back to top
خانهدیدگاه هاحسین شاه اویسی - راهگشای مشکل اقوام پلورالیسم است، ...

حسین شاه اویسی – راهگشای مشکل اقوام پلورالیسم است، نه “تجزیه طلبی”


 

اين نوشتار مجمل، برآنست در حد امکان از دیدگاه ناسیونالیسم پلورالیستی به مساله مليت و قوميت در ايران بپردازد تا از این رهگذر ضمن راهگشایی مشکل اقوام كشورمـان، زمزمه های شوم و سازهای ناساز “تجزیه طلبی”، بیگانه، کوک کرده را که در اطرافش شنیده می شود واکاوی کرده به علل بروز آن پرداخته و در انتها به راهکاری شـايسته و اصولی برای کشورهایی، که سرزمینشان چون ایران از دیرباز سکونتگاه اقوام، تیره ها، ادیان و مذاهب متنوع بوده و همچنان خواستار زیستی شرافتمندانه و قانونمند بدور از هر گونه تبعیض و جداسری هستند، دست یابیم.

یکی از بن پایه های پلورالیسم همانا دموکراسی (مردم سالاری) است و از آنجا كه دموكراسي نیز در اثر برخورد آرای موافق و مخالف, در جوامع نهادينه مي شود، در راه رسیدن به این مهم، نخستين گام شنيدن سخن مخالف در فضایی بدور از اتهام و توهین و عصبیت و هرگونه پیشداوری تنگ نظرانه و يا يكسونگري، با ارائه¬ی پاسخ های منطقی و گفتگوی صمیمانه و صادقانه برای رفع دوگانگی¬ها است ، يعنی باورمندی به سروده ی جناب سعدی شيرازی این نماد اندیشه و ادب ایران که می فرماید:

دلايل قوی بايد و منطقی                           نه رگهای گردن به حجت شقی

شوربختانه از ديرباز تصورات تهـي از بن پايه هاي خردمندانه ی نابرابري نژادها یا برتري جویی يكي بر ديگري و تبعيض قائل شدن ها و ندانم كاريهاي سلطه ورزانه،از یک سوی و شیوه های نادرست برخوردهای پیشین از دو سو، بی اعتمادی و بدبینی را بدنبال داشته به ایجاد فاصله و تصمیمات غیر منطقی – احساسی و عجولانه که ناخواسته در صورت ادامه دادن به گام نهادن به وادی خیانت می انجامد و پي آمدهاي سياسي مهم وكشمکش هاي پرشمار به همراه آورده و خواهد آورد، در چنين كشورهايي سركوب هاي سياسي، و یا اعمال محدودیت های غیرقانونی فرهنگی بر قوم ها و اندیشه های اقليت،زمينه ي رودررويي¬هاي نژادي و قومي و سست شدن همبستگی ملی را فزوني می بخشد، دریابیم که هرگز با زور نمی توان در درازمدت به مصاف اندیشه رفت و پیروز شد، تنها به پیچیده تر شدن مشکل کمک می کنیم نه حل آن كه در نتیجه منجر به نفاق بيشتر و يا مركزگريزي اقوام اقليت و فرار مغزها از کشور خواهد شد. (شاید بتوان پزشک و دارو، مهندس و هواپیما از کره و روسیه یا چین و…. وارد کرد) ولی آیا می توان رجال سیاسی میهن دوست را هم بدین ترتیب وارد کرد؟ بیاندیشیم که زنان و مردان سیاسی مستقل مجرب و آزاد منش و میهن دوست از طریق فرآیند دموکراسی پرورش می یابند نه در سایه خشونت و تبعیض و نابرابری.)درست از اينروست كه با اينگونه رفتار, ديگر قومها و یا دگراندیشان را با دست خودمان یا مي گريزانيم یا گروه ، گروه و فرقه فرقه و دل زده از یگانگی خواهیم کرد و ناخودآگاه خوراک لذیذی برای سفره جهانخواران آماده می کنیم و بزرگترین ضربه را به جامعه و به همبستگی ملی می زنیم، البته استعمار و امپرياليزم نيز در اين کشاکش بی تفاوت نمی نشینند بلکه نقش تشدید کننده داشته و دارند. ولی بدانیم زمینه ساز چنین وضعی نادانسته خودمان بوده ایم.

در بررسی این رویدادها، عده ای، فراواني ويژگي هاي قومها و زیاده خواهی های فرا قانونی پاره ای اشخاص هر چند اندک که خود را مدافع حقوق اقوام معرفی می کنند با اظهار نظرهایشان و همچنین دقيق نبودن بسياري از آثارشان را سبب مخدوش شدن خواسته های بحق و مفهوم عام قوميت می دانند، بطوريكه هارولد رابرت مي گويد : “در فرهنگي كه لبريز از بي دقتي است واژه قومي نيز بيش از هر چيز نادقيق است.” افزون بر آن از دیگر علل بروز چنین مشكلات در اين جوامع می توان به عقب ماندگي های اجتماعي _ سياسي از سير تحولات انديشه در جهان پيشرفته اشاره کرد و براي درک علل اين عقب ماندگي كه بهتر است خوانده شود “عقب نگهداشتگي”، از تاريخ ايران و جهان بياموزيم و بيانديشيم كه هگل فيلسوف بزرگ آلمان گفت : “آنچه معقول است، حق حيات مي يابد”

بايد بپذيريم كه تلقی انسان جديد از جهان و رفتار و واكنشهاي او از هر جهت تغییر کرده است ، ديگر انسان امروز خود را منفعل       نمي داند و بر هر آنچه هست معترض است و بر اين باور است تا آنجا كه ممكن است می تواند منشأ تغيير و تحول باشد. تنها دو گروه نمي توانند افكار خود را عـوض كنند، ديوانگـان تيمـارستان و مـردگـان گـورستان ” ، انسان امروز پر تلاش است، جوياي زندگي است نه ياد مرگ، خواستار حقوق است نه وظيفه،دوستدار دنياست نه تارك دنيا، به راستی مي توان گفت: اگرانسان گذشته مجبور و مكلف بود، انسان امروز، آزاد و مختار است . چنين انسانهايی نخستین نيازهایشان دموکراسی است .

“ويل دورانت” در تاريخ فلسفه درباره سير تحول فكري اروپا مي نويسد : “سرپوشي كه بر فكر اروپاي جوان سايه انداخته بود پس از هزار سال كنار رفت، علم پيشرفت كرد. فيلسوف انگليسي “بيكن” اعلام مي کند: اروپا به سن بلوغ رسيده است و با اين جمله اذهان را آماده كار و توليد می کند” . از اين تاريخ بايد آموخت در چنين فضايي است كه بزرگاني چون “ لوتر” بپا مي خيزند تا انديشه هاي جديد را تئوريزه كنند، تا به قرائت هاي نو حتي از كتاب مقدس دست يازند و ديگر به طبيعت به سان شیی بي ارزش و ناپايدار ننگرند، در پي اين بيداري يا اينگونه دينداری و تجديد حيات از جبر و بی خردی بود كه كار وتلاش و فراگيري و دريافت رموز طبيعت، نزديكي به خدا محسوب شد و جسورانه و پرافتخار پاي بر افلاك نهادند و اكنون هم،جهان پيشرفته در میادین علمی باز هم با سرعتي تحسين برانگيز بي باكتر از همه زمانها به پيش مي تازد با اينهمه باز هم ورود هر كه را كه مهارتي ويژه دارد به كشورهاي خود، خـوش آمـد مـي گويند, (با اندوه ما پرورش داده، فراریشان می دهیم آنها بهره برداري مي كنند). درچنین زيـر سـاخت حـاصلخيزی است كه نوابـغ مي آيند تا در ميدان علمي جهان پيشرفته به مثابه قابله هايي عمل كنند تا آنچه را كه روح زمـان باردار آن است بيافرينند. در چـنين فضـايي است كه فرزند زمـان خـويش “ دكـارت ” زاده مي شود و خرد را به تخت مي نشاند، “ ولتر” ارزش كار و كار كردن و مدارا را تبيين مي كند .

