خانهدیدگاه هافرهاد همتی - اشتراک و افتراق عقل ابزاری و عقل انتقادی 

فرهاد همتی – اشتراک و افتراق عقل ابزاری و عقل انتقادی 

فرهاد همتی – اشتراک و افتراق عقل ابزاری و عقل انتقادی

انسان خردمند با خرد ورزی و عقلانیت و قوه فاهمه منحصر به فرد و هوش سرشار و توانایی درس گرفتن از اشتباهات و ابزار سازی و تصویر سازی و آینده بینی ،خالق فرهنگ و تمدن و علوم و معارف و افکار و عقاید عینی و ذهنی و انتخاب های خوب و بد واجد حقیقت و خطاهای بسیاری بوده است که او را به لحاظ کیفی از سایر جانداران متمایز کرده است.

جدای از اینکه مغز انسان به نسبت جثه از تمامی حیوانات بزرگتر است،به لحاظ ساختار فیزیولوژیک نیز با آنها متفاوت است.

این تفاوت کیفی موجب پدیده خرد ورزی و عقلانیت و تفکر خلاق و تخیلات انتزاعی و البته زبان و بیان شده است که به تبع آن،برای تامین امنیت و نیازها و تمایلات و رسیدن به لذت و شادی و آرامش و گریز از خطرات و ترس ها و اضطراب های ناشی از آن با توجه به سطح معیشت و معرفت، اعتقادات و آئین ها و مناسک مختلفی را به وجود آورده است.

این افکار و عقاید برون فکنی منویات و آمال و آرزوهای انسانی است که متناسب شرایط تاریخی و جغرافیایی و فرهنگ خود آنها را بازآفرینی کرده است.

 این افکار و عقاید و تخیلات ذهنی و انتزاعی با فرافکنی نمود و بروز عینی پیدا می کند و تبدیل به معابد قابل پرستش می شود.

لذا ایمان و عقیده در قالب آئین ها و مناسک جمعی موجب تداوم و فربه شدن آنها می شود.

بر عکس آنها، علوم و معارف عینی درون فکنی عالم بیرونی است.

ساختار مغز ما طوری طراحی شده است که علاوه بر توانایی تعقل و استدلال و منطق،قادر است تصویر سازی کند و تخیل نماید.

همان طور که ذکر شد در ادوار گذشته که هنوز تفاوت عقل و فاهمه و استدلال و منطق با مفاهیم ذهنی و انتزاعی و تخیلی خیلی معلوم نبود و

ترس ناشی از این اراده و خشم موجب شد که انسانها برای نزدیک شدن به این منشاء خشم و غضب کرنش کنند و از احکام و دستورات آنها اطاعت نمایند و نذورات بدهند و رضایت آنها را جستجو کنند. به این منظور مکانها و آئین ها و مناسک مقدسی تعریف شد تا به این امور انتزاعی عینیت ببخشند.

بر عکس پدیده های عینی که به شکلی دینامیک حرکت و تغییر می کنند و تحول می یابند و به قول ارسطو دچار کون و فساد می شوند،موجودات تخیلی،انتزاعی و ناپدیدار، تغییر نمی کنند و دچار تحول نمی شوند و ساکن هستند.

بر خلاف ناپدیدارهای انتزاعی، پدیدارهای عینی در عین و ذهن تغییر می کنند و معرفت ما نسبت به آنها تکامل می یابد.

اما ناپدیدارهای تخیلی در ذهن نیز منجمد و ساکن هستند و هیچ تحولی را نمی پذیرند.

پدیدارهای متحرک چون با ساحت عقلانی ارتباط دارند در ذهن ما نیز حالتی متحول،دینامیک و تکاملی دارند. این دو گانگی عوالم ذهنی و عینی در فلسفه افلاطون به وضوح منعکس شده است.

از نظر افلاطون عالم عینی نمودهای جزئی متحول شونده و متحرک و به تعبییر او سایه های عالم مثل است. لذا شناخت جزئیات متحرکی که دچار تغییر و تحول یا به تعبیر ارسطو دچار کون و فساد می شوند،عقایدی هستند که ارزش و اعتبار علمی ندارند.

شناخت این جزئیات مثل اسب جزئی،انسان جزئی،حیوانات جزئی و جزئیات دیگر بدون شناخت طبیعت کلی فرسیت و انسانیت و حیوانیت یا طبیعت فرسیت و انسانیت به شناخت حقیقت منجر نمی شود. به همین دلیل افلاطون می گوید برای شناخت انسان باید طبیعت انسانیت را شناخت و…قس علیهذا.

لذا افلاطون بر عکس ارسطو و بینش علمی مدرن امروزی اصالت را به امور کلی و انتزاعی می داد که دچار کون و فساد و تغییر و تحول نمی شوند.

ناپدیدارها که در سکون ذهنی ثابت هستند،ساکنان احساسات و عواطف ما هستند.

به همین دلیل انسان صحنه جدال و کشمکش بین عقل و احساس است.

توضیح اینکه انسان دارای ساحات وجودی مختلفی است که در چهار کنش متفاوت تجلی می یابد.

کنش شهودی در مقابل کنش حسی و کنش احساسات در مقابل کنش عقلانی قرار دارد که تعاون و تعاطی بین آنها محال نیست اما بسیار دشوار است.اما تعارض و تقابل و کشمکش بین آنها بسیار اتفاق می افتد.عقل به پویایی و جستجوی بی وقفه حقیقت می اندیشد و از حرکت نامتعین استقبال می کند،ولی احساسات محافظه کار است و انس و الفتی با ایمان و اعتقادات دارد. لذا با حرکت و تغییر و تحول مخالف است. حاصل کنش حسی علوم تجربی و دانش طبیعی و علوم اجتماعی است.

کنش شهودی بیشتر سازه ای غیر حسی است که امور ذهنی و انتزاعی را با مکانیسم برون فکنی تبدیل به باورهای مقدس لایتغیر می کند.

کنش شهودی ارتباط وثیقی با کنش احساسات دارد و ماحصل شهود باطنی را در ارتباطی عاطفی تبدیل به باورها و اعتقادات یقینی غیر قابل تغییر می کند.

به قدری این باورها متقن می شوند که حقیقت وجودیشان یقینی تر از عالم عینی می شود.عالم مادی طفیلی آن وجود یقینی است که از فرط ظهور و بداهت چون نور مستقیم که چشم را نابینا می کند نمی توانیم آن را ببینیم.

نه تنها آن را نمی توانیم ببینیم،بلکه حتی نمی توانیم آن را بیان کنیم.

                 (محتوا و نتایج)

به همین علت زبان و بیان مشتغلان مابعدالطبیعه در توصیف یک ناپدیدار ظاهرا واحد، مختلف و متکثر و در بسیاری موارد متناقض است.

اما زبان علم به دلیل نور حقیقت برای همه یکی و یکسان است. هم در مستندات ، هم در شیوه  استدلال، هم در روش و هم در نتایج برای همه عمومیت و کلیت یکسان دارد.

به این دلائل زبان علم و معرفت عینی با زبان ناپدیداری مابعدالطبیعه و امور انتزاعی مذهب و عرفان متفاوت است.

 زبان عوالم انتزاعی بر عکس طبیعت کلی ناپدیدارهای ذهنی، زبان نوعی بینش شخصی غیر قابل بیان است که به ناگزیر در قالبی نمادین تعبیر و تفسیر و بیان می شود.

لذا زبان دین و عرفان زبان دانش و شناخت نیست،بلکه زبان نمادین نوعی بینش است که قابل بیان و اثبات و استدلال نیست.

برای معتقدان در بهترین تفسیر و تعبیر زبان دین و عرفان، بیان نوعی مدل زیست مومنانه و سلوک معنوی است که در قالب احکام و دستورات و (بخشنامه) هایی برای عمل از سوی آن دیگری مقدس دیکته می شود.

 شکل دنیوی شده آن، اخلاق (دیگر آئین) است که استنباط می شود که آن دیگری مقدس،احکام و دستورات و قوانینی جاویدانی صادر کرده است که مومنان برای سعادت دنیوی و اخروی باید از آنها پیروی و اطاعت کنند تا رستگار شوند.

این اخلاق (آئین نامه)ای و (بخشنامه) ای بسیار خطرناک است و دین را از فلسفه و هدف معنوی خود دور می کند.

به همین دلیل صوفیان و عرفا در این مقولات دیدگاه فقها را رد می کنند و مثل امام محمد غزالی آنها را قشری و مشتغلان علوم دنیوی می دانند که محتوا را رها کرده و به قشر و صورت دین می پردازند.

فقها هم با تصوف و عرفان همیشه مخالف بودند و در موارد بسیاری فتوای تحریم و قتل صوفیان را صادر می کرده اند.

توده ها نیز که درک چندانی از محتوا و ناپدیدارهای انتزاعی ندارند، مقلد فقهایی می شوند که سوژه های ذهنی و امور انتزاعی را تبدیل به ابژه های عینی و احکام و دستوراتی می کنند که برای آنها قابل فهم و اجرا و عمل است.

چنان این سوژه های انتزاعی توسط ارباب عقاید و مراجع اقتدار تبدیل به ابژه های عینی بت واره می شوند و عینیت می یابند که توده ها بدون هیچ منفعت و منزلت و موقعیتی ،در جنگی مقدس ،مطیع و مقلد فقها می شوند و به قصد قربت و رستگاری در راه آنها، شجاعانه جانفشانی و فداکاری و جنایت می کنند.

 تبدل سوژه ها و مفاهیم ذهنی به ابژه های عینی تاثیرات چندگانه مثبت و منفی مثل همبستگی اعتقادی و ایجاد آرامش و از دیگر سو،از بین رفتن آزادی و خودمختاری فردی دارند. هویت فردی شما منحل در هویت جمعی می شود.فرد پیش از تولد عضو امت و قبیله است و فاقد آزادی انتخاب عقیده است.

اخبار مرتبط

دیدگاه خود را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید