«شهربانو» کاری جز گریه ندارد. بچههایش در همان اتاق سرایداری ۳۰ متری بالا و پایین میپرند و سروصدا می کنند و شهربانو همینطور که اشکهایش را پاک می کند، فحشی نثار بچهها میکند و میگوید:«حالا من با سه تا بچه قد و نیمقد چه کار کنم؟ ما پنج سال است که در این ساختمان سرایداریم و اعضای ساختمان ما را میشناسند و به ما اعتماد دارند. حالا چرا باید به افغانستان برگردیم؟ مگر من و بچههایم چه کار کردیم؟» این خلاصه آن چیزی است که این روزها بر افغانستانیهای ساکن ایران میگذرد و شهربانو، یکی از آنهاست.
آقا «امجد» بههمراه همسرش شهربانو و سه فرزندش، پنج سالی است که سرایدار ساختمانی حوالی گیشا در غرب تهران هستند و پس از اینکه طرح بازگرداندن افغانها به کشورشان اجرایی شد، آقا امجد را در یک نانوایی دستگیر میکنند و به کمپ مهاجران انتقال میدهند. حالا شهربانو و بچههایش ماندهاند و آقا امجد را به افغانستان برگرداندهاند. شهربانو میگوید: «ما کارت آمایش داریم. آقا امجد چون برای خرید نان رفت، کارتش را نبرده بود و حالا هم کار از کار گذشته. من حتی میترسم بروم و به سفارت مراجعه کنم یا توضیحی بدهم، چون ممکن است من و بچهها را هم برگردانند. حالا ماندهام چه کار کنم؟»
این درحالی است که بسیاری از افغانستانیها چه در تهران و چه در اطراف تهران، در محدوده باغها و ویلاها، سرایدار هستند و با برگرداندن آنها، بخشی از نیروی کار فعال در این بخشها از کشور خارج خواهند شد. آقای «محمدی» که یک ویلای کوچک در منطقه کن تهران دارد می گوید: «نیروی کار ایرانی برای سرایداری نمیآید و اگر هم بیاید، حقوق خیلی بالایی میخواهد. حالا ما با حقوقش هم مسالهای نداریم، ولی در همین ده سالی که من ویلا را به افغانها سپردم، اگر نیروی کار ایرانی بود، قطعا به مردم خودم میسپردم؛ ولی متاسفانه کسی نیامد.»
البته شنیدهها حاکی از آن است که بخشی از زمینهای اطراف تهران که برای کار کشاورزی به افغانها سپرده شده است، با رایزنی مردم منطقه فعلا دست آنها مانده و برای خروجشان اقدامی نشده است، اما با این وجود میتوان گفت که اگر این رایزنی هم درست باشد، ولی تضمینی برای ماندگاریشان نیست.
ساختمانهای نیمه تمام
آقای «ساجدی» روبهروی ساختمان نیمهکاره ایستاده و میگوید: «من پیمانکارم و هر روزی که ساخت این ساختمان عقب بیفتد، برای ما ضرر است. دیروز که آمدیم سر ساختمان دیدیم هیچکس نیست. هرچه صدا زدیم، جوابی نیامد. علی آقا، سوپرمارکتی محل گفت که دیروز غروب آمدهاند و همه را سوار ماشین کردهاند و بردهاند.» آقای ساجدی ادامه داد: «لباسهایشان در همین آلونک این پایین مانده. یک مشت هم ظرف و ظروف و وسایل شخصی که نمیدانم با آنها چه کار کنم؟»
«حمید» آقا هم که صاحب سولهای در مرتضیگرد است، میگوید: «فکر میکنم که احمد یک ماهی میشود که پایش را از سوله بیرون نگذاشته است. در تمام دوران جنگ، از ترس جنگ و بمباران بیرون نمیآمد و بعد از آن هم تا شنید که افغانها را جمعآوری میکنند، دیگر بیرون نیامد. من هر روز که سر کار میآیم، لیست خریدش را میگیرم و خریدهایش را انجام میدهم تا بیرون نرود. میترسم که احمد را بگیرند، او سه سال است که در این سوله کار میکند و نیروی ماهری شده است؛ حالا اگر نباشد، ما با مشکل روبهرو میشویم. در این سه سال، تمام کارهای اینجا را یاد گرفته و خودش دو نیروی دیگر را آموزش داده است. حالا نمیدانم باید چه کار کنم؟ اصلا این که در اینجا نگه داشتمش کار درستی است یا نه؟»
سیاستهای ناامیدکننده
اگرچه اعلام شده است که میزان افغانستانیها درون کشور نوعی تهدید امنیتی هم برای کشور محسوب میشود و پخش اعترافاتی از سوی چند افغان در صداوسیما جمهوری اسلامی مبنی بر خرابکاری و دست داشتن در اقدامات جنگی، موجب بدبینیهایی نسبت به آنها در داخل کشور شد، ولی به باور عدهای از کارشناسان، اخراج افغانستانیهای مقیم ایران برای فراهم کردن فرصت اشتغال شهروندان ایرانی است. یک کارشناس اقتصاد میگوید: «طی سالهای گذشته هیچیک از دولتهای هشتم، نهم، دهم و… حتی دولت آقای پزشکیان در رفع معضل بیکاری موفق نبودهاند و این سیاست میتواند بخشی از محیط اشتغال را فراهم کند. اینکه اما باتوجه به نیروی تحصیلکرده در کشور، وضعیت رکود اقتصادی، میزان دستمزد و مسائلی از این دست، این سیاست چه اندازه میتواند جوابگو باشد!؟»
او معتقد است که اخراج افغانستانیهای مقیم ایران برای فراهم کردن فرصت اشتغال شهروندان ایرانی، مثل مابقی سیاستهای جمهوری اسلامی عملکردی شبیه مسکن دارد و راهحل و درمان معضل بیکاری نیست و فقط ممکن است در آمار و اعداد و ارقام فرصتهای شغلی تغییر ایجاد کند.
.
ایران وایر
