خانهدیدگاه هابونهوفر و مسئله «حماقت»/ تأملی انتقادی ـ پدیدارشناختی، از جمال صفری

بونهوفر و مسئله «حماقت»/ تأملی انتقادی ـ پدیدارشناختی، از جمال صفری

تأملات دیتریش بونهوفر درباره «حماقت» از ژرف‌ ترین هشدارهای اخلاقی و سیاسی قرن بیستم بشمار می‌ آید. با این حال، ارزش یک اندیشه بزرگ نه در مصون ماندن آن از نقد، بلکه در توانایی آن برای گشودن افق‌های تازه‌ ای از پرسش و اندیشیدن است. اگر اندیشه بونهوفر را نیز به حقیقتی بسته و غیرقابل پرسش تبدیل کنیم، ناخواسته از همان اصلی فاصله گرفته‌ ایم که او بر آن تأکید داشت: استقلال وجدان و آزادی اندیشه.

بونهوفر نشان می‌ دهد که خطر اصلی برای یک جامعه، تنها از سوی انسان‌ های شرور پدید نمی‌ آید، بلکه گاه از سوی انسان‌ هایی شکل می‌ گیرد که رابطه اصیل خود را با تفکر، وجدان و مسئولیت شخصی، از دست داده‌ اند. انسانی که داوری خویش را به قدرت، ایدئولوژی، رهبر یا هیجان جمعی واگذار می‌ کند، دیگر همچون یک «فاعل اخلاقی» مستقل عمل نمی‌کند، بلکه به ابزاری در خدمت یک نظام تبدیل می‌شود. تجربه آلمان نازی آشکار ساخت که چگونه انسان‌ های عادی، نه الزاماً از سر ذات شرور، بلکه از طریق تسلیم شدن در برابر اقتدار و حل شدن در جمع، می‌توانند در خدمت یک نظام غیرانسانی قرار گیرند.

با این همه، مفهوم «حماقت» نزد بونهوفر، اگرچه روشنگر است، برای توضیح تمام پیچیدگی‌ های رفتار انسانی کافی نیست. انسان تنها به دلیل ناتوانی در اندیشیدن، دچار خطا نمی‌ شود، بلکه ترس، نیاز به تعلق، فشار اجتماعی، تبلیغات، منافع شخصی، احساس نا منی و ساز و کارهای روان‌ شناختی هویت نیز در شکل‌ گیری رفتار او نقش دارند. گاه انسان حقیقت را نه از سر نادانی، بلکه برای حفظ امنیت روانی و تعلق اجتماعی خویش انکار می‌ کند.

از منظر پدیدار شناختی، «حماقت» را می‌توان نه صرفاً فقدان دانش، بلکه نوعی گسست در رابطه انسان با حقیقت دانست؛ وضعیتی که در آن فرد به جای مواجهه آگاهانه و مسئولانه با جهان، در افق‌ های آماده، پیش‌ داوری‌ ها و روایت‌ های از پیش ساخته‌ شده، زندگی می‌ کند. در چنین وضعیتی، انسان کمتر می‌ پرسد، کمتر تجربه می‌ کند و بیشتر تکرار می‌ کند. او جهان را نه آنگونه که هست، بلکه آنگونه که چارچوب جمعی به او عرضه می‌ کند، ادراک می‌ کند.

از سوی دیگر، مفهوم «حماقت» خود می‌ تواند به یک خطر اخلاقی تبدیل شود. هرگاه ما مخالفان خود را به آسانی «احمق» بنامیم، ممکن است گرفتار همان فقدان خود انتقادی شویم که بونهوفر نسبت به آن هشدار می‌ دهد. هیچ فرد، حزب، ایدئولوژی یا نظام فکری از امکان تعصب، خودفریبی و کوری معنوی، مصون نیست. حماقت، پیش از آنکه ویژگی «دیگران» باشد، خطری انسانی است که در شرایط خاص می‌ تواند هر انسانی را فراگیرد.

نکته‌ ای که می‌ توان به اندیشه بونهوفر افزود، این است که واگذاری استقلال فکری تنها در نظام‌ های توتالیتر سیاسی رخ نمی‌ دهد. هر ساختاری– سیاسی، ایدئولوژیک یا مذهبی- که انسان را از پرسش، تردید و مسئولیت شخصی دور کند و اطاعت را جایگزین اندیشیدن سازد، می‌ تواند زمینه شکل‌ گیری حماقت جمعی را فراهم آورد.

از این منظر، نهاد مرجعیت و اصل تقلید نیز، هنگامی که به معنای تعطیل شدن عقل نقاد و انتقال کامل مسئولیت اخلاقی فرد به دیگری باشد، می‌ تواند استقلال انسان را تضعیف کند. در چنین شرایطی، فرد به جای آنکه با وجدان، عقل و تجربه زیسته خویش داوری کند، مسئولیت انتخاب را به مرجع، رهبر یا نهاد واگذار می‌ کند.

خردِ نظری و عملیِ انتقادیِ انسانّ نسبی و فعال، هنگامی که با آزادی وجدان، آگاهی، بیداری درونی و مسئولیت فردی همراه باشد، می‌ تواند سرچشمه تعالی اخلاقی انسان باشد؛ معنویتی که در افق هستی‌ شناختی خود، رابطه انسان را از سطح صرفاً مادی فراتر می برد و او را با پرسش‌ های بنیادین وجود، معنا و حقیقت، روبرو می‌ سازد. اما نقد، متوجۀ هر ساختاری است که اطاعت را بر خرد، تقلید را بر تفکر، و فرمان‌ برداری را بر مسئولیت اخلاقی، مقدم بداند.

از این منظر، اقتدار گرایی دینی و توتالیتاریسم سیاسی، با وجود تفاوت‌ های تاریخی و اعتقادی، در یک ویژگی مشترک قرار می‌ گیرند: هر دو می‌توانند انسان را از استقلال فکری تهی، و او را به وسیله‌ ای در خدمت قدرت یا ایدئولوژی، تبدیل کنند.

از اینرو، شاید مهمترین میراث بونهوفر، نه فقط هشدار درباره «حماقت»، بلکه دفاع از شجاعت اندیشیدن باشد؛ همان اصلی که در شعار روشنگری خود با عبارت Sapere aude بیان کرد: «جرئت کن از فهم خویش بهره بگیری». خرد، محصول صرفِ تحصیلات، هوش، یا منزلت اجتماعی، نیست، بلکه نتیجۀ شهامت اندیشیدن مستقل، توانایی نقد باورهای خویش، پذیرش مسئولیت اخلاقی و آمادگی برای پرسش از هر نوع قدرت است؛ خواه قدرت سیاسی، مذهبی، ایدئولوژیک، یا حتی قدرت اکثریت.

جامعه، زمانی به ورطۀ «حماقت جمعی» سقوط می‌ک ند که انسان‌ ها پرسیدن را کنار بگذارند، اطاعت را فضیلت بدانند و پاسخ‌ های آماده را جایگزین جستجوی حقیقت کنند. شاید بزرگترین وظیفۀ اخلاقی انسان، نه اطاعت، بلکه پاسداری از آزادی وجدان، استقلال عقل، و کرامت انسانی، باشد.

جمال صفری،
۸ جولای ۲۰۲۶

Quelle (منبع):

Bonhoeffer, Dietrich:

Widerstand und Ergebung. Briefe und Aufzeichnungen aus der Haft.

Herausgegeben von Christian Gremmels, Eberhard Bethge und Renate Bethge.

In: Dietrich Bonhoeffer Werke, Band 8.

Gütersloh: Gütersloher Verlagshaus, 1998.

اخبار مرتبط

دیدگاه خود را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید