خانهنویسندگانعلی شفیعی; متن سخنرانی روانشناختی الگو

علی شفیعی; متن سخنرانی روانشناختی الگو

 

( متن سخنرانی ذیل در روز یکشنبه ۲۲ ماه شهریور ۱۴۰۵برابر با ۱۳ ما سپتامبر ۲۰۲۶ در کانون دفاع از حقوق بشر در ایران، بیان گردید. )

موضوع:

الگو چیست، کیست و چرا نیاز مبرم امروز و فردای ایران است؟

الگو شخصیتی است برجسته و شایسته که امتحان لیاقت و شایستگی خویش را در روابط انسانی و اجتماعی نشان دیکران داده است. معنای روانشناختی الگو میشود، انسانی که دیگر افراد جامعه منش و رفتار و احساس خودشان را با منش و رفتار و احساس او تطبیق میدهند، و طبق آن اندیشه و عمل میکنند.

در لغتنامه دهخدا واژه الگو روبُر، مُدل، اُسوه، مثال، و سرمشق و نمونه تعریف شده است.

در گفتار امروز خدمت شما دوستان گرامی عضو کانون حقوق بشر، سعی من اینست، تأثیر الگو، بمثابه انسانی نمونه و سرمشق، بر افکار، احساسات و رفتارهای دیگر انسانها از دو جنبه، یکی نقش الگو در روانشناسی فردی و اجتماعی، و دیگری نقش الگو در روابط سیاسی و اجتماعی و فرهنگی، بیان میکنم.

الف. نقش الگو در روانشناختی فردی و اجتماعی:

همه روانشناسان محققی که در مورد نقش و تأثیر الگو  بر روانشناسی و رفتار دیگر انسانها پژوهش، و آنرا شناسائی کرده اند، به این نتیجه رسیده اند که:

« هیچ انسان و جامعه ای بدون داشتن الگو، قادر به رشدن کردن نیست. »

مهمترین دلیل این ادعا اینکه، بزرگترین و تأثیر پذیرترین بخش از روانشناسی شناخت و یادگیری انسان، بزبان لاتین cognitive Psychology، از طریق یادگیری و آموختن از الگوها میسّر میگردد.

در واقع هر انسانی از آغاز تولد تا پایان عمر خویش  ـ در کمال آزادی و استقلال ـ الگوهای علاقمند خود را انتخاب میکند، مطالب و امور اساسی جهت رشد خویش را از آنها می آموزد، و پس از تأمل زیاد و طولانی در مورد آموخته های خویش، طبق آنها اندیشه، عمل، احساس، و خلاق میگردد.

بنابراین الگوها برای پروش فکری و احساسی و اجتماعی انسانهای رشد یاب، نقش حیاتی ایفا میکنند.

در روانشناسی و روان درمانی، زیگموند فروید، مبتکر روان تحلیلی، اولین کسی بود که تأثیر روانشناختی الگو بر انسان را با دقت تمام شناسایی و تشریح کرد.

او الگو را مساوی و برابر با هویت انسان قلمداد میکند و آنرا اینگونه تعریف و توضیح میدهد: « سازنده اصلی و واقعی هویت هر انسانی، الگوهای مورد علاقه او هستند. »

در نوشته ها و اثار متعدد زیموند فروید، ما بطور مکرّر با اصطلاح « هم هویت شدن » به زبان المانی sich identifizieren به شکل مصدر، و یا » هم هویتی « Identifizierung بصورت اسم، مواجه میشویم.

فروید از جنیه روان تحلیلی، مهمترین منبع رشد انسان را الگوهایی میداند که هر انسانی خود بطور کاملاً مستقل و آزاد، پیدا و انتخاب میکند، تا اندیشه و احساس و رفتار خودش را با خصایل و ویژگیهای شخصیتی الگوهای خویش انطباق دهد. با این انطباق جویی است که فرد قادر به رشد کردن، میگردد.

زیگموند فروید، همه مراحل رشد انسانی رشد یاب را چه از جنیه تنی، خواه احساسی و فکری و رفتاری، از ابتدای تولد تا مرگ، بطور مستقیم متأثر از الگوها منتخب فرد جهت رشد و ارتقاء خودش، میداند.

او در کتاب « تعبیر خواب » بزبان آلمانی Traumdeutung و انگلیسی  Interpretation  of Dreams، اینطور مینویسد: ( ۱ )

« هم هویت شدن با الگوی خویش یک تقلید ساده و پیش پا افتاده نیست، بلکه بر پایه و اساس علت اصلی این توقع که فرد میخواهد همانند و برابر با الگوی خویش گردد، صورت میگیرد. امر برابری جستن با تواناییهای الگوهای خویش، بطور ناخودآگاه در درون انسان صورت میگیرد. »

( شش دهه بعد، یعنی در دهه هفتاد قرن بیستم میلادی، آلبرت باندورا Albert Bandora  روانشناس یادگیری از کانادا کتاب « یادگیری از روی مدل » را پس از پژوهشهای پرشمار بالینی بیشتر با کودکان در سنین گوناگون انتشار داد. این کتاب بخصوص برای روانشناسی آموزش و پروش، شهرت جهانی بدست آورد، و به بیش از بیست زبان دیگر دنیا، ترجمه و نشر یافت. )

اما امر بسیار مهم در نظریه فروید، تفاوت قائل شدن او، میان » تقلید « با « هم هویت شدن «  با الگو است. و این امری است که غالب افراد آنرا به غلط یکی میگیرند. انسان از الگوهای خویش تقلید نمیکند. بلکه خود را با توانایی ها و لیاقت های او، هم هویت میکند.

فروید صریحاً در نقل قول بالا مینویسد، « هم هویت شدن با الگوی خویش یک تقلید ساده و پیش پا افتاده نیست…«

توضیح آنکه تقلید، یعنی « پیروی، دنباله روی، و اقتدا کردن به مقلد و یا مرجع تقلید خویش. »

معنای اینکار این میشود که فرد مسئولت عمل خویش را بر گردن مقلد و یا مرجع تقلید خویش می اندازد. و خود را از زیر بار قبول  مسئولیت عمل خویش، رها میکند.

در عمل، انسانی که اندیشه و احساس قبول مسئولیت عمل خویش را خود بر عهده نگیرد، هرگز قادر به رشد کردن نیست. چرا که رشد هر انسانی نتیجه قبول مسئولیت است. و قبول مسئولیت، همیشه وهمه جا از طریق آموختن و آموزش دیدن میسّر میگردد.

در زبان آلمانی اضطلاح جالب و درستی وجود دارد، بر این مبنی که « انسان از طریق مسئولیتهای خویش رشد میکند. »

Und Verantwortung.  Man wächst mit seinen Aufgaben

در صورتیکه در تقلید نه قبول مسئولیت وجود دارد و نه آموختن و یاد گیری. در نتیجه تقلید کردن هرگزراه به رشد نمی برد، بلکه راه به تباهی و سیه روزی و عدم  رشد میبرد. بنابر آن شعر معروف مولانا در مثنوی معنوی:

« خلق را تقلید شان بر باد داد          ای دو صد لعنت به این تقلید باد »

از جنبه روانشناسی، انسان از طریق یافتن و انتخاب الگو برای خود، بر اساس ویژگیهای فکری و عملی و تواناییهای الگوی خویش، با یادگیری و آموزش از دانستنی های او، مسیر و جهت رشد خویش را هموار، سازماندهی و سامان می بخشد. با اینکار یعنی هم هویت شدن با الگو، صاحب هویت فردی و اجتماعی میگردد.

البته تمامی امور بالا تنها با داشتن استقلال و آزادی کامل، صورت می گیرد و تحقق رشد فرد و جامعه را امکان پذیر میکند.

ب. از جنبه روانشناسی اجتماعی، الگوها چه نقشی را در روابط سیاسی و اجتماعی و فرهنکی جامعه ایفا میکنند؟

در تمامی فرهنگها و جوامع گوناگون بشری سه دسته گوناگون از الگوها وجود دارند که در بخشهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی بر افکار، رفتار و روان انسانها، تأثیری رو به رشد، میگذارند.

دسته اوّل.

الگوهایی هستند که بصورت واقعی در حال حاضر وجود دارند، و کار و فعالیت میکنند. اینگونه شخصیتهای الگو، بشکل نمادین در اذهان عمومی نقش ایفا میکنند. چون نشان دهنده، و مظهر یک مفهوم با ارزش نزد عموم مردم هستند. برای مثال این الگوها جانبدار سرسخت آزادی و استقلال ملتها، بمثابه مهمترین حقوق انسان هستند و از آنها حمایت بی چون و چرا میکنند.

این الگوها چون زنده هستند، مردم میتوانند با پندار و کردار و گفتار آنان بطور عینی و روزمره آشنا شوند و افکار و رفتار آنان را سرمشق خویش قرار دهند.

دسته دوم.

الگوی تاریخی هستند که دیگر در قید حیات نیستند، ولی مردم با نظرات، رفتارها و گفتارهای آنان از طریق مطالعه و تفحص، و یا شنیدن از دیگران، آشنا میشوند.

اینها نیز نقش نمادین در اذهان عمومی ایفا میکنند. چون مظهر مفهومی با ارزش نزد عموم مردم هستند. برای مثال در همه زمان حیات خویش، تا پایان عمر، در موضع حق و حقیقت باقی می مانند و هرگز آنرا رها نمی کنند.

دسته سوم.

الگوهایی هستند که در شکل تصویری و یا تجسمی در تخیلات مردم نقش ایفا میکنند. این الگو ها بیشتر در ادبیات، افسانه های تاریخی و یا اسطوره ها در حافظه تاریخی هر ملتی وجود دارند. این تصاویر و تخیلات از طریق نسلهای پیشین به نسل بعدی انتقال مییابند و بخش بسیار مهمی از ذهنیت و حافظه تاریخی ملتها را میسازند.

برای مثال همه الگوهای پهلوانی که ما از شاهنامه فردوسی میشناسیم. مثل رستم، کاوه آهنگر و غیره. و یا در وجه دینی شخصیتهای تاریخی که در قرآن و یا دیگر متون دینی وجود دارند. مثل ابراهیم، ایوب، یوسف و …..

نتیجه اینکه همه محققینی که در مورد ایجاد، شفکوفائی و یا نزول و اضمحلال فرهنگها مطالعه و تحقیق کرده اند، بر نقش الگوها چه در رشد، زایندگی و تولید فراوردهای فرهنگی، و خواه نبود الگوها، در اضمحلال، و عقیم و نازا گشتن فرهنگها، بطور مکرّر تأکید کرده اند.

این پژوهشگران معتقدند، اندازه رشد و تعالی و یا نزول و هبوط یک فرهنگ را تنها از طریق وجود الگوهای توانا و یا عدم وجود انها در فرهنگها میتوان سنجید و شناسایی کرد.

فرهنگی زنده، قوی و پیشرو، نیاز به الگوهایی توانا، چه در زمان کنونی و خواه در گذشته تاریخی، دارد. این الگوهای کنونی و گذشته هستند که فرهنگ ملتها را زنده، قوی، و مقاوم و نستوه، در برابر بحرانها میکند.

بخصوص در زمانهای بحرانهای شدید سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی امروز میهن ما ایران، که حاصل ویرانگری استبدادهای حاکم فعلی و گذشته است، این الگوهای توانا در تولید اندیشه و عمل جهت رشد و ارتقاء سطح دانش و معرفت عمومی هستند، که مردم ایران با مراجعه به آنان، و آنها را مرجع خویش در رشدن کردن، قادر میگردند بحرانهای فردی و شخصی، و جمعی و اجتماعی خویش را از سر گذرانده و به رشدی نو و بدیع، که در خور لیاقت و شایستگی آنان است، دسترسی پیدا کنند.

 

و در پایان اشاره به این امر بسیار با اهمیت است:

همه نظامهای استبدادی یا تحریف کننده الگوهای تاریخی هستند و یا دشمن خونی الگوهای دسته اول که در قید حیات هستند. چرا که وجود الگوها، سبب یاد گیری، رشد، و ارتقا فرهنگی مردمی گشته و دستیابی آنان به هویت سیاسی و اجتماعی استواری را فراهم میکند.

این امر هرگز با بقای استبداد جور نیست. استبداد نمیتواند الگوهای سازنده نیروهای محرکه رشد را تحمل کند. چرا که اولگوها مروج فرهنگ آزادی و استقلال، و مرام حقوندی، در نتیجه، احترام و پاسداری از حقوق انسان هستند.

الگو داشتن و خود برای خویش و دیگران الگو گشتن، معنایش ترویج و ترغیب آموختن و آموزش دادن، و راه رشد و تعالی را هم خود طی کردن و هم به همنوعان و هموطنان خویش نشان دادن است.

در خاتمه با نقل قولی از ابوالحسن بنی صدر که نزدیک نیم قرن الگوی فکری و عملی من بود، هست، وخواهد بود، در مورد اهمیت کوشش کردن جهت الگو شدن برای نسل کنونی و آینده ایران، بخشی از مقدمه کتاب « اصول حاکم بر قضاوت اسلامی و حقوق بشر در اسلام » را تحت عنوان « توضیح و هشدار » میآورم:

« …. و به هم میهنان آگاه خود میگویم: شما میدانید که ما ایرانیان اغلب این اقبال و بد اقبالی را داریم که اولی هستیم. در زندگی نسل خودمان اقبالمان این است که ما اولی بودیم که نفت را ملی کردیم و ما اولی هستیم که انقلابی چنین بزرگ کردیم. اما بد اقبالیمان اینست که چون اولی هستیم، تمامی قوای شر این جهان بر سرمان می ریزند و محصولمان را از دستمان میگیرند.

یک عیب هم در کارمان بوده است و آن خسته شدن و رها کردن است. دیگران تجربه زمین مانده ما را دنبال گرفته و پیش رفته و ما مانده ایم…..

بکوشیم انقلاب را پیروز گردانیم. حل بحران کنونی جهان و آغاز عصر سوّم تاریخ، در گرو این کوشش بزرگ و دورانساز است.

زنان و مردان سرنوشت باشید و تلخی و شیرینی اولی و پیشگام بودن را گوارا شمارید و تجربه را به پیروزی رسانید.

حیات ایرانیان در بزرگی و آزادگی نیز در گرو سخت کوشی و پایداری ما است.

تا استقرار قطعی حقوق و آزادیهای انسان و شالوده گذاری رشدِ رشد نیافته ها، استقامت کنیم. ابوالحسن بنی صدر ۲۶  دیماه ۱۳۶۲ ( ۲ )

منابع و مأخذ ها: ( ۱ )

Sigmund Freud: Die Traumdeutung; G.W., II-III, S. 155 -15.

Sigmund Freud: Der Dichter und das Phantasieren. In: Sigmund Freud (Hrsg.): Gesammelte Werke. Band VII, 1908, S. 215.

( ۲ ) ابوالحسن بنی صدر: اصول حاکم بر قضاوت اسلامی و حقوق بشر در اسلام ؛ توضیح و هشدار ص ۱تا ۵، دیماه سال ۱۳۶۲؛ انتشارات انقلاب اسلامی

اخبار مرتبط

دیدگاه خود را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید