نقلاب اسلامی در هجرت: دفاع از جنایات حکومت ، راست افراطی اسراییل، حمایت از یهودیت نیست ، چرا؟ چون انسان ماورای جنسیت، قومیت، دین یا مرامش دارای حقوق برابر است، آنها که از آپارتاید و ترور و جنایات حکومت اسراییل بنام “یهودیت” حمایت میکنند دشمن یهودیت هستند همانطور که مسولان استبداد ولایت مطلقه فقیه که جنایات وخیانتهای خود را به “اسلام”، نسبت داده و میدهند، دشمن اصلی اسلام بوده و هستند
سازمان «بتسِلم» از بلاد اسرائیل، پس از تأمل در تصاویری که به دست مخبران محلی ضبط شده، اعلام داشته است که در ماهِ ژوئن، دو تن از مردمان فلسطین در شهر نابلس به گلولهٔ سپاهیان اسرائیلی جان باختهاند، در حالی که به هیچ روی خطری از جانب آنان متصور نبوده است.
و اما در ویدئو، «نضال امیره» ـ مردی چهلساله ـ در کوچهای تنگ و پرپیچ از دیار کهن نابلس، که از سی سال پیش به ظاهر تحت تدبیر حکومت خودگردان فلسطین است، با دستانی برافراشته و گامهایی آرام به سوی دو سرباز مسلح اسرائیلی نزدیک میشود. وی در آن هنگام میکوشد که با گفتاری ملایم ایشان را از سرِ گذرگاه خویش راضی گرداند تا از آن کوچه عبور تواند کرد.
یکی از سپاهیان از وی میخواهد جامهٔ خویش را بالا زند تا روشن گردد که آتشی پنهان در تن ندارد؛ نضال، مضطرانه، اطاعت میکند. آنگاه سرباز فرمان میدهد که شلوار خود برگیرد؛ نضال که عزت نفس در سینه دارد، این امر را نپذیرد.
در پی این امتناع، سربازان بر وی حمله برند و قصدِ زمینگیر کردنش کنند.
در این میان، «خالد» ـ برادر سیوپنجسالهٔ او ـ که در دهمتری واقعه ایستاده بود، با دستانی افراشته به سویشان گام برمیدارد. ناگاه آوای تیر در فضا درپیچد و صحنه در غبار هراس و آشوب مستور گردد.
آنچه بر این لحظات گواهی میدهد، سه خبرنگار فلسطینیاند: عبداللهِ جوان، سیوسهسالهای به نام محمد، و مردی دیگر از ایشان، محمدِ چهلوهشتساله. ایشان، که روزنامهٔ فرانسوی لوموند با آنان دیدار کرده، از بیمِ گزندِ روزگار درخواست کردهاند که نامشان پردهپوشیده بماند. آن روز را بدین قصد آمده بودند که واقعهای بزرگ را ثبت کنند؛ واقعهای که در آن بیش از دویستوپنجاه خانه در نابلس به دست سپاه تفتیش شده است.
و چون نخستن آوای تیر برخاست، خبرنگاران به پشت دیواری پناه بردند تا از گزند گلولهها در امان باشند. اندکی، چنان شد که سپاهیان و دو برادر از دیده غایب گشتند. پس از چندی، چون فرصت یافتند، بار دیگر سرِ دوربین از پسِ دیوار برآوردند: اینبار «خالد» را دیدند که در میان دستان دو سرباز گرفتار آمده و او را به گذرگاهی دیگر میکشند.
منبع: لوموند
