با هم همزیستی پر از دوستی و معنویت را زندگی کنند
ایران امروز و فردای ما نیاز به انسانهایی دارد که دوستار انسان باشند. و بار دیگر طرحی نو برای زندگی که به عشق و دوستی زنده است را با تمام وجود خود، بر اندازند و احساس کنند.
حافظ شیرازی که خود یکی از استادان بزرگ عرفان در تاریخ کهنسال ایران است، چه زیبا عشق و دوستی و اسیب رساندن به آنرا برای ما توصیف و ترسیم میکند. او اینگونه میسراید:
دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنند پنهان خورید باده که تعزیر میکنند
ناموس عشق و رونق عشاق میبرند عیب جوان و سرزنش پیر میکنند
گویند رمز عشق نگویید و نشنوید مشکل حکایتی است که تقریر میکنند
صد ملک دل به نیم نظر میتوان خرید خوبان در این معامله تقصیر میکنند.
