روانشناسی شایعه پراکنی و ترور شخصیت
در نوشته های پیشین آمد که پژوهشگران کانادایی از دانشگاه British Columbia پس از شناسایی تاریکی سه گانه تحت عناوین، نارسیسم، ماکیاولیسم و سیکوپاتی، به چهارمین تاریکی در روانشناسی شخصیت شناسی، یعنی « سادیسم روزمره » پی بردند. در امتداد این پژوهشها بود که به پنجمین تاریکی در شخصیت افراد با عنوان « شایعه پراکنی و ترور شخصیت » که خود شکلی از سادیسم روزمره است، راه جستند و آنرا موضوع تحقیقات خویش کردند.
در نوشته قبلی شایعه پراکنی و یا چو انداختن از دیدگاه دانش ارتباطاتی بررسی شد و با مراجعه به اولین پژوهش روانشناختی که در خلال جنگ جهانی دوّم در آمریکا صورت گرفت و در سال ۱۹۴۷ در کتابی با نام « روانشناسی شایعه پراکنی » انتشار یافت، نقل قول ذیل آورده شد:
« … شایعه ها دقیقا شبیه به ویروس خطرناکی هستند، برخود افزا، واگیر و سرایت کننده که هیچ خودی و بیگانه نمی شناسند…. و همیشه بهانه ای برای ایجاد جنگها، قتل عامهای فجیح و دیگر وبرانگریهای جبران ناپذیر هستند. در نظامهای استبدادی خودکامه، بخش عمده ای از فعالیتهای سرویسهای امنیتی آنان را شایعه سازی و پراکنی بخود اختصاص میدهد. »
در نوشته کنونی به تأثیر روانشناختی شایعه ها بر انسانهای باورمند به آنها، پرداخته خواهد شد.
جهت تفهیم بیشتر و بهتر اثرگذاری شایعه ها بر روان انسان، در ذیل چند عامل روانشناختی که اولاً سبب ساز باور به شایعه ها میگردند، ثانیاً سازندگان شایعه ها را به اهداف اصلی خویش میرسانند، شناسایی خواهند شد:
عامل اوّل. ایجاد ترس:
شایعه ها هم زمینه ساز ایجاد ترس و وحشت هستند، و هم به ترسهای قدیم و جدید، بیشتر دامن میزنند:
شایعه ها نه تنها در ایجاد ترس و وحشت نقش فعالی ایفا میکنند، بلکه به ترسهای قدیم و جدید موجود در اذهان و روانشناختی مردم جامعه، بشدت دامن زده و آنها را شعله ور میگردانند.
در واقع ترسها بهترین زمینه برای ساختن و پراکندن شایعه ها هستند. چرا که از جنبه علم روانشناختی، انسانها زمانی مستعد گرفتار آمدن به ترسها میشوند که در وضعیتهای بشدت هولناک و تهدید کننده ای قرار گرفته باشند. اثر روانشناختی ایجاد اینگونه وضعیتهای دهشتناک غالباً از طریق شایعه ها صورت میگیرند. چرا که ترس فکر و اندیشه نقاد انسان را کَرخ، بی حس، و سست و ناتوان میکند.
ناتوان گشتن فکر نقد کننده و نقاد انسان، بهترین زمینه باور به شایعه ها را بوجود میآورد. در حقیقت داشتن ترس شرط اولیه باور به شایعه ها است. بنابر همین قاعده، هر چقدر ترسها بزرگتر و مهیب تر باشند، آمادگی مغز و اندیشه و روان انسان را برای قبول دروغها و شایعه ها مستعد تر میگرداند.
بهمین دلیل یکی از مهمترین شرایط باورمندی به شایعه ها در این امر نهفته است که شایعه سازان تا جائیکه میتوانند و قادر هستند، جوّ ایجاد ترسها از « آینده های محتوم » را در مغز و روح و روان انسانها شعله ور کنند.
بنابر نظر غالب جامعه شناسان و روانشناسان محقق تأثیر ترسها بر انسان:
« بدترین شایعه ها، بهترین و مساعدترین زمینه را برای برانگیختن خوف و وحشت در درون انسان بوجود میآورند. طوریکه هر چقدر ترسها بزرگتر و مهیب تر باشند، اثر نفوذ شایعه ها در ایجاد ترس و بدینوسیله عقیم کردن افکار و اعمال انسانها را بیشتر میکند.
در اینصورت مهمترین ابزار روانشناختی تسلط نظامهای استبدادی بر مردم جامعه، ایجاد ترس و وحشت در منتقدین به ساختار استبدادی حاکم است. بهمین دلیل در همه نظامهای استبدادی ایجاد ترس و وحشت از حاکمان، تنها و تنها بوسیله کشتار و قتل شهروندان منتقد صورت میگیرد.
با مثالی از جنایات سیاسی رژیم ولایی پس از انقلاب سال ۵۷ تا هم اکنون، مطلب فوق را شفاف تر کنم:
هستند خوانندگانی که بخاطر خواهند آورد، علی خامنه ای در ابتدای « ولی مطلقه » شدن خود، بیانگر و مبلغ نظریه « النصربالرعب» به معنای « پیروزی از طریق ایجاد ترس » شده بود. او این نظریه را، که در اصل یکی از اساسی ترین نظریه ها و روشهای حکومتهای فاشیستی است، با مکر و حیله به اسلام، قرآن و محمّد پیامبر اسلام، نسبت می داد.
در صورتیکه خامنه ای این نظریه و روش حکومت داری را از ادلف هیتلر، رهیر نازیهای آلمانی، گرفته و آموخته بود. هیتلر در یکی از مصاحبه های خود، میگوید: « من در درون مخالفین خودم ترس از مرگ ( به زبان آلمانی Todes Angst ) را بوجود خواهم آورد. »
بدین معنی که من، هیتلر، از طریق کشتار و اعدام مخالفین سیاسی حاکمیت خودم، چنان جوّ ارعاب و وحشت را در جامعه بالا می برم که هیچکس، حتی در تخیلات خویش نیز فکر انتقاد از استبداد ویرانگر مرا در تصور نیاورد. چرا که از جنبه روانشناسی اجتماعی اعدام هر فرد نقاد به ساختار استبداد، پیامی روشن و صریح به آحاد ملت است. با این محتوی و درون مایه: « جزای انتقاد از حاکمیت من، مرگ است. »
تجارب دهه شصت، پس از کودتای سی خرداد علیه ریاست جمهوری بنی صدر، و در واقع متلاشی کردن جمهوریت در ایران پس از انقلاب، نشان داد که خمینی و یاران او دقیقاً همان سیاست فاشیستی هیتلر علیه مخالفین دیکتاتوری خویش را بکار بردند.
خامنه ای و یاران او نیز در نقش جانشین خمینی، همان سیاست فاشیستی کشتار مخالفین را با توسل جستن دروغین به قرآن و اسلام ادامه دادند. جنایتی با ایده فاشیستی که خامنه ای و « ذوب شدگان » در حاکمیت او، تا هم اکنون نیز علیه مخالفین منتقد خویش بکار میبرند تا جوّ ارعاب و وحشت را همچنان پایدار نگاه دارند.
ایجاد این ترس نه تنها بهترین زمینه برای ایجاد شایعه ها و دروغهای رنگارنگ در جامعه را فراهم می آورد، بلکه در اثر افزایش ترسها، باور به شایعه ها نیز افزایش می یابد و سبب ساز ترسهای بیشتر دیگری میگردد.
( البته بگذریم از اینکه حاصل اینهمه جنایات سیاسی که نظام ولایی تا کنون مرتکب شده، این گشته که امروزه مخالفین « نظام مقدس » کذایی روز به روز بیشتر و قوی تر شده و میشوند. )
حال با آوردن یک مثال از شایعه ای که این روزها در درون و برون جامعه سیاسی ایران بشدت گسترش یافته، اولاً روانشناسی ایجاد ترس بکمک شایعه ها، و ثانیاً باورمندی به محتوی شایعه ها، که ترسها را افزایش میدهند، روشن گردد.
این روزها، خاصه پس از حمله نظامی دوازده روزه آمریکا و اسرائیل به خاک وطن ما ایران، فضای سیاسی درون و برون ایران را شایعه ای با این درون مایه، فرا گرفته است:
« اسرائیل و آمریکا طرح سیاسی و نظامی را در نظر دارند در مورد ایران به اجرا گذارند که طبق آن، کشور ایران را تجزیه و به پنج منطقه یا کشور جدا از یکدیگر، تقسیم خواهند کرد. »
حال گذشته از آنکه این نوع از شایعه ها برای یاری رساندن به بقای روابط سلطه گر ـ زیر سلطه، گفتار کذب جدیدی نیست، چرا که محمّد رضا شاه هم بهنگام ترس از جنبش انقلابی مردم ایران و سقوط محتوم خویش، به تکرار میگفت:
« اگر من بروم، ایران، ایرانستان خواهد گشت. » یعنی با سقوط من، سرزمین ایران بخشی از کشورهای آسیای جنوبی اتحادیه جماهیر شوری سابق خواهد گشت.
البته واقیعتها نشان دادند که هم شاه سقوط کرد و رفت، و هم اتحادیه جماهیر شوری سابق در هم فروپاشید و دیگر اثری از آن باقی نمانده است. ولی ایران زنده و پاینده برای ایرانیان باقی مانده است.
در واقع روانشناختی شایعه تقسیم ایران به پنج منطقه، شامل ترومای قدیم و هراس جدیدی است، که باور به آن، وحشت عظیمی را در اندیشه، و روح و روان باورمندان به آن، ایجاد خواهد کرد.
بدینصورت که ترومای قدیم، بمعنای جریحه دار شدن روح و روان در گذشته، از طریق جدا کردن شانزده شهر و شهروندان ایرانی با فرهنگ مشترک از ایران، و بردن آنان زیر سلطه کشورهای اقمار روسیه، که هنوز نیز وجود دارند. ترومایی تاریخی است که در اعماق روح و روان ایرانیان هنوز نهفته و هر زمان قادر به بیدار و فعال گشتن، و موجب التهاب شدید درونی شدن، است.
چرا که بنابر سروده بس معروف و محبوب فردوسی در شاهنامه:
چو ایران نباشد تن من میاد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
همه جای ایران سرای من است چو نیک و بدش از برای من است
همه سر به سر تن به کشتن دهیم به از آن که کشور به دشمن دهیم.
حال مجسم کنید، تأثیر شایعه « تقسیم ایران به پنج کشور»، چه ارعاب و ترومای دهشتناکی را در روح و روان تک تک باورمندان به این شایعه، شعله ور خواهد کرد.
در اینصورت ضرورت دارد، بنابر نوشته پیشین، محتوی و پیام شایعه « تجزیه ایران »، از جنبه روانشناختی بررسی گردد:
درون مایه شایعه « تقسیم ایران »، شامل سه امر مهم است:
امر اوّل. چه منابعی این شایعه را ساخته و پراکنده کرده و میکنند؟
امر دوّم. شایعه سازان با چو انداختن این شایعه، چه مقصود و اهدافی را دنبال میکنند؟
و امر سوّم. در پراکندن این شایعه چه سود و نفعی عاید سازندگان و پراکنده کنندگان آن میگردد؟
امر اوّل. چه منابعی این شایعه را ساخته و پراکنده کرده و میکنند؟
جواب اینست، تمامی کسانیکه میخواهند روابط سلطه گر ـ زیر سلطه در درن ایران و منطقه خاورمیانه پا برجا باقی بماند. در حقیقت این روابط، مدار بسته ای از خشونت و ویرانگری را بوجود آورده و میآورد که تمامی هزینه آنرا ملت ایران با فقر سیاه روز افزون خویش و حاکمیت استبدادی خونریز بر جان و مال و ناموس خویش، می پردازند.
امر دوّم. شایعه سازان با چو انداختن این شایعه، چه مقصود و اهدافی را دنبال میکنند؟
جواب اینست: مقصود و هدف کسانیکه این شایعه را ساخته و پراکنده میکنند، اینستکه تمایل شدیدی دارند، وضعیت کنونی در درون و برون ایران، هیچ تغییر و تحولی نکند. چون اگر تحول کند، آنان تمامی امتیازهای مالی و مقامی و رتبه های بالای کنونی خویش در این رابطه را از دست خواهند داد.
پس همانند شاه سابق، تلاش میکنند، ترس شدیدی از نابودی ایران از این تغییر و تحول را در درون باورمندان به این شایعه، بوجود آورند.
و امر سوّم. در پراکندن این شایعه چه سود و نفعی عاید سازندگان و پراکنده کنندگان آن میگردد؟
جواب این است: سود شایعه سازان نگاه داشتن باورمندان به این شایعه در ترسی مهیب از ضعف مفرط مردم ایران در مقابل قدرت بی کران اسرائیل و آمریکا است. علاوه بر آن، تنها قدرتی که توان مقابله با اسرائیل و آمریکا را دارد، علی خامنه ای و رژیم ولایی او است.
در اینصورت بهتر است به کمک علی خامنه ای و نیروهای نظامی و سلاح هسته ای او بشتابیم تا میهن ما ایران، تقسیم به پنج کشور نشود. در حقیقت بهتر است همین روابط دهشتناک کنونی که رژیم ولایی برای ایران و مردم آن، بوجود آورده، پابر جا بماند.
از جنبه روانشناسی، هر چقدر افراد باور بیشتری به قدرت لایزال و عظیم دولت اسرائیل و ابر قدرت آمریکا داشته باشند، بهمان اندازه به توانایی و قدرت علی خامنه ای و رژیم او، اعتقاد دارند. چرا که در این گمان واهی بسر میبرند، که تنها قدرتی که قادر است در مقابل ابر قدرت امریکا و عامل او، اسرائیل، محکم بایستد و مقاوت کند، علی خامنه ای و سلاحهای هسته ای او هستند.
در واقع این دروغ فاحش و شایعه بی اساس را خمینی با حمله به سفارت آمریکا و آن نمایشات دروغین خویش با این محتوی بوجود آورد که من، خمینی، آنقدر قدرت و توانایی و شهامت دارم، که قادرم در برابر ابرقدرت آمریکا بایستم. و درصدد هستم، حتی اسرائیل را نابود کنم و در کنار آن آمریکا را هم شکست دهم.
در حالیکه همان زمان در خفا با همین اسرائیل و امریکا معاملات و قرار و مدارهای پنهانی میگذاشت و ایران میهن ما را تابعی از متغیر توقعات اسرائیل و آمریکا از آنزمان تا هم اکنون، در آورد.
در حقیقت یکی از مهمترین اهداف ساختن اینگونه شایعه ها باوراندن این دروغ به اذهان ساده است، که مستبدینی چون شاه، خمینی و یا خامنه ای قدرت و توانایی عظیمی دارند. طوریکه تنها اینها هستند که پاسدار ایران زمین اند.
در نوشته بعدی به عامل دیگری از روانشناختی شایعه ها پرداخته خواهد شد.
