خانهنویسندگانعلی شفیعی; درس تفکیک ناپذیری استقلال از آزادی( بخش دوّم )

علی شفیعی; درس تفکیک ناپذیری استقلال از آزادی( بخش دوّم )

 

بازتاب منطقه ای و جهانی جنبش دیماه ۱۴۰۴ و تلاشهای سلطه گران جهانی و دولتهای استبدادی منطقه جهت خاموش، بی اثر و منزوی کردن آن:

 همیشه و در همه جای جهان جنبش ها و انقلابهای بزرگ مردمی پدیده ای جهانی هستند. بدین خاطر که در زمان وقوع آنها، غالب مردم جهان در ظلمات استبدادهای وابسته خونریز و فقر افزا، جانشان به لب رسیده است.

در اینصورت در تمامی طول تاریخ بشری، هر زمان و در هر کجای جهان انقلاب مردمی گسترده ای، چون قیام دیماه ۱۴۰۴ در ایران، صورت میگیرد، سلطه گران جهانی و تمامی دولتهای استبدادی منطقه ای در آن دوره، سخت تلاش میکنند، ابتدا آنرا خاموش و منزوی، و سپس اهداف، آثار و پیامد های واقعی آنرا از دید مردم جهان پنهان نگاه دارند.

این تلاشها بیشتر در اشکال القاء روانشناختی تبلیغاتی، در مقابله با آن جنبش انقلابی خود را نشان میدهند. هدف اینگونه تبلیغات، بد نام کردن قیام مردم، ایجاد شبهه های فکری فردی و جمعی است که ابتدا جهت شان در راستای جامعه و ملت قیام کننده، و در غایت دیگر ملتهای منطقه و جهان هستند.

در عمل به کمک تبلیغات دروغ، هم رژیمی که علیه او قیام به پا خاسته و هم قدرتهای منطقه ای و جهانی، جنبش انقلابی مردم را، به زبان استعاری تبدیل به « سرم یا واکسن » ضد جنبش و انقلاب می کنند.

ما می دانیم که واکسن، میکروب ضعیف و یا کشته شده ای است که در ارگانیسم بدن واکنش دفاعی قوی در مقابله با بیماری مسری و واگیری که در بیرون فعال است، ( در اینجا قیام مردمی )، ایجاد میکند.

 در حقیقت تمامی نظامهای استبدادی که پس از انقلابها در کشورهایی که انقلاب صورت گرفته است، با کمک مستقیم و غیر مستقیم قدرتهای منطقه ای و جهانی، باز سازی و مستقر می شوند، دقیقاً شبیه به واکسن ضد انقلاب است که هم برای ملت قیام کننده، و هم برای مردم دیگر کشورهای منطقه و جهان، این نقش را ایفا میکنند.

البته دولت استبدادی ولایت مطلقه فقیه که پس از انقلاب به کمک دولتهای مستبد منطقه ای و سلطه گران جهانی با راه انداختن بحرانهای گوناگون، بیش از همه جنگ و ترور، در ایران باز سازی شد، نه تنها تبدیل به واکسن ضد انقلاب، بلکه واکسن بسیار قوی علیه دین اسلام و مسلمین جهان نیز گشته است.

حال درون مایه های القائات روانشناختی فکری که به قصد تحریف اهداف، آثار و پیامد های انقلابهای مردمی صورت گرفته و میگیرند، به شرح ذیل هستند:

الف.  انقلاب مردم جهت رهایی از ظالمان مستبد، کاری بس خطا و اشتباه بوده و هست،

ب.  انقلاب دسیسه ای بیش نبود که به تحریک « دشمنان » خارجی، بیش از همه قدرتهای بزرگ جهانی، صورت گرفت،

  • پیامدهای انقلاب مردمی بسیار بدتر و ویرانگر تر از پیش از انقلاب، هم برای ملت قیام کننده و هم برای دیگر ملتهای همجوار، و حتی جهان بوده و هست،
  • علاوه بر این القائات، بمرور زمان اهداف و خواسته های واقعی انقلاب و انقلابیون چنان سانسور، تحریف، دستکاری و دگرگون میگردند که گویی مشتی انسان « ابله و نادان »، بدون داشتن هیچگونه اندیشه راهنما و برنامه تدوین شده شفافی، انقلاب مردم را به پیروزی رساندند،
  • در کنار اینکار ها متفکران و سخنگویان واقعی انقلاب که غالباً جزء فرهیختگان ممتاز جامعه انقلاب کننده بودند و هستند، بوسیله پرشمار شایعه های دروغ، تهمتهای ناروا، یا مورد حمله های زبانی و فیزیکی قرار میگیرند، و یا طوری سانسور میشوند، که نسلهای آینده، از چند و چون افکار و فعالیتهای آنان هیچ اطلاعی کسب نکنند. و بالاخره،
  • سانسور بس فراگیری را علیه انقلاب مردم بر قرار میکنند. طوری که گویی اصلاً چنین جنبش انقلابی، با چنین اهداف، ابعاد گسترده و پیامدهای بس تأثیر گذار بر تاریخ و فرهنگ ملت انقلاب کننده، واقع نشده است.

حال چنانچه ما در همه جای جهان، تاریخ پیش و پس از هر جنبش و انقلاب بزرگ مردمی را مطالعه و تفحص کنیم، با هر شش دسته از تحریفات بالا مواجه خواهیم شد.

بهترین مثال در مورد تحریف ها علیه انقلاب و جنبشهای مردمی، در میهن خود ما ایران صورت گرفته است. ما ایرانیان در طول کمتر از هشتاد سال، سه جنبش انقلابی بزرگ مردمی، چون مشروطه، ملی شدن صنعت نفت و انقلاب سال پنجاه و هفت را بثمر رساندیم. تنها در خود ایران مستبدین وابسته به قدرتهای بیگانه، در هر کدام از آنها هر شش دسته از تحریفات بالا را کردند و میکنند.

حال این سئوال پیش میآید:

چرا در تمام طول تاریخ بشری، همه جنبشهای انقلابی مردمی در جهان، اینگونه تحریف  میشوند؟

جواب اینستکه: جنبش و قیام مردمی هر ملتی در درون و بیرون فرد و جامعه انقلاب کننده، نیروی محرکه تغییر با پتانسیل بسیار قوی بوجود میآورد. این نیروی محرکه چنانچه فعال گردد، اولین و ابتدایی ترین اثرش، برهم زدن تمامی روابط و مناسبات و تناسبات قدرت، چه در درون و خواه برون جامعه قیام کننده و دیگر مردم منطقه و جهان خواهد گردید.

این امر بدین معنی است که هر جنبش انقلابی مردمی با خود تحولات عظیم فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را هم در درون کشور انقلاب کننده، و هم در سطح منطقه و جهان، بوجود میآورد.

در اینصورت صاحبان قدرت بایستی تا دیر نشده با تمام قوا این نیروی محرکه طوفان زا را منحرف کنند. بهترین راه به انحراف کشاندن قیام مردمی تبدیل آن به خشونت و ایجاد انواع برخوردهای خونین، چون جنگ و ترور و ایجاد پرشمار بحران ها است. یعنی همان سیاستی که قدرتهای خارجی همراه با وابستگان خویش در ایران، با هر سه جنبش انقلابی مردم ایران در صد و پنجاه سال گذشته کردند.

در حال حاضر نیز با هجوم جنگی اسرائیل و آمریکا به میهن ما ایران، همین سیاست در حال اجرا است. بدینصورت که قدرتهای سلطه گر جهانی همراه با استبدادهای حاکم در منطقه و اقلیتی ایرانی وابسته، تلاش میکنند، برای مردم ایران « آلترناتیو » دلخواه خویش را بسازند.

حال با در نظر گرفتن این  « آلترناتیو » سازی تقلبی بدست بیگانگان برای مردم ایران باز گردیم به:

بازتاب جهانی جنبش دیماه ۱۴۰۴ مردم ایران در منطقه و جهان:

یک قاعده عمومی در مورد تمامی جنبشهای مردم علیه مستبدین در سراسر جهان وجود دارد و آن اینکه: تمامی افکار عمومی مردم جهان بشدت از قیام مردم پشتیبانی میکنند. چرا که از شنیدن اخبار و دیدن صحنه های ابراز شهامت و قهرمانی جوانان مبارز بدون داشتن سلاح، و تنها با سر دادن شعار « مرگ بر دیکتاتور »، احساس شادی و مفتخر بودن به آنان دست میدهد. چون از جنبه روانی خود خویش را در این مبارزه بی امان و خستگی ناپذیر جهت برقراری عدالت، و علیه استبداد خونریزی که پر از فساد و تباهی است، شریک میدانند.

حال برخلاف افکار عمومی مردم جهان، سلطه گران جهانی و استبدادهای وابسته به آنها بشدت احساس ترس و وحشت می کنند. بهمین دلیل با تمام توان تبلیغاتی خویش تلاش میکنند، انواع ترسها، بعلاوه احساس ضعف مفرط را به جنبش کنندگان القاء کنند. بدینصورت که تا جائیکه ممکن است و میتوانند، طنین صدای بلند خواسته های بر حق قیام کننده گان را با سانسور و دیگر انواع حیله ها، از گوش و چشم افکار عمومی مردم جهان بپوشانند.

منشأ این ترس ناشی از آنست که، چنانچه در ایران سامانه ای مردمسالار بدست ملت ایران سازماندهی و مستقر گردد، تبدیل به الگوی بس بزرگ و درخشنده ای برای دیگر ملتهای منطقه میگردد.

یکی از مهمترین دلایل ایجاد این الگوی تابناک این است که اکثریت بزرگی از مردم ایران مسلمان و پیرو دین اسلام هستند. دقیقاً مثل دیگر مردم کشورهای عربی و غیر عربی منطقه خاورمیانه و دیگر کشورهای مسلمان نشین در جهان.

چرا که همگی مردم این کشورها تحت حاکمیت بدترین استبدادها زندگی می کنند. بدین معنی که ویژگیهای زندگی آنان به قرار ذیل است:

نبود آزادی و استقلال و رشد و رفاه عمومی، نبود هر گونه امنیتی، نبود حقوق و کرامت انسانی، و بجای اینها، بود جنگ و ترور و وحشت دائمی، فقر روز افزون اقشار تهیدست، در این جوامع مسلمان نشین غوغا میکنند.

حال مجسم کنید، چنانچه مردم مسلمان ایران قادر گردند، دولت و جامعه ای مردمسالار را در میهن خویش مستقر کنند، یعنی کشور مسلمان و مسلمان نشینی که در آن اسلام، نه تنها هیچ سر جنگ و دشمنی با مرام مردمسالاری و حقوق انسان را ندارد، بلکه تنظیم کننده رابطه ملت با دولتی حق مدار، بر اساس آزادی و استقلال و عدالت اجتماعی بنا یافته باشد.

یعنی تنها با لختی احساس تصوری، میتوان شکوفائی شور و شعف سازنده را در میان مردم مسلمان منطقه و حتی جهان، نزد خویش تجسم کرد.

در حقیقت مشاهده اسلامی که نه تنها هیچ سر کینه و دشمنی با حقوق انسان را ندارد، بلکه بیانگر تأیید کننده و پشتیبان این حقوق است، تجسم کنید چه وحشت تکان دهنده ای استبدادهای حاکم بر ملتهای مسلمان نشین منطقه و جهان را فرا خواهد گرفت.

چرا که همه میدانند، ملتها و کشورهای مسلمان نشین منطقه خاورمیانه، دارای بزرگترین ثروتهای زیر زمینی، و جوان ترین ملتهای جهان هستند. چنانچه این ملتها از بند استبدادهای حاکم بر کشورهای خویش رها گردند، چه نیروی محرکه عظیمی را جهت رشد و شکوفایی و رفاه عمومی برای خویش بکار خواهند گرفت.

در صورتیکه در حال حاضر این نیروهای محرکه بدست استبدادهای حاکم مستقر در این جوامع، بعلاوه اسرائیل و آمریکای مشوق زور و خشونت، سبب ساز بیشترین جنگها، پروراندن بدترین گروههای تروریستی، و داشتن بزرگترین انبار های سلاحهای جنگی ساخت کشورهای سلطه گر، همراه با بیشترین قربانیان جنگها و ترور ها و فقر سیاه روز افزون، هستند.

چنانچه لختی به ایران امروز، میهن خود ما نظر افکنیم، این امر را بهتر درک خواهیم کرد، که چگونه با تحمیل جنگ عراق به ملت تازه انقلاب کرده ایران، و ادامه این جنگ بدست استبداد ولایی بمدت هشت سال، استحکام رژیم ولایت مطلقه فقیه در ایران را موجب گردیدند. رژیمی که جهت بقای خویش، از آن ببعد هست و نیست ملت ایران را صرف « دشمن » تراشی های خویش، و ایجاد انواع جنگها در درون و برون ایران، را به جان ملت ایران انداختند.

در زمان کنونی و بهنگام نوشته این سطور، دارند همان کاری را که با صدام حسین در عراق و معمر قذافی در لیبی، با وجود آنکه هر دوی آنان خدمتگذار سیاستهای سلطه گری غرب و شرق بودند، با هجوم وحشیانه اسرائیل و آمریکا به وطن ما ایران، با علی خامنه ای ( که او را به قتل رساندند، ) و نظام جنایتکار ولایی میکنند. گویی « دوران مصرف » این مستبدین خونریز خدمتگذار غرب و شرق نیز، به پایان خویش رسیده است.

البته آمریکا و اسرائیل و دیگر قدرتهای منطقه ای از پیش « آلترناتیو و نیروی جانشین » دست ساخت خویش را برای مردم ایران تدارک دیده اند. نیروی جانشینی که با ریختن بمب ها و راکت های  بر سر مردم ایران، میخواهند به ملت ایران تحمیل کنند.

وقایع پیش و پس از قیام دیماه ۱۴۰۴ در ایران، چند و چون اینگونه « آلترناتیو » سازی را بخوبی  به مردم ایران و جانبدار تفکیک ناپذیری استقلال از آزادی، نشان میدهد.

چند نمونه از آنها را در ذیل بطور کوتاه و خلاصه شمارش میکنم:

اوّل، وقتی جنبش داشت به اوج خود می رسید، به یکباره رضا پهلوی را بمثابه « آلترناتیو » دلخواه اسرائیل، و کشورهای عربی منطقه، و تا اندازه ای نیز آمریکا، بر روی آنتن های تبلیغاتی و رسانه های مجازی خویش آوردند. تلاش آنها این بود و هست که این دروغ بس بزرگ را به افکار عمومی داخل و خارج از ایران، با این محتوی تلقین کنند: « مردم ایران خواهان بازگشت نظام استبدادی شاهی گذشته، بعنوان جانشین نظام ولایت مطلقه فقیه در ایران، هستند. »

دوّم، جانیان سیاسی رژیم سرکوبگر ولایت مطلقه فقیه در ایران، مثل همیشه با ساختن سناریو های از پیش تهیه و آماده شده خویش، قیام بر حق مردم ایران را نتیجه « تحریکات قدرتهای خارجی، بیش از همه اسرائیل و آمریکا » تبلیغ کردند. این رژیم با پراکندن بیشمار دروغهای مسخره، مردم معترض به وضعیت بس نابسامان میهن خویش را که دست ساخت رژیم حاکم است، در خاموشی اینترنت به گلوله بستند و قصابی کردند.

سوّم، در این هنگام ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، با تهدیدات و نمایش قدر قدرت بودن خویش به میدان آمد و عاملان سرکوب و جنایت در ایران را تهدید به مجازات شدید کرد.

چهارم، بلافاصله پس از تهدید ترامپ، ۹ کشور عربی که همگی دارای نظامهای استبدادی هستند، بعلاوه ترکیه اردوغان، از آمریکا درخواست کردند با رژیم والایی در ایران جنگ براه نیندازد، بلکه مذاکره کند. البته بعد ها از طریق رسانه های معتبر جهانی معلوم گشت، که این ظاهر امر بوده، در پشت پرده و دیپلماسی های محرمانه، این کشورها،  بخصوص عربستان سعودی و اسرائیل، خواستار حمله نظامی به ایران و سرنگون کردن نظام ولایی بوده اند.

پنجم، حال در زمان کنونی جنگی بشدت ویرانگر علیه میهن و هموطنان ما براه انداخته اند که سرانجام آن هیچ معلوم نیست. ولی آنچه تا بحال کاملاً روشن و واضح است، این امر است که، آمریکا و اسرائیل و دیگر کشورهای عربی منطقه میخواهند، برخلاف خواسته های مردم ایران که طالب نظامی مردمسالار هستند، « آلترناتیو » دلخواه خویش را به ملت ایران تحمیل کنند.

 یعنی دقیقاً آنچه که در طول تاریخ صد و پنجاه ساله مردم ایران جهت دستیابی به نظامی مردمسالار پس از هر سه جنبش و انقلاب، با سازماندهی سه کودتای رضاخانی و محمد رضا شاهی و نظام ولایی، علیه خواسته ها و آلترناتیو های واقعی ملت ایران، انجام دادند.

در نوشته بعدی به تاریخ ساختن اینگونه آلترناتیو های خدمتگذار قدرتهای خارجی علیه خواست مردم ایران، پرداخته خواهد شد.

 

 

اخبار مرتبط

1 دیدگاه

  1. آقای شفیعی لطف بفرمایید به ما بگویید آلمان غربی بعدازپایان جنگ جهانی دوم واشغال توسط ارتشهای آمریکا٬ انگلیس و فرانسه مسقل که نبود آیا آزادی داشت یا شبیه حکومت عزیزاسلامیتان بود؟ در مورد ژاپن چه میگویید؟ آیا آنان مستقل بودند یا نه و آیا حکمرانی آنان بر دموکراسی استوار بود یا نه؟ اگر این دو کشور با وجود عدم استقلال در آزادی زندگی میکردند پس تکلیف این حکم «جهانشمول» شما که تیتر این نوسته نیز هست چه میشود؟ آیا بالاخره شما انقلاب اسلامیها دست ازصدور احکام «جهانشمول» تان برمیدارید ویا دوست دارید همانند بنیصدر و یا خامنه ای فقط احکام لایتغیر صادرکنید؟ اگر لطف کنید بدون سفسطه به دو مورد بالا جواب دهید سپاسگزار میشوم. از من به شما نصیحت که هیچ چیز در جهان حکم الهی و لایتغیرومطلق نیست. حال ببینیم شما چه پاسخی میدهید. یادتان باشد گفته ام جواب بدون سفسطه میخواهم.

دیدگاه خود را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید