back to top
خانهدیدگاه هاعلی شفیعی: روانشناسی اعتماد بنفس (5)

علی شفیعی: روانشناسی اعتماد بنفس (5)

اعتماد بنفس و مقایسه های اجتماعی

ب. مقایسه های اجتماعی:

در مورد مقایسه های اجتماعی در روانشناسی نظرات گوناگونی وجود دارند. این نظرات غالباً مقایسه های اجتماعی را امری طبیعی و جزئی از رشد انسان میدانند. بعضی از نظرها معتقدند که کار اصلی و واقعی مقایسه های اجتماعی ثبات بخشیدن به اعتماد بنفس ضعیف در انسان است.     

یک نگرش پیرامون مقایسه های اجتماعی میگوید: در هر جامعه ای در این جهان ساختهای اجتماعی وجود دارند. همگی این ساختهای اجتماعی دارای سلسله مراتب هستند. از دید روانشناسی اجتماعی سلسله مراتب اجتماعی تماماً محصول روابط قدرت در درون جامعه ها هستند. هر فرد در این سلسله مراتب اجتماعی برای خود جا و مکان معلوم و مشخصی دارد. دراین هرم اجتماعی قدرت، افراد انسانی به سه صورت صاحب جا و مکان میشوند: یکی از راه اصل و نسب و جایگاه اجتماعی که خانوادۀ آنها دارد. دیگری از طریق بنیادهای گوناگون اجتماعی که افراد در آنها کار و فعالیت میکنند و سوّمی از طریق توانائیهای فردی هر انسانی. این توانائیها سبب خواهند شد که فرد جا و مکان خود را در سلسله مراتب اجتماعی تغییر دهد. در هر انسانی این گرایش وجود دارد که در این سلسله مراتب اجتماعی خویشتن خویش را با دیگران مقایسه کند.

در اینصورت هر فرد خود را در این سلسله مراتب اجتماعی هم با بالاترها و مافوق ترهای از خویش مقایسه میکند و هم با افرادی که پائین تر و مادون او هستند. بدین ترتیب هر گونه مقایسۀ اجتماعی اولاً در یک سلسله مراتب اجتماعی صورت میگیرد، ثانیاً یا بطرف بالا و یا بسوی پائین از جا و مکان اجتماعی خویش است. البته مقایسه کردنهای اجتماعی تنها از طریق فرد با فرد صورت نمیگیرند، بلکه گروههای گوناگون اجتماعی نیز خود را با دیگر گروهها و اعضاء آنها مقایسه میکنند.

 بطور خلاصه نظر گرایش فوق اینستکه مقایسه کردن خود با دیگر افراد و یا اعضاء گروههای اجتماعی دیگر امری طبیعی و غیر قابل اجتناب است. البته این امر را نیز متذکر میشود که مقایسه های اجتماعی هم میتواند بصورت مثبت و سازنده صورت گیرند. مثل انواع مختلف یادگیریها و هم هویت شدن با دیگر انسانها، بخصوص الگوها و شخصیتهای برجستۀ اجتماعی که مورد علاقه و محبوب افراد هستند و هم میتواند منفی و مخرب باشد، مثل حسادت ورزیدن و رشک بردن از افراد و یا گروههای اجتماعی بالاتر و برتر از خود.

 در مقایسه کردن نوع سازنده و مثبت، ما خود را بمثابه فرد با دیگران مقایسه میکنیم تا از اینطریق اطلاعات و معرفتهای جدید بدست آوریم. چرا که ما جهت ساختن آیندۀ خود به این اطلاعات و معرفت ها نیاز داریم. در واقع در نردبان سلسله مراتب اجتماعی، هم بطرف بالا و هم بسوی پایین، ما با مقایسۀ خود با انسانهائی که بطور مستقیم میشناسیم، اطلاعات درست و مطمئنی را کسب میکنیم. این اطلاعات جهت ادامه حیات اجتماعی هر انسانی حائز بیشترین اهمیتها هستند. چرا که بکمک اینگونه مقایسه های اجتماعی مثبت و سازنده در ما انگیزۀ اندیشیدن و عمل کردن بوجود میآید. در عین حال ما را یاری میکند، امید خویش جهت رسیدن به آمال و آرزوها، و یا آرمانهای خود را از دست ندهیم.

 البته این امر را نیز نباید نادیده گرفت که مقایسۀ خویش با افراد و اعضای گروههای پایین تر از خویش امری آسانتر و راحت تر از مقایسۀ خود با بالاتر از خویش است. در واقع در هر وضعیت بد و ناگواری که فرد گرفتار آن میشود، میتواند خویشتن را با افراد و یا اعضای گروههای اجتماعی مقایسه کند 

اما اگر برعکس ما خودی قوی و مناعت طبع نداشتیم، به مقایسه کردنهای منفی و ویرانگر رو میآوریم. یعنی نسبت به بالاترها و برترهای از خود، در هر زمینه ای، حسادت می ورزیم و اندوهگین میشویم. در حقیقت توانائیها، رتبه ها و منزلت اجتماعی دیگران، تعیین کنندۀ پندار و کردار ویرانگر در ما، و بخصوص بینش بد ما نسبت بخودمان میشوند.

تحقیقات متعدد ثابت کرده اند، بر خلاف نظر عمومی حاکم در بیشتر جامعه ها، مردها خیلی بیشتر از زنان خود را با دیگران مقایسۀ منفی و ویرانگر میکنند. زنان تنها در امر زیبائی و داشتن ظاهری دلپذیر خود را با دیگر زنان و نه مردها، مقایسه میکنند. حال آنکه مردها در بیشمار بخشها و زمینه های اجتماعی خود را هم با زنان و هم با مردها مقایسه میکنند. در واقع این مردها هستند که از شغل و مقام و رتبه های اجتماعی و مال و ثروت گرفته تا علم و دانش و محبوبیت اجتماعی، از همه بیشتر توانائیهای فردی و اجتماعی، خود را با دیگران مقایسۀ منفی و مخرب میکنند. علاوه بر امر فوق افرادی که مشکلات روانی دارند، از ترس و کزکردگی و انواع وسواسها گرفته تا اعتیاد به مواد مخدر و الکل نیز خود را خیلی زیاد با دیگران مقایسۀ منفی میکنند و حسرت میخورند.

دلیل اصلی این مقایسه کردنهای ویرانگر اینست: وقتی فرد اعتماد بنفسی ضعیف دارد، خود را لایق رشد و توانمندی نمی بیند. علاوه بر آن نسبت به افراد لایق و رشد یافته نیز احساس حقارت و زبونی میکند. احساس حقارت و زبونی کردن بشدت رنج آور است. حسادت در واقع واکنشی روانی نسبت به این درد و زجر درونی است.

 تجارب شخصی نویسندۀ این سطور، چه در فعالیتهای سیاسی و اجتماعی و خواه در حرفۀ روان درمانی، برای من روشن کرده اند: همه افرادی که اندیشه های استبدادی دارند و مستبد هستند، یعنی کسانیکه گرایش به زور و اعمال خشونت دارند، نه تنها خیلی زیاد خود را با دیگران مقایسۀ منفیِ ویرانگر میکنند، بلکه بشدت نیز نسبت به افراد و گروههای اجتماعی بالاتر و برتر از خود، هم حسادت میورزند و هم کینه توزی میکنند. حال آنکه بر عکس در مقایسه های مثبت و سازنده، وقتی فردی خود خویش را با الگوئی از رشد و موفقیت مقایسه کرد، فرد رشد یافته و موفق، برای مثال در علم و دانش و یا هنرمندی را بشدت دوست میدارد. او هم شیفتۀ آثار و کارهای الگوی خویش میشود و هم خود شخص الگو را دوست میدارد و ارج مینهد. این فرد هر چه از الگوی خویش بیشتر بیاموزد، به همین مقدار و شاید خیلی بیشتر از آن، خود را مدیون و شکرگزار او میدانند. 

 اما فردی که زورمدار است و اندیشۀ استبدادی دارد، اولاً مجذوب و مفتون این امر است که بداند، چه کس و یا کسانی، در هر زمینه ای، بهتر و بالاتر از او، و چه اشخاصی پایین تر و مادون او هستند. وقتی که این تشخیص را داد، نسبت به بالاترها و برترهای از خود، حسادت و کینه میورزد و افراد پائین تر و مادون از خود را تحقیر و خوار میکند.

 دلیل واقعی مقایسه کردنهای منفی و ویرانگر نزد افراد مستبد و زورمدار اینست که، همانطور که در نوشته های پیشین نیز آمد، افراد زورپرست دارای اعتماد بنفسی به شدت ضعیف هستند. آنها اصلاً و ابداً به توانائیهای فردی و اجتماعی خود نه باور و نه اعتماد و اطمینان دارند. ولی تا دلتان بخواهد، به “قدرتِ مساوی با زور و خشونت” (قول بنی صدر) هم باور و هم اعتماد و اطمینانی صد در صد دارند. بخاطر همین ضعف اعتماد بنفس است که افراد زور پرست، وقتی قدرت ندارند، بشدت کز کرده، افسرده و اندوهگین هستند. ولی هر زمان صاحب زور و قدرت شوند، بقول معروف، “خدا را بنده نیستند” و نسبت به همه چیز و همه کس احساس برتری و تکبر و نخوت میکنند. علاوه بر آن در زیاده رویهای خویش، دیگر هیچ حدّ و مرز انسانی را نمی شناسند. اینگونه پندار و رفتار علامت بارز و روشن اصالت دادن به قدرت است.

در حقیقت حسادت ورزیدن نیز علامت روشن و واضحی از نداشتن اعتماد بنفس از یکطرف و باور به زور و قدرت از جانب دیگر است. بعداً به روانشناسی حسادت ورزیدن که کار همۀ مستبدان است، بطور مفصل خواهم پرداخت. بیماری روانی- اجتماعی حسادت، بطور عمومی در تمامی جوامع بشری و بشکل خاص در جوامعی که دچار نظام استبدادی هستند، مثل ایران امروز، در ویرانگری و تخریب تمامی روابط انسانی و اجتماعی نقش اوّل را ایفاء میکند. از دید من، عامل اصلی تمامی بند از بند گسستگی های سیاسی و اجتماعی و متلاشی شدن همبستگی های فردی و ملی ما ایرانیان، وجود همین مرض حسادت است. 

بهر حال بطور کاملاً عمومی میتوان گفت: همۀ انسانهائی که اعتماد بنفس ضعیفی دارند، از خود و زندگی خویش ناراضی هستند. این عدم رضایت سبب میگردد که آنها  مدام خود را با دیگر انسانها مقایسۀ منفی و مخرب کنند. در این مقایسه کردن ها نسبت به بالاترها و بهترهای از خویش، حسادت و گاه کینه میورزند و پائین ترها و مادونهای خود را تحقیر و زبون و خوار میکنند.

حال جای پرداختن به این سئوال است. از دید روانشناسی اجتماعی انسانها چگونه و از چه طریق، و از همه مهمتر، در چه زمینه هائی خود را با دیگران مقایسه میکنند؟  

روانشناس اجتماعی سرشناس آمریکائی، خانم سوزان فیسکه،  Susan Fiske سالهای زیادی است که از جنبۀ روانشناسی اجتماعی در مورد مقایسه های اجتماعی تحقیق و تفحص میکند. ایشان بیشمار نوشته های علمی پیرامون مقایسه های اجتماعی انتشار داده است. او در مصاحبه ای با ماهنامه علمی “روانشناسی امروز”،Psychologie Heute  که در آلمان منتشر میشود، در ماه فوریۀ سال 2012، اینطور میگوید: 

” گروه تحقیقی من در اثر سالها پژوهش بالاخره موفق شد، باین امر بسیار مهم پی ببرد که انسانها چگونه و از چه طریق خود را با دیگران مقایسه میکنند. ما در پژوهشهای خود دو بُعد کاملاً اساسی در مقایسه کردن های اجتماعی را شناسائی کردیم. این دو بُعد عمدتاً و بطور کاملاً مستقیم بر همۀ نمونه های نوعی مقایسه کردن های افراد انسانی تأثیر میگذارند. این دو بُعد عبارتند از:

بُعد اوّل را گرمی های انسانی میسازد. بدین معنی که عواطف و جذابیت های انسانی که هر فرد از خود به بیرون خویش بروز داده و نمایان میکند. این گرمی عواطف انسانی، خود را در این اشکال نشان میدهد: با مهر و محبت بودن، احترام قائل شدن و توجه کردن به دیگر انسانها، وفادار، قابل اعتماد و اطمینان بودن.

 بُعد دومّ را توانائی هائی تشکیل میدهد که یک فرد از خود نشان میدهد. افراد جامعه غالباً از طریق رتبه و مقام، و یا منزلت اجتماعی هر فرد میتوانند به توانائی های او پی ببرند. ما انسانها با این دو بُعد گرمی و توانائی، افراد را در جامعه تقسیم بندی و خود را با آنان مقایسه میکنیم… مستقل از گروه تحقیقی متعلق به من، همکاران اروپائی ما نیز در پژوهشهای خود، این نظام ارزشی دو بُعدی را در مقایسه کردن های اجتماعی نزد انسانها کشف کردند.”

خانم فیسکه و همکاران او دو بُعد بسیار مهم در مقایسه کردن های اجتماعی را نشان اهل خرد میدهند. چرا که اگر ما خوب دقت کنیم، خواهیم دید که هم در مقایسه کردن نوع مثبت و سازنده و هم در مقایسه های منفی و ویرانگر، افراد انسانی در مقایسه کردن های خویش با دیگران بطور شدیدی تحت تأثیر این دو بُعد از خصلتهای انسانی قرار میگیرند. بُعد اوّل یعنی گرمی و عواطف انسانی سبب قرابت و نزدیکی، ایجاد اعتماد و اطمینان، در یک کلام، محبوبیت فرد نزد دیگران میشود. بُعد دوّم، یعنی توانائی های فرد باعث میگردند که دیگران روی او حساب کنند. این هر دو صفت عاملانی  بس قوی در امر مقایسه کردن ها، چه منفی و مخرب و خواه مثبت و سازنده هستند.

 برای مثال فردی که اعتماد بنفس قوی دارد، چون میخواهد رشد و پیشرفت کند و صاحب منزلت خوب اجتماعی شود، برای خود، در هر زمینه ای، شخصیتی موفق، برجسته و صاحب استعدادها و توانائی های سرشار، همراه با عواطف خوب انسانی را بمثابه الگوی خویش انتخاب میکند. او خود را با الگوی خویش درهر دو بُعدِ گرمی و توانائی مقایسه میکند و تلاش میکند بتدریج شبیه به الگوی خود شود. یعنی امید دارد شخصیتی پیدا کند هم توانا و هم محبوب پیش دیگران. این الگو بایستی از یک طرف، نماد مهر و محبت و انسان دوستی، یعنی مملو از نشانه های دوستی (بُعد اوّل) باشد. و از جانب دیگر در آن زمینه ای که فرد علاقمند است، الگوی او بایستی سرشار از توانائی، لیاقت و شایستگی (بُعد دوّم)، باشد.

 حال آنکه در مقایسه کردن های اجتماعی منفی و ویرانگر چون فرد اعتماد بنفس ضعیفی دارد، اصلاً خود را لایق و سزاوار رشد و ترقی نمیداند. علاوه بر آن، خوبی و انسانیت، و محبوب نزد دیگر انسانها شدن را نیز برای خود متاعی دست نایافتنی تلقی میکند. این فرد بطور حتم نسبت به دیگر انسانهای خوب و محبوب، و مستعد و توانا، حسادت خواهد ورزید. در واقع هر فرد حسودی، بیشترین اموری که نسبت به آن حسادت میورزد، همیشه همین دو بُعد، محبوبیت و جذابیت اجتماعی از یک طرف، و مستعد و توانا بودن، از جانب دیگر است.

افراد زور پرستِ و مستبد که شیفتۀ قدرت اند، محبوبیت و توانائی های دیگران نه تنها سبب حسادت ورزیدن آنها، بلکه دلیل اصلی و واقعی دشمنی و کینه توزی های آنان نسبت به او نیز میشود.

علاوه بر امور فردی که در بالا به آن اشاره کردم، در روانشناسی اجتماعی نیز گروههای گوناگون موجود در هر جامعه ای از طریق همین دو بُعد فوق، یعنی گرمی و توانائی، خود و گروه اجتماعی خویش را با دیگر گروههای اجتماعی مقایسه میکنند. خانم فیسکه در همان مصاحبه در اینمورد میگوید: 

“ما از این نظام دو بُعدی توانائی و گرمی با این مقصود استفاده میکنیم تا گروههای گوناگون اجتماعی در درون هر جامعه ای را شناسائی و رده بندی کنیم. در اینکار ما هم احساسات مشخص و معلوم و هم نمونه های نوعی موجود در جوامع گوناگون را مد نظر قرار میدهیم.”

در مجموعه کارهای خانم سوزان فیسکه، ما “احساسات مشخص و معلومی” را که او میگوید، در اشکال ذیل مطالعه میکنیم: اوّل احساسات مثبت، مثل همدردی و ترحم، افتخار کردن و غرور ورزیدن، سرافراز شدن و شادمان گردیدن. دوّم احساسات منفی، همچون حسادت ورزیدن و رشک بردن، تحقیر کردن و خوار شمردن، انزجار و بیزاری و مشمئز شدن.

از احساسات مثبت شروع میکنم. در همۀ جوامع بشری افراد آن جامعه ها نسبت به گروههای اجتماعی ای افتخار میکنند و احساس غرور به آنها دست میدهد که آن گروهها را دارای گرمی انسانی و توانائی های زیاد ارزیابی کنند. خانم فیسکه دراینمورد میگوید:

” در جوامع غربی این احساس مثبت را بیشتر به طبقۀ میانه نسبت میدهند. زیرا که طبقۀ میانه در غرب نمونۀ نوعی گروه اجتماعی است شامل افرادی که هم دارای اخلاق انسانی هستند و هم صاحب توانائیهای بیشمارند. البته گروههای اجتماعی و شهروندان دیگری نیز در این جوامع وجود دارند که غالب افراد جامعه آنها را صاحب بیشترین گرمیها و توانائیهای عظیم میدانند. این افراد و یا گروههای اجتماعی نزد کلّ جامعه بسیار محبوب هستند. چرا که جامعه  آنها را جزء شهروندانی میداند که سرشار از گرمی و انسانیت و صاحب توانائیهائی در خور ستایش هستند. از دید افراد جامعه این اشخاص شهروندان خوب و با ارزشی بحساب میآیند که مردم دلشان میخواهد هم از آنها پشتیبانی کنند و هم با آنها سر و کار داشته باشند.”

در مورد احساسات منفی خانم فیسکه میگوید:

” در برابر و مقابل اینگونه گروههای اجتماعی، گروهها و افرادی نیز وجود دارند که افراد جامعه آنها را اصلاً به حساب نمیآورند. چرا که در آنها نه گرمی و انسانیت و نه توانائی درخوری می بینند. این گروهها عبارتند از فقرا و کسانیکه در خیابانها گدائی میکنند، بخصوص معتادان به مواد مخدر و الکل. غالب افراد جامعه نظری تحقیرآمیز و مشمئز کننده نسبت به اینگونه افراد دارند. امور فوق را ما در تحقیقات خودمان بطور مکرّر تجربه میکنیم.” 

خانم فیسکه در مورد جوامع غربی به نتایج بالا رسیده است. حال آنکه در جوامعی که مردم آن زیر سلطۀ استبدادهای گوناگون زندگی میکنند، وضعیت احساسی غالب مردم این جامعه ها کاملاً با غرب و جوامع باز و آزاد تفاوت دارد.

در جوامعی که استبداد حاکم است، بیشترین احساسات منفی چون تحقیر کردن و خوار شمردن، انزجار و بیزاری و اشمئزاز را اکثریت افراد جامعه نسبت به حاکمان جبار دارند. چرا که جباران مستبد در هر جامعه ای نه تنها هیچگونه گرمی و خُلق و خوی انسانی ندارند، بلکه جزء گروههای اجتماعی و افرادی بشمار میآیند، بشدت سنگ دل و بیرحم و فاقد هر گونه گرمی انسانی. علاوه بر اینها مستبدین بغایت ناتوان و عاری از هر گونه لیاقت و شایستگی هستند. 

در حقیقت از دید اکثریت بزرگ مردم تمامی گروههای اجتماعی و افرادی که به استبداد خدمت میکنند، باصطلاح عملۀ استبدادند، عاری از هر گونه گرمی انسانی و توانائی اجتماعی هستند. چرا که اولاً مقام و رتبه و جایگاه اجتماعی خویش را از راه استعداد و لیاقت و شایستگی های فردی خویش بدست نیاورده اند. بلکه این مقام ها حاصل مشارکت آنها در جنایتها و خیانت ها و فسادهای موجود در جامعه هستند. کار اصلی و واقعی عمله های استبداد دزدی و غارت اموال عمومی از یکطرف، آزار و اذیت کردنِ مردم از طرف دیگر، و ایجاد انواع مشکلات برای آحاد مردم جامعه است.

مثال کاملاً روشن و بارز آن دست اندرکاران دیروز و امروز نظام ولایت مطلقۀ فقیه در ایران خود ما هستند. از زمانی که این جماعت سرو کله شان در امور سیاسی پیدا شد تا هم اکنون، چون فاقد هر گونه گرمی انسانی و توانائی در ادارۀ امور کشور ایران هستند، هر از چندی مشکلی بزرگ و بحرانی پُر هزینه به خرج مردم ایران بوجود میآوردند. از گروگانگیری و ادامۀ جنگ با عراق بمدت هشت سال گرفته تا بحران اتمی که نزدیک به ده سال است ادامه دارد. همۀ ایرانیان میدانند که ولی مطلقۀ فقیه و نوکران گوش به فرمان او در مقامات گوناگون کشور کار بحران اتمی را نیز دقیقاً شبیه به گروگانگیری و جنگ هشت ساله، در شکستی خفت آور با هزینه ای سرسام آور از کیسۀ ملت، به اتمام خواهند رساند. بهمین دلیل از دید روانشناسی اجتماعی نزد کلّ جامعۀ ایرانی منفورترین افراد و گروههای اجتماعی، خادمان نظام ولایت مطلقۀ فقیه به حساب میآیند.

بنا بر نظر خانم سوزان فیسکه در همان مصاحبه: ” مجموعۀ همۀ تخمین زدنها و مقایسه کردن ها پیرامون گرمی و انسانیت و توانائی و شایستگی افراد در جامعه به مرور زمان تبدیل به احساسی قوی نزد آحاد مردم خواهد گردید. این احساس شبیه به نفشۀ جغرافیای احساسی – اجتماعی است که ما از طریق آن قادر میشویم افراد و گروه های اجتماعی را از یکدیگر تمیز داده و تشخیص دهیم.”

“احساس قوی” که خانم فیسکه به آن اشاره میکند، از جنبۀ روانشناسی هم میتواند مثبت و سازنده باشد. مثل علاقه پیدا کردن و دوست داشتن، مفتخر بودن و احساس غرور کردن. بطور کلّی تمامی احساسات مثبتی که در انسانها ایجاد شادی و شعف و سرفرازی کند.

این ” احساس قوی” منفی و مخرب نیز میتواند باشد. مثل حسادت ورزیدن و کینه توزی، تنفر و بیزاری. بطور عمده همۀ احساساتی که در انسانها خشم و پرخاشگری، غم و اندوه و یا بیزاری و اشمئزاز بوجود میآورند. 

حال اگر در امور فوق از جنبۀ اعتماد بنفس در جامعۀ امروز ایران بنگریم و اینجا و آنجا در پی یافتن این “احساس قوی” باشیم، امور ذیل دستگیرمان میشوند:

واقعیت و امر اوّلی که در جامعۀ ایران امروز بشدت احساسات اکثریت مردم را تحت تأثیر خود قرار داده است، تشدید نابرابریها در کلّ جامعۀ ایران است. در واقع یکی از علائم بسیار بارز در هر نظام استبدادی، خاصه نظام ولایت مطلقۀ فقیه، رواج بی حدّ و اندازۀ بیعدالتی ها و افزایش روز افزون نابرابریها در سطح جامعه است. این نابرابری ها تنها در زمینۀ اقتصاد و یا سطح درآمدها نیستند، بلکه امری بسیار جامع اند که تمامی ابعاد گوناگون اجتماعی را فرا گرفته اند و میگیرند. از جنبۀ روانشناسی اجتماعی نابرابریها، بیش از هر امر دیگری بر روانشناسی فردی و جمعی مردم ایران تأثیری بشدت منفی دارند. چرا که از بیعدالتی ها سرچشمه میگیرند.

این امر را نیز همه میدانند که در جامعۀ امروز ایران، بیعدالتی ها چه در سیاست و اقتصاد و خواه در روابط اجتماعی و فرهنگی کاراصلی شان افزایش و گسترش نابرابری ها بطور روز افزون است. این نابرابری ها اثری کاملاً مستقیم بر روی مقایسه کردن های اجتماعی نزد مردم دارند. در استبداد ولایت مطلقۀ فقیه، تبعیض قائل شدن ما بین افراد و گروههای گوناگون انسانی در همۀ ابعداد اجتماعی، امری پُر رواج و بی قد و پیمانه است. این تبعیض ها سبب میشوند، شکافی عمیق مابین صاحب امتیازان دستیار استبداد از یکسو و دیگر مردم ایران از بالای هرم اجتماعی بسوی پایین، بوجود آید. این شکاف روز به روز ژرف بیشتری بخود میگیرد.

 برای مثال در سطح درآمدها، مابین افراد و گروههای اجتماعی هر چقدر شکاف میان ثروتمندان و فقرا بیشتر و عمیقتر شود، بهمان مقدار و شاید خیلی بیشتر از آن، مقایسه کردن های اجتماعی افزایش می یابند. این مقایسه کردن ها غالباً منفی هستند. چرا که همانطور که آمد، بیعدالتی های سیاسی و اقتصادی و روابط شخصی قدرت، مسبب اصلی ایجاد آنها هستند. بقول خانم فیسکه:

“نابرابری های اجتماعی باعث میشوند احساسات شدید منفی و ویرانگری در افراد جامعه، بخصوص گروههای اجتماعی ضعیف، بوجود آیند.”

حال اگر امر فوق را از جنبۀ میزان اعتماد بنفس نزد افراد جامعه مد نظر قرار دهیم. این نتایج حاصلمان میشوند.

مقایسه کردن های اجتماعی نزد آدم هائی که اعتماد بنفس قوی ندارند، و علاوه بر آن درآمدهایشان نیز کم است، تبدیل به حسادت ورزیدن میشود. هر چقدر تفاوت سطح درآمدها افزایش یابند، افراد و گروههای اجتماعی بیشتر از پیش ناراحت، پریشان خاطر و پُر از خشم و کینه میگردند. زیرا که منزلت اجتماعی آنها نامطمئن تر و بی ثبات تر میگردد. 

 در اینصورت بهنگام هر گونه مقایسه کردنی بلافاصله واکنشها و احساسات منفی در آنان بوجود آمده و شدت میگیرند. در حقیقت بی ثباتی و عدم اطمینان نسبت به منزلت اجتماعی خود نزد افراد و گروههای اجتماعی شبیه به بمب ساعتی است که هر لحظه امکان انفجار آن بیشتر و بیشتر میشود. این حالت روانی سبب میگردد که میزان خشم و پرخاشگری نزد افراد و گروههای اجتماعی، بخصوص “مستضعفین” روز بروز شدت بیشتری بخود گیرد. فاجعه از زمانی شروع میشود که حسادت ورزیدن بمرور زمان به کینه توزی و حس انتقامجوئی تبدیل گردد.
 
از جانب دیگر در جامعه امروز ایران بدلیل فقر فرهنگی که استبداد رواج میدهد، از سوی افرادی که باصطلاح “پول پارو میکنند”، احساس تحقیر و خوار کردن بی بضاعتان و “داخل آدم به حساب نیاوردن” فقرا و مسکینان نیز در سطح جامعه افزایش می یابد. خانم سوزان فیسکه به درستی یادآور میشود:
 
” حسادت ورزیدن های فردی و اجتماعی بعلاوه تحقیر و خوار کردن های باز هم فردی و اجتماعی، علامت کاملاً روشنی از مجموعۀ ترسهائی هستند که در انسانها وجود دارند.” 
 
در جامعۀ ایران امروز، این مجموعه از ترسها، در اثر نابرابریهای اجتماعی که دست ساخت استبداد ولایت مطلقۀ فقیه هستند، روز به روز شدت بیشتری بخود میگیرند. از یک طرف پولداران مستبد میترسند، “وضعیت عوض شود” و ثروتهای باصطلاح “باد آوردۀ” آنان از دستشان بدر آید. فقرا و افرادی که اعتماد بنفس ضعیفی دارند، احساس گرفتار آمدن در مدار بسته ای را میکنند با مشخصات ذیل: 
 
ترس از کاهش روز افزون منزلت اجتماعی خود و نداشتن اعتماد نسبت به نفس خود و توانائیهای خویش. این دو امر سبب میگردند که آنان هیچگونه چشم انداز و امیدی نسبت به تغییر و تحول، نه در وضعیت خودشان و نه در اوضاع موجود ایران، نبینند. بهمین دلیل در مدار بسته ای که خود برای خویش ایجاد میکنند، نگرانیها، ترسها و یأس هایشان نسبت به حال و آینده، مدام افزایش می یابند.

حال بر عکس اگر فردی بخود و توانائی های خویش باور داشته باشد، امور فوق را با دیدی کاملاً متفاوت با مدار بستۀ بالا نظاره میکند. او خویشتن را در مدار بستۀ یأسها و ترسها زندانی نخواهد کرد. چرا که میداند مشکل جامعۀ امروز ایران یک مشکل فردی نیست، مشکلی اجتماعی است. باوجودی که مشکلات فردی بیشماری را این نظام بر او تحمیل کرده است، انسانی که اعتماد بنفس دارد بر این امر نیز معرفت کامل دارد که هر استبدادی، خاصه استبداد ولایت مطلقۀ فقیه، محصول جهل و نادانی، باور به زور و قدرتمداری و نداشتن اعتماد بنفس است. پس او اگر خواست به تبعیض ها و بیعدالتی ها و نابرابری های دست ساخت استبداد در میهن خود پایان بخشد، باید در رفع این سه امر، کوشش و تلاش و فعالیت خویش را شبانه روزی کند:

الف. از طریق علم آموزی و دانش پروری خود، جهل و نادانی را در جامعۀ خویش از میان ببرد. ب. تمرین در ترک زور مداری و به قدرت اصالت بخشیدن تا هم خود و هم جامعۀ خویش را از منجلاب ویرانگری ها و فرصت سوزی ها رها کند. و بالاخره ج. اعتماد بنفس را نزد خود روز به روز بیشتر کند و بداند که راه نجات او و جامعۀ بحران زدۀ او در افزودن به کینه ها و نفرتها نسبت به صاحب امتیازان مستبد نیست، بلکه در رشد خود او و جامعۀ اوست. اگر او رشد کرد، بهمان نسبت نیز در رشد جامعۀ خویش مشارکت میکند. اگر فرد رشد کرد، اجتماع نیز رشد میکند. اگر فرد و اجتماع با هم رشد کردند، دیگر جائی برای استبداد باقی نمی ماند. چرا که مرگ هر استبدادی در رشد جامعه نهفته است. چونکه استبداد، حاصل و نتیجۀ عقب ماندگی و به گفتۀ ابوالحسن بنی صدر، “رشد از رشد ماندگی ها است.”

در نوشتۀ بعدی به روانشناسی حسادت خواهم پرداخت:

منابع و مأخذها:

Psychologie Heute: 39. Jahrgang Heft 2; Vorurteile: wen wir sympathisch finden – und wen nicht. Februar 2012

 Fiske, S. (2012). Warmth and competence: stereotype content issues for clinicians and researchers. Canadian Psychology, 51(1), 14-20. 

 Cuddy, A. J., Fiske, S. T., & Glick, P. (2008). Warmth and competence as universal dimensions of social perception: The stereotype content model and the bias map. Advances in Experimental Social Psychology, 40(61), 150   

اخبار مرتبط

دیدگاه خود را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید