ژاله وفا : وضعیت سنجی 471: از بنبست جنگ تا قدرت افکار عمومی
نشانههای گرفتارشدن ایالات متحده در یک جنگ پرهزینه و فرسایشی با ایران، دیگر تنها در تحلیل رسانههای خارج از آمریکا دیده نمیشود. برخی از مهمترین رسانههای آمریکایی نیز با صراحت بیشتری از محدودیتهای راهبرد نظامی واشنگتن، افزایش هزینههای جنگ و دشواری تحقق اهداف اعلامشده آن سخن گفتهاند.
از بنبست راهبردی جنگ تا خطر یک رویارویی فرسایشی
سِث جی. جونز (Seth G. Jones) در مقالهای با عنوان «America’s Military Is Dangerously Exposed» که ۹ اوت ۲۰۲۶ در والاستریتژورنال منتشر شد، استدلال میکند که جنگ با ایران آسیبپذیریهای خطرناکی را در ساختار دفاعی آمریکا آشکار کرده است. او هشدار میدهد که ایالات متحده ناگزیر است در شیوه دفاع از نیروها، پایگاهها و زیرساختهای نظامی خود در برابر تهدید فزاینده موشکها و پهپادها تجدیدنظر کند.
اما شاید صریحترین ارزیابی را نیویورکتایمز منتشر کرده باشد. استیون ارلانگر (Steven Erlanger) در گزارشی با عنوان «In Iran, the U.S. Appears Headed for a Strategic Defeat, Allies Fear» که اول اوت ۲۰۲۶ منتشر شد، نوشت که از نگاه متحدان آمریکا، جنگ ترامپ با ایران در مسیر یک «شکست راهبردی» قرار گرفته است. به نوشته او، آمریکا با وجود برتری نظامی نتوانسته این برتری را به تغییری پایدار در ایران تبدیل کند؛ اهداف ترامپ محقق نشده، ارتش آمریکا با کمبود برخی تسلیحات کلیدی روبهروست، برنامههای هستهای و موشکی ایران نابود نشده و تنگه هرمز نیز به یکی از مهمترین اهرمهای قدرت تهران تبدیل شده است. ارلانگر همچنین مینویسد که این وضعیت آمریکا و اسرائیل را در موقعیت دشوارتری قرار داده و اعتبار نظامی و دیپلماتیک واشنگتن نزد برخی متحدانش را تحت فشار قرار داده است.
چند روز بعد، آنتون ترویانوفسکی (Anton Troianovski) در مقالهای با عنوان «Trump Wants to Move On From the Middle East. It’s Not Letting Him.» که ۱۰ اوت ۲۰۲۶ منتشر شد، نوشت که ترامپ مشتاق است از بحران خاورمیانه عبور کند و موفقیت خود در ایران را اعلام کند، اما واقعیتهای منطقه چنین امکانی را بهآسانی در اختیار او قرار نمیدهد. برایان کاتولیس (Brian Katulis)، پژوهشگر ارشد مؤسسه خاورمیانه، نیز در همین گزارش میگوید ترامپ با نزدیکشدن انتخابات میاندورهای در تلاش است از شدت بحرانها بکاهد، اما واقعیتهای موجود او را با محدودیتهای قدرت آمریکا روبهرو میکنند.
در کنار این مشکلات نظامی و سیاسی، مسئله تنگه هرمز نیز اهمیت ویژهای یافته است. محدودیت در عبور کشتیها و نفتکشها از این آبراه، بازار جهانی انرژی را تحت فشار قرار داده و برای واشنگتن این پرسش را ایجاد کرده است که چگونه میتوان جریان آزاد انرژی را بدون گسترش بیشتر جنگ بازگرداند. اگر این وضعیت ادامه یابد، هرمز از یک مسئله صرفاً نظامی به اهرمی اقتصادی و ژئوپولیتیک تبدیل خواهد شد.
این گزارشها به معنای آن نیست که آمریکا توان ادامه جنگ را از دست داده است. واشنگتن همچنان نیروی نظامی گستردهای در منطقه دارد و میتواند درگیری را در قالب حملات محدود و دورههای متناوب تشدید و کاهش تنش ادامه دهد. خطر اصلی دقیقاً همین است: تبدیل یک جنگ کوتاه به رویاروییای فرسایشی که در آن هیچیک از طرفها به پیروزی قطعی نمیرسد، اما هزینههای انسانی، اقتصادی و امنیتی پیوسته افزایش مییابد.
خطر عادیشدن جنگ؛ صلح نباید با خاموششدن موشکها فراموش شود.
تجربه جنگهای معاصر نشان میدهد که جنگ همیشه با اعلام آتشبس پایان نمییابد. گاه پس از فروکش کردن درگیری مستقیم، مرحلهای کمصداتر اما فرسایندهتر آغاز میشود: دورههایی از تنش و آرامش نسبی جای یکدیگر را میگیرند، حملات محدود و اقدامات تلافیجویانه ادامه مییابد و فشار اقتصادی، عملیات اطلاعاتی و سایبری و تهدید دائمی به استفاده از نیروی نظامی، وضعیت «نه جنگ و نه صلح» را برای مدت طولانی حفظ میکند. خاورمیانه بارها چنین چرخهای را تجربه کرده و خطر آن وجود دارد که رویارویی ایران و آمریکا نیز به همین مسیر کشیده شود.
در چنین وضعیتی، ممکن است صدای انفجارها کمتر شود، اما منطق جنگ همچنان بر زندگی مردم حاکم بماند. این همان نقطهای است که جنگ از یک حادثه استثنایی به بخشی از زندگی روزمره تبدیل میشود؛ حضوری دائمی که بر ذهن و روان انسانها سایه میاندازد. زیستن در انتظار حمله بعدی، در اضطراب خبرهای ناگهانی و در احساس مداوم ناامنی، روان انسان را فرسوده میکند. انسان برای زندگی زیر سایه تهدید همیشگی جنگ ساخته نشده است. روان سالم در امنیت، آرامش، امید و امکان ساختن آینده شکوفا میشود؛ نه در ترس، بیثباتی و انتظار بیپایان فاجعه. صلح فقط توقف شلیکها نیست؛ شرط طبیعی و انسانی یک زندگی سالم و شایسته است.
از همین رو، حساسیت افکار عمومی نسبت به ضرورت صلح نباید با کاهش صدای انفجارها فروکش کند. تجربه بسیاری از بحرانها نشان داده است که با کاهش شدت درگیری، توجه جهانی نیز کم میشود و همین فراموشی میتواند زمینه بازگشت خشونت را فراهم کند. جامعه جهانی باید این آگاهی را زنده نگه دارد که پایان موقت حملات الزاماً به معنای پایان جنگ نیست. اگر قرار است از چرخه جنگهای مکرر جلوگیری شود، مقاومت مدنی و سیاسی در برابر جنگ باید حتی در دورههای آتشبس، آرامش نسبی و کاهش تنش نیز ادامه یابد.
خطر بزرگتر، عادیشدن جنگ و ویرانی است. جامعه جهانی نباید تخریب شهرها، زیرساختها، اقتصاد کشورها و زندگی میلیونها انسان را بخشی طبیعی از سیاست بینالمللی تلقی کند. افکار عمومی جهان باید در برابر تبدیل بمباران، تخریب و بیثباتکردن جوامع به روشی عادی برای حل اختلافات سیاسی مقاومت کند.
اگر افکار عمومی بتواند هزینه سیاسی ادامه این چرخه را برای دولتها بالا ببرد، آتشبس میتواند بهجای مکثی برای جنگ بعدی، به نقطه آغاز روندی واقعی برای توقف درگیری و بازگشت به دیپلماسی تبدیل شود. مسئله اصلی امروز نه اعلام پیروزی یک طرف و شکست طرف دیگر، بلکه جلوگیری از تبدیل خاورمیانه به صحنه یک جنگ فرسایشی و دائمی است.
مردم ایران، اپوزیسیون جمهوریخواه و قدرت افکار عمومی جهان
در این میان، صدای مردم ایران نباید در میان روایتهای رسمی و تبلیغات جنگی گم شود. مردم ایران میتوانند در عین مخالفت با سیاستها و عملکرد جمهوری اسلامی، تجاوز نظامی به خاک کشورشان و نقض حاکمیت و تمامیت ارضی ایران از سوی دولتهای خارجی را نیز نپذیرند. مخالفت با جمهوری اسلامی نمیتواند به معنای تأیید جنگ یا مداخله خارجی باشد.
جامعه ایران که طی دههها هزینه سنگین استبداد، تحریم، تنش و ناامنی را پرداخته است، بیش از هر چیز به صلح، امنیت، استقلال و حق تعیین آزادانه سرنوشت خود نیاز دارد. دفاع از آزادی و دموکراسی در ایران با دفاع از حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشور در تعارض نیست؛ برعکس، این دو باید در کنار یکدیگر قرار گیرند.درک این خواست مستلزم آن است که ایران تنها از دریچه جمهوری اسلامی دیده نشود. ملت ایران موجودیتی مستقل از حکومت حاکم دارد و حق دارد هم با استبداد داخلی مخالفت کند و هم با جنگ و مداخله خارجی. از همین رو، نیروهای دموکرات و جمهوریخواه ایران باید موضعی روشن و مستقل داشته باشند: نه دفاع از سیاستهای جمهوری اسلامی و نه همراهی با جنگ و مداخله خارجی؛ بلکه دفاع همزمان از آزادی، صلح، حاکمیت ملی، تمامیت ارضی و حق مردم ایران برای تعیین آینده خود.
اپوزیسیون جمهوریخواه ایران، برخلاف دولتها و ارتشها، ابزار نظامی یا اقتصادی تعیینکنندهای در اختیار ندارد؛ اما از ابزاری برخوردار است که میتواند بر فضای سیاسی و حتی بر تصمیم دولتها اثر بگذارد: افکار عمومی.
قدرت افکار عمومی را نباید دستکم گرفت. دولتها، بهویژه در جوامع دموکراتیک، نمیتوانند برای مدتی نامحدود در برابر مخالفت گسترده شهروندان خود با جنگ بیاعتنا بمانند. هزینههای اقتصادی، تلفات انسانی، افزایش قیمت انرژی و ترس از گرفتارشدن در جنگی بدون پایان، میتواند حمایت اجتماعی از سیاستهای نظامی را فرسوده کند. اگر این نارضایتی به مطالبهای سیاسی و مدنی تبدیل شود، بر محاسبات دولتها نیز اثر خواهد گذاشت.
وظیفه اپوزیسیون جمهوریخواه و نیروهای دموکرات و صلحطلب ایران تنها محکومکردن جنگ نیست. آنان باید بکوشند صدای صلحطلبانه مردم ایران را با مخالفت ضدجنگ در دیگر کشورها پیوند دهند؛ از طریق ارتباط با نهادهای مدنی، جنبشهای صلح، دانشگاهیان، روشنفکران، اتحادیهها، رسانهها و سازمانهای حقوق بشری.
هدف چنین تلاشی دفاع از یک دولت در برابر دولت دیگر نیست. مسئله اصلی دفاع از مردم است. نیروهای دموکرات ایران نباید در انتخابی ساختگی میان «حمایت از جمهوری اسلامی» و «حمایت از مداخله خارجی» گرفتار شوند. میتوان و باید همزمان مخالف استبداد داخلی و مخالف تجاوز خارجی بود. چنین موضعی نه تناقض، بلکه لازمه دفاع واقعی از حق حاکمیت مردم است.
اکنون که حتی نیویورکتایمز از احتمال «شکست راهبردی» سخن میگوید، والاستریتژورنال از آسیبپذیریهای نظامی آمریکا هشدار میدهد و گزارشهای آمریکایی از دشواری ترامپ برای یافتن راه خروج از بحران خبر میدهند، شاید بهترین زمان برای آن فرا رسیده باشد که مخالفت عمومی با جنگ از سطح اعتراض پراکنده فراتر رود و به فشار سیاسی سازمانیافته تبدیل شود.
موضوع تنها پایان یک دور از درگیری نیست. مسئله این است که اجازه داده نشود ویرانکردن زیرساختها، مختلکردن اقتصاد کشورها، آوارهکردن مردم و قرار دادن میلیونها انسان در شرایط ناامنی به روشی پذیرفتهشده برای حل اختلافات سیاسی تبدیل شود. افکار عمومی جهان باید بتواند در برابر این منطق مقاومت کند و به دولتها نشان دهد که جنگ و تخریب، حتی اگر با زبان امنیت و منافع ملی توجیه شود، هزینه سیاسی و اخلاقی خواهد داشت.مسئله اکنون این است که آیا میتوان صلحطلبی مردم ایران را با مخالفت افکار عمومی در آمریکا، اروپا، خاورمیانه و دیگر نقاط جهان پیوند زد و از این همصدایی برای افزایش فشار بر دولتها جهت توقف عملیات نظامی و بازگشت به مذاکره استفاده کرد؟
پاسخ به این پرسش بدون شناخت دقیق افکار عمومی جهان ممکن نیست. از همین رو، در بخش دوم این مقاله به نتایج نظرسنجیهای معتبر در آمریکا، اروپا، خاورمیانه و دیگر نقاط جهان خواهم پرداخت؛ نظرسنجیهایی که نشان میدهند مردم کشورهای مختلف تا چه اندازه با ادامه جنگ و مداخله نظامی مخالفت دارند و تا چه حد خواهان توقف درگیری و بازگشت به دیپلماسی هستند.
اگر این مخالفت گسترده بتواند به نیرویی هماهنگ، مستمر و قابل مشاهده تبدیل شود، میتواند یکی از مهمترین اهرمهای فشار برای پایاندادن به جنگ باشد. هدف از بررسی این دادهها تنها اثبات وجود مخالفت با جنگ نیست؛ پرسش مهمتر این است که چگونه میتوان این سرمایه اجتماعی را از یک «نه به جنگ» به نیرویی مؤثر برای «پایاندادن به جنگ» تبدیل کرد.
ژاله وفا عضو مجامع اسلامی ایرانیان
jalehwafa@yahoo.de
سایت شخصی : سایت شخصی ژاله وفا
