حکایت ذیل درزمان جنگ جهانی و زدوخوردهای ملیون ایرانی وروسها دراطراف کرمانشاه دراوایل سنه ۱۳۳۴ است که سیدمحمدعلی جمالزاده با عنوان دوستی خاله خرسه به زیبائی هرچه تمام تر می نگارد واما در خلاصه داستان اومی نویسد : که کارمند دارایی ملایر بودم ومرخصی گرفته که به مادرپیرم درکرمانشاه سری بزنم .باکالسکه ای ازملایر بجانب کنگاور روانه شدم همراهان من یک شازده ی توسرکانی وجعفرآقای پستچی ویک شاگردقهوه چی بنام حبیب الله ۲۲ ساله .حبیب الله خون گرم ،زورخانه کار، تردست وجوانمرد ودرعین حال خوشخو وخوشگو بود و سیرتش ازصورتش هم آراسته تر ومعلوم بود که شیرش پاک وگوهرش تابناک است.دو بار پای پیاده بزیارت صاحب ذوالفقار و فرزند مظلومش رفته ومورد محبت واعتماد همه اهل ملایر بود.تاحدود تویسرکان شازده با مابود وحدود کنگاورباسرباز زخمی روسی برخورد کردیم. جعفر آقا ما را ترساند که تله است.شلاق کش برو !» ولی حبیب الله شاگردقهوچی که حالابرای دیدن خانواده ی خود می رفت تااندوخته های خودرا به مادرپیرش بسپاردتاخرج خواهروبرادرزادگان یتیمش کند با حالت تعجب گفت «ای خدا بابات را بیامرزد! تله ملهٔ چی؟ بندهٔ خدا زخمی است. زبانش دروغ بگوید خون سرخش که راست میگوید. اگرچه دشمن است با دشمن خوار و زبون بی مروتی ناجوانمردی است .خدا را خوش نمیآید این بیچاره را در این حال بگذاریم و برویم»
جعفر آقا «ای بابا! مگر عقلت را از دستت گرفته اند؟ می خواهی سرت را به باد بدهی؟ اینها را بی خود نیست که خرسشان می گویند. مگر دوستی خاله خرسه را نشنیده ای؟ برو نیش عقرب را ماچ کن و بین چطور مزدت راکف دستت میگذارد.بالاخره زخمی روسی را به داخل کالسکه آوردند تااورا به پاسگاه روسها درکنگاور تحویل دهند.بعدمعلوم شدکه این قزاق روسی برای زورگیری به این حدود آمده ودر درگیری تیرخورده.کالسکه چی باسوارکردن این روسی مخالف بود و هی غر می زد تا اینکه حبیب کیسه ی پولش را از درز شال درآورد. قزاق زخمی چشمش به پولها افتاد وچون گرسنه ای که کباب دیده باشد چشمش برق زد.بالاخره کاروان به کنگاور رسید وقزاق را تحویل دادیم اما پس از مدت کوتاهی روسها آمدند وحبیب را باتوهین وتنبیه بردند.فردا صبح که به حوالی پایگاه روسها رفتم تاببینم از حبیب خبری هست یانه دیدم حبیب رابادسته ای سرباز به مسلخ می برند وبعدازمدتی صدای تیرآمد وحبیب برزمین افتاد. سربازان رفتند اما چندی بعد همان قزاق زخمی دیروز لنگان لنگان خود رابه جنازه ی حبیب رساند وهمان کیسه ی پول دیروزی را از درز شال حبیب درآورد ورفت.
حافظه تاریخی نشان می دهد که روسها هرگزدرمسیر همکاری وراهبردی ایران گامی برنداشته و همواره شریک دزد ورفیق قافله بوده اند وبه ملت وکشور ایران خیانت کرده اند. عهدنامه ترکمانچای وگلستان ،بمباران حرم امام رضا درمشهد وحمایت ازشاهان مستبدقاجار ، به دار آویختن ثقهالاسلام تبریزی درشب عاشورا به همراه هفت تن ازعلماوآزاداندیشان درتبریز ، حمایت ازصدام درجنگ تحمیلی هشت ساله، امضای سرگئی لاوروف درپای بیانیه کشورهای عربی درباره جزایر سه گانه وامضای روسها پای شش قطعنامه سازمان ملل ، وهمکاری لازم با اسرائیل در هدف قراردادن پایگاه های ایران درسوریه وهمکاری با جولانی و….همه اینها نشان ازاین واقعیت است که روسهاهرگز درکنار ملت ایران نبوده وهرزمان هم که منافعشان ایجاب بکند ایران را به راحتی قربانی منافع خود می کنند.
ابراهیم ملکی ۶ آبان
