پیش و پس از جنایات فجیع رژیم ولایی در ۱۸ و ۱۹ دیماه سال ۱۴۰۴ و کشتار، زخمی و زندانی کردن تعداد زیادی از مردم ایران در تمامی شهرهای کشور، هم برای خود من و هم برای غالب هم میهنان من این سئوالهای بس مهم طرح گشتند:
چگونه ممکن است به دستور ولی مطلقه فقیه، علی خامنه ای، که حاکمیت مطلق بر تمامی ارکان کشوری و لشکری ایران را دارد، یک چنین کشتار وحشیانه ای صورت گیرد؟
چگونه ممکن است انسانهایی حاضر شوند، به امر رهبر نظام ولایی، همنوعان و هموطنان خویش را سلاخی کنند؟ و
چگونه ممکن است جانیان سیاسی پس از ارتکاب به یک چنین جنایت سیاسی هولناکی نقش ظفرمند بخود گیرند، جشن پیروزی برپا کنند، و نسبت به ارتکاب جنایت مهیب خویش، قدر قدرتی و استیلای خویش بر ملت ایران را در همه جای ایران به نمایش گزارند؟
آنچه در ماجرای کشتار دیماه بر همه معلوم گشت، این بود که رژیم ولایی ماهیت واقعی خویش را در ارتکاب به این جنایت، به بهترین نحو هم به ملت ایران و هم به مردم جهان نشان داد.
حال جهت کاوشی روانشناختی این کشتار جمعی، ما با دو سر فعال در آن رو برو هستیم:
سر فعال اوّل، جانیان سیاسی هستند که مرتکب این کشتار شدند.
سر فعال دوّم، قربانیان کشتار هستند که غالباً از مردم کاملاً معمولی، بی سلاح که بیشترشان جوانان و نوجوانان معترض به وضعیت کشور و زندگی فردی و اجتماعی خودشان بودند، قرار دارند.
در این نوشته، من تنها به کاوش روانشناختی حالات فردی و جمعی بیرونی و درونی جانیان سیاسی می پردازم. تلاش اینست که این حالات روانشناختی به دقت شناسایی و در معرض دید خوانندگان قرار گیرد.
کاوش فردی و جمعی بیرونی جانیان سیاسی:
از جنبه بیرونی چه فردی و خواه جمعی، این کشتار به دستور علی خامنه ای، ولی مطلقه فقیه صورت گرفته است. علی خامنه ای در این نظام قدرت مطلقه دارد. بدین معنی که با یک اشاره و امر او، هزاران انسان بیگناه را پیروانش به قتل می رسانند.
حال داشتن قدرت مطلقه حاکمیت، چه در فلسفه و خواه سیاست، معنایش اینست که تمامی ارگانهای کشوری و لشکری دولت در ایران، از اعضاء مجلس شورای اسلامی، قوه قضائیه و مجریه گرفته تا سپاه پاسداران، بسیج، و نیروهای انتظامی، همراه با تمامی دستگاههای خبررسانی و مطبوعاتی، تحت فرمان علی خامنه، همگی اعضا و سران مسئول در آنها، در جنایت دیماه ۱۴۰۴شرکت فعال داشته و دارند.
بر اینها اضافه کنید، همه کسانی را که در دولت عضویت ندارند، ولی این کشتار را توجیه میکنند. اینها نیز شریک جرم در این جنایت محسوب میشوند.
حال این سئوال پیش می آید که بر اساس چه « مشروعیت قانونی و یا شرعی » ولی مطلقه فقیه، علی خامنه ای، فرمان این کشتار را صادر کرده است؟
جهت جواب به این سئوال بد نیست کمی به گذشته برگردیم و وقایع مهم سیاسی و دگرگونیهای « قانونی » نظام ولایی را بعد از انقلاب بررسی کنیم:
پس از پیروزی انقلاب، روح الله خمینی، که سخنگوی انقلاب مردم ایران بود، بعد از بازگشت به ایران به یکباره تمامی قول و قرارها و تعهدات خویش به مردم ایران و جهان را که در پاریس داده بود، یکجا شکست و کنار گذارد. بقول سروده ای انتقادی، « به ما گفتند، بت شکنی می آید. او آمد و ما دیدیم که او بت شکن نیست، عهد شکن است. » ( نقل به مضمون )
یکی از عهد شکنی های خمینی کنار گذاردن پیش نویس قانون اساسی بود. که بجای آن، مجلس خبرگان را تشکیل دادند و خمینی که سخنگوی انقلاب مردم بود، با وجود مخالفت های زیادی، ولی فقیه گردید. طبق آن مصوبه وظایف و حیطه عمل سیاسی و دولتی خمینی بعنوان ولی فقیه، تنها نظارت بر قوانین کشوری و لشکری در ایران بود.
ولی پس از کودتای خرداد ۱۳۶۰ و از میان بردن جمهوریت در ایران با کنار گذاردن رئیس جمهور منتخب ملت ایران، ابوالحسن بنی صدر و در پی آن کشتار های فجیع در اوایل و اواسط دهه شصت، در تابستان سال ۱۳۶۸ جریان بازنگری قانون اساسی بدستور مستقیم روح الله خمینی صورت گرفت. در این بازنگری اصطلاح « ولایت مطلقه فقیه » بطور رسمی وارد « قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران » گردید.
خمینی بیشتر از این جهت واژه مطلقه را وارد قانون اساسی کرد تا سنت آزادی در انتخاب مرجع تقلید در فقه شیعه را هم از مردم و هم از دیگر فقها و مراجع تقلید بگیرد. او حتی دادگاه روحانیت تشکیل داد، کاری که رضا شاه و محمد رضا شاه مستبد با آن همه دشمنی و کینه توزی ها که نسبت به اسلام و روحانیت شیعه داشتند، در دوران حاکمیت خویش، جرأت تشکیل آنرا نداشتند. حاصل این خشونت گریهای عیان سبب گردید، که روضه خوانی مثل علی خامنه ای، ولی مطلقه فقیه گردد و به « جان و مال و ناموس مردم ایران » بطور مستمر تجاوز کند.
اما از جنبه سیاسی، گنجاندن لقب ولایت مطلقه فقیه در « قانون اساسی جمهوری اسلامی » معنایش اینست که ولی مطلقه توقع اطاعت مطلق از تمامی ارگانهای کشوری و لشکری و مردم ایران را دارد. بدین صورت که فرامین علی خامنه ای بایستی بدون هیچگونه چون و چرا و اما و اگری، بطور کامل اجرا گردند. چرا که طبق « قانون » دست ساخت نظام توتالیتر، آحاد مردم ایران مجبورند از ولی مطلقه اطاعت مطلق کنند و مطیع او باشند.
حال اگر کسی از علی خامنه ای اطاعت نکرد، تکلیف و یا مجازات او چیست؟
تکلیف و مجازات فرد و جمعی که اطاعت مطلق از حاکم مطلقه، علی خامنه ای، نکنند، اعمال « خشونت مطلق » به زبان لاتین Vis absoluta و انگلیسی absolute violence است.
معنای خشونت مطلق، اعمال خشونت نامحدود، و کاملی است که از هر گونه شرط و شروط رها است، استثناء ندارد، بلکه ناب است. هدف اصلی بکار بردن خشونت مطلق، « شکستن اراده » فرد و جمعی است که از ولی مطلقه فقیه، فرمانبری مطلق نکنند.
حال اعمال خشونت مطلق، یعنی گرفتن جان انسان، گرفتن آن چیزی که برای همه انسانها ارزش و اهمیت مطلق دارد. بزبانی دیگر، کسی که قدرت مطلقه دارد، اجازه اعمال خشونت مطلق، که همان کشتن فرد و یا جمعی است که از دستورات ولی مطلقه فقیه، علی خامنه ای، اطاعت بی چون و چرا و مطلق نمی کنند، را دارد.
البته باید توجه کرد که مسئله رژیم ولایی علی خامنه ای تنها قربانیان کشتار اخیر در دیماه نیست. کشتن این چند هزار نفر بدست جلادان ولی مطلقه، پیامی است به تمامی مردم ایران با این محتوی:
« ای ملت ایران ببینید و عبرت بگیرید، اگر همه شماها از علی خامنه ای و نظام توتالیتر او، اطاعت مطلق نکردید، ارزش مطلق نزد شما ها، یعنی جان تان را میگیرم. »
در واقع مقوله « النصر با لرعب » که معنایش پیروزی در ایجاد ترس است و نظریه مورد پسند علی خامنه ای است، از همین تهدید به گرفتن جان انسانها مایه می گیرد. این تهدید را او از هیتلر آموخته است. هیتلر می گفت: « من در مخالفین خودم ترس از مرگ Todes Angst ایجاد می کنم. »
یعنی عین همین کاری که رژیم ولایی از خرداد سال ۱۳۶۰ تا هم اکنون، در ایران کرده و می کند.
کاوش فردی و جمعی درون جانیان سیاسی:
همانطور که در بالا آمد، قدرت مطلقه نیاز به خشونت مطلقه، یعنی کشتار و گرفتن جان مخالفین را دارد. بدون کشتار و جنایت، قدرت مطلقه نه بوجود میآید و نه پایدار باقی خواهد ماند.
بنابراین تمامی جانبداران استقرار و استمرار حاکمیت ولایت مطلقه فقیه در ایران، چه در گذشته و خواه تا کنون، از جنبه درونی نه تنها با کشتار های مستمر انسانهایی که مخالف نظام ولایی اند، موافق بودند و هستند، بلکه از جنبه حقوقی نیز شریک جرم در این جنایات بشمار می آیند.
حال از جنبه روانشناختی، اعمال خشونت اعتیاد آور است. چرا که حالت جسمی و روانی « تجربه پیروزی » ( آلمانی Erfolgserlebnis و انگلیسی Experience of success ) که مصنوعی، مجازی و غیر واقعی است را در انسان معتاد بوجود میآورد.
ابوالحسن بنی صدر با وجود آنکه خود روانشناس نبود، ولی بطور مکرر از « اعتیاد به خشونت » و « معتاد خشونت » بودن دست اندرکاران نظام ولایت مطلقه فقیه سخن می گفت و می نوشت. چرا که او در پندارها و رفتارها و گفتارهای حامیان رژیم ولایی این امر را درک و تجربه کرده بود، که اینها، دقیقاً شبیه به معتادان به دیگر مواد مخدر، مدام به اعتیاد خویش می اندیشند، در مورد آن گفتگو میکنند، و بشدت از ارتکاب به خشونت و جنایت احساس سرافرازی و بزرگی میکنند. علاوه بر اینها هر روز بیشتر از گذشته اندازه و مقدار اعتیاد خویش در اعمال خشونت را افزایش میدهند.
حال سالها است که نه تنها در روانشناسی، بلکه در امور جنایی و حتی ادبیات و فیلمهای سینمایی، اصطلاح « نشئه خون » در مورد خشونتهای مرگ زا، چون نزاع های شخصی، ترور ها، جنگها و یا سرکوبهای خونین، چون کشتار دیماه ۱۴۰۴ رژیم ولایی در ایران، بکار برده میشود.
بر این اساس برای اولین بار در پژوهشهای روانشناختی پیرامون جنایت در نظامهای توتالیتر، در ششم و هفتم ماه دسامبر سال ۲۰۰۲ در دانشگاه هومبولد Humbold Universität در شهر برلین، کنگره ای تحت نام « نشئگی و دیکتاتور » ( آلمانی Rausch Diktatur und و انگلیسی Introxication and Dictatorship ) تشکیل گردید.
در این کنگره پژوهشگران از اقصا نقاط جهان گرد آمده بودند تا در مورد حالت روانی « نشئه خون » گشتن جانیان سیاسی در رِژیم های دیکتاتوری در جوامع گوناگون بشری، تحقیقات خویش را ارائه دهند. ( ۱ )
مجموعه این تحقیقات در کتابی بنام « نشئگی و دیکتاتور » نیز انتشار یافته است. ( ۲ )
در مقدمه کتاب فوق اینگونه آمده است:
» آیا بکار بردن واژه نشئگی مناسبت دارد، تا پدیده ای که تا کنون کمتر به آن پرداخته شده، ولی در تاریخ دیکتاتور های مدرن، جهت دست زدن به جنایات سیاسی وجه بسیار با اهمیتی را توضیح میدهد؟ ( ۳ )
نشئگی در کشتار توصیف کننده، تجربه ای جمعی و غیر روزمره از رسیدن به آخرین حد هیجان مثبت فردی و جمعی است. نشئگی جنایت، حالتی گذرا از بدست آوردن « اقیانوسی از هیجان مثبت »، که بنابر نظر نیچه ( فیلسوف آلمانی ) با « بالاترین حد از داشتن احساس قدرت » برابری میکند…. یعنی حالتی از نشئه خون گشتن که در آن تمامی مرزهای اخلاقی و انسانی درونی فرد و جمع شرکت کننده در جنایت، از میان میرود….» ( ۴ )
در ادامه اینطور میآید:
« از زمان بوجود آمدن و پا گرفتن جنبشها و نظامهای توتالیتر در قرن بیستم تا کنون، در مورد شناسایی آنان، تنها به این امور پرداخته و اندیشیده شده است، که چگونه رهبران جنبشها و دولتهای توتالیتر قادر میگردند، توده های عظیم انسانی را جهت رسیدن به اهداف خویش بسیج کنند؟
اینگونه تحقیقات تنها بر شناسایی نهاد ها، ساختارهای اجتماعی، مکانیسم های سیاسی و یا بیش از همه تبلیغات دروغ ( پروپاگاندا ) متمرکز شده بودند…. در صورتیکه بی توجهی به پدیده درونی و روانی ایجاد نشئگی خون در درون عاملان جنایات، بهنگام دست زدن به آدمکشی های خویش، کاملاً غفلت میشد… در حقیقت اینگونه رژیم ها تنها از این طریق میتوانند تمامی تضادها و تناقضات موجود در نظام سیاسی خویش را در پشت پرده نشئگی قدرت عاملان جنایات خوش، پنهان نگاه دارند…. »
حال اگر ما ویدئو ها و گزارشات کشتار مردم ایران در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه در ایران را مشاهده کنیم و بخوانیم، امور روانشناختی ذیل که حاصل پژوهش روانشناختی نشئه خون گشتن بهنگام ارتکاب به جنایت است، دستگیر مان میشوند:
چه در نظامهای فاشیستی ایتالیا و خواه نزد نازیهای آلمانی، و بخصوص رژیم ولایت مطلقه فقیه در ایران، خشونتهای جمعی که در آن نشئگی خون نزد فرد و جمع جنایتکار بوجود میاید، همیشه از پیش تمرین و تکرار شده است. برای مثال جانیان رژیم ولایی در سوریه بیش از دو دهه مردم بی سلاح و بیگناه سوریه را با کمک روسیه پوتین سلاخی می کردند و خانه هایشان را به آتش می کشیدند.
در این کشتارها برای بزرگ نمایی و نمایش قدرت دولت توتالیتر ولایی، در مناظر عمومی، از جمله در خیابان ها، پارکها، میدانهای بزرگ و تمامی مکانهای شهری برای نشان دادن قدر قدرتی، چیرگی و تسلط کامل بر همه چیز و همه کس، ابزار و آلات جنایات خویش را به نمایش میگذارند.
هدف این صحنه آرایی ها در قدم اوّل، ایجاد استحکام و انسجام درون گروهی جانیان سیاسی خویش از یک طرف، و از جانب دیگر مجموعه ای از تصورات نظامی گری که در آنها حالات جنون مرد قوی و مقتدر بودن را بخوبی میتوان مشاهده کرد، نزد یکایک اعضای گروه جنایتکار بهم پیوند می خورند.
علاوه بر اینها در مراسم جمعی خاص، مثل نوحه خوانی های هیستریک برای ادای شخصیت پرستی رهبری نظام توتالیتر، علی خامنه ای، و دادن لقب « حیدر » به او، و « حیدر، حیدر » کردن بهنگام اعمال جنایت، همراه با تبلیغاتی که در آن عظمت بخشیدن به اعمال خشونت و جنایت به اوج خود میرسد، همگی این عوامل تأثیرات متقابل بر یکدیگر گذارده و سبب ساز « نشئه خون و جنایت » گشتن یکایک افراد خشونتگر در قتل عام دیماه ۱۴۰۴را به ما گزارش می کنند.
تلاش جهت کاوش روانشناختی فردی و جمعی جانیان سیاسی در کشتار دیماه ۱۴۰۴ بر ما مبرهن میکند:
اولاً جانیان سیاسی هرگز انسانهای کارپذیری که فریب خورده و « شستوشوی مغزی » شده اند، نیستند.
ثانیاً همه جانیان سیاسی، چه در این و خواه دیگر جنایات رژیم توتالیتر ولایت مطلقه فقیه، نقشی بس فعال داشته و دارند. دلیل ساده این ادعا اینست که تمامی دست اندرکاران رژیم ولایی چه در گذشته و خواه حالا، شیفته قدرت مطلق، خشونت مطلق و کشتن انسانهای بی سلاح و بیگناه هستند، تا حالت نشئگی خون و قدرت به آنان دست دهد.
ثالثاً جانیان سیاسی نه برای اسلام، نه برای انقلاب، نه برای رهبری نظام و نه برای استقلال ایران و نه برای …. آدمکشی نمی کنند، بلکه تنها و تنها برای خودشان، بقول نیچه برای دستیابی به « بالاترین حد از داشتن احساس قدرت »، همنوعان و هموطنان خویش را سلاخی میکنند.
در پایان این نوشته ضرورت دارد، نظرات خانم کارن کروگر Karen Krüger پروفسور از دانشگاه بیلفلد آلمان که در گزارش پژوهشی خویش برای اعضا کنگره از جنایات هولناک در کشور رواندا Ruanda، که شباهت حیرت انگیزی با کشتار دیماه ۱۴۰۴نظام ولایی دارد، اینگونه سخن گفت:
« به هنگام نشئه خون گشتن، خود دست زدن به خشونت و جنایت تبدیل به معنی و هدف میگردد. در حقیقت هدف از اعمال خشونت و جنایت، هیچ چیز دیگری جز خود خشونت و جنایت نیست.
در اینجا است که نشئگی خون اثر گذار میگردد. بخصوص آنزمان که سناریو های از پیش ساخته و صحنه سازی شده، از تهدید « دشمن » در مرکز آن قرار میگیرد. صحنه آرایی ها بر این مبنی که ظاهراً ما با « دشمنی » بشدت هولناک و قوی طرف هستیم، ( در مثال کشتار دیماه، دشمن از پیش طراحی شده، رژیمهای اسرائیل و آمریکا بودند: مترجم ) دشمنی که همگی ما به خطرناک بودن او باوری یگانه داریم.
بنابر این خونریزی و کشتار جمعی مردم، آخرین چشم انداز جهت مانع از سرنگونی و نابودی تهدید کننده گشتن، بنظر میآید. »
منابع و مأخذ ها:
( ۱ )
Veranstalter: Árpád von Klimo, Malte Rolf-Humboldt-Universität Berlin. Datum, Ort: 06.12.2002–07.12.2002, Berlin
Bericht von: Malte Rolf, Árpád von Klimó,
( ۲ )
Rausch und Diktatur: Inszenierung, Mobilisierung und Kontrolle
herausgegeben von Árpád von Klimó, Malte Rolf
Campus Verlag 2008
( ۳ )
Rausch und Realität. Drogen im Kulturvergleich. Hg. v. Gisela Völger, Ausstellungskatalog, Köln 1981, S. 52-63; Kiesel, Helmuth; Kluwe, Sandra: Jenseits von Eden Eine Einführung in die Ideen- und Kulturgeschichte des Rauschs, in: Heidelberger Jahrbücher, 43 (1999), S. 1-25.
( ۴ )
„Der Lustzustand, den man Rausch nennt, ist exakt ein hohes Machtgefühl.“ Nietzsche, Friedrich: Werke in drei Bänden. Bd. III. Hg. v. Schlechta, München 1955, S. 755.

آقای شفیعی گرامی با سپاس از نوشته تان؛ شما را بخدایتان قسم میدهم بعد از این تحلیل روانشناسانه یک تحلیل هم از حال و روزگار دلخستگان فلسطین در این نشریه بکنید که همزمان با حکومت اسلامی و البته بدلیل عقب افتادگی تاریخیشان این کشتار را به موساد و سیا نسبت دادند و دستان خون آلود علی قاتل را با آب و صابون حتا ضدعفونی کردند. بنظر شما این عقب افتادگان شایسته مراجعه به یک کلینیک روانی نیستند؟ خود علی قاتل آمد گفت ما همه کسانی را خواستیم به درک واصل کردیم اما این مجانین دراین نشریه میخواهند به او حالی کنند که نه ؛ این کار موساد بوده تو به گردن نگیر.