میان اشک و آگاهی
در هیاهوی سوگواری، آنجا که صداها بالا میرود و اشکها فرو میریزند، پرسشی آرام اما بیامان ایستاده است: آیا میفهمیم؟
یا فقط تکرار میکنیم؟
اشک، اگر از فهم نیاید، تنها رطوبتی است بر صورتِ نادانی.
و نامِ بزرگان، اگر به آگاهی نینجامد، طنینی توخالی است در تالار عادتها.
حسین؛ نه یک خاطره، که یک انتخاب
حسین،نامی در تاریخ نیست، مرزی است در اکنون.
او نیامد تا در قابها بماند، آمد تا در وجدانها راه برود.
هر روز، در سکوتِ ما یا در فریادِ ما، در ترسِ ما یا در ایستادگیِ ما، او دوباره انتخاب میشود.
یا با او میایستیم، یا با زمانهای که او در برابرش ایستاد.
شریعتی؛ صدای بیدارکننده در تاریکی عادت
علی شریعتی، از دل تاریخ، چراغی برداشت و گفت:
حسین را نفهمیدهاید اگر فقط برایش گریستهاید.
او، سوگ را به آگاهی پیوند زد و عزاداری را از عادت جدا کرد.
در نگاه او، بیطرفی، تنها سکوت نیست، سایهای است که ظلم در آن رشد میکند.
و ندانستن، نه عذر است، که آغازِ انحراف است.
ابوالحسن بنیصدر؛ فریاد استقلال در برابر قدرت
ابوالحسن بنیصدر، از حقیقتی سخن گفت که بسیاری از آن گریختند: حق را نمیتوان با قدرت سنجید.
و حسین، در تنهاییِ خویش، این جمله را زندگی کرد.
او نشان داد که انسان، حتی اگر تنها بماند، میتواند در سوی حق بایستد، بیآنکه خود را به قدرت بفروشد.
استقلال و آزادی، در این نگاه، نه واژههای زیبا، که انتخابی سنگین هستند.
گاندی؛ پیروزی در آیینه اخلاق
مهاتما گاندی در دوردستها، اما همصدا با کربلا، گفت:
از حسین آموختم چگونه در عین مظلومیت، پیروز باشم.
او، پیروزی را از میدان نبرد بیرون کشید و به درون انسان برد.
در نگاهش، خشونت، حتی به نام حق، زخم تازهای است بر حقیقت.
و نفرت، هر پیروزی را از درون تهی میکند.
سه واژه، یک راه
اگر همه روایتها را کنار بزنیم، اگر همه صداها را خاموش کنیم، اگر در سکوتِ خویش به عاشورا بنگریم، سه واژه باقی میماند:
آگاهی، آزادی، اخلاق
بیآگاهی، اشک کور است.
بیآزادی، زندگی، تکرارِ ترس است.
و بیاخلاق، حتی حق نیز به انحراف میرود.
جایی که دیگر نمیتوان پنهان شد
عاشورا، داستانی در گذشته نیست، پرسشی در اکنون است.
هر روز از ما میپرسد:
آیا میفهمی؟
آیا میایستی؟
آیا انسان میمانی؟
و ما، در پاسخ، یا راه را ادامه میدهیم، یا آن را به رسمِ عادت دفن میکنیم.
انتخاب، نه در تاریخ، که در ماست.
روح آنان که راه آگاهی، آزادی و انسانیت را گشودند، در سکوتِ بیداری زنده است، نه در هیاهوی بیفهم
منابع (APA)
Shariati, A. (1979). Hussein, the inheritor of Adam.
Banisadr, A. (1981). Principles of independence and freedom.
Gandhi, M. (2001). Satyagraha: Nonviolent resistance.

آقای رفیع باور کنید ما ایرانیان قهرمانان بمراتب سرتر از حسین داشته ایم. این حسین یک برادر بزرگتر داشت که نمیدانم چرا گاهی اوقات از او نامی نمیبرید و این برادر که اتفاقا امام معصوم دوم شما نیز هست مورد لعنِ معاصرینِ عربِ خودش قرار گرفت. خوب از این نیز بگذریم که خود حسین هم میخواست با پسر عمش یزید دیدار وبا او به توافق برسد (همانند برادر بزرگترش) اما ابن زیاد گفت باید همین الآن بیعت کنی ولی او میخواست سر قیمت با یزید چانه بزند و این فرصت به او داده نشد. زمانه دیگر زمانه معاویه و حسن نبود. ولی حالا ما ایرانیانِ گِزیده شده ازطرف این دین شما تا کی باید عزادار این باشیم که حسین کشته شد. برای من ایرانی یک تار موی جوانان کشته شده در دیماه با ارزشتر از تمام امامان مفتخور شماست که با غارت اموال ایرانیان شکمهای خود و زینب و صغرا و کبرا و رقیه شان را پر میکردند. شما هیچ جایی در تاریخ پرافتخار حسینتان دیده اید که بگوینداین سرور جوانان بهشت جایی را آباد کرده جز مفتخوری و دعوا سر تقسیم غنائم چیزی دیگر من در تاریخ از اینها نخوانده ام. بنابراین دست از تحمیق عامدانه مردم با «حسین حسین گفتن» بردارید حکومت اسلامی در ایران این کار را به وفور انجام میدهد.
https://news.gooya.com/2026/06/-5-6.php
اینجا هم شاهد از غیب رسید دعوا سر ارثیه حسین بین دو دسته از وحوش شیعه. لابد سر اینکه چه کسی فلسفه عاشورا را بهتر میفهمد دعوا کردند آقای رفیع گرامی