خانهتاریخغزه: از فتح کوروش کبیر تا شکست از اسکندر مقدونی

غزه: از فتح کوروش کبیر تا شکست از اسکندر مقدونی

سایت انقلاب اسلامی در هجرت: مقاله ژان پیر فیلیو (Jean-Pierre Filiu)، استاد دانشگاه علوم سیاسی (Sciences Po) در بارۀ تاریخ غزه، که در روزنامه لوموند در ۷ ژانویه ۲۰۲۴ منتشر شده است را در اختیار خوانندگان می گذاریم.

سایه اسکندر مقدونی بر غزه:

وقایع نگار ما ژان پیر فیلیو توضیح می دهد که برای یافتن فاجعه ای قابل مقایسه با بزرگی با آنچه امروز غزه از آن رنج می برد، بدون شک باید به محاصره بی رحمانه این شهر توسط اسکندر مقدونی در سال ۳۳۲ قبل از میلاد، برگردیم.

واحه غزه از لحاظ تاریخی رونق و نفوذ خود را در موقعیت استراتژیک خود به عنوان یک چهار راه تجاری بین شام و مصر و همچنین خروجی دریای مدیترانه برای کاروان های شبه جزیره عربستان،بدست آورده است. تأسیس اسرائیل در سال ۱۹۴۸ این چهار راه را به «نوار غزه» به وسعت ۳۶۰ کیلومتر مربع تبدیل کرد که از شمال و شرق به خطوط آتش بس اسرائیل و مصر، و از جنوب به مرزی که در سال ۱۹۰۶ بین فلسطین عثمانی و مصر تحت اشغال انگلیس ترسیم شد، محدود می شود.

به این ترتیب این دو راهی به محاصره تبدیل شد، جایی که ٢٠٠ هزار پناهنده فلسطینی که با ایجاد اسرائیل از خانه های خود رانده شده بودند، به ٨٠ هزار نفر از ساکنان محلی اضافه شدند؛ صحرای بی‌ کران مصر، سینا، آنها را مجبور به ماندن در آنجا کرد.

اکنون غزه با تمرکز یک چهارم جمعیت عرب فلسطین بر روی چیزی که تنها یک درصد از خاک تاریخی آن را تشکیل می دهد، به طور طبیعی به جولانگاه ناسیونالیسم فلسطینی و بوته جنگجویان آن، یعنی فدائیان، تبدیل شده است.

این سرزمین قبل از درگیری کنونی، ٢ بار توسط اسرائیل اشغال شده بود: در طول ۴ ماه سال‌ های ۱۹۵۶-۱۹۵۷، یک دوره اشغال که بسیار قتل‌ آمیز و با هدف «ریشه‌ کن کردن» فداییان، بود؛ سپس از سال ۱۹۶۷ تا ۲۰۰۵ ، اشغالی چنان پر هزینه بود که اسرائیل تصمیم گرفت به طور یکجانبه از تعامل خارج شود؛ عقب نشینی که در نتیجه به جای تقویت تشکیلات خودگردان فلسطین، آن را تضعیف کرد و منجر به تسلط حماس بر این سرزمین شد. اسرائیل در سال ۲۰۰۷، نوار غزه را به عنوان یک «سرزمین تروریستی» توصیف کرد و از آن زمان این سرزمین و ساکنان آن را در محاصره مداوم قرار داد، محاصره ای که تهاجم فعلی، تنها به آن شدت بخشیده است.

آونگ امپراتوری ها:

از هزاره دوم پیش از میلاد، غزه پایگاه حمله هیکسوس ها (Hyksos) به مصر بود که از شام آمده بودند، قبل از اینکه فراعنه تبس (Thèbes) با تصرف شام از طریق غزه، این روند را معکوس کنند. این آونگ امپراتوری ها در نبردهایی برای تصرف غزه که فراعنه را در مقابل آشوری ها و بابلی ها در طول قرن ها قرار داد، ادامه یافت.

این کوروش کبیر بود که در سال ۵۳۹ قبل از میلاد، غزه را به عنوان پادگان ایرانی در دروازه های مصر مستحکم کرد که جانشین او کمبوجیه، در سال ۵۲۵ آن را تصرف کرد. در قرن بعد، هرودوت مورخ یونانی غزه را “کادیتیس” نامید و آن را تحت کنترل “پادشاه اعراب” توصیف کرد که “پست گاه های تجاری دریایی” را کنترل می کرد. اعراب مورد بحث احتمالاً مزدورانی در خدمت ایرانیان بودند، اما با حفظ خودمختاری در سایه «شاه» خود.

در سال ۳۳۳ قبل از میلاد، اسکندر مقدونی، ارتش ایران را در ایسوس (Issos)، نه چندان دور از انطاکیه (Antakya)، درهم شکست، پیروزی که دروازه‌ های سوریه و راه مصر را به روی او گشود. اما پادگان ایرانی غزه به رهبری «پادشاه» باتیس (Batis یا Bétis) و تقویت شده توسط مزدوران عرب، حاضر به تسلیم نشد و بدین ترتیب جلوی پیشروی مقدونیه به سمت مصر را گرفت.

در سال ۳۳۲ آغاز یک محاصره سه ماهه بود که اسکندر شخصاً رهبری کرد تا اینکه حداقل یک بار مجروح شد.

عملیات تضعیف و ضد تضعیف طاقت فرسا:

خاک شنی اطراف غزه مانع از استفاده مهاجمان از ماشین‌ های محاصره‌ ای شد که پیروزی سریعی برای آنها در نبردهای قبلی به ارمغان آورده بود. به گفته مورخ رومی کوئینتوس کورتیوس (Quintus Curtius یا Quinte-Curce)، اسکندر مجبور شد دستور حفر تونل ها را بدهد: «زمین، آسان و سبک، این کار نامرئی را قابل امکان می کرد، زیرا دریای همسایه ماسه‌ های زیادی را پرتاب می‌ کرد و عدم وجود سنگ کوچک و بزرگ امکان این کار را می دادند». اما مدافعان غزه مدت‌ ها بود که بر این تکنیک جنگ مسلط بودند، از این رو عملیات طاقت‌ فرسا تضعیف و ضد تضعیف پی در پی انجام می‌ شدند.

تنها پس از صد روز بود که اسکندر توانست خود را پیروز اعلام کند و دستور داد باتیس را در زنجیر به حضورش بیاورند. اما رهبر غزه حاضر به زانو زدن نشد و خشم فاتح را برانگیخت.
پاشنه های باتیس را سوراخ و با یک بند بهم متصل کردند و بدن او را به پشت تانک بستند و به دور دیوارهای غزه کشاندند. تمام ساکنان مرد که مشکوک به شرکت در جنگ بودند، پس از پایان جنگ، قتل عام شدند، در حالی که زنان و کودکان به بردگی درآمدند.

غارت غزه امکان داد تا ده کشتی مملو از غارت را به مقصد مقدونیه پر کنند. به گفته پلوتارک (Plutarque یا Plutarch) مورخ یونانی- رومی، اسکندر، ده تن صَمغ کُندُر و دو تن مرِّ مَکّی [نوعی صمغ یا سقز طبیعی] برای تنها معلم خود، لئونیداس (Leonidas of Epirus یا Léonidas d’Épire)، فرستاد. این شهر که غارت و از جمعیت آن خالی شده بود، به مستعمره نشینان یونانی تحویل داده شد که به تدریج آن را بازسازی کردند تا جایی که آن را به مرکز فرهنگ هلنیستی تبدیل کردند. هر گونه مقایسۀ جهت دار با فاجعۀ جاری در غزه، شدیداً ناپسند می باشد.

اگر غزه بیش از دو هزار سال پیش مورد خشم امپراتوری قرار گرفت، به این دلیل است که یک چهار راه مورد طمع همه فاتحان بود، در حالی که امروز به وضعیت یک منطقه که بیش از ۱۶ سال از هر طرف در محاصره است، تبدیل شده است. گواه این امر، حجم ثروت غارت شده توسط مهاجمان مقدونی در غزه است، جایی که امروزه تنها گرسنگی، بیماری و قحطی حاکم است.

علاوه بر این، در زمان اسکندر مقدونی، نه سازمان ملل، نه کمیته بین المللی صلیب سرخ، نه قانون بشر دوستانه، نه وجدان جهانی، نه کانال های خبری ۲۴ ساعته، نه رسانه های اجتماعی وجود داشت. تنها شن های غزه مانند امروز روان بودند.

اخبار مرتبط

دیدگاه خود را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید