back to top
خانهدیدگاه هاحسن گلسفیدی : چرا حکومت اسلامی ضد اسلام است؟

حسن گلسفیدی : چرا حکومت اسلامی ضد اسلام است؟

حسن گلسفیدیgolsafidi

چرا حکومت اسلامی ضد اسلام است؟

این سوال در اول بحث مطرح میشود که چطور حکومت اسلامی علیه اسلام است؟ یا بطور اههم، حکومت دینی چگونه ضد دینی است؟ توضیح مختصر این است که انسانها همیشه در ذهن خود یک پیش زمینه فکری دارند و چه بخواهند چه نخواهند در پذیرش ایده جدید، آن پیش ذهنیت را دخیل میکنند. در تاریخ بشریت هم، جز اصل راهنمای منطق تضاد و فلسفه صوری ارسطویی، اصل دیگری را دنبال نکردند؛ به همین خاطر در ذهن مردم چنین می نماید که همیشه عده ای بودند که بر اکثریت،سلطه و ولایت و حکومت داشته باشند و دور از واقعیت نمی نماید که حکومت دینی، ضد دین باشد.

این فرضیه ؛ که عده ای همیشه در تاریخ بودند که بر اکثریت حکومت و ولایت داشتند، چنان در اذهان عمومی، عمومیت بخشیدند که اگر کسی غیر آنرا بگوید، نا مأنوس به نظر می آید.همانطور که در مقالات قبلی مطرح کردم در ابتدای تاریخ انسانها، امت (ریشه) واحدی بودند و در کنار هم با تقسیم کار همکاری میکردند و حکومت و سلطه بر دیگری نداشتند.

در تاریخ ادیان هم نظر کنیم، همه پیامبران وقتی بر انگیخته می شدند اولین کسانیکه در مقابلش قرار می گرفتند، حاکمان مستبد (نمرود، فرعون،قیصر، ابوجهل ها…)بودند. پیامبران و مصلحین جامعه مردم را آگاه میکردند تا مردم قیام کنند و از ظلم و ستم حاکمان ستمگر رها شوند و دست قدرت حاکم از سر مردم کوتاه شود و همه مردم را آفریده یک خدا تبلیغ می کردند و این حقیقت را تکرار میکردند که خداوند نمیتواند بر خلق خود نابرابری ایجاد کند؛ بلکه همه را در آفرینش صاحب حق و حقوق قرار داده و هیچ فرقی بین مخلوق قائل نشده است، جز در تقوا و کنترل نفس و پرهیزکاری.(1)

بنا بر آیه های روشن قرآن پیامبر هیچگونه حق ولایت،حکومت و سلطه بر مردم نداشت؛ جز ابلاغ پیام الاهی و انذار و هشداردهنده به مردم، نمی توانست باشد؛ در اسلام حکومت و سلطه وجود ندارد و آنهای که بنام دین حکومت میکنند ضد دینی یا اسلامی هستند. اگر قرار بود بزور مردم را به بهشت ببرد، دیگر پیامبری نیاز نبود، خود خدا اینکار را میکرد؛ به این خاطر بهشت و جهنم را در اختیار بشر گذاشته شده است، که بشر آزادانه با اختیاری که دارد، انتخاب کند؛ پیامبران هم برای یادآوری و هشدار دهنده این پیام خدا را به مردم بازگو کردند و انذار دادند. (پیامبری،پیام رسان، نامه رسان). (2)

یکی دیگراز مسائلی که مورد بد فهمی و سوء استفاده قرار گرفته ، مسئله ملت یا امت است.سوره بقره آیه 218 قرآن آمده که مردم اول امت واحدی بودند.ملت و امت اگر بدون پیش زمینه دهنی تعریف کنیم؛ ملت به معنی: دین ، کیش ، شریعت ، آیین ، مذهب و طریقت آمده است. امّت از اُمّ یا مادر می آید، زاده شده ،آفریده خالق،( مادر طبیعت یا خداوند) تعریفی که شریعتی در ده چهل از امت میدهد، در سخنرانی سال 1348 در امت و امامت از نظر جامعه شناسی، که سبب ساز بحثها و حدیثهای کسترده ای، تا حال حاضر انجامیده است، مشخص میکند میداند چه میخواهد بگوید ولی انقلابیگری دهه چهل و پنجاه شمسی،نتوانسته از آن جوّ حاکم، آزاد باشد و بخاطر مرگ مشکوکش بعد از فرار از دست ساواک( سن 44 سالگی) نتوانسته بازبینی در گفتها و نوشتهای خود بکند.در ابتدای بحث هم روشن اعلام میکند که این نظر و دیدگاه فردی است با اندک اطلاعی که دارم،نمیگویم صد در صد درست است یا نا درست؛ ممکن است درست باشد یا نباشد، آینده باید به آن بیشتر پرداخت؛

آقای علیجانی در کتاب «بد فهمی یک توجیه نا موفق» بطور مستند نشان دادند که سیر پیدایش و نتیجه و خروجی نهایی بحث امامت در رابطه با شریعتی چگونه بوده است. بدین ترتیب آشکار می شود که ورود وی به این بحث،برای طرح یک نظریه سیاسی(حتی در حوزه نظر، چه برسد به حوزه عمل و استراتژی و اقدام)نبوده است،وی صرفاً برای اصلاح یک فکر بنیادی شیعی کلاسیک در جامعه، در راستای پیشبرد پروژه روشنفکری رنسانس فکری، دست به این توجیه زده است. توجیهی نا موفق و بیشتر از هر چیز،بی مدل و برنامه و نیز متعارض با کل پارادایم و سامانه نظری خود شریعتی.اما این توجیه نا موفق به شدت مورد بد فهمی واقع شده است؛ البته آقای علیجانی باید میگفتند بدفهمی مغرضانه کسانیکه باحکومت مذهبی همراه شدند، برای تبرئه خود، دست به توجیه و فلسفیدن ایدئولوژی کردن دین از شریعتی داد سخن دادند و تکفیر انقلاب و تاکید اصلاحات دست یازیدند و سعی در ابقای رژیم استبداد فردی مذهبی در شکل دیگر دنبال میکنند! این فیلسوفان و همکارانشان در حلقه کیان،چنان با چیره دستی و فیلسوفانه! آنچه را برای محکوم کردن شریعتی بکار بردند، کسی شک نکرد که چگونه خود، دین را ایدئولوژی کردند،آنهم ایدئولوژی، لیبرال دموکراسی. (لیبرال دموکراسی که شریعتی آن را اقلیت ثروتمند و صاحب قدرت به نفع خود مصادره کرده بود و بقول شریعتی حکومت سواره ها؛ حالا شاهد هستیم که مردم آمریکا بپا خواستند و اعتصاب علیه این لیبرال دموکراسی یک در صد صاحبان شرکتها و کرپرایشنها،براه می اندازند، فقر و نابرابری بین داراها و ندارها بیداد میکند و آمریکا را به پرتگاه سقوط می کشاند). گروه حلقه کیان با این تجربه تلخ، لیبرال دموکراسی یک در صد صاحبان ثروت و قدرت را،بعنوان امام و الگو می خواهند ما را به آنجا برسانند!گروه حلقه کیان و شرکا، نه حتی دین را قبض کردند و ایدئولوژی،شکست خورده لیبرال دموکراسی( در واقع دماگوژی یا مردم فریبی) را فربه تر از دین کردند،حتی برای مردم حکومت مذهبی (جمهوری دموکراتیک اسلامی) هم اعلام کردند! در این ایدئولوژی کردن دین بجای فقیه حتما نخبهای دیگر از جمله فیلسوف، قیم مردم میشود!(3) شریعتی دین را سوسیال دموکراسی (عدالت اجتماعی) معرفی کرد که آزادی یا لیبرتی باید همراه عدالت باشد ولی حکومت مذهبی را بدترین نوع حکومت اعلام کردند.(4)

اما برگردیم بحث اصلی خود،شریعتی با تعریفهای از یکی از اسلام شناسان به نام مونتگمری وات اشاره میکند،بعد میگوید؛ که من آن را بسط داده و پایه بحث امت قرار داده ام و به تحلیل جامعه شناسی آن پرداخته ام؛ اما آنچه که من بسیار بر آن تکیه می کنم هم ریشه بودن امت و امامت است و این بی نهایت پر معنی است. آنچه که مونت گمری وات به آن توجه داده است این است که مردم در طول تاریخ و نیز در عرض جغرافیا دسته دسته زندگی می کنند. این مجموعه افراد و آحاد انسانی که مجمعی ساخته اند و در آن می زیند، جمع خویشتن را چه نامیده اند؟ نوع اسمی که برای اجتماع خود تعیین کرده اند مبین بینش و تلقی آن ها از زندگی اجتماعی و معنای واقعی تجمع آن هاست … .

این اسامی خیلی زیاد است، من کلماتی را که هم اکنون نیز در زبان های اروپایی و عربی و فارسی برای تسمیه یک جامعه و گروه انسانی به کار می رود، مطرح می کنم و معنی لغوی هر یک را از نظر ریشه اصلی که معنی اولیه آن را نشان می دهد و «وجه تسمیه» گروه را روشن می سازد، بیان می نمایم؛ تا خواننده هر یک از این اصطلاحات را با اصطلاح اسلامی «امت» مقایسه کند.بعد از تعریف مختصر در باره ناسیون، قبیله،قوم،شعب، اجتماع آنوقت به تعریف امت می پردازد؛ امت رفتن گروهی از افراد انسانی که یک راه را برای «رفتن» انتخاب کرده اند.

برتری و امتیاز این کلمه بر کلماتی مثل ناسیون، قوم، قبیله و شعب روشن است. چرا که اینها هیچکدام معنای مترقی انسانی ندارند، جز قبیله که بهترین اصطلاحی است که بشر برای اجتماع خویش انتخاب کرده است، یعنی اشتراک افراد انسانی در قبله و هدف و این امتیار را امت هم دارد. زیرا وقتی می گوییم راه و رفتن و رهبری و اشتراک افراد انسانی در یک رهبری مشترک، یعنی حرکت به سوی هدف و قبله ای که همه بدانسوی روانند و رهبری می‌شوند. و بر قبیله این امتیاز را هم دارد که مثل قبیله اشتراک در قبله را ملاک پیوند انسان ها و خویشاوندی معنوی و واقعی و علت جمع شدنشان در یک جا، قرار داده؛ ولی در قبیله اشتراک هدف هست اما نفس حرکت به سوی هدف نیست، زیرا افراد انسانی ممکن است هدفی داشته باشند، به قبله ای ایمان داشته باشند ولی برای رفتن به سوی آن هیچ ضمانتی و تعهدی نداشته باشند و فقط هم عقیده و هم هدف باشند (فقط از حیث ذهنی یا احساسی) چنانکه جامعه مسلمان ما هدف و ایده آل مشترکی دارد اما به سوی آن گامی برنمی گیرد! هدفی که بدان عقیده دارند در جهتی است و هدفی که به سویش حرکت می کنند در جهتی دیگر! اما در «امت» حرکت به سوی قبله مشترک اساس فکر است.

بنابراین امت یا مردم با امام یا رهبری، رابطه داد و وداد دارند. (عمومیت امامت یا رهبری، امامت همگانی یا رهبری مشارکتی) مردم در رهبری مشترکند و همه مردم امامند، سوره قصص آیه 5- و اراده ما بر این است که بر مستضعفین روی زمین منت گزاریم و آنان را امامان بگردانیم و وارثان زمین قرار دهیم. بنا براین امت و امامت(مردم و رهبری) هم رهبری میکنند و هم رهبری میشوند؛یعنی به اندوخته و آگاهی خود در مرحله داد و وداد می افزایند. تصمیم جمعی برای اجرا، نه فقط مردم یا امت ناظرند بلکه در مسیر شدن یا شوند همدیگر را تکمیل میکنند. می شود گفت که امت و امامت (مردم و رهبری) مکمل همدیگرند. موضوع تعمیم امامت که شریعتی مطرح کرد،هرکس امام خویش است و هر انسانی یک امام است. (سوره فرقان آیه 74- و قرار بده ما را امام برای پرهیزگاران). این اصل راهنمای 1400 سال پیش، اکنون در غرب بعنوان دموکراسی مستقیم( دایرکت دموکراسی) از آن یاد می شود، اما مسلمانان آنچه خود دارند عمل نمیکنند و در دام امامت شرک و طاغوت گرفتارند.

با این تعریف ریشه ای از امت و ملت، روشن است که پای مردم در میان است. چه ملت که به معنی گروه مردم در آیین و مرام و مسلک مشترک باشد؛چه امت که از مام طبیعت و آفریده خدا و چه بعنوان اشتراک مردم در یک رهبری مشترک؛ نمیتواند برتری فردی یا عده ای بر اکثریت شود و بر مردم ولایت (از نظر مذهبی) یا حکومت (از نظر غیر مذهبی) داشته باشد. اگر حکومت را هم از آن خدا یا طبیعت بگیریم؛ خدا نمیتواند این حق را به پیامبر، امام، فقیه یا سلطان بدهد؛ چون نقض کننده ولایت و حکومت الاهی میشود. بخاطر اینکه انسان نماینده و خلیفه او بر روی زمین است نه فقط پیامبر یا امام یا فقیه یا سلطان.

مقاله آقای یوسفی اشکوری ( خدا سالاری ؛ بزرگترین دروغ تاریخ) که از تقلب روحانیون و فیلسوفان حکومتی به وضوع این امر را روشن میکند. ایشان به روش دیگری اندیشه خدا سالاری به معنی حکومت پیامبر یا امام یا فقیه بر مردم،را مورد نقد قرار دادند. بقول ایشان «اخذ مشروعیت قدرت سیاسی» یعنی کسب اجازه حاکمیت و فرمانروایی از جانب خداوند یا مهمتر، واگذاری اعمال حاکمیت خداوند بر یک فرد معین” اندیشه جدیدی نیست و در درازنای تاریخ در اکثر مذاهب وجوامع باستانی بوده است. چه در ایران باستان چه قرون وسطی در اروپا. در اندیشه ایرانیان باستان هم قول خدا و شاه یکی بود.( چه فرمان یزدان چه فرمان شاه)

در این مورد، کار فکری اندیشمندان دیگر از جمله آقایان بنی صدر، شهید مجید شریف، احمد فعال و…پی گیری شده و به پختگی می رسد و دارد همه گیر می شود؛ که حکومت مذهبی یا ایدئولوژی را ضد دین و جامعه و مردم می دانند؛ در واقع راهی جز این نیست و پیامبران و امامان هم هیچ گونه ادعای حکومت بر مردم نداشتند و نمیتوانستند داشته باشند و قرآن بطور واضع و روشن اعلام کرده که در امور جامعه شور و مشورت باید انجام گیرد و در در آن مشاوره و شور (رای جمهور مردم) فردی به عنوان اولوالامر یا مامور یا خدمتگزار مردم انتخاب شود.کسانی ادعا کنند که پیامبر ولایت و حکومت بر مردم داشته و ولایت یا حکومت فقها را ادامه ولایت و حکومت رسول معرفی کنند، در واقع نسبت دروغ به خدا و رسول ا و می بندند؛که ادعای جز پیام آور وابلاغ کننده،هشدار و انذاردهنده، نداشته است. سوره اعراف, آیه 28: بگو قطعا خدا به کار زشت فرمان نمى‏دهد آیا چیزى را که نمى‏دانید به خدا نسبت مى‏دهید؟ اینجاست که آیه 59 سوره نسا، معنی پیدا میکند؛ یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولی الامر منکم…ای مردم همانا از خدا و رسول و صاحب امر یا مامور( منتخب در شورا، با رای اکثریت جمهور مردم) پیروی کنید.(5)

این مامور یا مدیرمردم یا رهبری فصل الخطاب نیست برای دوره ای مامور است و معذور، اگر خواستهای جمهور مردم عملی نشد،حق آنهاست که مامور یا خدمتکارخود را تغییر دهند که حکومت حق مسلم مردم است ، مردم سالار هستند نه فرد سالار. اینجاست که دولت از دین و ایدئولوژی جداست و مامور حق تبلیغ مرام خود را ندارد، چونکه آمده است کاری که مردم به او ماموریت دادند انجام دهد؛ نه اینکه فردی خود را قیم و سرور مردم بداند و بر جان ، مال و ناموس مردم تسلط داشته باشد.

بنابراین حکومت ، ولایت و سلطه فردی یا گروهی ایدئولوژیکی چه دینی چه غیر دینی، ضد مردم است و دینی که حکومتی شود در خدمت قدرت ( زور) قرار میگیرد، این دین دیگر دین لا اکره و زور نیست که در آن انسان بینهایت آزاد است و با خدا و هستی این همانی با قانونمندی هستی قرار بگیرد بلکه قدرت است که به تخریب خود و دیگران و هستی می پردازد؛ فاجعه جهان امروز که به خشونت علیه همدیگر و نابودی محیط زیست انجامیده، نتیجه حکومتهای زورمدار، کمتراز یک در صد مردم جامعه هستند که صاحبان قدرت و ثروت می باشند ودر شکلهای مختلف حتی بنام دموکراسی و آزادیخواهی(لیبرالیزم…) بر جهان حاکمند. این بحث ادامه خواهد داشت.

حسن گلسفیدی

(1)

سوره 49 , آیه 13

اى مردم ما شما را از مرد و زنى آفریدیم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله،گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایى متقابل حاصل کنید در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست بى‏تردید خداوند داناى آگاه است

سوره7 , آیه 35

اى فرزندان آدم چون پیامبرانى از خودتان براى شما بیایند و آیات مرا بر شما بخوانند پس هر کس به پرهیزکاری و صلاح گراید نه بیمى بر آنان خواهد بود و نه اندوهگین مى شوند

(2)

سوره 39 , آیه 41

ما این کتاب را براى مردم به حق بر تو فروفرستادیم پس هر کس هدایت‏شود به سود خود اوست و هر کس بیراهه رود تنها به زیان خودش گمراه مى‏شود و تو بر آنها وکیل نیستى

سوره: 6 , آیه: 107

و اگر خدا مى‏خواست آنان شرک نمى‏آوردند و ما تو را بر ایشان نگهبان نکرده‏ایم و تو وکیل آنان نیستى

سوره29,آیه 18-سوره 16, آیه 35- سوره 16,آیه: 82… سینزده آیه وظیفه پیامبر جز ابلاغ و پیامرسانی نیست

بر پیامبر [خدا] جز ابلاغ آشکار [وظیفه‏اى] نیست

سوره: 72 , آیه: 23

[وظیفه من] تنها ابلاغی از خدا و [رساندن] پیامهاى اوست

(3)

دکتر عبدالکریم سروش ( فیلسوف مسلمان ایرانی مقیم آمریکا ) در روز یک‌شنبه 29 اگوست 2010 در سالن شهرداری نورث یورک در باره جغرافیای فرهنگی ایران معاصر سخنرانی کردند . ایشان سخنرانی،تقلید را مبارک و حکومت جمهوری دموکراتیک اسلامی را بعنوان آلترناتیو، معرفی کردند.

(4)

شریعتی؛” حکومت مذهبی رژیمی است که در آن به جای رجال سیاسی ، رجال مذهبی (روحانی) مقامات سیاسی و دولتی را اشغال می کنند و به عبارت دیگر حکومت مذهبی یعنی حکومت روحانیون بر ملت. آثار طبیعی چنین حکومتی یکی استبداد است ، زیرا روحانی خود را جانشین خدا و مجری اوامر او در زمین می داند و در چنین صورتی مردم حق اظهار نظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند . یک زعیم روحانی خود را بخودی خود زعیم میداند ، به اعتبار اینکه روحانی است و عالم دین ، نه به اعتبار رأی و نظر و تصویب جمهور مردم ؛ بنابراین یک حاکم غیر مسئول است و این مادر استبداد و دیکتاتوری فردی است و چون خود را سایه و نماینده خدا می داند ، بر جان و مال و ناموس همه مسلط است و در هیچ گونه ستم و تجاوزی تردید به خود راه نمی دهد بلکه رضای خدا را در آن می پندارد . گذشته از آن ، برای مخالف ، برای پیروان مذاهب دیگر ، حتی حق حیات نیز قائل نیست . آنها را مغضوب خدا ، گمراه ، نجس و دشمن راه دین و حق می شمارد و هرگونه ظلمی را نسبت به آنان عدل خدایی تلقی می کند . “م.آ.22،ص 197

(5)

سوره 4 , آیه 59

اى کسانى که ایمان آورده‏اید خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیاى امر خود را [نیز] اطاعت کنید پس هر گاه در امرى [دینى] اختلاف نظر یافتید اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید آن را به [کتاب] خدا و [سنت] پیامبر [او] عرضه بدارید این بهتر و نیک‏فرجام‏تر است

اخبار مرتبط

دیدگاه خود را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید