خانهدیدگاه هادفاع از حق و راستی رسالتی وجدانی و الهی، نویسنده محمد جعفری...

دفاع از حق و راستی رسالتی وجدانی و الهی، نویسنده محمد جعفری (٢)

۲- چگونگی مجوز انتشار نامه ها و مصاحبه

در مقدمه و یا فتح بابی، که در رابطه با سه مطلب آقایان احمد غضنفرپور، احمد سلامتیان و ایرج سبحانی، در قسمت قبلی نوشته شده بود، عنوان شد که به توضیح و نقد هر سه مطلب پرداخته خواهد شد.

ابتدا از نوشتار آخری، یعنی «سیمای تنهایی» سودابه سدیفی: نخستین زن کنشگر در نهاد ریاست جمهوری» نوشته آقای سبحانی شروع و به نقد آن پرداخته می شود.

این کتاب در سه فصل تنظیم شده که در فصل اول به تبار و ریشه خانوادگی خانم سدیفی پرداخته شده است، فصل دوم نامه ها و مصاحبه با ایشان است و فصل آخر، رمز گشائی از نامه ها است. در حقیقت محتوای اصلی کتاب را نامه های خانم سدیفی به آقای ایرج سبحانی در بر می گیرد و مابقی مطالب حول و حوش آنها است، که اگر نامه ها حذف شوند، چیزی از کتاب باقی نمی ماند. پس اصل کتاب، نامه های سودابه به دوست پزشک خود است که شرح درد دل ها، رنج ها، بیماری ها و گرفتاری های خود است و ظاهراً مسائل شخصی تلقی می شوند که نباید در معرض افکار عمومی قرار بگیرند، به ویژه که این دوست، پزشک هم هست و نزد پزشکان مسائل شخصی، مصون از آشکار شدن برای دیگران است. اما آقای سبحانی مدعی است که از سودابه اجازه انتشار آن را گرفته است. اما قبل از این که به چگونگی این مدعا و مجوز انتشار پرداخته شود، به توضیح پیشینه این نامه ها تا جائی که اینجانب از آن مطلع هستم، می پردازم.

پیشینه نامه ها:

اگر درست تاریخ را یاداشت کرده باشم، در تاریخ ۲۰۲۰.۰۵.۱۳ آقای سبحانی، مجموعه نامه های سودابه را برای من و تعداد دیگری از دوستان سودابه و همکاران شادروان بنی صدر ارسال کرده و افزوده بود که می خواهد آنها را به صورت کتابی منتشر کند و خواستار نظرات موافق و مخالف شده بود. اینجانب بعد از مطالعه نامه ها، روزی با ایشان در مورد انتشار این نامه ها تلفنی گفتگو کردم و ابتدا پرسیدم به چه علت و چرا می خواهید این نامه های خصوصی را منتشر کنید؟ ایشان پاسخ داد که هدف تجلیل از سودابه است و با این کار می خواهم از او تجلیلی به عمل آمده باشد.

من پاسخ دادم که اگر هدف تجلیل و بزرگداشت است، راه آن، انتشار این نامه ها نیست و من می گویم که چگونه می شود از سودابه تجلیل کرد. وی گفت که چه می شود کرد؟ پاسخ دادم که بهترین راه این است که تمامی کسانی که با سودابه دوست بوده و کار کرده اند، هر کدام مقاله ای برایش بنویسند و مجموعه آنها به صورت کتابی منتشر شود و من هم با توجه به همکاری ها و شناختم از ایشان، که ابتدا در خارج و بعد در داخل کشور بود و با اطلاعاتی که از او دارم، مقاله ای در باره ایشان می نویسم. و این مجموعه مقاله ها، بهترین بزرگداشت و تجلیل از سودابه خواهد یود.

به آقای سبحانی یادآور شدم که انتشار این نامه ها غیر اخلاقی و نادرست است. نامه ها دردل های شخصی است که هر کسی ممکن است با کسی سفره دلش را باز کند، ولی اینها برای انتشار عموم مردم نیستند. که اگر این جور باشد سنگ روی سنگ بند نمی شود. افزون بر آن از بعض از دوستان صحبت کرده و ناراحتی خودش را از آنها به شما گفته است که اینها هم برای انتشار عموم نیستند. و ثانیاً در مهمترین نامه ها که اتهامات عدیده ای وارد کرده است بلافاصله چند ماهی بعد از آزادی است که دائم هم تحت نظر دادستانی و وزارت اطلاعات بوده و هم در جو فشار زندان که اطلاعات را یکطرفه دریافت می کرده و به شدت تحت تأثیر آنها بوده است و با اطلاعاتی که من دارم، در آن دوره، سودابه را آقای حسن واعظی، توبه دهنده و شکنجه گر زندان و دادستانی دوره کرده بود. و به او یادآور شدم که در نیمه دوم سال ۶۵ که اینجانب از زندان آزاد شدم، خود شاهد بودم که سودابه با آقای واعظی در ارتباط بود و واعظی به منزل سودابه رفت و آمد می کرد و حتی برای دوره ای رابطه مرا با سودابه قطع کرد. حالا ما این اطلاعات یکطرف را در معرض تماشای جمهوری اسلامی قرار دهیم، تا دستگاه تبلیغاتی شان به راه بیفتد و بگویند، عامل تمامی خسارتها و کشت و کشتا ر و فجایع، بنی صدر و همکاران و دوستانش بوده و خود دوستانش هم به آنها اعتراف کرده اند.

البته در جاهای مختلف کتاب، آقای سبحانی، از آقای ح … که منظور همان حسن واعظی است، تحت عنوان مأمور امنیتی یاد کرده است. در قسمت های بعدی به طور مشروح در مورد آقای حسن واعظی و تحت نظر داشتن و مراوده اش با سودابه خواهم نوشت.

ثالثاً در نامه ها، مطالبی کاملاً دروغ و خلاف واقع آمده اند که به ویژه با تحلیل های جمهوری اسلامی هماهنگی بسیار دارند و نمی توانند بی رابطه با القای مقامات امنیتی جمهوری اسلامی و به ویژه، آقای حسن واعظی باشند. در زمان گفتگوی تلفنی، آقای سبحانی، هرگز از اینکه او از سودابه مجوزی گرفته و یا داشته است، چیزی نگفت. چون اگر داشت، می گفت که من از سودابه مجور انتشار آن را گرفته ام. و دیگر نیازی نبود که آن را با سایر دوستان در میان بگذارد و نظر موافق و مخالفشان را جویا شود. سایر دوستان و همکاران سودابه هم مخالف انتشار نامه ها، بنا به دلایلی که گفته شد، بودند.

خود اینجانب شخصاً با سایر دوستان و همکاران سودابه و شادروان بنی صدر، به جز آقایان احمد سلامتیان و سعید سنجابی– که نمی دانم نظرشان در این مورد چه بوده است، در مورد انتشار نامه ها صحبت کردم و همگی مخالف انتشار آن بودند.

موافقت در انتشار نامه ها و مصاحبه:

آقای سبحانی می نویسد که از سودابه سدیفی مجوز انتشار نامه ها و مصاحبه هایش را گرفته است: «آنچه خود او در نامه ها و مصاحبه هایش از زندان گفته است، بسنده خواهیم کرد. موافقت سودابه سدیفی برای انتشار نامه ها و متن پیاده شده دو نوار مصاحبه ای که مربوط به بیش از ۳۰ سال پس از آزادی اش از زندان می شود، در ماه های واپسین حیات او صورت گرفت.» (سیمای تنهایی، ص ۱۲. )

سئوال مهم در اینجا این است که این مجوز انتشار چگونه بوده است؟ در این مصاحبه که آقای حسن شمسائی هم شرکت داشته است، ایشان چندین بار به چندین نفر که شاهد بودند، اظهار داشت: سودابه گفته است که این مصاحبه فقط برای دوستان است و نه انتشار عمومی آن. و در گفته آقای شمسائی اصلاً حرفی از نامه ها به میان نیامده بود و در مورد مصاحبه هم گفته بود، که این مصاحبه فقط برای دوستان است و نه انتشار عمومی آن.

نامه سوم که در صفحات ۹۰-۸۴ کتاب آمده است، خطاب به آقای علیرضا نوبری است که سودابه آن را برای آقای سبحانی ارسال کرده بود که به دست علیرضا برساند. در پایان نامه سوم کتاب هم متذکر شده است: «لطفاً نامه را به علیرضا بده» (سیمای تنهایی، ص ۹۰)

آیا عمل آقای سبحانی اخلاقی است؟

آقای سبحانی در پاورقی توضیح ۸۸ نوشته است: « توجه شود که این نامه خطاب به علیرضا نوبری ست. او نزدیکترین کادر به ابوالحسن بنی صدر و مشاور مخصوص او و اولین سردبیر روزنامه ی انقلاب اسلامی و برای مدتی رئیس بانک مرکزی کشور بود. به علت نبودن تماس مستقیم با او این نامه به ایرج ارسال شده است.» (سیمای تنهایی، ص ۸۴)

حال آقای سبحانی نامه ای را که سودابه برای علیرضا نوشته و بنا براصول اخلاقی حتی نمی بایست که نامه متعلق به دیگری را بخواند، اما بدون مجوز صاحب نامه، به جای صاحب نامه به سودابه پاسخ می دهد. و سودابه هم از پاسخ سبحانی به وی، متوجه شده است که ایرج، به جای آقای نوبری به وی پاسخ داده است. «این نامه ی توعلی القاعده جواب نامه ای ست که برای علیرضا فرستاده بودم و تو به جای او جواب داده ای. از خیلی چیز ها صحبت کرده ای که فکر نمی کنم بتوانم در نامه جواب آنها را بنویسم چون قلم توانائی ندارم . بعد هم فکر می کنم تو شاید منظور مرا متوجه نشده ای. خوب این هم نه تقصیر توست، نه نقصیر من. تقصیر بعد مسافت است و اینکه نامه برای علیرضا بوده است.» (سیمای تنهایی، ص ۹۱ و ۹۲) باز در همین نامه سودابه تأکید می کند که « آن نامه را برای علیرضا نوشته بودم و نه برای تو» (سیمای تنهایی، ص۹۲)

آقای سبحانی، ناخودآگاه، هدف از ندادن نامه به آقای نوبری را آشکار بیان کرده است:

در ص ۱۹۳ می نویسد:

«… به علاوه، حضور دو شاهد عمدی یا تصادفی (علیرضا از جانب سودابه و دوستی که نامه شهری را پست کرده ازجانب ایرج)، تک – گویی فردی (مونولوگ)، را تبدیل به گفتگو، (دیالوگ) می کند. سودابه خود را موظف می بیند که به سوء تفاهم ایجاد شده پاسخ دهد. با توجه به اینکه نگارنده، نامه ای را که باید به علیرضا می داده، به او نداده، انسجام استدلالی سودابه را زیادتر می کند. »

هدف از ندادن نامه به علیرضا این بوده است که مونولوگ را تبدیل به دیالوگ کند و استدلال سودابه را قویتر گرداند. توجه شود: « با توجه به اینکه نگارنده، نامه ای را که باید به علیرضا می داده، به او نداده، انسجام استدلالی سودابه را زیادتر می کند».

اما چون آدمی قادر نیست که تمام مکنونات قلبی خود را بپوشاند، آقای سبحانی متوجه شده است که در اینجا احتمالاً کمبودی وجود دارد و خواسته که آن کمبود را جبران کند. پاورقی صفحه ۱۸۶ را گذاشته است و در ذیل پاورقی در همان صفحه باز، تحت عنوان توضیح ۱۸۶ ص ۱۹۳ آورده است: « نگارنده یاد ندارد که این نامه را به علیرضا نوبری دوست مشترک، رئیس بانک مرکزی در زمان تصدی بنی صدر منتقل نکرده باشد. البته در آن زمان علیرضا در پاریس نبود و ارتباط مراسله ای با او وجود نداشت. و اگر چنانچه این نامه هم به دست وی رسیده باشد، با توجه به وضعیت روحی همه ی دوستان سودابه و عدم سرعت ارتباطات میان ایشان، بعید به نظر می رسد، علیرضا پاسخی به این نامه داده باشد. او این نامه را (دوباره) در زمستان ۱۳۹۸ دریافت کرد و تا تاریخ انتشار این کتاب عکس العمل خاصی به آن نشان نداده است.»

وقتی اخلاق به کناری نهاده می شود، آدمی به لحاظ اخلاقی با جمهوری اسلامی، این همانی پیدا می کند.

از سئوال و جوابی هم که در کتاب و در مصاحبه آمده، بر می آید که بحثی از مجوز انتشار در میان نبوده است:

«ایرج: می توانم ضبط کنم. چون موضوع و هم نظر تو راجع به خدا جالب است؟

سودابه: آخر می ترسم مسخره ام کنند.

ایرج: کی مسخره ات کند؟

سودابه: کسانی که آن را گوش می کنند بگویند این زن بی عقل؟

ایرج: نه. می خواهم ضبط کنم که بتوانم بنویسم.» (سیمای تنهایی ص ۱۴۰)

در این گفتگو و مصاحبه، کوچکترین سخن و یا مجوزی از نامه ها نیامده است. و برابر متن کتاب وقتی هم ایرج می گوید: «نه. می خواهم ضبط کنم که بتوانم بنویسم.»، باز صحبت از نامه ها در میان نیست و بلکه تنها پیاده کردن همین گفتگو و نوشتن آن است. افزون بر این نکات، آقای شمسائی که در مصاحبه حضور داشته است، می گوید: سودابه گفته است که این مصاحبه فقط برای دوستان است و نه انتشار عمومی آن.

از اینکه بگذریم، خود آقای سبحانی معترف است که مجوز « درماه های واپسین حیات او صورت گرفته است ». یعنی حدود دوماهی قبل از اینکه دار فانی را وداع گفته باشد و این زمانی است که سرطان، تمامی اعضا و جوارح او را فرا گرفته و خیلی هم به حال عادی نبوده است. در کتاب آمده است: «گفتگوئی که در زیر می آید، در پائیز سال ۱۳۹۵، حدود دو ماه قبل از مرگ سودابه در منزل دوستی در تهران صورت گرفت… از انتشار گفته هایش ترسی نداشت. و اجازه نشرشان را داد. پوزخندی می زد که لابد دوستانش با شنیدن این صحبت ها به او خواهند خندید ولی او باکی نداشت.» (سیمای تنهایی ص ۱۳۸ و ۱۳۹). پس اگر سودابه برای انتشار نامه هم مجوزی داده باشد، باید آن مجوز هم در دو نوار ضبط شده آمده باشد؟ در صورتی که در آنچه در کتاب آمده است، از چنین مجوزی خبر نمی دهد. چون آنچه که ایرج در اینجا می گوید فقط همین گفتگو است که می گوید: «می خواهم ضبط کنم که بتوانم بنویسم.»

آیا مسائل به این مهمی که سودابه را، به اصطلاح، برهنه وعریان تصویر کرده (معتاد بوده، تریاکی بوده، حشیش و علف می کشیده، متزلزل بوده، اصلاً اراده ای در کار نیست) و… در معرض افکار عموی قرار داده است، مجوز کتبی نمی خواهد؟

افزون بر این، بنا به گفته خود نویسنده، این گفتگو و یا مصاحبه، دو ماه قبل از فوتش صورت گرفته است. خوب سئوال این است: کسی که سرطان همه جوارحش را گرفته و از درد آن رنج می برد، و حدود دوماه بعد، دار فانی را وداع می کند، چقدر در حال عادی بوده و چقدر با طیب خاطر مجوز داده بود که البته اگر مجوزی هم بوده است، باید در متن مصاحبه موجود باشد که نیست!

از سئوال و جوابی هم، که در مورد ضبط می شود، استنباط می شود، که سودابه تمایل به ضبط نداشته و بعد که اجازه می دهد ضبط شود، مایل به انتشار عمومی آن نبوده است و گفته آقای شمسائی هم مؤید این است که ضبط، فقط برای دوستان بوده و نه انتشار عمومی آن. از همین جمله ای هم که نویسنده، در بالا، در مورد انتشار گفته، چنین برداشت می گردد که فقط برای دوستان بوده است، توجه کنید:

سوابه نامه هائی را که به ایرج می نویسد، آن را در راستای حرفه پزشکی وی می داند و با وی درد دل می کند:

«با توجه به افسردگی روحی او و برخورداری از کمک های روان درمانی متناسب از جانب کادر پزشکی در داخل کشور، تعمیم این کمک رسانی، (نامه های تو) را می توان در راستای مجموعه حرفه ی پزشکی دانست». (سیمای تنهایی ص ۱۹۸). خود ایرج هم بر همین نظر است که نامه های وی به سودابه را « در راستای مجموعه حرفه ی پزشکی دانست».

از دید من و با اطلاعاتی که از پیشینه ی کتاب دارم، هدف اصلی و اساسی کتاب یک جمله است و آن اینکه: چون بنی صدر با خمینی نساخته و علیه او عمل کرده است، مقصر ویرانی ها و کشت و کشتار ها اوست. آقای سبحانی با این کتاب نه تنها به این هدف خود نرسیده است، بلکه در حقیقت سودابه را در چنان وضعیتی که گفته شد، در معرض افکار عمومی قرار داده است:

«مدتها تحت درمان روحی و روانی بود»، « در یکی از بحران های روحی دست و پا می زنم»، «و نقل و نبات های اعصاب را بالا می اندازم»، «در این مرحله هنوز علائمی از افسردگی مشهود است.»، «با استفاده از مواد مخدر (سیگار، حشیش،…) اگر کاربردی باشد مشکلی ندارد.»، «استفاده از کمک فراهم شده برای تهیه ی مواد مخدر یا آرام بخش»، « در این مرحله هنوز علائمی از افسردگی مشهود است.»، «اصلاً اراده ای در کار نیست.»

آقای سبحانی متوجه نبوده و نیست که شادروان بنی صدر، اولین رئیس جمهور تاریخ ملت ایران بعد از دوهزار و پانصد سال است. اینجانب محمد جعفری، به عنوان مدیر مسئول روزنامه انقلاب اسلامی در دوره ریاست جمهوری بنی صدر، نه تنها معتقد نبودم و نیستم که وی معصوم و مبری از خطا است، بلکه حتی قبل و بعد از آن نیز چنین اعتقادی در مورد ایشان و هیچ کس دیگری در تمام طول عمر در عمل و نظر نداشته ام. اما آنچه در تجربه و عمل به نظرم رسیده است و نیز روش نادرست اعمال خودمان را انتقاد کرده ام.

در آخرین روزهائی که آخرین پرده کودتا به اجرا در می آمد، آقای خمینی به آقای بنی صدر پیام داد که اگر قانون اساسی، مجلس، قوه قضائیه، شورای نگهبان، شورایعالی قضائی، را بپذیری، فرماندهی کل قوا و سایر امور بر وفق نظر شما انجام خواهد شد. بنی صدر در پیام تندی در پنج ماده که برای خمینی فرستاد از جمله متذکر شد:

« ریاست جمهوری و فرماندهی کل قوا مقام هایی بودند برای دفاع از منزلت مردمی که قرنها و قرنها از هرگونه منزلتی محروم بوده‌اند. قانون هیچگاه در این کشور به اجرا در نیامده است. گمان می‌رفت با قبول ریاست جمهوری بتوانم در برابر خطرهای بی ‌شمار، مردم را با اجرای قانون در صحنه نگاهدارم و مردم از استقلال خویش دفاع کنند. … حال که دادستان انقلاب تهران برخلاف قانون مطبوعات، روزنامه‌ ها را توقیف کرده است و دیگر از آزادی اثری نمانده است. … ریاست جمهوری و فرماندهی کل قوا به چه کار من می ‌آید؟ از ابتدا گفته‌ ام این مقامها را برای حداکثر تلاش به خاطر نجات کشور و انقلاب می ‌پذیرم و هنوز نیز باید تکرار کنم که مرا بدانها دلبستگی نیست. » (۱)

نقطه قوت بنی صدر، از جمله، این است که با خمینی نساخت و از قدرت چشم پوشی کرد. چشم پوشی کردن از قدرت، شجاعت و اراده ای قوی می خواهد و کار هرکسی نیست.

اما شادروان بنی صدر از ابتدا با تدارک بازگشت به استبداد، بعد ‏از پیروزی انقلاب، به زعم و ‏فهم خود، که همه اسناد آن موجود می باشد، مخالفت می کرد:

ـ با تشکیل دادگاهای انقلاب و اعدام های برق آسا مخالفت می کرد.‏

ـ باهرج و مرج و مراکز تعدد قدرت مخالفت می کرد.‏

ـ با شکنجه و زندان ها و انواع آن مخالفت می کرد.‏

ـ با سلب آزادی های فردی و اجتماعی مخالفت می کرد.‏

ـ با خلق و تأسیس ارگان های جدیدالولاده، به عنوان پایه های استبداد جدید و استقرار دیکتاتوری، مخالفت می ‏کرد.‏

آقای بنی صدر در دوران ریاست جمهوری و فرماندهی کل قوا اگر:

۱ـ در راه غیر آزادی و استقلال کشور گام نهاده،

۲- جلو آزادی های فردی و اجتماعی را سد کرده،

۳- مانع آزادی مطبوعات شده و آنها را سانسور کرده،

۴- دستور توقیف روزنامه ها و مطبوعات را داده،

۵ ـ مانع دخالت مردم در شرکت در سرنوشت خویش شده،

۶- مانع تحقق حقوق فردی و اجتماعی شده،

۷ـ خواهان شکنجه و زندانی کردن های بی رویه و بی حساب و کتاب مردم، گردیده،

۸- خواهان اعدام مردم به عناوین مختلف در دادگاه ها، برای تحکیم قدرت خود شده،

۹- در جبهه های نبرد، از جوانان و نوجوانان پاک و معصوم، به عنوان مین شکن استفاده کرده،

۱۰- دین را وسیله تحمیق مردم قرار داده و از آن استفاده ابزاری کرده است.

و…،

آگر کس و یا کسانی داده هائی دارند که آقای بنی صدر در دوران ریاست جمهوری و فرماندهی کل قوا:

1- در راه غیر آزادی و استقلال کشور گام نهاده،

2 – جلو آزادی های فردی و اجتمای را سد کرده،

3- مانع آزادی مطبوعات شده و آنها را سانسور کرده،

4- دستور توقیف روزنامه ها و مطبوعات را داده،

5 – مانع دخالت مردم در شرکت در سرنوشت خویش شده،

6- مانع تحقق حقوق فردی و اجتماعی شده،

7- خواهان شکنجه کردن و زندانیهای بی رویه و بی حساب و کتاب مردم، گردیده،

8- خواهان اعدام مردم به عناوین مختلف در دادگاه ها، برای تحکیم قدرت خود شده،

9- در جبهه های نبرد، از جوانان و نو جوانان پاک و معصوم، بعنوان مین شکن استفاده کرده،

به من اطلاع بدهند، تا نه تنها ازآنها، بلکه از تمامی ملت ایران، عذر خواهم خواست و از درگاه خداوند نیز طلب توبه و مغفرت می کنم و اگر دیدند آقای بنی صدر، ریاست جمهوری و فرماندهی کل قوا را به منظور دفاع و ایستادگی در برابر مسائل فوق از دست داد، آنوقت با من هم نظر خواهند شد.

در ضمن در مورد نامه ای که سودابه سدیفی برای آقای نوبری نوشته و توسط آقای سبحانی آن را برایش ارسال کرده است. در قسمت هشتم همین نقد نکاتی خواهد آمد.

در قسمت بعدی به رابطه سودابه سدیفی و اینجانب با آقای حسن واعظی یکی از مأموران امنیتی و بازجوی توبه دهنده، پرداخته خواهد شد.

محمد جعفری 1 مهر 1405
mbarzavand@yahoo.com

نمایه و یادداشت:

1- جهت اطلاع بیشتر از پیام ها ی رد و بدل شده بین خمینی و بنی صدر و نیز متن کامل پیام بنی صدر به خمینی، به تقابل دو خط یا کودتای خرداد ۱۳۶۰، چاپ دوم، قابل دسترسی در سایت ص ۴۶۶ ـ ۴۶۹، مراجعه کنید.

دفاع از حق و راستی رسالتی وجدانی و الهی، نویسنده محمد جعفری (١)

دفاع از حق و راستی رسالتی وجدانی و الهی، نویسنده محمد جعفری (٣)

دفاع از حق و راستی رسالتی وجدانی و الهی، نویسنده محمد جعفری (۴)

اخبار مرتبط

دیدگاه خود را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید