گویی ناظران این طیف سیاسی دچار نوعی “نابینایی دوگانه” شدهاند: با چشم راست، سبعیت و خشونت ساختاریِ قدرت حاکم را به خوبی میبینند، اما چشم چپ خود را آگاهانه بر منافع جبهه مقابل فرو می بندند؛ از میراث خواران پهلوی و پدیده ترامپیسم گرفته تا جاه طلبی های منطقه ای اسرائیل.
این آگاهیِ گزینشی، در مواجهه با فاجعه انسانی ژانویه، به سکوتی معنادار انجامید. این نگرش باعث میشود ناظران، نقش ویرانگر متحدان غربی خود را در معادلات قدرت جهانی نادیده بگیرند. در بحبوحه این بحران، دقیقاً همان هنرمندان و روشنفکرانی که بایستی نگهبانان حقیقت باشند، امر سیاسی را تا سطح منافع قدرت های فرامرزی تقلیل دادهاند.
آنها با این عمل، نه تنها با کسانی متحد گشته اند که تمامیت وطن را نشانه رفته اند، بلکه اخلاق و عدالت را نیز در مذبحِ مصلحتسنجیهای جمعی قربانی کردهاند. رسالت تاریخی آنان اکنون در آستانه فروپاشی نظری و انجماد قرار گرفته است. تکان دهنده است که چگونه مدافعان سابق روشنایی، اینچنین به ظلمتِ یک “بی طرفی فرصت طلبانه” سقوط کردهاند.
جمال صفری
۲۶ فوریه ۲۰۲۶
توضیح: پس از قتل عام تظاهرکنندگان در ایران در ماه ژانویه، گروهی چهره های برجسته آلمانی -ایرانی تبار نامه ای سرگشاده به جمهوری فدرال آلمان نوشته اند. آن ها از دولت میخواهند که تحقیقات جنایی انجام دهد، شواهد را به طور سیستماتیک مستند کند و– در صورت امکان- مسئولان را طبق قانون جزای بین المللی تحت پیگرد قانونی قرار دهد. من نامه سرگشاده را نقد کردم.