هگل، كانت، ماركس، شوپنهاور، نيچه، اگوست كنت و روسو …. وارد اين فضاي فكري ساخته و پرداخته مي شوند و بر اين بستر فراهم آمده، خردگرايي، دانش، كار و آفرينش به هم می آميزند و سنفونی رشد و توسعه آغاز می شود.

به مـوازات ايـن سـير پيشـرفت در جهان، سرزمين ما ايران در دوران انحطاط به سر می برد و همچنان ما فرورفته در منقولات و سرگرم بخود، فقر، گرسنگي، قتل وغارت ملت را تهديد ميكرد . در سينه تاريخ است، روزي ناپلئون به فتحعليشاه تذكر می دهد كه با انديشه قبيلگي نخواهد توانست زندگي در جهان امروز را ادامه دهد . ولي گوشي نبود بدهكار . اين دوران که مصادف است با سده نوزدهم، ايران در خواب ژرف بی خبری به سر مي برد و رجال شایسته و کاردان، مستقل و میهن پرست خانه نشین. از ضعف و بي خبري و بي لياقتي حاكمان مستبد و فاسد و بریده از مردم، دولتهاي متجاوز روس و انگليس با اعمال سياست های استعماری قراردادهاي خفت بار نظامي، سياسي و اقتصادي به ملت ايران تحميل كردند، استانهاي شمالي فـراسوي ارس (آران و شروان) از ايـران جـدا مـي شوند، در غرب پراکندگی در سرزمين های کردنشين و در شرق تکه تکه کردن خراسان بزرگ و در جنوب خليج فارس اشغال و دچار تشتت می شود این است نتیجه مناسبات و حاکمیت استبداد بریده از مردم.

چو تو خود کنی اختر خویش را بد

مدار از فلک چشم نیک اختری را

در هنگـامه اي اين چنين، بزرگمرد فراهانی “قائم مقام ” به صدارت مي رسد، مردي كه بر آنست ايران و ایرانی را نجات دهد، ولي روابط و مناسبات حاكم بر جامعه فاسدتر از آن بود كه برنامه هاي قائم مقام مقبول افتد . از ميانش برداشتند . تا اينكه سالها بعد “ اميركبير” بر مسند مي نشيند اين دومين ستاره شب چند صد ساله ايران درخشيدن گرفت . امير كبير شجاع و آگاه در پاسداري از هويت ملي، انسجام اقوام ايرانی و استقلال سياسي ايران و مبارزه با فساد و تلاش دراصلاحات سياسي و فرهنگی منشأ خدمت شد، او را هم, چون استادش قائم مقام با توطئه سفلگان بيگانه پرست و شاه سست عنصر خاموش كردند .

اين زخم ها بايد چيزي را بما بيآموزاند، تا چه اندازه درست است اينكه: “جايي در زمان، ما ايستاديم و فاجعه رخ داد” . و اميركبير را خاموش كردند، آيا جز فقر فرهنگی که ارثیه ی شوم استبدادزدگي است مي توان عاملي بر اينهمه عقب ماندگي هايمان يافت؟ اروپا رفت و ما ايستاديم ! جامعه استبداد زده ی توسعه نيافته: بسياري از فضائل پلوراليسم( کثرت گرایی) را بر نمي تابد و كساني چون قائم مقام و اميركبير كه حاكميت ملي، قانونمندي و تفكيك قوا را از اركان دموكراسي مي دانستند و به استقلال واقعي در انديشه و عمل باور داشتند حذف ميشوند . نگاهي به تاريخ استبداد در جهان گواهيست بر اين مدعا . اگر قدرت در يك طبقه يا قوم حتا اگر اكثريت عددي هم داشته باشند جمع شود، فساد انگيز است و پيش درآمدی خواهد بود بر پراکندگی ملی. از اين ديدگاه است كه بايد ملتها و دولتها و دينها و فرهنگها، بتوانند جسارت دركهاي متنوع و متكثر داشته باشند چون مقتضاي ذاتی و طبيعي انسان، اندیشیدن است، بگذاریم صد گل بشکفد، خوش بوترین آنرا انتخاب کنیم یا همانگونه که قرآن می فرماید: “سخنان مختلف را بشنویم به بهترین آن عمل کنیم.” و در اين صورت است كه با طرح دیدگاهها و نقطه نظرهای اصولی نه در لفظ و شعارهای بی درون مایه بلکه با درک نیاز و ضرورت برای رسیدن به جمع بندی صادقانه¬ی مورد تائید همگان به وحدت واقعي برسیم که این امر، شدنی است چون اختلاف ها چنان نیست که غیر قابل حل باشند، جناب مولانا مي فرمايد :

“ از نظر گاه است اي مغز وجود

اختلاف مومن و گبر و جهود”

مي فرمايد : (اختلاف سه دين بزرگ اختلاف حق و باطل نيست بلكه اختلاف ديدگاه است) .  

اين سخن را نه از سر احساس كه از روي خرد ، منطق و عشق به يگانگي قومها, عشق به پايندگی ايران می گویم. بايد خط پایان کشید بر اينگونه تبعيض ها و خود برتربيني ها،اتهام زنی ها و محکوم کردن ها، خط پایانی از سـر درك تـازه از مـاهيت ايـن تبعيض هـا. بايد پذيرفت كه تفاوت مذاهب مثلاً شيعه و سني، لازمه بسط تاريخي اسلامند و قابل احترام، نه محصول توطئه اين و آن، بيش از اين برسر اين گونه تبعيض ها نزاع كردن و اصرار كردن، هست و نيست مان بر بادست و نا رواست، بویژه اکنون که ایجاد اختلاف بین شیعیان و پیروان سنت در دستور کار اکید استعمار قرار گرفته است به هوش باشیم که انتخاب روش های یک سونگر که مبتنی بر درکی کثرت گرا نباشد، از توانایی برون رفت از این دسیسه ها برخوردار نخواهد بود، زرتشت می فرماید: آفتاب باش تا نتوانی برکسی نتابی بايد با همبستگی ملی و تکيه بر فرهنگ مدارا و خردجمعی، به دادگستری و توسعه پایدار و سازندگی متوازن مناطق ميهن روی آورد. مطمئناً با تکیه بر فرهنگ مدارا و گفتگو، ملت ایران بیش از پیش از مذهبی و غیر مذهبی از آذری، کرد، ترکمن، بلوچ، عرب زبانان خوزستان و فارسی زبانان خراسانی و شیرازی و اصفهانی و… منسجم و متحد و بالنده در تنگناها، قادرند بیش از گذشته در برابر هر متجاوزی یکدله برای نجات ایران در دفاع از حقوق ملت بصورت واحد قد علم کنند که فرزندان سرافراز میهن این امر را در حماسه¬ی دفاع مقدس هشت ساله به اثبات رسانده اند.

پلورالیسم و فرهنگ مدارا و انسان ساز ایران، می تواند بیش از پیش پرورنده زنان و مردانی میهن پرست و مقاومی چون امیرکبیر باشد که از شمال تا جنوب از شرق تا غرب در دفاع از جای جای میهن، سر بر می آورند که نه تنها، به گاه نیاز میهن به رسالت خود که دفاع از استقلال و شرف ایرانیان و خانه¬ی آبا اجدادی شان است پاسداری می¬کنند و خواب دشمنان متجاوز را آشفته کرده و خواهند کرد. بلکه در شکوفایی علم و دانش، فرهنگ و سیاست در جهان نیز نقش آفرین بوده و خواهند بود. در جایی شنيده يا خوانده بودم در ژاپن و به هنگام انقلاب “ميجي” از تئوری یا فکری پيروي كردند كه گويا از امير كبير بوده است باين مضمون :

“اگر ميوه يكساله مي خواهيد ، گندم بكاريد

اگر ميوه ده ساله مي خواهيد ، درخت بكاريد

اگر ميوه صد ساله مي خواهيد ، انسان تربيت كنيد”

آنها از امير ما آموختند و عمل كردند و ما نه تنها از او نياموختيم، رگش را نيز زديم . جهل و فقر فرهنگي در جامعه اي كه از حاكميت مردم خبري نيست، بجای تربیت مردانی چون امیرکبیرها به سفله پروری می انجامد و چنين فجايعي را باعث مي شود. اواخر عمر قاجار در ايران تحولات بزرگي رخ مي دهد ، جامعه ايراني آرام آرام از خواب غفلت بالاخره چشم مي گشايد و واكنش خود را در قالب خيزش مشروطه خواهي بروز مي دهد . روشنفكران از هر گروه و هر عقیده به نقد حاكميت و استبداد مي پردازند كه از سوي حاكميت قابل تحمل نيست، غرب زدگي مطرح مي شود، ماركسيسم بروز مي كند، افكار ميهني و آزادي خواهي، استقلال طلبي و عدالتخواهی كه از دوره خيزش مشروطيت مطرح شده بود، پاي مي گيرد و زندانها آرام آرام خانه دوم روشنفكران و آزاديخواهان و اربابان انديشه و قلم از همه گروهها مي شود و دموكراسي كه چيزي جز نقد پذيري قدرت نیست و اگر دقيقتر بگوييم توزيع متوازن ثروت، قدرت , معرفت و امكانات است، ممنوع مي شود. دوره بعد و پايان جنگ جهانی دوم با پيدايش فرصتی کوتاه برای ملت ايران همزمان می شود ، در ايندوره نهضت ملی ايران که نمونه بارز و چشمگير آن هرگز در تاريخ ايران با اين شکوه و درخشندگی ديده نشده بود به ويژه با مفاهيم جديد به رهبری دکتر محمد مصدق، بزرگ مردي از تبار اميركبير و قائم مقام، شرايط و زمينه مساعدي را ايجاد مي كند تا يك بار ديگر عنوان “ملت” را به مردم محروم و اقوام ستمديده باز گرداند و بواقع حاكميت ملي مستقر گردید و سياست موازنه منفی که گوهر استمرار حيات تاريخی و فرهنگی همه ايرانيان است اجرا شد. او نيز در اين سرزمين استبداد زده، شوربختانه با تباني قدرتهاي بزرگ و استبداد داخلي وابسته به زير كشيده شد به اين ترتيب حاکمیت استبدادی و امپرياليستها سومين ستاره درخشان شب چند صد ساله ايران را بر نتافتند، پس جهل ، نفاق ، تبعیض و جداخواهی ارثیه خونین استبداد است و از بن پايه هاي از رشد ماندگي ما، از اين رو است که گفته می شود براي ملت آگاه آنقدر كه آزادي ضروري است درد نان عمده نيست .

“ ارنست رنان ” سخن قابل تاملی دارد ، او“ شرط عمده تكوين هويت ملي را در پيدايش اراده با هم زيستن مي داند” و چه وقت اين اراده در ميان اقوام يك ملت متجلي مي شود , آنگاه كه تبعيض و نا برابري در ميان اجزا آن ملت از بين رفته باشد نيروي واگرايي اگر هم موجود باشد به جاذبه همگرايي بدل شده و ملت همبسته گردد . در اين صورت ملت را مي توان، همچون موزاييكي كه از اجزاء متشكله گوناگونان تشكيل شده كه در رابطه اكمال متقابل با يكديگر هستند و هويت همبسته و يگانه يي را ارائه ميدهند،دانست، بطوريكه رابطه اين اجزا و نيازهاي آنها از سوي ساير اجزاء بر اساس ضرورت و نياز هر يك برآورده ميشود، در اينصورت گذشت زمان و سابقه تاريخي مشترك آنها نيز بيشتر در همگرايي ملت اثر داشته و درصد ادغام پذيري عناصر تشكيل دهنده ملت (اقوام و اقلیت ها و احاد مردم) را بالا می برد و چنين مجموعه اي تا مرز جدا ناشدن از يكديگر به رغم “ تبر تقسيم هاي استعماري استالینی” و علی رغم میل جهانخواران ، به عنوان يك ملت يكپارچه، يگانه، پويا ، زنده و زايا در عين گونه گوني عناصرش تجلي می یابد. “بايد ميزان راي ملت باشد” که اين امر در دموكراسي هاي راستين جهان نهادينه شده و جزيي از ناخودآگاه نظام سياسي آنها است.

پس موضعگيري هاي تند یا خام و نه سنجيده که، سبب شكاف در يگانگي ملت شود از هر طرف که مطرح شود محکوم است و ما را به ناكجا آباد مي برد. باید با تلاش همگانی به این نکته برسیم که عدالت زمانی محقق می شود که توزیع عادلانه ثروت و قدرت و امکانات در بین کلیه ایرانیان از زن و مرد بر مبنای نیازها صورت پذیرد و در تصمیم سازی های کلان کشور، براساس شایستگی نه رابطه، نقش و سهم داشته باشند.

آیا تاکنون ثابت شده است، برای مثال كردان غيور، اين پاسداران راستين مرز و بوم ايران، اين شکل دهندگان نخستين ايران، این مروجان زبان پارسی يا هم ميهنان آذري اين بنيان گذاران مشروطه خواهي این پرورش دهندگان شیخ محمد خیابانی و ستارخان ها يا هم ميهنان بلوچ و خراسانيان دلير که سپر دفاعی ايران در برابر بيگانگان بوده اند يا ايرانيان ديگر يا هم وطنان پيرو اديان و مذاهب مختلف كمتر از ديگر قومها در راه پاسداري از مام ميهن بزرگ خود جانفشانی کرده اند؟

از زمزمه هاي شوم بيگانه و تحریکات آنها بگذريم که به تبلیغ افکار پوسیده و تحریک جدایی خواهانه می پردازند كه ژاژخايي آنها تاريخي 100 – 150 ساله دارد که گوش ایرانیان راستین از این زمزمه ها پر است. بدبینی ها و بدگمانی ها نسبت به یکدیگر را بدور اندازیم.

از اينرو براي برطرف كردن اينگونه کاستی ها در برنامه كار دولتها بايد از اصل ضرورت و نياز پيروي شود و در رفع منطقي آن بدور از تهدید و خشونت بكوشيم و زمینه رشد و شکوفایی آنها را فراهم آورد تا هر چه بيشتر يگانه شويم, يك عمر آدرس اشتباه رفته ایم، دريابيم چه كساني و با چه نیتی اين ظلم ها را با شدت و ضعف اعمال كرده اند و اين اختلاف از كدامين سوي دامن زده مي شود و چه دست آوردی برای آنها و چه هزینه ها و لطمه¬هایی برای ملت و همبستگی میهن داشته است؟ آیا نباید در صداقت یا ندانم کاری چنین افرادی شک کرد؟ و یا از دیگر سوی راه رفع مشکل اقوام این نیست که از ترفندها و نقشه های استعمار الگو بگیریم و به غلط بکوشیم با ساختن ملتی جعلی به نام “ملت فارس”   و تایید محافل استعماری آنرا بعنوان سرکوبگر مقابل سایر اقوام قرار دهیم و حکم به ستمگری “ملت فارس” علیه بقیه اقوام بدهیم و علت العلل را به فراموشي بسپاريم. اينگونه تحلیل های غیر واقع و بی پایه و اتهام ها به هم ميهنان بهانه ای غیرعلمی بیش نیست و آبي است که به آسياب سوءاستفاده كنندگان و بهره برداران از تفرقه ی قومها ريخته ميشود؟

هم میهنان “چشم¬ها را باید شست” تا چه وقت بايد بر گوری گریست که مرده ای در آن نیست؟ تا کی باید بازیچه دست استعمار شد؟ بکوشیم با هم حاكميت راستين ملي، بر اساس خواست و اراده ملت به صورت پلورالیستی بدور از خشونت اجرا شود و تحت نظارت ملت باشد, آنگاه دیگر حقوق قومها ، زنان ، کارگران، جوانان ، کودکان و در يک کلام حاكميت ملت و دموكراسي آرزوي دست نايافتني و دغدغه همه گاه دلسوزان و ملت گرايان نخواهد بود.

بدانیم ملتي که به بازشناسي هويت خود علاقه نشان دهد, ماندگاري و تمدن سازي تاريخي خود را تداوم می بخشد و در مناسبات بين المللي نیز به پشتیبانی آرا ملت منسجم خود، قادر به اتخاذ راهبردهاي سنجیده ملی در راستای حفظ منافع ملی خود در جهان ملت ها خواهد بود. براي نيل به چنين شرايطي دو نكته قابل تامل و تفكر است .

الف : چه نبايد كرد ؟ ب : چه بايد كرد ؟

آنچه نبايد كرد و از اهميت ويژه برخوردار است , اينكه نبايد، قوميت به مثابه ابزاري در دست نخبگان و يا گروهها و يا روشنفكران در راستاي مصلحت شخصی-سياسي خود به كار گرفته شود , از اينرو بايد در آرامش كامل بدور از خشونت به بررسي كامل و عالمانه و در نتيجه رسيدن به رهيافت دقيقي در جهت برطرف كردن هرگونه تبعيض جنسيتي و قومي اقدام شود. آنگاه خواهید دید که چگونه معجزه همبستگی ملی رخ می نماید.

چه بايد كرد ؟ در سرزمینی چون ایران با تاریخ سیاسی پرسابقه و پیوند چندین هزار ساله با وجود تفاوتهای فرهنگی و مذهبی بعلت وجود عواملی نظیر تاریخ مشترک، درد مشترک و احساس همبستگی ملی، اندیشه ی پلورالی قانونمند، راه حل منطقی توسعه¬ی فرهنگی سیاسی، اقتصادی و زمینه ساز عدالت اجتماعی و برآورنده نیازها و ضرورتها و انسجام روز افزون ملی در کمال یگانگی است.

آنچه بسيار مهم است اينكه پیش داوری نکنیم بلکه باور كنيم، اقوام ایرانی در کل خود را از هر ایرانی ، ایرانی تر می دانند و تمايل به جدايي از كشور نیز ندارند، بلكه ميزان وفاداري اقوام و اقليتها به دولت هاي مركزي ، بسته به ميزان سلطه جويي و عدم توجه دولت مركزي به اين اقوام شكل گرفته و مي گيرد . در جوامعي چون كشور ما بايد به نقش نخبگان منتخب اقوام و گروههاي اقليت در حاكميت بها داده شود و از مشورت آنان بهره گرفت، تا در عرصه حكومت و نظارت اثر گذار باشند تا اين احساس در آنها بوجـود نيايد كه حـكـومت مـركـزي آنها را جـدا از بقيه ميهـن مي داند.

متاسفانه امروزه دراين برخورد دو تلقي از سوي دو گروه وجود دارد كه با نگاههاي متفاوت به اين امر مي نگرند .

دسته یکم با شعار حفظ يكپارچگي ملي، بی توجهی به حـقوق اقليتها را در دستور دارند از آنجمله حتا از نخبگان آنها بدلایل غیر منطقی در مشاغل کلیدی و مسئولیت های سراسری کشور استفاده نمی شود، در گزینش های ادارات و دانشگاهها با برخورد دوگانه روبرو می شوند و…… این رفتارهای سوء ظن برانگیز، منجر به این فکر می شود که حکومت مارا ازخود نمی داند، این گونه “مجریان” از پی آمدهای این برخوردها بی خبرندکه این گرایش های ضد ملی باعث شکاف در میان ملت و بروز مفاهیم “خودی” و “غیر خودی” شده که در ذات خود تاسف برانگیز، خطرناک و دلسرد کننده که منجر به بروز روحیه بی فردایی در بخش هایی از میهن مان می شود.

دسته دوم، كه خودرا طرفدار حقوق اقوام و اقليتها معرفی می کنند بدون توجه به وضعیت تاریخی سیاسی ایران و ضرورت وجود حكومت منطقی و قانونمدارمركزي بجای اینکه خواستار حقوق برابر با دیگر هموطنان باشند بر مسائل خودزیر مفاهیمی چون فدرالیسم، کنفدرالیسم یا هویت خواهی و … که هیچگونه همگونی با فرهنگ و تاریخ کشورمان ایران ندارد.     (چون شیوه حکومتی فدرال در کشورهایی که چند تکه هستند و قصد اتحاد دارند قابل پیاده شدن است ، نه کشوری مثل ایران که بیش از هزاران سال از یگانگی و انسجام برخوردار بوده است.) پافشاري مي كنند که البته و سرانجام در درازمدت ناآگاهانه یا آگاهانه بدون اینکه بخواهندپس از مدتی به امر بر استعمار تبدیل خواهند شد. (کنفدرالیسم و هویت خواهی هم تعبیر و تفسیر خود را دارد که شرح آنها در این نوشته نمی گنجد امید در آینده به آن نیز پرداخته شود).

اینها در حاليست که شفاف ترين راه براي سربلندی اقوام، آسایش اقلیتها، ماندگاری ايران و تداوم حيات ملي، آزادي و استقلال همراه با توسعه متوازن و عدالت در منطقه ها و امنیت اقوام, راهبردهاي پلوراليستي (کثرت گرا) است که در آن همه ساکنان ايران در سرنوشت ایران سهيمند. اينكه پس از سالها، مصدق همچنان در وجدان جمعي ايرانيان حضور دارد، نشانه¬ی مقبولیت راهبردهای میهنی او بوده که سياستي پلورال، قانون مدار و مبتني بر حقوق بشر را به پیش برده است. بی جهت نيست يک آذری يک کرد يک بلوچ يک ترکمن، یک خوزستانی عرب زبان یا پارسی گوی سیستانی و تهرانی و شیرازی و اصفهانی و خراسانی و… همه از مصدق به نیکی یاد می کنند.

به این ترتیب مشكل تاريخي قومهاي ايراني را در فقدان حكومت هاي كثرت گرا بايد جستجو كرد. از اینرو قوم گرايي افراطي اقليتها و حتا قوم گرايي افراطي اكثريتهاي عددي ، نتيجه اي جز دميدن بر آتش جنگ هويتها، ندارد و اين بزرگترين مانعي است كه جريان حركت جامعه را از قوم مداري به سوي انسان مداري و حاکمیت ملی كه لازمه تحقق جامعه¬ی دمکرات و قانونی است ، مختل كرده و در نهایت همبستگی ملی را مورد ترديد جدي قرار ميدهد و سرانجام انديشه ي مدارا ، تحمل و گذشت را كه از ويژگيهاي انديشه و عرفان ايراني است، تبديل به خشونت و بحران زايي مي كند.

حاصل سخن: راه حل مسائل قومی و ملی ایران، نه “تجزیه طلبی” بلکه کثرت گرایی یعنی در عین کثرت و در اوج قدرت به وحدت رسیدن بدیگر سخن، وجود آرا گروهها و قومها به نسبت موجودیتشان در حاكميت و بهره برداری از امکانات طبیعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی جامعه بصورت عادلانه است، بطوريكه احتمال دست به دست شدن قدرت سياسي ميان آنها وجود نداشته باشد.چرا که :

آزادی حقیقی آن نیست که هر چه میل داریم بکنیم

بلکه آنست که آنچه را که حق داریم آنجام دهیم

                                                                                                          پایان     

 

 

اخبار مرتبط

دیدگاه خود را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید