( متن سخنرانی ذیل روز جمعه ۲۷ ماه شهریور ۱۴۰۵ برابر با ۱۸ ماه سپتامبر ۲۰۲۶ در آکادمی بشریت ایراد گردید. )
موضوع:
ربط روانشناسی اعتماد بنفس با حقوق انسان
خدمت حضار گرامی و بینندگان و شنوندگان این برنامه، سلام عرض میکنم.
در گفتار امروز ابتدا مقدمه ای حضور شما دوستان گرامی عرض میکنم و سپس به اصل موضوع، یعنی ربط روانشناسی اعتماد بنفس با حقوق انسان میپردازم.
مقدمه:
در اعلامیه ای که از طرف آکادمی بشریت اعلان گردیده به درستی آمده است:
« دوره آموزش روانشناسی و حقوق بشر »
به احتمال زیاد این سئوال برای عده ای پیش خواهد آمد که چه ربط و یا رابطه ای مابین روانشناسی و حقوق بشر وجود دارد؟
این سئوال بسیار با اهمیت است. زیرا که روانشناسی در واقع احساس شناسی است، و احساس نیز مربوط به جهان درونی ما انسانها میشود.
توضیح آنکه هر کدام از ما انسانها دارای دو جهان هستیم، جهان بیرونی و جهان درونی. جهان درونی ما را عقل و احساسات و ادراکات ما میسازند.
در اینصورت هر زمان صحبت از حقوق انسان میشود، این حقوق تنها به بیرون از وجود انسان مربوط نمیشود، بلکه خیلی بیشتر از آن، به جهان درونی، یعنی به عقل و احساسات و ادراکات ما مربوط میشوند.
براین مبنی چنانچه هر کدام از حقوق ما در بیرون از ما، در جامعه و روابط انسانی ما، پایمال شوند، این آسیب بطور مستقیم با جهان درونی ما ربط دارد.
حال اگر ما آسیب رسانی را امری عادی و طبیعی و یا باصطلاح « خدا خواسته و سرنوشت بد خودمان » تلقی کنیم، معنایش اینست که ما از جنبه عقلی و احساسی و ادراکی، یعنی جنبه روانی که بطور مستقیم مربوط به روانشناسی ما میشود، آنرا توجیه و نادیده میگیریم.
در حقیقت این امر بسیار مهم را نیاموخته ایم، که تنها این خود ما هستیم که قادریم و باستی از حقوق خودمان دفاع کنیم.
در حقیقت اولین و اساسی ترین امری که حقوق انسانی و اجتماعی ما را تضمین میکند، خود ما هستیم. ما خود می توانیم و بایستی از یکایک حقوق مسلم خودمان دفاع کنیم. دولتها و سازمانهای دفاع از حقوق بشر، مراجع ثانویه هستند. مرجع اولیه شخص خود ما، یعنی عقل و شعور و احساس و ادراک ما نسبت به حقوق خودمان، هستند.
اگر ما از حقوق ذاتی خودمان که مهمترین آنها آزادی و استقلال ما هستند، دفاع کنیم، یعنی اگر برای حق و حقوق خودمان بالاترین و بیشترین اهمیت را قائل شویم، دیگر براحتی از سر حقوق خودمان نمی گذریم و اجازه نمی دهیم، دیگران، دولتهای استبدادی و یا زورمداران جور و واجور، حق و حقوق ما را پایمال و ضایع کنند.
در نتیجه وقتی ما از روانشناسی اعتماد بنفس سخن میگوییم و آنرا مطالعه و شناسایی میکنیم، با این هدف و مقصود است که آن چنان به خود و تواناییهای درونی خودمان باورمند گردیم که قادر گردیم از حقوق خودمان پاسداری کنیم.
در حقیقت حقوق هر انسانی بطور مستقیم به اندازه داشتن و یا نداشتن اعتماد بنفس او، برای توانا بودن به دفاع و پاسداری آز آنها اهمیت دارند.
اصل موضوع:
در سخنان امروز من از نداشتن اعتماد بنفس و تأثیر آن بر تمامی دیگر وجوه زندگی هر انسانی صحبت میکنم:
روانشناسی فاقد اعتماد بنفس بودن:
اگر نگویم همه، ولی با اطمینان کامل میگویم، منشأ غالب مشکلات و مصائب موجود در جامعه امروز ایران، کمبود و گاه نبود اعتماد بنفس نزد بخش بزرگی از ما ایرانیان است.
روانشناسان و روان درمانگرانی که در مورد اعتماد بنفس مطالعه و پژوهش کرده اند، همگی در این امر متّفق القول اند که:
پائین بودن سطح اعتماد بنفس، بخصوص و بیش از همه نزد جوانان هر جامعه ای، علت اصلی پیدایش و افزایش گرایش به استبداد، و تمایل به خشونت، جنگ افروزی و ویرانگری، خواهد گردید.
ایجاد جنّحه ها و جنایات، اعتیاد به مواد مخدر، و دیگر نابسامانی ها و ناهنجاریهای فردی و اجتماعی همگی ناشی از ضعف اعتماد بنفس نزد انسانها هستند. علاوه بر اینها، عدم موفقیت در تحصیلات، نرسیدن به آمال و و آرزوهای فردی و اجتماعی خویش، و از همه مهم تر، عدم دستیابی به آرمانهای ملی و تاریخی هر ملتی، بخصوص ما ایرانیان، ریشه در کمبود اعتماد بنفس دارد.
برای مثال سبب اصلی عدم استقرار و استمرار نظامی مردمسالار در میهن ما ایران، با وجود بیش از یک و نیم قرن تلاش و کوشش در این راه، ریشه در ضعف اعتماد بنفس همه کنشگران سیاسی و اجتماعی دارد که هدف خویش در رسیدن به این آرمان ملی و دینی را در نیمه راه رها میکنند، و در برابر استبداد ویرانگر بی تفاوت و کار پذیر میگردند. و یا بدتر از اینها با مستبدین همکاری، و شریک در جنایات و فساد ها و خیانت های آنان در حق وطن و هموطنان خویش میشوند.
در حقیقت اینطور میتوان گفت که شالوده تمامی ناتوانایی ها، شکست ها، عدم رشد، چه نزد فرد، خواه جامعه، از فاقد اعتماد بنفس بودن، ناشی میشود.
معنای روانشناختی فاقد اعتماد بنفس بودن، از کار انداختن عقل و شعور و احساسات و ادراکات خویش، بمثابه سرچشمه همه نیروهای محرکه رشد یاب در درون خویش است.
با مثالی از یک پژوهش روانشناختی بس با اهمیت، امور ذکر شده در بالا را روشن تر کنم:
Jerome David Frank پژوهشگر شیوه های گوناگون درمان روانی در سال ۱۹۸۱ مسیحی در تحقیق پیشگام خود پیرامون عوامل مؤثر در شفا یافتن کارکرد انواع گوناگون درمان روانی ها، این امر بسیار مهم را شناسایی و نشر داد.
نقل قول از دیوید فرانک:
« منشأ و ریشه اصلی نزدیک به تمامی اختلالات روانی از ضعف اعتماد بنفس ناشی میشود. غالب بیمارانی که به درمان روانگران مراجعه و از آنان طلب درمان میکنند، مشکل اصلی شان، ضعف اعتماد بنفس است.
زیرا که در اکثر بیماریهای روانی، از جمله و بیش از همه گرایش به زورباوری و استبداد، کزکردگی و افسردگی، انواع ترسها، اعتیاد به مواد مخدر و الکل، اختلال در آموختن و یادگیری، مشکلات زوج های جوان در زندگی زناشویی، و دیگر مشکلات روانی ـ اجتماعی که بشدت حرکت گیر و ملال انگیز و سبب روان پریشی میگردند، ما با ضعف اعتماد بنفس سر و کار داریم. » ( ۱ )
دیوید فرانک بهترین راه دستیابی به سلامت روح و روان و درمان روان پریشی را به طور اختصار اینگونه بیان میکند:
« کلید اصلی موفقیت در انواع گوناگون روشهای روان درمانی، بازسازی روح مبارزه و مقاومت در برابر سختیهای زندگی است. این امر بستگی تام به باور به تواناییهای خویش، و خود و نفس خویش را ارزشمند شمردن، دارد. » ( ۲ )
از جنبه روانشناسی و روان درمانگری اهمیت کار فرانک در این بود که تا آنزمان کمبود و ضعف اعتماد بنفس نزد بیماران روانی نه اصل و منشأ بیماری آنان، بلکه یکی از علائم روان پریشی آنان تلقی میگردید. بهمین دلیل نیز کمتر مورد توجه روانپزشکان و روانشناسان و روان درمانگران قرار میگرفت.
تجارب خود من، طی سالیان دراز روان درمانگری برایم مبرهن کرده است که برای غالب انسانها، بخصوص ما ایرانیان، اعتماد بنفس امری ناشناخته، فوق العاده پیچیده، و بطور عمیق تأمل نشده است.
حال این سئوال بس مهم پیش میآید:
چرا فاقد اعتماد بنفس بودن، چه نزد افراد و خواه جمع های اجتماعی و سیاسی، گرایش به زورباوری، استبداد، و خشونت و جنگ افروزی را سبب میگردد؟
بسیاری از افراد بر این باور هستند که زور باوران مستبد، صاحب اعتماد بنفس قوی هستند. زیرا که از دست زدن به خشونت، و خود و دیگران را قربانی خشونتها کردن، هیچ هراسی ندارند. معنی این امر داشتن اعتماد بنفس است.
حال آنکه از منظر دانش روانشناسی این تصور نه تنها غلط است، بلکه بر عکس، فاقد اعتماد بنفس بودن، سبب ساز گرایش به زور باوری و استبداد میگردد.
توضیح آنکه ضعف اعتماد بنفس و گرایش به زور باوری، دو روی یک سکه، و لازم و ملزوم یکدیگرند.
چون ما انسانها یا به خود و تواناییهای خویش، که درونی ما هستند، باور داریم، و یا به زور و قدرت متکی و وابسته ایم، که در بیرون از ما وجود دارد.
در حالت اوّل، چون ما بخود و تواناییهای خویش که درونی ما هستند، باور داریم، دیگر به زور و قدرت که در بیرون از ما وجود دارد و یا بوجود میآید، نیازی نداریم. در حالیکه زورمداران مستبد، چون به تواناییهای درونی خویش باور ندارند، به زور و قدرت که در بیرون از آنها وجود دارد، نیاز دارند.
بنابر آن غزل بسیار زیبای حافظ:
سالها دل طلب جام جم از ما می کرد
زانچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان لب دریا می کرد.
دلیل آن است که اعتماد بنفس در درون ما انسانها است. ولی زور و قدرت در بیرون از ما وجود دارد؟
در واقع زور و قدرت به خودی خود وجود ندارد، باصطلاح قائم به ذات و مستقل نیست، بلکه در اثر یک رابطه، که آنرا رابطه سلطه گر و زیر سلطه می نامند، و بیرون از ما انسانها قرار دارد، بوجود میآید.
بهمین دلیل فرد و جمع باورمند به زور و قدرت، چون فاقد اعتماد بنفس و تکیه بر توانایی های خویش هستند، بشدت به روابط قوا که در بیرون از آنها وجود دارد، باور دارند.
در صورتیکه انسان باورمند به تواناییهای خود، به خود و درون خویش اعتماد دارد. در نتیجه هیچ نیازی به بیرون از خویش، به صاحبان زور و قدرت ندارد. بهمین دلیل روشن است که انسانهای صاحب اعتماد بنفس، آزاد و مستقل و رشد یاب، احساس و اندیشه و عمل میکنند.
باز هم در حالت دوّم، یعنی کسانیکه اعتماد بنفس دارند، زیر بار سلطه گران نمی روند و سلطه آنان را نمی پذیرند، در نتیجه زور و قدرت، هم بی محل میشود، و هم بوجود نمی آید.
چرا که صاحبان زور و قدرت نیاز به افراد زور پذیر دارند. در حالیکه فرد صاحب اعتماد بنفس، چون در اندیشیدن و عمل و احساس خویش آزاد و مستقل است، به هیچ چیز و هیچ کسی بیرون از خود خویش، نیازی ندارد. زیرا او به خود و تواناییهای درونی خویش متکی و باورمند است.
در سخنرانی بعدی روانشناسی و رفتار اجتمایی و سیاسی انسانهایی را توضیح و تشریح خواهم کرد، که نه بخود و تواناییهای خویش باور ندارند، بلکه متکی و وابسته به زور و قدرت و خشونت هستند.
منابع و مأخذ ها:
( ۱ )
Jerome D. Frank: Group method in therapy. New York, Publish Affairs Committee, 1981
( ۲ )
از همین نوشته بالا، صفحه ۸۸ ببعد

آقای شفیعی شما را بخدا قسم اول از همین دور و برتان در «انقلاب اسلامی» شروع کنید که بهائیان هم انسان هستند وحقوق بشر دارند. ولی «انقلاب اسلامیِ» بنیصدری هیچ حقی برای این هم میهنان ما قائل نیست. همین امروز سه بهایی را به مجموعاً ۳۵ سال حبس محکوم کرده اند و از سنگ صدا برمیاید ولی این «انقلاب اسلامیها» ککشان هم نمیگزد زیرا غیر شیعه جزء آدمیزاد نیست و حقی ندارد. مملکت مال اینها و امام زمانشان است و هر کسی غیر از ین گفت (بویژه بهاییها) خونش مباح است.