بمنظور دقت در ارائه یک تحلیل فنی در باره حملات آمریکا و اسرائیل به ایران بهتر است به چند واقعیت در دنیای امروز توجه شود:
۱ـ این را همه بعنوان یک واقعیت قبول دارند که یک تقسیم بندی وجود دارد که کشورهای جهان به سه دسته اول ، دوم و سوم نامگذاری شدهاند.
۲ـ در بین کشورها دستهبندیها و بلوکبندیهای خاص وجود دارد. و هریک از کشورهای جهان سوم در دایره قلمرو یک یا تعدادی از جهان اولیها قرار دارند.
۳ـ کشورهای قدرتمند جهان اول با تسلط خود بر جهان سومیها از منابع طبیعی و موقعیتهای جغرافیایی آنان بگونهای خارج از معیارهای عدالت بهرهبرداری میکنند و جهان دومیها را هم یا با خود همراه و یا بصورتی خنثی نگهمیدارند.
۴ـ فاصله طبقاتی بین کشورها بسیار زیاد است و تلاشی جدی برای کم کردن اینگونه اختلافات معمول نیست .
۵ـ برابر آمار منتشره حدود نیمی از ثروت جهان در دست کمتر از دو درصد مردم است. و نیمی از جمعیت پاییندست جهان کمتر از دو درصد ثروت جهان را در اختیار دارند. این اختلاف فاحش بین درآمد مردمان بیشتر از اینکه نتیجه تلاش فیزیکی و فکری انان باشد، حاصل امتیازات ویژه، رانتهای خاص و بیعدالتیهای رایج در کشورها میباشد.
۶ـ میزان بهرهمندی افراد از ثروت جهانی ارتباط مستقیم دارد باقدت سیاسی پشتیبانی شده با قدرت نظامی.
۷ـ این برداشت مشترک بین مردم وجود دارد که قدرتهای بزرگ بر سر استفاده از منابع جهانی در رقابت هستند. در عین حال با همدیگر بر سر مناطق تحت نفوذ خود معامله هم میکنند .
اکنون با نگاهی اجمالی به وضعیت کشور خودمان و توجه به آنچه از قرن گذشته تاکنون بر سر این کشور آمده است، این استنباط وجود دارد که ایران کشوری است که بخاطر ثروت عظیم طبیعی و موقعیت مهم استراتژیک خود مورد طمع و بهرهبرداری قدرتهای بزرگ جهانی بوده و هست. و کوشش ایرانیان برای کسب آزادی و استقلال، پیدرپی با دخالت بیگانه، به بنبست رسیده است.
از جمله حرکات مهم ایرانیان عبارت بودهاند از : جنبش مشروطه که با دخالتها و کودتاهای پشتیبانی شده از خارج بینتیجه ماند، مبارزات دوران دکتر محمد مصدق و جنبش ملی کردن نفت که با کودتای انگلیسی آمریکایی و بازگرداندن محمدرضاشاه به سلطنت عقیم ماند و آخرین حرکت در سال ۵۷ که آنهم با زدوبندهای پشت پرده در واگذاری آنچه قبلاً سلطنت بود به جریانی خاص که پس از تصفیههای خونین و خالصسازی آن بنفع کوتهفکران بازیخور به بیراهه کشانده شد و نتیجهاش وضعیت موجود است.
در به بیراهه بردن انقلاب ۵۷، گذشته از خطاها و کوتاهیهای خودیها، عوامل تقریبا همه قدرتهای جهانی دخالت داشتند و پیامدهای آن انقلاب بسود همه قدرتهای خارجی و ضرر ایرانیان تمام شده است.
زمانیکه پس از قریب پنجاه سال حاکمیت دروغ و ریا مردم بستوه آمده و خواستار نجات ایران و بازیابی استقلال و آزادی خود شدند و همه شواهد حاکی از این بود که مردم بدنبال خارج کردن کشور از بازیهای سیاست کثیف جهانی هستند و گروههای سیاسی ازاذیخواه هم در شرف سازماندهی و اعلام موجودیت خود بودند، همان سواستفاده کنندگان تاریخی وارد عمل شده و برنامههای طراحی شده خود را شروع کردند.
توطئهگران با علم به اینکه اگر جنبش مسالمتآمیز مردم ادامه پیدا کند زمام امور از دستشان خارج خواهد شد، دست بکار شدند.
بعلت پارهای از روشنگریها در دنیای ارتباطات امروزی، سالها تلاش آمریکا و شرکا برای ساختن بدیل مورد نظرشان برای روز مبادا به نتیجه مطلوب انان نرسیده و حتی رضا پهلوی را هم، که آمادگی برای همکاری با آنها را داشته و دارد، دارای چنان قابلیت و ظرفیت نیافتهاند که درخور اهداف درازمدت آنان باشد. بنابراین از آنجا که نظام حاکم بهترین نمونه تامینکننده منافع قدرتها بوده و هنوز میتواند باشد، بهترین گزینه آنها تثبیت همین نظام با ترکیبی قابل هضم برای مردم میباشد.
طرح اجرا شده، یعنی به خشونت کشاندن اعتراضات، قتلعام مردم، و بدنبال آن جنگ ویرانگر، همه برای سرکوب و منزوی کردن آزادیخواهان ایرانی بوده است.
تقریبا همان سناریویی که بکار رفت تا در سایه شعار مرگ بر آمریکا و نابودی اسرائیل سیستم مورد نظر خودشان را برای نیمقرن بر ایران مسلط نگهدارند، بکار بردهاند تا با غیرقابل باورترین سناریو به همین نظام با افراد تازهنفستری امکان تداوم بدهند.
همانگونه که قبلاً نوشتهام صحنه این جنگ مغرورانه بسان صفحه شطرنجی میباشد که یک بازیگر تکنفره آنرا بازی میکند تا با قربانی کردن مهرههای مورد نظر موقعیت شاه را حفظ کند.
اینکه شاه پیروز در این صحنه چه رنگی باشد زیاد اهمیتی ندارد. حتی اگر یک چوب را هم بجای شاه در آن موقعیت بکارند، سیستم ۴۷ ساله به کار خود ادامه میدهد.
ممکنست سوال شود اینهمه هزینه و سر و صدا فقط برای تثبیت این نظام!؟
بله، تثبیت این نظام یعنی ادامه بهرهجویی نظام سلطه از خاورمیانه و جهان.
تصور کنید آزادیخواهان ایران زمام امور ایران را در دست بگیرند. آنها چه میکنند؟
سیاست آنها اعلام شده است:
حکومت قانون، خروج از بازیهای سیاسی کثیف جهانی، برقراری روابط دوستانه با همه، از بین بردن زمینه های جنگ و تلاش برای تشکیل اتحادیههای منطقهای و جهانی. در اینصورت آیا جایی برای سلطهگری سلطهجوبان میماند؟
در حالیکه با تثبیت این نظام، تمام کشورهای دور و نزدیک ایران، با درسهایی که از این جنگ گرفتهاند، خود را مجبور میبینند برای حفاظت خود از هیولای ایران سیل سفارشات را به کارخانجات اسلحهسازی دنیا سرازیر کنند و بهانههای لازم باقی خواهد ماند که اسرائیل را هم تا بن دندان مسلح کنند و بودجههای نظامی در سرتاسر جهان را بالا ببرند. و چه بهتر از این برای کارتلهای اسلحهسازی و مشابه؟
این همانست که ایدهآل جنگطلبان بیمار بینالمللی میباشد و زمانی عملی خواهد شد که بتوانند مردم ایران را هم قانع کنند دست از مخالفت با این رژیم بردارند و با کمی گشایش در وضعیت اقتصادی خود، که پس از اعلام توافق بین رژیم و آمریکا حاصل خواهد شد، به ادامه آن رضایت دهند.
کش دادن جریان این درگیریها و ادامه وضعیت در تنگه هرمز و دریاها بخاطر سنجش میزان آمادگی مردم ایران در پذیرش این سناریو میباشد. شایعاتی مانند داستان سازی پیرامون احمدینژاد و تحرکات کردها و مخالفت اردوغان با برنامه کردها، همه صحنهسازی های این بازی ویرانگر میباشند.
آنچه هنوز برای تکمیل این برنامه مورد تردید برنامهریزان است عکسالعمل آینده مردم ایران است. سکوت توأم با انتظار ایرانیان که با تحمل این سختیها در انتظار گذر از این پیچ تاریخی هستند، به تردید توطئهگران در عملی شدن برنامه خود افزوده و چنانچه از موفقیت آن اطمینان حاصل نکنند، ممکنست به کشتار و ویرانگریهای بیشتر متوسل شوند تا به تنها گزینه دوم خود یعنی نصب وابستهای دیگر بر کشور فایق آیند و یا ایران را هم مانند لیبی صحنه بهرهبرداری قدرتهای عامل کنند.
یک نکته دیگر که توجه به آن برای ما ایرانیان اهمیت دارد اینست که بدانند امروز قدرتها در قبال ایران هماهنگ عمل میکنند. وضعیت کشورهای غربی و اقمار آنان که معلوم است؛ فقط تردید در عملکرد کشورهایی مانند چین و روسیه وجود دارد که آنهم با تحلیل موقعیت هر یک از این دو کشور روشن میشود:
در رابطه با روسیه توجه به این واقعیت اهمیت دارد که پس از سقوط شوروی سابق همه جمهوریهای سابق آن بلوک، از جمله روسیه تحت نفوذ آمریکا قرار گرفتند و انتخاب شخصی مانند پوتین و تداوم حکومت او بعد از یلتسین نمیتوانسته بدون نظر آمریکا باشد.
در مورد چین هم بخاطر داشته باشیم که در زمان نصب آقای شی به اولین مقام کشور، او نزدیکترین چهره به سیاستهای آمریکایی شناخته میشد.
بنابراین ایرانیان نمیتوانند در معادلات قدرت دل به هیچ قدرت جهانی ببندند
وظیفه ایرانیان آزادیخواه اینست که بر روی اصول ملی خود پایدار بمانند و گروههای دیگری هم که دل به پشتیبانی آمریکا و اسرائیل بسته بودند و آنانی که تصور میکنند با اتکا به اسلحه بتوانند به مقاصد خود برسند بدانند که همه گرفتار چنین توطئهگران مافیا صفت هستند که در طول بیش از یک قرن نفوذ خود در جهان، چنان شبکههای عملیاتی خود را گسترش دادهاند که هیچکس جز در چارچوب تفکر آنان به قدرت نرسد. آنچه در ایران به « نفوذی اعظم» مشهور شده است و خود را در لایههای مختلف اجتماعی جای داده است، نفوذیست چندگانه و چند جانبه! مهمترین نوع نفوذ از جنس ایدوئولوژیک است که مخصوصا در غالب عقاید مذهبی خود را تحمیل کرده است. آن نوع مذهبی که بنام خدا خود بر مردم خدایی میکند و روش زور و تخریب را بجای آزادی و سازندگی تبلیغ کرده و تعصب را بجای تعقل پیاده کرده است. این نوع مذهب و ایدوئولوژی میباشد که در خدمت مافیای بینالمللی قرار دارد و در کشورهای مختلف عمل میکند و در چندین لایه اجتماعی حضور دارد و سازماندهی شده است. همین سیستم است که میبینیم حتی اگر یک چوب را هم به رهبری سیستم بگمارند، سیستم عمل میکند!
واقعیت اینست که این یک سیستم بتپرستی است که بتها در جایجای جهان به نمایندگی از بت اعظم در مقام خدا یا خدایانی که از نظر مردم پنهان هستند حکمرانی میکنند.
راه حل موجود برای مردم دنیا همان بتشکنی دیرینه میباشد با روشی مدرن. این روش فقط یک شعار دارد: آزادی اندیشه و استقلال عمل.
هر مانع آزادی اندیشه نماینده بت اعظم است که با سلب استقلال مردم در اندیشهورزی و تصمیمگیریهای مستقل خواستههای خود را بر مردم تحمیل میکند.
وظیفه صاحبان فکر و اندیشه در جهان امروز افشاگری در مورد این نوع بتپرستی و اشاعه فرهنگ آزادی میباشد. آیا نخبگان فکری جوامع آمادگی لازم برای مبارزه با این سیستم بتپرستی مدرن را دارند!
