خیابانِ پُر، جمهورِ غایب – از مشروطه تا حقوندی (قسمت سوم)
ایمان فلاح – دبیر مرکز پژوهشهای حقوندی
سخن ویراستار
این نوشته نه علیه اعتراض است و نه در ستایش انفعال. تلاشی است برای بازاندیشی در مسیری که بارها با شجاعت طی شده اما هر بار به بنبست رسیده است. در روزگاری که خیابان به تنها محل دیدهشدن مردم تبدیل شده، این پرسش گریزناپذیر است: آیا جامعهای که فقط در خیابان حضور دارد، واقعاً در ساخت قدرت هم حضور دارد؟ مسئلهی امروز ایران، کمبود خشم، شجاعت یا آگاهی نیست؛ مسئله، فقدان نهاد و سازمانیافتگی حقوندانه است. این متن، بخش سوم تأملی است که از مشروطه آغاز شد و اکنون به مسئلهی «جمهور شدن مردم» میرسد.
خیابان؛ نشانهی قدرت یا علامت فقر نهادی؟
اعتراض خیابانی در ایران، برخلاف تصور رایج، الزاماً نشانهی قدرت جامعه نیست؛ اغلب نشانهی فقر نهادی است. جامعهای که فقط در خیابان دیده میشود، در سازوکارهای تصمیمگیری، تولید قدرت و استمرار آن غایب است. این گزاره سرزنش مردم نیست، بلکه تلاشی برای فهم تفاوتی بنیادین میان تجربهی ایران و کشورهایی چون فرانسه است. تفاوت نه در میزان آگاهی مردم است و نه در شدت فشار سیاسی؛ تفاوت در نسبت خیابان با نهادها و در جایگاه انسانِ حقوند بهمثابه موجودی صاحب کرامت و کارکرد است.
خیابان، امتداد نهادهاست
در فرانسه، خیابان امتداد نهادهاست. اعتراض زمانی شکل میگیرد که اتحادیهها فعالاند، احزاب حضور دارند، رسانههای مستقل کار میکنند، شبکههای اجتماعی ریشهدار وجود دارند و اقتصاد اجتماعی تا حدی خودبسنده است. خیابان در آنجا آخرین ابزار فشار است، نه تنها امکان بروز.
اما در ایران، خیابان جایگزین نهادهای غایب شده است. جایی که حزب نیست، اتحادیه نیست، رسانهی مستقل پایدار نیست و اقتصاد مردمپایه شکل نگرفته، خیابان تبدیل میشود به تنها صحنهی اعلام وجود. درست در همینجا، خیابان بهجای ابزار تغییر، به نشانهی بحران بدل میشود.
از منظر گفتمان حقوندی، خطای راهبردی جامعهی معترض در دهههای اخیر دقیقاً همینجاست:
نمایشِ حضور، جای ساختنِ حضور را گرفته است؛ هیجان، جای سازمان را؛ و فریاد، جای طراحی را.اعتراض بهجای آنکه بر بستر نهاد سوار شود، خود به باری فرساینده تبدیل شده که جامعه توان حمل مداومش را ندارد. نتیجه، چرخهای تکراری است: حضور، سرکوب، قربانی، سکوت و بازتولید همان الگو.
نظام قیممآب از چه میترسد؟
نظامهای قیممآب از خیابانِ بینهاد نمیترسند. تجربه نشان داده که چنین خیابانی قابل مهار، قابل فرسایش و حتی قابل مصرف تبلیغاتی است. آنچه این نظامها را واقعاً میترساند، چیز دیگری است:
نهاد مستقل، اقتصاد مستقل، شبکهی اجتماعی خودبسنده و آگاهی سازمانیافته. به بیان دقیقتر، آنها از «جمهورِ دارای کارکرد» میترسند، نه از جمعیتِ خشمگینِ بینهاد.
جمهور شدن مردم
اینجا به مسئلهی محوری میرسیم: جمهور شدن مردم. جمهوری نه با شعار محقق میشود و نه صرفاً با حضور خیابانی. جمهوری زمانی امکان تحقق پیدا میکند که مردم از وضعیت تودهای خارج شوند و از طریق نهادهای حقوند در سپهرهای مختلف انسان—سپهر فردی، خانواده، شهروندی و ملی—به جمهور تبدیل شوند؛ یعنی بتوانند تصمیم بگیرند، تولید کنند، توزیع کنند، نظارت کنند و استمرار داشته باشند.
تا زمانی که شاخصهای جمهور شدن از مسیر نهادهای حقوند ساخته نشود و کار نکند، هیچ تغییری حتی اگر خیابان پر باشد، پایدار نخواهد ماند. نکتهی تلخ اما اساسی این است که نظام فعلی، جمهور خود را ساخته است: شبکه دارد، انسجام دارد، منابع دارد و به جمهور خود امکان بقا و استمرار میدهد. اما بخش بزرگی از جامعه، در این منطق اصلاً جمهور محسوب نمیشود؛ نه شریک قدرت است، نه شریک تصمیم، و نه حتی موضوع حق. در چنین شرایطی، خیابان نه میدان تحقق جمهوری، بلکه میدان استهلاک مردم است.
خیابان، نه ترک؛ نه تقدیس
اگر اعتراض فقط خیابان بماند، فرسوده میشود، قربانی میدهد و بیاثر میگردد—و این دقیقاً همان وضعیتی است که نظام قیممآب به آن نیاز دارد. راه خروج از این چرخه، نه ترک خیابان است و نه تقدیس آن؛ بلکه تعلیق آگاهانهی خیابان تا زمان جمهور شدن مردم از مسیر نهادسازی حقوندانه است. آنگاه خیابان دوباره معنا پیدا میکند: نه بهعنوان فریاد استیصال، بلکه بهعنوان اعلان حضور یک جمهورِ سازمانیافته.
پایان سخن
مشروطه به ما قانون داد، اما جمهور نساخت. وقایع پس از خرداد ۶۰، جمهور را مصادره کرد و امت ساخت. امروز وظیفهی نسل ما، نه تکرار خیابان، بلکه ساختن جمهور است.
اگر به «زن، زندگی، آزادی» باور داریم، نخستین وظیفهمان حفظ زندگی است؛ نه قهرمانسازی از مرگ و نه سپردن آینده به خیابانی که قرار نبود خانهی آخر ما باشد.
وقت آن رسیده شجاعتی عمیقتر از فریاد را تمرین کنیم: شجاعت ساختن، شجاعت ماندن، و شجاعت پذیرش مسئولیت حقوندانه.جمهوری، پیش از آنکه در خیابان مطالبه شود، باید در زندگی مردم ساخته شود. آیندهی ایران نه در خوندادن بیشتر، بلکه در جمهور شدن مردم رقم میخورد.
یک ملت، وقتی به خیابان میرسد، الزاماً به اوج قدرت خود نرسیده است؛ گاهی فقط به انتهای بیپناهی رسیده است.و جامعهای که آیندهاش را بیسپر، بینقشه و بینهاد به خیابان میفرستد، ناگزیر باید از خود بپرسد: کدام مسئولیت را زمین گذاشتهایم که نوجوانان و جوانان ما اینگونه جلو افتادهاند؟
