خانهنویسندگانعلی شفیعی; روانشناسی اعتماد بنفس، نیاز امروز و فردای ایران

علی شفیعی; روانشناسی اعتماد بنفس، نیاز امروز و فردای ایران

جامعه ایران امروز پس از تحمّل دو متجاوز، یکی درونی و داخلی و دیگری بیرونی و خارجی، آنهم نزدیک به نیم قرن، جهت رفع بحرانهای فراگیر در چهار وجوه سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی امروز خویش، نیاز به زنان و مردانی دارد که سر و پا مجهز به اعتماد نفس قوی و استواری باشند.  چرا که تنها اعتماد نفس محکم و پایدار قادر است تحول مطلوب بسوی مردمسالاری و حقوق انسان را به خانه کهنسال ما ایران، باز گرداند.

از دید من، ایران و مردم آن هم از جنبه تاریخی و هم از دیدگاه روانشناسی فردی و اجتماعی در حالت تحولی بسیار بزرگ و عمیق قرار دارند. در روند این تحول هیچگونه جبر تاریخی و یا انسانی وجود ندارد. بدین معنی که نمیتوان بصورت دقیق و مشخص پیش بینی کرد، آینده ایران و مردم آن اینگونه و یا آنگونه خواهد گشت.

چرا که هر گونه تحول تاریخی، چه در زمینه اجتماعی و سیاسی، و خواه حتی فردی و انسانی، به روانشناسی اعتماد بنفس نیاز دارد. آنگونه که یکایک افراد و کلّ جمع های کنشگر ایرانی که در چهار وجوه اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی ایران فعالیت میکنند، از اعتماد بنفس قوی و استواری برخوردار باشند.

فعالیت در هر کدام از این چهار وجوه اجتماعی بریده و جدای از یکدیگر نیستند، بلکه تنیده در همدیگر و تفکیک ناپذیرند. در واقع زمانی تحول مطلوب در جهت مردمسالاری و بازیافت حقوق انسان در میهن ما ایران حاصل خواهد گشت که زنان و مردان قهرمانی وارد میدان سرنوشت ساز میهن خویش شوند و با تکیه بر تواناییهای درونی خویش، یعنی اعتماد بنفس، راه تحول بزرگ در تاریخ سیاسی و اجتماعی وطن خویش را هموار کنند.

ایران امروز از هر جنبه ای که مشاهده کنیم، گرفتار بحرانهای سخت و شدید است. واژه « بحران » crisis از دانش پزشکی میآید. این واژه بتدریج وارد علوم اجتماعی نیز گشته است. و معنای آن اینست که هر گونه حالت بحرانی که انسانها و یا جوامع مبتلا به آن شوند، زندگی و حیات شان میان مرگ و زندگی قرار میگیرد. طوریکه که یا می میرند و نابود میشوند و یا دوبار سالم و تندرست میگردند و به زندگی و حیات سالم خویش ادامه میدهند.

حال نیاز زمان ما ایرانیان، یافتن جوابی در خور برای این سئوال بس مهم است:

با چگونه روانشناسی زنان و مردان ایرانی قادر خواهند گشت، جهتی روشن و مطلوب را برای احیای سلامت و ادامه حیات وطن خویش انتخاب، و در مسیر آن پیش روند، تا توان اثر گذاری مطلوب بر روند این تحول عظیم را بدست آورند، و خود، جامعه و میهن شان را باره دیگر سالم و رشد یاب کنند؟

از جنبه روانشناسی اجتماعی، و نظر خود من، ما در این مهم تنها زمانی موفق خواهیم گشت که اعتماد بنفس و پرورش آنرا در درون و برون خود و دیگر افراد و جمعها اصل و اساس هر فعالیتی بسوی رشد گردانیم. این رشد تنها در فضایی آرام، که نیاز مبرم روان و تن و اندیشه خلاق است، با جهد و کوشش بدست میآید.

در حقیقت هر کدام از ما انسانها دارای دو دنیای متفاوت با یکدیگر هستیم:

دنیای درونی و دنیای بیرونی. انسانی سالم و فعال مابین این دو دنیای بشدت ناهمگون در تکاپوی مداوم است تا زندگی خویش را سر و سامان دهد. یعنی رابطه ای معقول و سازنده مابین این دو جهان درونی و برونی بوجود آورد.

بنابراین معنی صریح، روشن و آشکار اعتماد نفس، تکیه کردن بر جهان درونی خویش است تا بتوان جهان برونی دلخواه خویش را هم تحول پذیر گرداند و هم از زندگی و حیات خویش لذت برد. حافظ شیرازی غزل سرای نامدار و محبوب ما ایرانیان، معنی حقیقی اعتماد به نفس را اینگونه زیبا و شکوهمند بیان میکند:

سالها دل طلب جام جم از ما میکرد                   وانچه خود داشت، ز بیگانه تمنا میکرد

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است       طلب از گمشد گان لب دریا میکرد.  

نقش اعتماد بنفس در ایجاد تحول بزرگ فردی و اجتماعی:

حال اگر بسراغ میهن خودمان ایران رویم و این « پاره تن »  خویش را از زاویه دید روانشناسی اجتماعی تفحص و نظاره کنیم، امور ذیل دستگیر مان خواهند گشت:

الف. دین اسلام،

واقعیتهای موجود در ایران استبداد زده امروز ما که حاصل نزدیک به پنج دهه حاکمیت جباران داخلی و خارجی فاقد هر گونه اخلاق، و شعور انسانی و دینی هستند، این گشته که جماعتی بشدت قدرت پرست و خشونتگر، دین اسلام را دستمایه ناتوانایی ها و حقارت های مزمن خویش کرده اند. این عده که خالی از هر گونه وجدان انسانی و معرفت دینی هستند، دین خدا را تبدیل به دکان دغل کاری و شعبده بازیهای خودشان کرده اند.

توضیح آنکه دین اسلام، دین توحید، بمعنای دوستی، مهر و محبت و صلح و آشتی است. استبداد دینی حاکم در ایران، تحت نام « ولایت مطلقه فقیه » دین اسلام را به ابزار قدرت پرستی، که مایه از زور و خشونت و جنگ افروزی مداوم میگیرد، مبدل کرده، طوریکه آثار ویرانگر این رفتار را در تمامی ابعاد زندگی فردی و اجتماعی مردم ایران میتوان مشاهده کرد.

ب. خانواده،

 خانواده که محل امن و امان و آسایش، و سامان و سازمان دهنده عشق و دوستی و محبت، در وفاداری بی چون و چرا است، زیر بار فشارهای طاقت فرسای مشکلات گوناگون اجتماعی که حاصل حاکمیت استبدادی است، زمینه ساز رسوخ و رخنه خشونتهای جاری و ساری حاکمان جبار در درون آنها گشته است. آنگونه که فساد روز افزون حاکمیت ولایت مطلقه فقیه را بخوبی میتوان در درون بعضی از خانواده ها نیز مشاهد کرد. بر اساس این رخنه استبداد است که خانواده ها، یکی پس از دیگری متلاشی میشوند.

ج. دوستی ها،

دوستی، همجواری، و همبستگی های ملی و دینی ما ایرانیان، که قدمت تاریخی پنج هزار ساله دارند، تحت فشار جراحات روحی و روانی که از هر سو به مردم ایران وارد گشته و میگردند، دستخوش سستی ها و بی ثباتی ها گردیده است. آنگونه که اعتماد، که سازنده اساس و شالوده دوستیها است، تبدیل به کالایی کمیاب و گاه نایاب گشته است.

در حقیقت ساز و کار اصلی این سه مرجع بزرگ انسانی، یعنی دین و خانواده و دوستی ها، که تکیه گاه و تقویت کننده روانشناسی انسان، و بنا کننده ستون پایه های پایداری و استواری، ثبات و مقاومت فردی و اجتماعی در برابر تمامی مشکلات و سختیهای زندگی بوده، هست و خواهند بود، دستخوش سستی ها گشته، و اعتبار این هر سه مرجع را تا حدودی خدشه دار نموده است.

حال راه چاره چیست؟ چگونه ما ایرانیان میتوانیم این سه مرجع مهم سلامت روان و تن و فکر فردی و اجتماعی خودمان را بار دیگر فعال، خلاق و کارساز کنیم؟ چه چیز برای ما باقی مانده است؟  به چه چیز و چه کس میتوانیم اعتماد و تکیه کنیم تا بار دیگر قادر گردیم، نیروی های محرکه بارور، خلاق و سازنده را ابتدا در درون خودمان و سپس در دیگر جمع ها و جامعه خویش، ایجاد و فعال کنیم؟

ما میدانیم، ایران امروز ما پُر است از زنان و مردان جوانی که مملو از شور و هیجان، و صاحب نیروهای محرکه ای سخت قوی، توانا و کارساز هستند. ابوالحسن بنی صدر، بدرستی جوان را « نیروی تغییر  و تحول » میخواند.

با این وجود انسان از خود سئوال میکند، در این اوضاع که استبداد فرومایه هیچ چیز دیگری جز خشونت و جنگ و ویرانی برای میهن ما ایران ببار نیاورده است، به چه چیز و چه کس میتوان اعتماد و اطمینان، و تکیه کرد؟ چگونه میتوان روزنه ای از نور امید و شادی را هم برای خود خویش و هم برای میهن مان تماشاگر شویم؟ کجا و چه وقت ما میتوانیم آن اطمینان و آسایش خاطر را ـ که در حال حاضر سخت بدان نیازمندیم، ـ در درون خویش ایجاد کنیم؟

برای تمامی سئوالهای فوق، روان درمانگر کانادایی، ناتانیل براندن، Nathaniel Branden که نویسنده کتابهای متعددی پیرامون اعتماد بنفس است، جواب بس روشن و شفافی را بما عرضه میکند.

او در کتاب » شش ستون پایه اعتماد نفس » می نویسد: ( ۱ )

« در دوران هایی که سرشار از تلاطم و بی ثباتی و نا اطمینانی هستند، تنها زمانی هر انسان قادر است روی پای خود بایستد و با تمامی سختی ها و مشکلات پنجه نرم کند، و سرانجام  نیز بر آنها پیروز گردد، که دارای خودی قوی باشد. خود قوی بدین معنی که در او به اندازه کافی اعتماد بنفس وجود داشته باشد. چون در زمانهای بحرانیِ و پُر از آشفتگی و ناآرامی، فوق العاده خطرناک خواهد شد، اگر ما ندانیم، کی هستیم، کدامین هویت را داریم و بخود و نفس خویش اعتماد نکنیم. »

از دید روانشناسی و روان درمانی معنای سخن براندن کاملا شفاف و روشن است:

بی ثباتی جهان برونی خود را تنها بکمک ثبات و پایداری دنیای درونی خویش میتوان جبران کرد. هر کس احساس خوشایند قوی، روشن و مطلوبی از خود و هویت خویش داشته باشد، هر کس نسبت به توانائی ها و ارزشمند بودن نفس خویش معرفت داشته باشد. آن کس در زمانهای بی ثبات و پُر از بحران، چون وضعیت امروز میهن ما ایران، برگهای برنده ای سخت قوی و کار ساز در دست خویش دارد.

حال بپردازیم به این سئوال،

روانشناسی، داشتن خود قوی، و اعتماد بنفس محکم و استوار، چیست؟

در علم روانشناسی و روشهای گوناگون متداول در روان درمانی، اصطلاحات و القاب و خصایل گوناگونی پیرامون قوی بودن خود، و اعتماد بنفس وجود دارد و بیان میگردد. از جمله:

اعتماد و اطمینان نسبت به تواناییهای خویش که در زبان فارسی آنرا مناعت طبع و یا عزت نفس نیز می نامند. خود آگاهی، واژه ای که از عصر روشنایی در مغرب زمین در فلسفه رواج یافته، و سپس موضوع علوم جامعه شناسی، روانشناسی و دانش تربیتی گردید و تعاریف متفاوتی را کسب نمود.

در روانشناسی خود آگاهی بمعنای اعتماد بنفس که معرفت نسبت به توانائیهای خویش داشتن، ارزشمند شمردن این تواناییها، و اتکاء به آنها معنی میشود.

برای مثال انسانی خودآگاه نسبت به آینده زندگی خویش بسیار خوشبین است. او نه تنها هیچگونه ترس و وحشتی از آینده خویش ندارد، بلکه با کنجکاوی تمام نسبت به خود و تواناییهای خویش برای ساختن آینده ای خوب و شاد برای خود و جامعه اش امیدوار است. چرا که به خود و تواناییهای خویش اعتماد محکم و استواری دارد.

در اینصورت بطور عمومی معنای خودآگاهی باور به تواناییها و ارزشمند شمردن آنها است.  

در پژوهشهای روانشناختی جهت شناسایی اعتماد بنفس نزد یک فرد، با دقت تمام  پندارها و کردار ها و گفتارهای او شناسایی میشوند. این شناسایی از دو بخش عمده تشکیل یافته است:

بخش اوّل، پی بردن به مقدار و اندازه خودشناسی فرد، مراقبت و توجه او نسبت تواناییهای خودش، و قدردانی و احترام قائل بودن برای خود و شخصیت خویش است.

بخش دوّم، بررسی و شناسایی، خود شدن و خود ماندن فرد است. در روانشناسی خود شدن را تحقق خویش مینامند. بدین معنی که فرد تا چه اندازه تلاش و کوشش می کند، به امیال و آرزوهای فردی و اجتماعی خویش جامه عمل پوشاند. در حقیقت تا چه اندازه آرمانخواه است و آرمانخواه باقی خواهد ماند. چرا که بدون اعتماد بنفس قوی، آرمانخواهی بی معنا میگردد.

در عمل خود شدن و خود ماندن، کوششی است که انسان بکار میبرد، جهت بدست آوردن هویت ثابت و برجسته ای که نشانگر و برازنده شخصیت انان باشد. هویت ثابت و برجسته تنها از طریق استقامت و پیگیری در رسیدن به امیال و آرزوهای فردی و اجتماعی خویش، و استوار ماندن در تقویت روزافزون این هویت، بوجود میآید. برای مثال شغل و حرفه هر انسانی بیانگر هویت اجتماعی او، قلمداد میگردد.

بطور کلّی و عمومی از دید روانشناسی، اعتماد بنفس هر انسانی در پنج امر ذیل بوجود میآید، تقویت میشود و در جامعه نمایان میگردد:

اوّل. خودشناسی،

دوّم. احترام قائل بودن برای خود و شخصیت خویش،

سوّم. تلاش مداوم جهت رسیدن به آمال و آرزوهای خود،

چهارم. با کار و کوشش خستگی ناپذیر هویتی ثابت و برجسته که برازنده شخصیت خویش است را کسب کردن، و بالاخره،

پنجم. استقامت، مداومت و پیگیری برای استواری و برجسته کردن این هویت، تا برای دیگران الگوی پندار و کردار و گفتار گردیدن.

خانم آسترید شوتز، Astrid Schütz پژوهشگر سرشناس روانشناسی اعتماد بنفس در سطح جهان، و استاد و محقق در دانشگاه بامبرگ Bamberg  آلمان است. او که نزدیک به سه دهه پیرامون اعتماد بنفس تفحص و تحقیق کرده، و در مورد روانشناسی اعتماد بنفس کتابهای متعددی انتشار داده است، اعتماد بنفس را « ارزش قائل بودن برای خود » تعریف کرده و مینویسد:

« مهم نیست ما اعتماد بنفس را با کدامین صفات، اصطلاحات و یا اصلاً چگونه بنامیم. اصل پندارها، کردارها، گفتارها و احساساتی هستند که همگی مبتنی و برانگیخته از اعتماد ما نسبت به توانائیهای خودمان باشند. » ( ۲ )

خانم شوتز در کشورها و جوامع متعددی با افراد بیشماری از اقشار و طبقات و سطوح مختلف اجتماعی و تحصیلاتی تحقیق بعمل آورده است. او در پی یافتن تأثیر اعتماد بنفس بر پندار، کردار، گفتار و احساسات انسانها بوده تا علائم و نشانه ها و خصایل مشخص کننده کم و یا زیاد بودن اعتماد بنفس نزد انسانها را شناسایی کند. در نوشته های بعدی به کارهای ایشان بیشتر مراجعه خواهم کرد.

در نوشته بعدی به روانشناختی علائم و نشانه های داشتن و یا نداشتن اعتماد بنفس نزد انسانها خواهم پرداخت.

منابع و مأخذ ها:

 ( ۱ ) Nathaniel Branden: Die sechs Säulen des Selbstwertgefühls, Pieper, München 2003 S.83

( ۲ ) Astrid Schütz: Selbstwertgefühl – je mehr, desto besser? Beltz PVU, Weinheim 2005 S, 128 ff.

 

اخبار مرتبط

دیدگاه خود را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید