
انقلاب اسلامی در هجرت: جناب دونالد ترامپ که بعنوان ریس جمهور آمریکا میبایست از حقوق شهروندان آمریکایی دفاع کند، میبینیم که به حقوق شهروندان آمریکایی معترض به سیاست خود، پاسخش فقط خشونت است.
رفتار اخیر دونالد ترامپ در جریان بازدید از کارخانه فورد در دیترویت، که در قالب واکنشی توهینآمیز به یکی از معترضان بروز یافت، صرفاً یک کنش فردی یا لحظهای تلقی نمیشود، بلکه میتوان آن را در چارچوب الگوی ارتباط سیاسی منازعه محور و هنجارشکنانهای تحلیل کرد که بخش قابل توجهی از سبک رهبری او را شکل داده است. اهمیت این رویداد نه در خودِ حرکت، بلکه در معنای نمادین آن و بازتاب نهادی و رسانهایاش نهفته است.
از منظر نظریههای ارتباطات سیاسی، چنین رفتاری نشاندهنده ترجیح رهبر سیاسی به مواجهه مستقیم، عاطفی و تقابلی با منتقدان است؛ الگویی که بهویژه در نظامهای دموکراتیک لیبرال، مرزهای عرفی میان مقام رسمی و کنشگر حزبی را مخدوش میسازد. ریاستجمهوری در ایالات متحده، بهعنوان نهادی مبتنی بر شأن نمادین، انتظار پایبندی به مجموعهای از هنجارهای رفتاری را ایجاد میکند که هدف آنها حفظ اقتدار اخلاقی و اعتماد عمومی است. کنشی از این دست، حتی اگر در پاسخ به توهین صورت گیرد، میتواند به تضعیف این هنجارها بینجامد.
واکنش کاخ سفید به این رخداد نیز از منظر نهادی قابل توجه است. دفاع رسمی از رفتار رئیسجمهور، با توصیف آن بهعنوان «پاسخی متناسب»، حاکی از تلاش دستگاه اجرایی برای بازتعریف مرزهای مشروعیت رفتار سیاسی در عرصه عمومی است. این موضعگیری را میتوان بخشی از راهبرد «عادیسازی هنجارشکنی» دانست؛ راهبردی که در آن، کنشهایی که پیشتر خارج از چارچوب رفتار قابل قبول مقامات عالیرتبه محسوب میشدند، بهتدریج بهعنوان واکنشهای قابل دفاع معرفی میشوند.
از سوی دیگر، محتوای اتهام مطرحشده از سوی معترض ـ یعنی نسبت دادن حمایت از پدوفیلی به رئیسجمهور ـ این رخداد را به حوزه مسئولیتپذیری سیاسی و پاسخگویی نهادی پیوند میزند. پرونده جفری اپستین، به دلیل ارتباط آن با نخبگان سیاسی و اقتصادی، واجد بار نمادین بالایی در افکار عمومی آمریکاست. روابط پیشین ترامپ با اپستین، صرفنظر از پیامدهای حقوقی مستقیم، به سرمایه نمادین و مشروعیت اخلاقی او در عرصه عمومی آسیب رسانده و همچنان بستری برای بسیج انتقادی مخالفان فراهم میکند.
در این چارچوب، رفتار توهینآمیز رئیسجمهور را میتوان واکنشی دفاعی در برابر تهدید به اعتبار سیاسی تفسیر کرد؛ واکنشی که به جای اتکا به پاسخ نهادی یا ارجاع به سازوکارهای حقوقی، به تقابل نمادین و شخصی متوسل میشود. چنین الگویی، در بلندمدت، میتواند به تشدید قطبیسازی سیاسی، تضعیف گفتمان عقلانی و کاهش اعتماد عمومی به نهاد ریاستجمهوری منجر شود.
در مجموع، این رخداد نشان میدهد که چگونه کنشهای ظاهراً جزئی و لحظهای میتوانند بهعنوان نشانههایی معنادار از تحولات عمیقتر در فرهنگ سیاسی، هنجارهای نهادی و شیوه اعمال قدرت در دموکراسیهای معاصر مورد تحلیل قرار گیرند.
منبع: لوموند
