خانه-اخبار روزگزارش میدانی آسوشیتدپرس شش ماه پس از حمله به مدرسه میناب؛ روایت...

گزارش میدانی آسوشیتدپرس شش ماه پس از حمله به مدرسه میناب؛ روایت خانواده‌هایی که هر روز به ویرانه‌های مدرسه بازمی‌گردند

بیش از شش ماه از حمله موشکی به مدرسه «شجره طیبه» در میناب می‌گذرد؛ حمله‌ای که در نخستین روز جنگ، ۲۸ فوریه، رخ داد و یکی از مرگبارترین حوادث این جنگ برای غیرنظامیان را رقم زد. اکنون ویرانه‌های مدرسه به محلی برای سوگواری خانواده‌هایی تبدیل شده است که فرزندان، بستگان و معلمان خود را در آن روز از دست دادند.

آسوشیتدپرس که خبرنگارانش به محل رفته‌اند، در گزارش تازه خود می‌نویسد بررسی این خبرگزاری نشان داده است که دست‌کم یک موشک آمریکایی به مدرسه اصابت کرده است. رسانه‌های دولتی ایران شمار کشته‌شدگان را ۱۶۸ نفر اعلام کرده‌اند. فهرست نصب‌شده در محل مدرسه نام ۱۲۰ دانش‌آموز ـ ۴۷ دختر و ۷۳ پسر ـ و ۲۶ معلم و عضو کادر مدرسه را در میان کشته‌شدگان نشان می‌دهد. سه کودک دیگر نیز مفقودند و اجساد آنان تاکنون پیدا نشده است.

دولت ترامپ با گذشت بیش از شش ماه هنوز مستقیماً مسئولیت حمله به مدرسه را نپذیرفته و نتایج بررسی پنتاگون درباره این حادثه نیز منتشر نشده است.

پدربزرگی که هر غروب به مدرسه بازمی‌گردد

یکی از شخصیت‌های اصلی گزارش آسوشیتدپرس حیدر صادقی است. خبرنگار آسوشیتدپرس او را هنگام غروب روی نیمکتی در کنار ویرانه‌های مدرسه دیده است؛ جایی که تقریباً هر روز به آن بازمی‌گردد.

صادقی در حمله، نوه ۱۱ ساله‌اش «هامی» و عروسش ندا صالحی‌زاده، که معلم بود، را از دست داد.

صبح روز حمله نیز مانند هر روز، او، هامی، خواهر ۹ ساله‌اش نیلا و مادرشان را به مدرسه رسانده بود و قرار بود ساعت یک بعدازظهر برای بردن آنان بازگردد. اما پس از شنیدن خبر انفجار، خود را به مدرسه رساند و در میان اجساد به دنبال خانواده‌اش گشت.

جسد هامی به اندازه‌ای آسیب دیده بود که خانواده تنها از روی لباس‌هایش توانستند او را شناسایی کنند.

اما نیلا زنده از زیر آوار بیرون آورده شد.

به گفته پدربزرگش، او از نظر جسمی بهبود یافته، اما آثار روانی حمله همچنان باقی است. صداهای ناگهانی او را می‌ترساند و شب‌ها اغلب در آغوش مادربزرگش می‌خوابد، اما ساعت‌ها بیدار می‌ماند.

صادقی می‌گوید دوستان نیلا را به خانه دعوت می‌کند تا شاید حضور آنان کودک را از خاطرات آن روز دور کند. خود او نیز برای آنکه اندوهش را در برابر نیلا نشان ندهد، به ویرانه‌های مدرسه می‌آید و آنجا گریه می‌کند و سپس به خانه بازمی‌گردد و سعی می‌کند در برابر نوه‌اش شاد باشد.

مدرسه‌ای که دیگر مدرسه نخواهد شد

ساختمان شجره طیبه دو بخش داشت: مدرسه دخترانه در طبقه بالا و مدرسه پسرانه و پیش‌دبستانی در طبقه همکف.

برخی دانش‌آموزان فرزندان افسران پایگاه سپاه مجاور مدرسه بودند، اما بسیاری دیگر از کودکان عادی شهر میناب بودند. بخش بزرگی از جمعیت این منطقه را نیز بلوچ‌های ایران تشکیل می‌دهند.

ویرانه‌های ساختمان اکنون به محل یادبود تبدیل شده است. تصاویر کودکان و معلمان کشته‌شده در اطراف آن نصب شده و خانواده‌ها و بازدیدکنندگان به محل می‌آیند.

استاندار هرمزگان اعلام کرده است که ساختمان تخریب‌شده حفظ و به یادمان و موزه جنگ تبدیل خواهد شد.

در گورستان میناب نیز بخش جداگانه‌ای به قربانیان مدرسه اختصاص یافته است. بر روی هر قبر تصویر قربانی قرار دارد و خانواده‌ها برای نشستن در کنار مزار فرزندان و بستگانشان به آنجا می‌آیند.

معلمی که پیش از حمله به خانواده‌ها تلفن زد

یکی از دردناک‌ترین بخش‌های گزارش آسوشیتدپرس به سرگذشت «نسیم نیستانی»، معلم کلاس دوم مدرسه، اختصاص دارد.

فاطمه بارانی، مادر او، چند بار در هفته به مزار دخترش می‌رود.

بر اساس آنچه همکاران مدرسه بعداً برای خانواده تعریف کرده‌اند، حدود ساعت ۹ صبح خبر حملات به تهران و مجموعه محل استقرار رهبر جمهوری اسلامی به مدرسه رسیده بود. نسیم نیستانی نگران گسترش حملات شده و از مدیر مدرسه خواسته بود کلاس‌ها تعطیل شوند و والدین برای بردن کودکان فراخوانده شوند.

مدیر مدرسه ظاهراً در آن زمان ضرورتی برای این کار ندیده بود.

نیستانی خود دست به کار شد و با والدین ۲۲ دانش‌آموز کلاسش تماس گرفت و از آنان خواست برای بردن فرزندانشان بیایند.

والدین ۱۴ کودک پیش از حمله موفق شدند فرزندان خود را از مدرسه خارج کنند.

اما خانواده‌های هشت دانش‌آموز دیگر پیش از اصابت موشک نرسیدند.

نیستانی ابتدا این هشت کودک را به حیاط مدرسه برد. سپس بنا بر روایت مادرش، مدیر از او خواست کودکان را به نمازخانه منتقل کند، زیرا تصور می‌شد آنجا امن‌تر باشد.

موشک به همان قسمت اصابت کرد.

نسیم نیستانی و هر هشت کودکی که همراه او بودند کشته شدند.

مادرش با اندوه می‌گوید کلاس درس دخترش تا حد زیادی سالم باقی مانده بود و اگر او و کودکان در همان کلاس مانده بودند، شاید زنده می‌ماندند.

آسوشیتدپرس تأکید کرده که نتوانسته همه جزئیات این روایت را مستقلاً تأیید کند؛ اما این روایت با اطلاعات دیگری که در جریان تحقیقات این خبرگزاری جمع‌آوری شده همخوانی دارد. بررسی آسوشیتدپرس نشان داده است که چند معلم پیش از صدور دستور سراسری تعطیلی مدارس در ساعت ۱۰:۱۵ با خانواده‌ها تماس گرفته بودند. نخستین موشک حدود یک ساعت بعد به مدرسه اصابت کرد.

بر اساس نوشته‌های نصب‌شده در محل مدرسه، سه موشک به مجموعه اصابت کرده است. مدیران هر دو مدرسه دخترانه و پسرانه نیز در میان کشته‌شدگان بوده‌اند.

مادری که هنوز نمی‌تواند وارد اتاق دخترش شود

پس از حمله، همسر و پسران فاطمه بارانی برای یافتن نسیم به مدرسه رفتند و بعد خبر مرگ او را به مادر رساندند.

کیف نسیم نیز پیدا شد، اما اعضای خانواده آن را از مادرش پنهان کرده‌اند؛ زیرا نگران‌اند دیدن وسایل دخترش اندوه او را بیشتر کند.

والدین کودکانی که به دلیل تماس نسیم توانسته بودند پیش از حمله فرزندانشان را از مدرسه خارج کنند برای تسلیت به خانه خانواده آمدند. مادر نسیم می‌گوید شدت اندوه او چنان بوده که بسیاری از آن دیدارها را به یاد نمی‌آورد.او هنوز نتوانسته وارد اتاق دخترش شود.

نسیم ازدواج نکرده بود. صبح‌ها در مدرسه تدریس می‌کرد و عصرها در یک فروشگاه لوازم آرایشی کار می‌کرد. در خانه نیز به ساخت صنایع دستی، به‌ویژه میناکاری، علاقه داشت. آثار میناکاری او همچنان در خانه باقی مانده‌اند.

مادرش می‌گوید با گذشت ماه‌ها، اندوه از دست دادن دخترش کهنه نشده و هر روز دوباره تازه می‌شود.

منبع: گزارش میدانی آسوشیتدپرس از میناب

اخبار مرتبط

دیدگاه خود را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید