(پیروز افتخاری مترجم چند مقاله و کتاب بنی صدر، از جمله «خیانت به امید»، بزبان فرانسه بوده است. اخیراً نیز، پس از سالها کوشش، «حافظ آوای مدنیت»، تـحقیقی در علوم انسانی، را در نشر فروغ به چاپ رسانده).
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار ازین بیابان وین راه بی نهایت (حافظ)
نظام جدیدی در دنیای جهانی شده ی امروز در حال شکل گرفتن است که در فساد و سادیسم و تـحقیر، به انسان ستیزی بی شرمانه یی روی آورده. در آمریکا، در برخورد با تظاهرات جوانان که با وجود تـحصیلات عالی کار نمی یابند، فیلم کوتاهی با هوش مصنوعی ساخته اند که در آن هواپیماها روی سر تظاهر کنندگان کثافت میریزند. این است بینش مدفوعیِ سروران جهان کنونی ! وضعی است که در آن، نیمی از انسانیت در خطر مرگ قرار گرفته. رئیس جمهور کلمبیا، گوستاوو پترو، در باره ی «بربریت» کنونی میگوید : «تضادی سیاسی با طرح آزادی که در اروپا و آمریکای شمالی و آمریکای لاتین ظهور یافت» بوجود آمده. در واقع، سقوط تمدن و هرج و مرج و انـحراف همه جانبه پایان بدی را ترسیم میکنند. مبنای انسان ستیزی کنونی، غارت وتصاحب منابع و ثروتهای کره ی زمین است، حتی بقیمت نابودی جامعه ها و فرهنگها. بویژه در کشورهای سلطه زده. علاوه بر آن، در مصرف منفعلانه ی کالاها، بردهداری نوینی تـحمیل شده. تـجاوز و تصرف و کشت و کشتار و به مرگ کشیدن انسانها و فرهنگها جانشین حقوق و احترام و همزیستی گشته. نشانه های آن هر روز نگران کننده تر میشود : سیاست استعماری انگلیس و آمریکا (با همدستی اروپا) در بسیاری از کشورهای آفریقایی و خاورمیانه و آمریکای لاتین؛ فتوحات موذیانه ی چین در تصاحب ثروتها و معادن کشورهای جهان سوم؛ کشتار و تـخریب روسیه در اوکراین؛ هیتلر بازی های نتان یاهو در کشت و کشتار فلسطینی ها و اشغال سرزمینشان، بطوری که از اسرائیل، عزرائیل ساخته…
در خود کشور های غربی، نظام انسان ستیز کار را به انسان زدایی در روابط اجتماعی و مـحو ساختن فردیت و شـخصیت انسانی و رابطه اش با دیگران رسانده : بویژه از راه واسطه های انترنتی و توطئه ی بزرگی که هوش مصنوعی مینامند : دارند هوش مصنوعی را حتی بعنوان نقاش و نوازنده و خواننده و فیلمساز و داستان پرداز قالب میزنند. حتی هوش مصنوعی بـجای شما تز دکترا مینویسد ! موبایل که وسیله یی برای ساده کردن بسیاری از کارها و از همه مهمتر خبررسانی و سازماندهی جنبش ها در بسیاری از جامعه ها شده، در عین حال ابزاری است زمان خوار و چه بسا مغزخوار. با وجود آنکه انترنت سطح آگاهیهای عمومی و دسترسی به دانشها را بطرز غیر قابل مقایسه یی وسعت بـخشیده، کمتر مهلت تأمل علمی میدهد. با بمباران دائمی «خبری»، خاطره های گذرایی میسازد که حافظه را بیرنگ میسازند. از سوی دیگر، به یمن رسانههای انترنتی، در برابر تـحرک اجتماعی و تشکل عقاید عمومی، فرهنگِ سلطه با ایـجاد اختلال عاطفی (در این عصر که پیوندهای خانوادگی از هم گسیخته اند)، اشاعه ی ساده بینی، تشویق جلفی بـجای فکر، تـحمیل کلیشه های مسخ کننده و دستکاری تصویرها در دنیای مـجازی، با دروغ سازی و کردارهای شنیع به انسان ستیزی و انسان زدایی میپردازد. حتی کار به آدمکشی جلوی دوربین کشیده (و خبرنگاران فاش میسازند که حکومتها زیاد کاری به این نوع جنایتها ندارند). بنوبه ی خود، «هکرمندان» (!) با تروریسم انترنتـی، بار زندگی را از نظر روانی سنگینتر ساخته اند (گویا گوگل به عده یی از آنها کمک مالی میرساند و حکومت چین به تیک تاک. «هکرمندی» پاسداران شناخته شده است).
نقش عوامل سلطه در کشورهای ما عملاً تـخریب زیرساختهای جامعه و میراث فرهنگی، بطور عمد و یا در بی وجدانی و ندانم کاری است. در این بیراهه ی مرگبار، تـحقیر و چپاول اموال مردم و ثروتهای ملی، سرکوبی و جنگ افروزی اصل حکومت شده (و این در حالی است که ابزار تـخریب کنونی با گذشته قابل مقایسه نیست. مردم باید غرامت زورگویی را با جان خود بپردازند).
رژیمی چون جمهوری اسلامی که با خیانت به امید و ایمان مردم قدرت گرفت، نمونه ی کور و کثیف نظام انسان ستیز امروزست. پس از جنگ عراق علیه ایران (برای تنبیه مردمی که انقلاب کردند) و کودتا (که هرج و مرج سیاسی را عمیق ساخت)، «رژیم نظامی/مافیایی» که دچار عقده ی بیاقتداری است، برای بقای خود هر چه بیشتر عامل استعمار روس و چین شد. در خدمت آنها در خاورمیانه ویرانی ببار می آورد (عراق، سوریه، لبنان، یمن) و با پهباد در اوکراین مرگ را تـحمیل میکند . از این رو، از مأمور روس در کشمکش با سلطه ی آمریکا شده.
در واقع، پس از انقلاب ایران، و پس از جنگ و کودتا علیه رئیس جمهور، ولایت فقیه برای خفه کردن آزادی به استبداد خاصی که خوشایند سلطه باشد متوسل شد (بویژه با گروگان گیری و ایران گیت و زد و بند پنهانی با آمریکا) تا سقوط نکند و برای خود اقتداری بسازد. استبدادِ گره خورده به تروریسم در منطقه (و برخی نقاط جهان) هدف رژیم اسلامی گشت. آن شد که در طنز سیاسی مردم، حضرت میرزا قاسمی، دست راست خلیفه ی وافوری و فرزند او کافوری، ظهور یافت. با هیئت حاکمه در ولایت مطلقه ی فقیه، در زور و خشونت، نمایش روحوضی جنایت باری راه انداختند، بردند و خوردند و در خاورمیانه بلبشوی مهلکی بر پا ساختند و به تقویت سلطه گران شتافتند (و این همه بنفع اسرائیل. در واقع، همانطور که مهران مصطفوی در مقاله یی در زمانه میگوید : در نهان و در نهایت، دو رژیم ایران و اسرائیل به یکدیگر احتیاج دارند و شریک جرمند).
تروریسم، چاقوی کشنده یی شد که بسوی ایرانیان برگشت. جهنم جنایت وسعت یافت و گسترش دیکتاتوری، غارت بی حد و ویرانی را سبب گشت. مظهر اقتدار تروریستی، بازی خطرناک و ماجراجویی با اورانیوم شد. رژیم آنرا «پیراهن عثمان» نموده و با آن دنیا و مردم ایران را تهدید به مرگ میکند. ببهانۀ آن، تشویش و مرافعه بین رژیم و قدرتهای خارجی بالا گرفته و بقول مهران مصطفوی (انقلاب اسلامی در هجرت)، صدها میلیارد دلار خسارت ببار آورده. اما آیا روسیه خواهد گذاشت که بمب اتمی دیگری در مرزهایش وجود داشته باشد ؟ آیا کارش به جایی میرسد که با آن موافقت کند تا دنیا در تنش و جنگ بیشتری بلغزد ؟
مثلث استبداد/غارت/تروریسم که پاسداران با عمامگی آخوندها آنرا تـحمیل کرده اند درهای استعمار را بروی مملکت باز نموده، از آن عامل تسلیحاتی روسیه و معدن طلای چین ساخته و ما را به پرتگاه نابودی کشانده. کشورمان مدام از فاجعهها ضربه میخورد. در بی آبی، بی برقی، فقر، نا امنیتی… در بازار سیاه و قاچاق و اشاعه ی موا مـخدر که نصف اقتصاد کشور را تشکیل میدهد، در تـجاوزها به حقوق افراد و اموالشان، در کلاشی های کلانِ دولـتمندان و سران رژیم… در غارت های 200 میلیارد دلاری و دزدی نفت (که بدست پاسدارها افتاده)، در ربودن سپرده های مردم به بانکها، در گرانی های کشنده و «گرسنگی پنهانی» (اصطلاح اقتصاددانان)، در بی خانمانی، با مشتی اسکناس بی ارزش در دست (70 تا 80 درصد درآمد یک کارگر صرف اجاره میشود)… سانسور همه جانبه، سرکوبی ها و اعدام های بی حد، زندانهای مـخوف… کلمات برای تشریـح بدبـختی و ستمی که بر مردم روا شده ناتوانند. آنـچه دور از کشور میخوانیم و می بینیم، هولناک است. چه بسا اگر در تماس با افرادی در ایران نباشیم و بر مبنای واقعیتها و حوادث به کشورمان نیندیشیم و از دهان خود مردم زندگیشان را نشونیم، مقاومتها و اعتراض ها به جهنم جنایت را آنطور که باید حس نمی کنیم. در خارج از کشور دیده میشود که حتی عده یی پشت میکنند و ترجیح میدهند از ایران خبری نداشته باشند. و میگویند سرنوشت کشورهای دیگر به ما مربوط نیست ! مسلم اینکه از ایران دور افتادهایم. باید مراقب بود که با سـخن با نقابِ و رسمی رسانهها و کلیشه های حرف پردازان که تاریـخ مصرفشان گذشته مسخ نشویم. از این نظر، اهمیت خبر رسانی رسانههای مبارز بسیار است. کار سایتهای خبری چون سایت ملیّون ایران، انقلاب اسلامی در هـجرت، ایران وایر و یا زمانه و دو سه سایت دیگر حیاتی است. باید تماس فیلمی و ویدئویی با واقعیتهای عینی کشورمان را نیز به آن افزود.
مسءله بن بستی است که مردم در آن گرفتار مانده اند، در کشوری بی تولید و بی رشد و برنامه که در آن، همگی باید دست گدایی بسوی حکومت دراز کنند و به درآمد نفت وابسته باشند. بانک مرکزی مـحل چاپ اسکناس بی پشتوانه و ذوب طلای ذخیره شده (اگر چیزی باقیمانده باشد!). از فروریـختگی ساخت های اجتماعی تا هذیان کفتارهای پوسیده فکر در بیت خلیفه و سلطان پروری های رژیم در ایالات کشور؛ از فاجعه ی آموزش و پرورش (نیمی از کودکان به مدرسه نمیروند) تا خودکشی نوسالان؛ از مسایل وخیم دانشگاهها (12هزار استاد دانشگاه را اخراج کرده اند) تا مشکلات بهداشتی و معالـجه و ناتوانی در خرید دارو (اگر باشد)؛ از فشار در مورد حـجاب (که وسیله ی سرکوبی و سوراخ دعای مشروعیت «اسلامی» برای قدرت شده) تا جلوگیری از خلاقیتهای فرهنگی و اجتماعی و علمی؛ از نبود آب و نان تا دهها فاجعه ی مـحیط زیست (مثل فرونشست زمین بویژه در تهران، کرمان و اصفهان و آلودگی بیماری زای هوا در شهرها) و سوزاندن جنگل ها که عاملین به آن دامن میزنند؛ از ممنوعیت های مدنی تا جنایتهای سیاسی… بیکاری، مزدهای هیچ و پوچ، گرانی های سرسام آور، کمبود تغذیه… شهر و جامعه به اردوگاه مرگ میماند، کم مانده کوره ی آدمکشی هم راه بیندازند… ولی گاز ندارند !
صـحبت از وابستگی ها کی سر آمد، استقلال را چه شد ؟
گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند
کس به میدان در نمی آید. سواران را چه شد ؟ (حافظ)
جهنم جنایت منحصر به ایران نیست و مشخصه ی بسیاری نقاط جهان است. البته با در نظر گرفتن فرهنگ هزاران ساله و دادههای جغرافیایی و ثروتهای طبیعی ما و اینکه از آغاز دوران تـجدد، مبارزه با استبداد و سلطه و خواستاری حقوق و آزادی بالا گرفت و در روند شهرمندی آزادیهای مدنی نسبی بوجود آمد، و با در نظر گرفتن بیرحـمی در جنایت و غارت در رژیم فعلی و پسروی فکری در آن، کمتر حکومتی این همه ویرانی اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی ببار آورده.
باید یادآوری کرد که ابر قدرتها همواره مستقیم یا غیر مستقیم حامی این رژیم بودهاند و با سرنوشت مردم بازی کردهاند. و این به سیاه بـختی ما می انـجامد. در نهایت، ثروتهای غارت شده ی ایران از بانکهای غربی و شرقی سر در میآورد. مسئول اصلی ورشکستگی «بانک آینده» (که جزو ساخت نظام غارت است و چندین بار تا کنون تکرار شده) در بیت خلیفه پنهان است. بگفته ی ناصر اعتمادی، «این بـحران ریشه در شبکه ای از توزیع رانت در قالب تسهیلات کلان، داراییهای موهوم و نظارت های صوری دارد که سال هاست در تار و پود نظام بانکی ایران تنیده شده» (ار اف ای). بگفته ی او، از 1397 تا 1404، 950 میلیارد دلار از ارز حاصل از صادرات غیر نفتی به کشور باز نگشته و بطور نامشروع در دست 6100 نفر مانده؛ یعنی معادل 50% بودجه ی عمومی کشور.
بگفته ی احمد علوی، پیمان های نظامی/اقتصادی، ایران را هر چه بیشتر در اطاعت از روسیه متعهد میسازد. بعنوان مثال، «مبادلۀ روزانۀ حدود 300 هزار بشکه نفت با در آمدی حدود 6 میلیارد دلار در سال». یا قرارداد 40 میلیارد دلاری بین روسیه و ایران برای توسعه ی میدانهای گازی. بگفته ی علوی، «رانت مـحوری حدود 70 در صد پروژه های بزرگ کشور را در اختیار نهادهای نظامی قرار داده و ساختار الیگارشیک قدرت را تداوم بـخشیده است». هم چنین، «امضای معاهده ی مشارکت راهبردی جامع ایران ـ روسیه در ژانویه ی 2025 […] خطر از دست رفتن استقلال راهبردی ایران و تعادل دیپلماتیک» را برانگیخته است («روسوفیلی در حاکمیت ولایی»، سایت ایندپندنت فارسی، با نقل از سایت ملیّون ایران).
از سوی دیگر، قابل توجه اینست که بسیاری از رسانهها و تـحلیلها طوری رفتار میکنند که گویی ایران جزیره ی دورافتاده یی است غرق شده در تلاطم های جمهوری اسلامی و همین وبس ! دنیای جهانی شده را چه بسا بعمد فراموش میکنند تا از سلطه گران جهان سـخنی بمیان نیاید یا از پیـچیدگی ها و تناقض های الگوی حاکم بر زندگی کنونی، یعنی زندگی مصرفی (که آنرا تبلیغ میکنند) طفره بروند. خیلیها هنوز در دنیای قبل از 50 سال پیش یعنی در مرزهای در خود بسته ی ایدئولوژی ملی زندگی میکنند و سـخنانی بلب می آورند که نسبت به بسیار وخیم بودن وضع عمومیِ همه جایی، حالت کلیشه های کهنه و بیهوده بـخود گرفته. البته شکی نیست که در برابر سلطه و در شرایطی که کشورمان این چنین در خطر است، تکیه بر استقلال ملی در طرد دیکتاتوری/سلطه ضرورت تام دارد. اما نباید از استقلال طلبی، سـخن ایدئولوژیک و خودمداری فرهنگی ساخت.
بعبارت دیگر، وابستگیها تـحول بسیار یافته (و عمیق تر شده!)، هر چند باید خواستار استقلال سیاسی و رشد مستقل و اقتصاد تولیدی بود. بویژه باید در نظر داشت که نسبت به پـنجاه سال پیش، نسل عوض شده، نسلی شده که همه جا ارزشهای (و چه بسا بیارزشی ها و ارزش ستیزی ها در) دنیای جهانی را رنگ خویش ساخته . در برابر چنین نسلی، گروهها و حکومتهای مـحافظه کار (البته حکومت و مـحافظه کاری معمولاً جدا ناپذیرند !) یا رژیمهای ارتـجاعی مسخره و مـحکومند. البته، فرهنگ امروزی با همه ی ناهماهنگی ها و حتی زشتی هایش بـجایی رسیده که چون زندگی بشری را در سطح جهانی مطرح میکند، و چون نمیگذارند که دولت مدنی جهانی تشکیل شود و برعکس، استعمار و کشمکش های مـحلی و بینالمللی بر سر منافع، کار ابر قدرتها را به هاری کشانده، استقلال خواستن ضرورت است و در عین حال نسبت به فرهنگ دنیای جهانی شده رنگ باخته. بعلاوه، در نظر داشته باشیم که در دوران های گذشته نیز و همیشه هر گوشه ی جهان و مثلاً دنیای مدیترانه در معنای وسیع آن، از هند تا شمال آفریقا، با سیاست و جغرافیای جهانی مشخص میشد و میشود.
امروز چگونه استقلالی میتوان خواست ؟ شرایط و ابعاد وابستگیها در جهان و روابط فرهنگها نسبت به نسل گذشته تغییر یافته. ارزیابی مدام بازیهای کثیف سلطه ها در ایـجاد وابستگی و بن بست قدم اول است. قشرهای حاکم و عوامل جمهوری اسلامی در همه چیز قیافه ی اصول گرا میگیرند و موعظه ی «اسلامی» میکنند ولی به ابزار سلطه گران و رابطه ی زور و وسایل غربی آویزانند و از آن نان میخورند. مردم را از دسترسی حتی به مواد اولیه مـحروم میسازند ولی خود بیش از همه در غرب زدگی/مصرف زدگی غرق شده اند. در واقع، مذهبشان تزویر و دروغ و تقلب است !
در خارج از کشور، با رسانههایی سر و کار داریم که یا از دید منافع سلطه ی غرب سـخن میگویند، یا تـحلیل ها را درون ایران می بندند. بعبارت دیگر، به تـحولات علمی و سایبری و روند تغییرات کنونی در سطح جهان و روابط سلطه با سلطه زدگان کاری ندارند. حال آنکه معنای دنیای کنونی بهر سو نگریستن و مقایسه اوضاع در نقاط دور و نزدیک از راه جهان شناسی است. جز چند رسانه و معدود روزنامهنگاران و مـحققانی چون بنی صدر که جهان شناسی وسیعی می پروراند، کمتر پژوهشگر و اندیشه یی به جنایات سلطه و وابستگیها و تـخریبِ استقلال کشورهای سلطه زده به شکلی مقایسه یی وتاریـخی از راه جامعه شناسی میپردازد. در مـجموع، جهان شناسی بعنوان روش اندیشه ی ترکیبی بر مبنای بررسی تـجربه ها و تـحقیق در واقعیتها و روابط عینی جهانی کمتر به چشم میخورد (جهان بینی را نباید با «ژئو ـ استراتژی» که وسیله ی سلطه گران است اشتباه گرفت).
این موضوع را طور دیگر تشریـح کنم تا شبهه یی بوجود نیاید. در عصر نوین، مبارزه با سلطه گری های غرب و همبستگی با سلطه زدگان جهان یکی از اصلهای اندیشه ی سیاسی در صـحبت از آزادی و استقلال بود و هست. در دنیایی که همه چیز بهم ریـخته و در بلبشوی هر جایی و هرج و مرج همگانی فرو رفته، بسیاری از مفهوم ها تا اندازه یی یا بکلی معنای خود را از دست داده اند. مثلاً جامعه ی ما : امروز، در حین اینکه سایه ی سلطه ی دو ابرـ قدرت شرق بر آن افکنده شده، غرب را الگوی فرهنگ و ابزار زندگی و تمدن میدانیم. تنها منبع درآمد کشورمان یعنی نفت را تا دیروز غرب میبرد و کالاهایش را که مرز نمی شناسند بما تـحمیل میکرد. در ذهنیت ما، مصرف این کالاها پیشرفت اجتماعی مـحسوب میشود و همراه آن، از روی حق، آزادی و رفاه و بهداشت و آموزش و خلاقیت میخواهیم. در هر حال باید آگاه بود که پیشرفتها بهمه ی انسانیت تعلق دارند و آنـچه فضای زندگی و شکفتگی سلطه زدگان را فراهم میآورد لزوم کنار زدن استعمار و وابستگی اقتصادی است. اما معلوم نیست که از این پس، تا چه حد بتوان از وابستگی فرهنگی غربی رها شد. در هر حال، بطور عینی استقلال برای ما خواستاریِ پایان جنایتها و غارتها و تروریسم شده است. در عین حال باید طرح درستی از آینده در سر داشته باشیم و با آن سلطه را سر جایش بنشانیم. در یک کلمه، دنیا جهانی شده و مرزها معنا ندارد؛ انسانها (طبقات مـحروم و متوسط رو به فقر) همه جا خواستار مساواتند، ولی باید تولید و رشدی باشد تا عدالت معنا بیابد.
رابطه ی مثلثی استبداد/غارت/تروریسم در ایران بطور مستقیم با سیاست های استعماری و سلطه گری در ارتباط است. یرای آنکه مسئله ی وابستگی و استقلال روشن تر شود، از راه مقایسه میتوان ساختهای جهانی را بیشتر و بهتر شناخت. بطور مثال، نگاهی به داده های نیـجریا (مستعمره ی سابق انگلیس) نشان میدهد که استعمار به اختلافات بین قبیله های متعدد بسیار دامن میزد و میزند تا سلطه ی غرب را در آنـجا زنده نگاه دارد (در حالیکه علیرغم تـحریکات بیگانگان، انسجام ملی از دادههای فرهنگ ایرانی است و سلطه گران بندرت در تقسیم ایران موفق بوده اند). نیـجریا به دو قسمت تقسیم شده : مسلمانان در شمال و مسیحیان در جنوب. در شمال، مردم در فقر مطلق بسر میبرند و گرسنگی در آن «سرگیجه آور» توصیف شده. دهها هزار نفر از این مـحرومین بدست داعشی های «بوکو حرام» بقتل رسیده اند. ناامنی و آدم دزدی تروریستها بیداد میکند (در مرزهای نیـجریا، داعشی ها در کشور نیـجر، کامرون و چاد لانه کرده و از آنـجا به نـیجریا حمله میکنند. این بساط تروریستی در موزامبیک هم که منابع و ثروتهای زیادی دارد راه افتاده است). نتیجه ی آن بی خانمانی و آوارگی میلیون ها نفر و ناپدید شدن در اردوگاههای نا امیدی است.
بین شرق و غرب در جنوب نـیجریا نیز جنگ داخلی بین مسیحیان راه انداخته اند. کشور حدود 230 میلیون نفر جمعیت دارد و بزرگترین تولید کننده ی نفت و اولین اقتصاد آفریقا و ششمین صادرکننده ی نفت در جهان بشمار می آید. در 2025، صادرات غیر نفتی نـیجریا (مـحصولات کشاورزی و صنعتی) به 3.225 میلیارد دلار رسید. در 2022، «درآمد سرانه» اش 9148$ گفته شده (و این در حالیکه 20% جمعیتش با کمتر از 2$ در روز زندگی میکنند). در ایران در 2024، با 85 میلیون جمعیت، درآمد سرانه از 4600$ بیشتر نبود و نسبت به 11200$ در 2011، افت شدیدی یافته. از علتهای آن، تـحریم های اقتصادی و ریشه دواندن فساد در تمامی ساخت های اجتماعی در ایران است (نک. سایت ایران استاتیس). پیش از انقلاب، درآمد سرانه ی ایران از ترکیه بیشتر بود و امروز ترکیه 3 برابر ایران درآمد سرانه دارد (هر چند دچار بحران شدید شده). وحشتناک اینست که در ایران، حدود 23 میلیون نفر در «وضعیت فقر مطلق بسر میبرند» (سایت ملیّون ایران) .
قسمتی از نفت و داراییهای نـیجریا ربوده میشود و با پولشویی، بکار تروریسم و جنگ داخلی می آید، از جمله تروریسم سایبری (همچون ایران). نبود سرمایهگذاری در استخراج نفت، کمبود آبادی و عمران و فساد گسترده در نـیجریا یادآور ندانم کاری ها و بیکفایتی ها و جنایتهای مافیای نظامی در ایران است. قسمتی از اقتصاد آن نیز مثل ایران از قاچاق و بازار سیاه تشکیل شده. 52% جمعیت نـیجریا در نواحی شهری زندگی میکنند (در حالیکه این رقم به بیش از 90% در ایران میرسد و گویای توان بزرگ جامعۀ مدنی و جنبش اجتماعی است). مسلم اینکه زندان و شکنجه و اعدام در نـیجریا (1200 اعدام از 1983 به بعد) به پای جنایتهایی که جمهوری اسلامی مرتکب میشود نمیرسد. تروریسم نـیجریا نیز با ایران قابل مقایسه نیست (تولید خشونت و ویرانی در خاورمیانه و برخی نقاط جهان، از راه قاچاق مواد مـخدر، تسلیحات و دخالت در امور کشورهای منطقه از ابزار اولیه ی سلطه و بدست پاسداران).
وضع ایران را با آنگولا و سومالی و سودان نیز میتوان از نظر سیاست های مرگبار سلطه و نقشه هایش در تسخیر کشورها مقایسه کرد. مثلاً در آنگولا، پس از بیش از 30 سال جنگ داخلیِ تـحمیلی (هم بمنظور خنثی ساختن استقلال و هم برای چنگ بردن در الماس آنگولا)، بین 2012 و 2016، درآمد ناخالص ملی، رشدی 26 در صدی یافت، اما به مردم که در فقرند هیچ نرسید. ثروتها را بنفع چند ملیتی ها احتکار کردند و هدر دادند. امروز، قسمتی از پرونده های دختر رئیس جمهور سابق آنگولا حتی در پرتغال خاک میخورد. در رقابت با نفوذ چین در آفریقا، دخالت های سیاسی بصورت سرمایهگذاری های کشورهای خلیج فارس و از جمله امارات (که همگی عامل امپراطوری آمریکا هستند) در سرزمینهای آفریقایی روز بروز بیشتر میشود. بدینسان، «پترودلار»های بادآورده را خرج آسمان خراش سازی و خشونت و ویرانی برای فتوحات استعماری اربابان در آفریقا میکنند.
یک مثال وحشتناک دیگر جنایت هایی است که اسرائیل بعنوان مأمور سلطه ی آمریکا به اجرا در می آورد : حذف فلسطینی ها، اشغال لبنان و در هم کوفتن و تسخیر منطقه، از جمله از راه خرید زمینها در قبرس برای ایـجاد پایگاه نظامی و دسترسی سریع به نقاط دیگر با حمله ی هوایی. با دامن زدن به جنگ داخلی در سودان (در رقابت با ترکیه و عربستان و امارات)، اسرائیل قصد دستیابی به آبهای رودخانه ی نیل و استفاده از آن بمنظور به اطاعت واداشتن مصر را دارد (نک. میشل کُلُن، یوتیوب). هم چنین، آدمکشی و تـخریب بی سابقه در غزه به وجود نفت و گاز در سواحل نزدیک آن و لبنان بی ارتباط نیست (تونی بلر را از سالها پیش مأمور چپاول آن کرده اند). بعلاوه، به رقابت و دخالت های استعماری گذشته، فتوحات و نفوذ دو ابر قدرت روسیه و بویژه چین در بسیاری از مناطق سلطه زده اضافه گشته.
ماجراجویی رژیم ایران و ناتوانیش (نادرستی رابطه با کشور های دیگر) باعث شده که بویژه نفت ما در چین حراج شود. سرمایهگذاری چینی در نـیجریا به 39 میلیارد دلار در سال جاری رسیده، حال آنکه با سپرده های اجباری ایران در چین، این استعمارگر تازه بدوران رسیده با پول خودمان برای ما سد میسازد و بهره ی آنرا هم از ما میگیرد ! دریافت قطعات موشک و بهپاد و ماده ی سوخت برای موشک از چین در ازای نفت، ضرری معادل با 54 میلیارد دلار برای ایران بوجود میآورد : روزانه 1.5 تا 2 میلیون بشکه نفت تولید میکند که 80 تا 90% آن به پکن میرود (با نقل از سایت ملیّون ایران).
مثلث استبداد/غارت/تروریسم ویرانی های بسیار ببار آورده. باید گفت که نسبت به دوران شاه، وابستگیهای ایران (از نان شب گرفته تا موبایل) بیشتر و وخیم تر شده. در واقع، حکومت جمهوری اسلامی دنباله ی رژیم شاه است (نک. تـحقیق های بنی صدر)؛ در بنبست شاه باقی مانده و در حال گندیدن است.
این چه استغناست، یا رب !، وین چه قادر حکمت است ؟
کاین همه زخم نهان هست و مـجال آه نیست ! (حافظ)
پس از انقلاب فرانسه، در حین کوشش ها در ساختن آزادی، سرمایه داری سنتی و صنعتیِ قرن نوزدهم غرب (پیش از دوره ی کارتل های صنعتی و سپس، شرکتهای چند ملیتی در قرن بیستم) همواره بر مـحور سلطه ی طبقاتی میچرخید. در رقابت بین قدرتها برای استفاده ی هرچه بیشتر از منابع اولیه ی کشورهای غیر صنعتی، سیاست استعماری (اشغال کشور، بردهداری و بیگاری کشیدن، تـحمیل سیاست و تعرفه ها، تفرقه، جنگ داخلی و…) سلطه زدگان را مـحبوس و ایستا میساخت. در این میان، مـحققی مانند مارکس، فهم جامعه ی صنعتی را در دیکتاتوری پرولتاریا میدانست و معنای تاریـخ و آینده ی انسانیت را در آن میدید. اما سال ها تـحقیق مارکس در کتابـخانهها فرصتی شد برای روشنفکر بازی و حزب بازی و تنبلی ذهنیِ عده یی که طوطیوار دو سه فرمول مارکس و از جمله ماّدیگری را به هر پدیدۀ اجتماعی و هر نکته ی تاریـخی و فرهنگی بـچسبانند. اسطوره ی مارکسیستی هم گذشت و آنـچه امروز یادآور اندیشه ی اوست، اعتراض هایی است که قشرهای ستم زده ی جامعه های غربی (و از جمله، طبقات متوسط رو به فقر) علیه حکومت و نامساواتی های غیر قابل تـحمل از خود بروز میدهند. در کشورهای سلطه زده نیز به شکلی یا شکل دیگر، مبارزه علیه سلطه گران و عواملشان برای ساختن حکومت «ملی»، از دیرباز ادامه دارد و خواستاری آزادی و استقلال، گاه جنبش های عظیمی بر می انگیزد (بسیاری از کشورهایی که به «استقلال» میرسند همچنان در وابستگی غرق میمانند و بقول بنی صدر، در بنبستِ «باز سازی استبداد» بسر میبرند).
پس از جنگ جهانی دوم، آمریکا «میراث خوار استعمار» شد و ابر قدرتی از آب در آمد که در برابر روسیه ی شوروی می ایستاد. در بسط نفوذ و گسترش سرمایه داری، سلطه یک استعمار نوین به اجرا گذاشت : موافقت صوری با «استقلال» مردمان سلطه زده در ازای در دست گرفتن سرنوشتشان و غارتشان از راه تـحمیل رژیمهای وابسته (مثل سلسله ی پهلوی) و بازار ساختن از آن برای کالاها و تولیدات غرب در ازای منابع. بویژه در اقتصاد نفت، پترودلار نقشی کلیدی یافت. فاجعههایی که سلطه ببار آورد انگیزه ی بسیاری از جنبش ها در کشورهای سلطه زده شد، که تبلور بزرگ و بینظیر آنرا در انقلاب ایران می بینیم. اما با هزار و یک توطئه (بـخصوص گروگان گیری و جنگ و ایران گیت و کودتا علیه جمهوری)، استبداد حاکم بر تروریسم بازی در خارج تکیه زد و غارت ثروتها را با آن درآمیخت.
در این بیش از دو قرن، سلطه و نظام سرمایه داران جهانی با سرعت تمام منابع و معادن و ثروتهای روی زمین را بلعید و میبلعد و دارد به آخر میرساند. امروز با دنیای چند قطبی سر و کار داریم. درواقع، در سی سال اخیر، سرمایه داری توتالیتاریستی در آمریکا، ثروت اندوزی کا.ژ.ب. یی در روسیه و سرمایه داری کمونیستی ! در چین رشد یافت. یکی از نمایندگان جمهوریـخواه آمریکا اخیراً اقرار نموده که برای هر کدام از آنها یک «بیبی سیتر» از طرف لابی یهودی تعیین شده که مواظب حرف زدن آنها در کنگره باشد و به آنها دستورات لازم را بدهد !
امروز، مشخصه ی ساخت رقابت بین سه ابرقدرت (و اروپا که یدک کش آنان شده) از جمله تکیه بر تکنولوژی و ابزار سایبری و لوگاریتمی است. برای عقب راندن فتوحات اقتصادی چین، سرمایهگذار های بزرگ آمریکا در سیلیکُن والی گرد آمده اند و هدفشان تـحمیل حاکمیت میلیاردرها حتی به زور هذیان و حادثه جویی و دیکتاتوری شده. ترامپ و مشاورانش در باند حکومت فعلی آمریکا تفاله ی فاسد و جنون زده ی این نظامند. او با سادیسم و فـحاشی، سیاست را به خودرأیی و خودپرستی و تهدید و رزمایش دیکتاتوری و اعلان جنگ به کشورها و فرهنگها مـحدود ساخته و به بـحران و بی ثباتی دامن میزند. در رقابت با ولایت مطلقه ی فقیه، روحوضی وحشتناکی راه انداخته که یک نمایش آن، بمباران ایران بود. در همین رقابت با نظام خلافت مطلقه ی وقیح، با ایـجاد دولت در دولت رسمی، ترامپ مشغول تشویش پروری است. با بـجریان انداختن هرچه بیشتر «بیتکوینز»، مظهر سرمایه داری مالی (= سرطانی که توسعۀ صنعتی را میخورد) که بکار پولشویی صدها میلیارد دلار در سال می آید، ابر قدرتها میخواهند از نظر مالی نیز از یکدیگر جلوتر بیفتند و امپراطوری اول باشند. آیا این مرحله ی آخر پیش از سقوط کامل در انسان ستیزی است ؟
نظر یانیس واروفاکیس (اقتصاد دان و وزیر سابق دولت یونان که در برابر لیبرال های اتـحادیه ی اروپا ایستاد) اینست که «سرمایه داری به آخر خط رسیده»، از این نظر که اقتصاد جهانی «روز بروز از سود میگذرد و به بهره روی می آورد» (= سود به تـجارت و تولید برمیگردد و بهره به عملیات بانکی و مالی که همان «رانت خواری» است. در ایران، رانت خواری بـخش اصلی نظام غارت است). بعقیده ی واروفاکیس، شرکتهای صاحب قدرت تکنولوژی، اربابان سیاسی در نظام نوینی هستند و فئودالیته ی جدیدی بوجود آورده اند. سرمایه داران سنتی عاملان آنند و سهم اربابان را از راه بهره میپردازند. او این بساط را «تکنو فئودالیسم» مینامد. در پای این هرم، پرولتاریا [= پرولتاریای انترنتی] و خدمتگذاران نظام انـجام وظیفه میکنند؛ باین صورت که با استفاده از پایگاه های سایبری و رسانههای اجتماعی، آب به آسیاب تکنوفئودالیسم میریزند : اطلاعات و دادههایی می آورند که با استفاده از آن، آلگوریتم ها به جستجوی بهترین شکلهای جلب توجه مشتری و فروش کالا میپردازند.
بدینسان، میتوان گفت که نظام نوین تکنوفئودالیسم کنونی در قرن بیست و یکم، هیولایی است زاده ی امپریالیسم قرن بیستم در اوباشگری هر چه بیشتر. در مصاحبه یی با علی صدارت در بارۀ «تمرکز قدرت و متلاشی شدن جامعه»، بنی صدر چنین استدلال میکند : چون پرولتاریا شکست خورد، سرمایه داری دیکتاتوری میسازد (انقلاب اسلامی در هـجرت). با اوباشگری و سیاست های انسان ستیز، «نظام نوین جهانی» (که جرج بوش پدر/پسر و نوه/نتیجه بطور مبهم از آن سـخن میراندند و آرزوی تـحمیل آنرا داشتند و دارند) بـجان ارزشهای بشری افتاده و به قوانین بینالمللی که خود زمانی در وضع آنها شرکت می جست پشت پا میزند. این نظام به هیولایی اسطوره یی میماند که راه حل همه ی مصیبت ها و مشکلات انسانی و بنبست هایی را که خود بوجود آورده در معجزات تکنولوژی و هوش «مصنوعی» میداند (برای رنگ کردن آمریکایی ها، ایلان ماسک راه حل را مهاجرت به کره ی مریـخ تشخیص داده !). این ایدئولوژیِ ساختنِ «زندگی» با رُبات است (شاید بـجای زندگی باید از این پس کلمه ی «سیم کشی دیـجیتالی» بکار برد !). البته، تا آنـجا که هوش مصنوعی بکار تنظیم دادهها و تفکر عمیق تر و جستجوی راه حلهای مؤثرتر میآید قابل قبول است. ولی چون میخواهند تـحمیل آنرا تا حد جانشینی در تـحقیر و اضـمحلال اندیشه و عاطفۀ انسانی کنند، توطئه ی بزرگی علیه هوش و وجدان و خلاقیت انسانی است. با هوش مصنوعی نـیمی از کارگران و کارمندان در غرب بیکار خواهند شد ! بدینسان، غول بی شاخ و دم دیـجیتالی مسئولیت را از شانه ی استعمارگران و استثمارگران بر میدارد و جنایت انسان ستیزی و انسان زدایی را در دستگاه بی نام و نشان سیبرنتیکی پنهان میسازد؛ خدای جدیدی بوجود میآورد که قصد دارد از آسمان بی ستاره ی آلگوریتـم ها همه چیز را کنترل و اداره کند. دلیل چشم انداز زندگیِ رُباتی را امروز عده یی چنین تکرار میگویند : رُبات اضافه مزد و تعطیلات نمیخواهد و برای اعتراض به وضع خود به خیابان نمیرود !
باید یادآوری کرد که تا دیروز، سلطه گران باین اندازه بـخود اجازه ی تـجاوز به منزلت انسانی و حق و حقوق فردی و ملی و بینالمللی را نمیدادند. کرامت انسانی که هیچ، بود و نبود انسانها هم دیگر امروز برایشان مطرح نیست. بر عکس، با کم شدن منابع و بهم ریـختن زمین و زمان و آسمان، و گرفتاریهای وخیم مـحیط زیست و جنگها و هرج و مرج همه جانبه، سلطه انسانها را مزاحم خود میبیند و میخواهد با تکنوفئودالیسم آنها را از سر راه بردارد تا بتواند براحتی خود را تـحمیل کند و رقیب ها را کنار بزند (= کشمکش با ابرقدرت های های شرقی و اروپا، که بنوبه ی خود در همان فکرند !). نمونه ی وحشتناک آنرا در غزه و اوکراین و بسیاری از نقاط روی زمین میبینیم. تا آنـجا که نظام تسلیحاتی جهانی به بهانه ی خطر از جانب روسیه و برای تضعیف اروپا، و بمنظور فروش اسلحه های آمریکایی، اقتصاد جنگ را به کشورهای پیمان ناتو تـحمیل نمود. دولتهای اروپایی فوراً پذیرفتند زیرا فرصتی پیش میآورد برای پر کردن بیشتر جیب سرمایه داران و بانکهایشان، همانطور که در جنگ اول و دوم چنین کردند.
این اسطوره ی زشت استبدادی که به تـخیل بیمار و تاریک اندیشی و هذیان گویی آمیـخته، توهمی است که آنرا در کشورهای زیر سلطه بطرزی دیگر میبینیم. در دیکتاتوری ایران، انسان ستیزی و انسان زدایی کار عمله ی جنایت است : تـحقیر مردم و سادیسم فاشیستی که یادآور نازی های آلمان است، با خشونت و سرکوبی و دستگیری و شکنجه و مـحکومیت های جانکاه (برای ترساندن مردم) برنامه ی حکومت است. در چنین جامعه یی، آزادیهای مدنی سرکوب میشود و لذت بردن در فضاهای عمومی ممنوع است ! و خود «چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند» (حافظ). یا مسئله یی که ارتـجاعیون آمریکا هم به آن چسبیدهاند : ممنوع ساختن سقط جنین و مـحروم ساختن زنان از بازار کار (در ایران، در این چند سال اخیر بیش از یک میلیون زن را بیکار کرده اند).
مسلم اینکه بوی گند فاشیسم با آلودگیهای مـحیط زیست آمیخته است. چه بسا این دو بدبـختی بزرگ بهم مربوطند : تعـجبی ندارد وقتی تسلیحات بـخش اول و مواد مـخدر بـخش دوم اقتصاد دنیا را تشکیل میدهند (روشنگری های بنی صدر). بعلاوه، مغز همگان هم پلاستیکی شده !
در یک کلام، نقشه های سلطه گران تغییر یافته : در برابر کم شدن نفت و گاز و منابع و نیاز به معادن و مواد لازم برای موبایل و باطری های جدید، و حتی احتیاجشان به استفاده از زمین کشورهای دیگر برای کشت و ساختن پایگاه نظامی، به دوران کور استعمار های گذشته بازگشته اند. در این میان، مسئله ی آب وخیم و دچار احتکار و جنگ افروزی شده (یک سوم انسانیت دچار بی آبی مضمن گشته). خشکسالی در روی کره ی زمین وسعت مییابد و در کشورهای غربی چون دیگر کشورها، کمبود و گرانی مسکن ابعاد وخیمی یافته. با وجود این، علیرغم انسان ستیزی که به شکلهای گوناگون اعمال میشود، شهروندان با سـخن و تـخیل و ذهنیت آزادی خواه خود واکنش نشان میدهند. برای احیای فرهنگ و تمدن به جنبش درمی آیند و بر آزادیهای بالقوه که مدنیت ایـجاب میکند تکیه میزنند (این پدیده بـخاطر ضرورتش در آمریکا رایـج شده).
نیت ها و رقابت های سلطه گران با یکدیگر، شکل دیگری نسبت به دورانهای پیش بـخود گرفته. یکی از تبلورهای آن اتـحادیه ی بریکس بسرکردگی دو ابر قدرت شرق در برابر غرب و دلار است. رژیم ایران را هم به آن راه دادهاند (چون نوکر شماره یک روس و چین شده؟). آیا برای ایستادن در برابر این اتـحادیه است که سلطه ی آمریکا اینهمه جفتک های تکنوفئودالیستی می اندازد؟
پژوهشگر دیگری که چندین کتاب و تـحقیق و دکترای خود را وقف شناخت «تکنوپولیتیک» ساخته (از جمله کتابی بهمین نام، با زیرنام : «چگونه تکنوپولیتیک از ما سرباز میسازد») اَسمَه محلّه، مـحقق فرانسوی ـ تونسی است که تفکر خود را در اطراف نظام نوین جهانی بسط میدهد. بعقیدۀ این خانم اندیشمند، شکلهای نوین قدرت بر تکنولوژی و بویژه «بیگ ِتک» ها (شرکتهای غول آسای تکنولوژیک) تکیه میزنند و «با هوش مصنوعی، ابعاد بزرگ و خطرناکی» یافته اند. عامل جنگ افروزی ها و انسان ستیزی و گسترش استبداد (با تبلیغ و دستکاری) برای تکنوفئودالیته ی کنونی گشته اند. بگفته ی او، حتی تکنولوژی های مربوط به جامعه ی مدنی «اسلحه ی خطرناکی شدهاند که آنها را در جیب شما میگذارند و با کمبودهای مغز شما مستقیماً مربوطند».
بگفته ی محلّه، تکنولوژی دارد «دموکراسی» ها را نظامی میکند. بدون آنکه ما خواسته باشیم، و حتی بدون آنکه قادر باشیم وسعت تـخریبی را که باعث شدهاند ببینیم. بعقیده ی او، در چنین بینشی، جنبش ها با انواع آن (چپ، راست، آزادیـخواه و غیره) بی نهایت زیادند ولی در «تکنولوژی کل» جذب میشوند.
همانطور که دیده میشود، این نظریه بیش از اندازه نا امیدانه است و(بقول خودش) از انسان، سرباز میسازد. کنش و واکنش افراد را نادیده میگیرد، پیش از همه باین خاطر که ذهنیت فرد را ایستا میبیند، حضور گروهها و مقاومت را نمیداند، مـحور عاطفی در انسان را در نظر نمیگیرد. بعلاوه، مثل بسیاری از پژوهش ها از این نوع (دید واروفاکیس هم در همین ردیف است) از کشورهای زیر سلطه در آن صـحبتی نیست. دقیقاً چه در این کشور ها و چه در بین طبقات مـحروم در کشورهای قدرتمند و سلطه ورز، مردم رُبات نیستند که به نامساواتی ها و زور و پایمالی حقوق خود بیتفاوت باشند، به خیابان نیایند و مشروعیت رژیم ها را زیر سوآل نبرند. تعجبآور نیست که اینهمه رسانهها و دولتهای غربی در پشتیبانی از سیاست هوش مصنوعی (روشِ رُباتی) تبلیغ و شلوغ میکنند. تا آنـجا که 50 در صد غربیان به هوش مصنوعی متوسل میشوند (و لابد برای آب خوردن هم از آن اجازه میگیرند!). تعجبآور نیست، زیرا نظام نوین میخواهد بکمک «هوش مصنوعی» که ابزار بردگیِ مغزی و ذهنیتی است، در ستیز با انسان و در انسان زدایی و در نتیجه از میان برداشتن معترضان و آزادی خواهان، سلطه را هر چه بیشتر تـحمیل کند بدون آنکه حکومتهای سلطه گر مستقیماً متهم به جنایتِ انسان زدایی شوند.
میتوان گفت که اشتباه پژوهشگران در «تکنو» ضربه یی است که از خود مداری/خودبینی غربی خورده اند. گویی چند قرن طرد و تفکر (از مونتسکیو به بعد) در ضدیت با خودرأیی و خود پرستی و خودخدایی بر باد رفت !
در هر حال، آگاهی عمیق به نظام تکنوفءودالیسم و تـحقیق در آن حیاتی است. اما باید همواره بیاد داشت که مردم گاه از پس فاجعهها و بن بست ها بر می آیند و نور امید به زندگی بهتر و آفرینش فرهنگی به دلشان مینشیند. این پدیده ی همیشگی تاریـخی شکلهای خاصی در تـحولات اجتماعی/اقتصادیِ دو قرن اخیر یافته. امروز حتی در خود آمریکا جریان هایی مستقل از احزاب و اندیشمندانی چون جفری ساکس، اقتصاد دان و استاد دانشگاه کلمبیا، تکنوفئودالیسم و بساط ترامپ و سلطه را بروشنی افشا میسازند. در کشورهای ما، در ذهنیت سلطه زدگان مقاومت و مبارزه برای بقا ضرورتی است که ذهنیت را مشخص میسازد. در ایران، اعتراض علنی به نظام، از جانب ورزشکاران گرفته تا هنرپیشگان و فیلمسازان و متخصصان و نویسندگان و روزنامهنگاران که بسی جان خود را به خطر میاندازند تـحسین انگیز است. در کشورهای غربی نیز، علیرغم انسان زدایی و مسخ توده ها، بمناسبت انتـخابات یا اعتراض به حکومت، سندیکاها و سازمان های دفاع از حقوق و مردم موفق میشوند در مواردی سلطه را عقب بزنند.
در طول تاریـخ ما و در پی یورش پیاپی اجنبی ها، مردم همیشه همبستگی نشان دادهاند و بصورت های گوناگون حرف خود را علیه ظلم وستم و ناهماهنگی های نظام زده اند. بویژه از راه شعر.
جنگ ایران/عراق که در آن، مردان به جبهه میرفتند و با فداکاری خود را شهید میساختند، فرصتی شد برای زنان که از راه جامعه ی مدنی، حقوق خود را در مساوات خواستار شوند. از آن هنگام، همواره مظهر دنیای جهانی بودهاند و با مقاومت، حـجاب یعنی نمود مذهب سالاری/مردسالاری را پس زده اند؛ در جنبش زن/زندگی/آزادی چه بسا جلوی مبارزین قدم برداشتند. سرانـجام، امروز بی حـجابی را رایـج و به رژیم تـحمیل کرده اند.
در خارج از کشور، یادآوری و تـحقیق و مقایسه ی وضع سلطه زدگان در قاره های مـختلف و هم چنین، فراموش نساختن خود و فرهنگ خود (بنی صدر تکرار میکرد : ««خود باش !») در راه ساختن آزادی ضروری است. این بهترین راه ابراز همبستگی با مردم کشور و دیگر مردمان برای ما خارج نشینان بنظر میرسد (میلیونها نفریم).
تناوب در خود ایران هست و دانشجویان و جوانان مـحله ها و روشن بینان (که بسیاری از آنان در زندان بسر میبرند) در کمین فرصت مناسبند. آیا با مرگ خلیفه رژیم سقوط خواهد کرد ؟ آیا آنطور که کاوه مدنی (معاون سابق سازمان ملل در امور مـحیط زیست که معاون مـحیط زیست در ایران شد ولی به جاسوسی متهم گشت و از ایران گریـخت) میگوید : سقوط رژیم و بساطش با فروریـخـتگی های مـحیط زیست همراه خواهد شد ؟ در هر صورت، وضع طوری دیگر میتواند بود اگر توده های میلیونی که بتدریـج به زیر ـ انسان بودن تقلیل یافته اند و به حلبی آبادها و زنده ماندن با آشغالدانی مـحکوم شده اند، بار دیگر (پس از انقلاب بزرگ ایران) از نا امیدی درآیند و قدم به صـحنه بگذارند.
در مصاحبه یی، در افشای تند سلطه و عواملش در خاورمیانه، بنی صدر میگوید : «دمکراسی فرهنگ است. فرهنگ را من و شما باید خلق کنیم، من و شما باید ایـجاد کنیم». نظرم اینست که در پرورش فرهنگی خود و دیگران، و برای پشتگرمی مبارزان درون کشور، باید در خارج، مرجع ها و اندیشه های مـحکم و قابل قبول و نوینی با بـحث انگیزی و تعمق مسئله ها براه انداخت. از راه پیوستگی فرهنگی در مـحیط هایی که خود زندگی میکنیم، باید در برابر انسان زدایی و انسان ستیزیِ سلطه گران بایستیم.
آزادی تنها گرفتنی نیست. آزادی را باید ساخت، با اندیشیدن در تـجربه های سیاسی و ارزیابی آنها و پژوهش در جهان بینی و جهان شناسی.
تا چه بازی رخ نماید؛ بیدقی خواهیم راند
صفحه ی شطرنـج رندان را مـجال شاه نیست (حافظ)
