بحث آزاد بین دکتر مهدی نوربخش داماد دکتر ابراهیم یزدی و دکتر مهران مصطفوی داماد دکتر ابوالحسن بنی صدر در مورد عملکرد مهندس بازرگان و دکتر بنی صدر در انقلاب ۵۷ و تفاوت و اختلاف آنها علیرغم اینکه حاوی برخی نکات مفید بود اما متاسفانه با تاکید بر اختلاف ها و عقده گشایی ها و تهمت های دکتر نوربخش به بنی صدر ، خیلی روشنگر حقایق انقلاب نشد.
مثلا راجع به روابط دکتر یزدی و مذاکرات پنهانی او با مقامات دیپلماتیک و اطلاعاتی و امنیتی و نظامی آمریکا بحث جدی نشد.
از مصاحبه های او در دفاع از خشونت ها و اعدام های اول انقلاب هیچ صحبتی نشد.خوب بود آقای نوربخش به جای عذر خواهی از انقلاب ۵۷ از چنین عملکردی عذر خواهی می کرد.
به نظر می رسد که باید عملکرد بنی صدر با هم نسل خودش ابراهیم یزدی نیز مقایسه وسنجیده می شد.
نکات اختلاف علیرغم احترامی که بنی صدر به گواهی آثارش مثل کتاب (منافقین از دیدگاه ما)برای بازرگان قائل بود این بود که بنی صدر فردی انقلابی و بازرگان فردی اصلاح طلب بود و به مبارزه قانونمند و گام به گام اعتقاد داشت.
اختلاف دیگر این بود که بازرگان خیلی به مباحث استعمار و امپریالیسم باور نداشت و معتقد بود ما هیچ گاه مستعمره نبوده ایم و فقط تحت استیلای قدرتهای غربی بوده ایم.
اما بنی صدر را می توان یکی از بزرگترین تئوریسین های نظریه سلطه و نقش روابط سلطه در سرنوشت کشورهای پیرامونی دانست.کتاب های موازنه ها و نفت و سلطه و ترجمه مکانیسم های از رشد ماندگی و بسیاری آثار دیگر شاهد این مدعا است.
در این آثار نقش موازنه قوا و روابط سلطه را در کشورهای عقب نگه داشته شده و تثبیت و حمایت، حتی با کودتا از حکومت های استبدادی ،از جمله کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ در ایران و روی کار آوردن محمد رضا پهلوی به خوبی تبیین کرده است.
بنی صدر و بازرگان هر دو ملی و مصدقی بودند.اما مبارزات مصدق با سلطه انگلیس و جنبش ملی شدن صنعت نفت نشان می دهد که بینش بنی صدر به مصدق نزدیکتر است.
بنی صدر و بازرگان هر دو ضد استبداد بودند.اما بازرگان نقش استبداد را در عقب ماندگی مهمتر و محوری تر از هر عامل دیگری می دانست.به عبارت دیگر بازرگان استبداد را علت العلل عقب ماندگی و ام المصائب می دانست.
اما بنی صدر علیرغم مخالفت با استبداد داخلی و دفاع از آزادی های دموکراتیک،آزادی را از استقلال جدا نمی دانست. همین طور استبداد را از وابستگی جدا نمی کرد. بر این باور بود که حکومت های استبدادی بدون حمایت قدرت های سلطه گر امکان بقا و دوام ندارند.
اما با همه اختلاف در بینش و روش،دارای نقاط اشتراک زیادی بودند.
بنی صدر و بازرگان به شدت به آزادی های دموکراتیک باور داشتند و برای استقرار آزادی و حکومت قانون تلاش کردند.
هر دو با انحصار طلبی روحانیون به شیوه خود مخالف بودند.هر دو با اعدام ها مخالف بودند تلاش بسیار کردند تا از خشونت ها و اعدام ها پیشگیری کنند.
آنها بر خلاف افراط گرایان حکومتی و چپ های مذهبی و مارکسیست و دکتر ابراهیم یزدی که از اعدام ها در مصاحبه های مختلف دفاع می کرد،تنها شخصیت هایی بودند که مخالف اعدام ها بودند.حتی وقتی بنی صدر با اعدام هویدا مخالفت کرد، چپ ها انتقاد می کردند که بنی صدر از طاغوتیان هم دفاع می کند.
بنی صدر که به لحاظ اصولی با اعدام ها مخالف بود در پاسخ آنها گفت:کار بد را با بدها شروع می کنند و زمانی که رویه و روش شد به خوب ها هم خواهند رسید. اگر هویدا یا هر کس دیگری جرمی مرتکب شده است باید در دادگاه علنی و با حضور هیئت منصفه و خبرنگاران محاکمه شود تا دنیا در جریان امور قرار گیرد و مشخص شود که مجازات با جرم تناسب دارد.
در مورد هویدا باید گفت که پس از چند دهه معلوم شد که از پشت به او شلیک شده و به قتل رسیده است و به ناگزیر باید اعلام می شد که به اعدام محکوم شده است.
هم بازرگان و هم بنی صدر بر خلاف چپ ها و رهبران حزب جمهوری با انحلال ارتش مخالف بودند.اتفاقا با حفظ ارتش و آزاد کردن برخی از همافران که به دستور دادگاه های انقلاب زندانی بودند،بنی صدر در جنگ عراق علیه ایران توانست پیشروی ارتش عراق را متوقف کند.
در پادگان دزفول از شاهنامه و قهرمانان ملی گفت و خلبانان را رستم های ایران خواند و با تهییج آنها موفق شد کاری کند که خلبانان در یک روز بیش از ۱۲۰ پرواز و عملیات در خاک عراق انجام دهند.
بر خلاف دروغ ها و تهمت های آقای نوربخش، بنی صدر مخالف تسخیر سفارت آمریکا بود و معروف ترین سخن در مخالفت با حمله به سفارت آمریکا را بنی صدر بیان کرده بود.او به صراحت عنوان کرد از امروز ما گروگان آمریکا شدیم.
هر دو با ولایت فقیه مخالف بودند و آن را عین استبداد می دانستند و به طرق مختلف با آن مخالفت کردند.
اما اختلاف بازرگان با بنی صدر در مورد انقلاب این بود که بازرگان به اصلاحات تدریجی و گام به گام معتقد بود.
در زمان شاه هم ،با روش های مسالمت آمیز برای اصلاح رژیم تلاش و مبارزه می کرد و رژیم شاه را انذار می داد.
به این دلیل روحانیون حکومتی برای کوبیدن بازرگان در تریبون های مختلف می گفتند بازرگان انقلابی نیست و در چارچوب رژیم طاغوت فعالیت می کرد.
سایر گروه های مارکسیستی و به تبع آنها حزب جمهوری او را لیبرال و سازشکار می دانستند.
اما بنی صدر تفکری انقلابی داشت و بر این باور بود که حاکمیت های استبدادی وابسته به قدرت های استعماری هستند و چون اختیاری از خود ندارند،غیر قابل اصلاح هستند.
به همین دلائل رژیم شاه تا آخرین روزهای حکومت،حاضر به اصلاحات سیاسی نشد.
شاه با خودکامگی در همه امور و شئون حکومت دخالت می کرد. نخست وزیر و هیئت دولت و وزراء غلامان خانه زاد و نوکر دربار بودند.
بنی صدر از منظر یک انقلابی که معتقد به تغییر ساختارها بود، اولین انتقادش به دولت بازرگان این بود که هیچ تحولی در ساختار قدرت و عملکردها و سیستم های اداری صورت نگرفته و فقط عکس ها-عکس آقای خمینی به جای شاه- عوض شده است.
از دیگر تفاوت های بنی صدر با بازرگان این بود که دیدگاه بازرگان به سیاست نخبه گرایانه بود.نباید جوانان با سیاست بازی کنند.در گفتگویی که سال ۶۶ با ایشان داشتم،از نویسنده این سطور به عنوان یک جوان پرسید چطور وارد مسائل سیاسی شدید؟ظاهرا توضیح نویسنده مبنی بر شرایط اول انقلاب و شکل گیری جنبش توده ای برای ایشان خیلی قانع کننده و قابل لمس نبود.لذا با اعجابی که در نگاهش محسوس بود ضمن گفتگو دوباره سئوال خود را تکرار کرد.
برای نویسنده این سطور هم تعجب آور بود که مگر او در این جامعه زندگی نمی کند و جامعه خود را نمی شناسد؟این همه گروه های افراطی مثل مجاهدین و فدائیان بسیاری از جوانان و نوجوانان را جذب خود کرده اند،مگر بازرگان آنها را ندیده است؟
تفاوت در عملکرد بازرگان با بنی صدر جدای از تفاوت بینش و منش،بیشتر مربوط به جایگاه و موقعیت آنها بود.
بازرگان منصوب آقای خمینی بود. به همین دلیل بعد از اینکه کارشکنی ها نگذاشت که دولت او کار بکند و به تعبیر خودش تیغه چاقو را از او گرفته بودند، استعفا داد.
اما بنی صدر منتخب مردم بود و به عنوان مجری قانون اساسی باید در مقابل قانون شکنی ها و انحصار طلبی ها و تمایلات استبدادی حزب جمهوری اسلامی و آخرالامر حمایت آقای خمینی از این حزب مقاومت می کرد.
بر خلاف تهمت و دروغ آقای نوربخش،بنی صدر عضو حزب جمهوری نشد و بهشتی را بسیار کوچکتر و پائین تر از خود می دید که بخواهد زیر مجموعه او باشد.بهشتی از همه شخصیت ها از جمله بنی صدر و مرحوم محمد ملکی و حبیب الله پیمان دعوت کرد و هر کدام به دلائل خاص خود دعوت او را رد کردند.
نقل به مضمون پاسخ بنی صدر این بود که من بیش از ۴۰ کتاب دارم،شما کی هستید و چه کار علمی کردید و چه آثار و برنامه هایی دارید که دبیر کل من باشید؟
گذشته از آن بنی صدر خودش محوری بود که شخصیت های متخصص در رشته های مختلف علمی وصاحب اندیشه و متفکران و روشنفکران برجسته ای مثل دکتر احمد سلامتیان، دکتر احمد غضنفر پور،دکتر علیرضا نوبری،مهندس شهید سید حسین نواب صفوی،محمد جعفری و منصور فرهنگ و دهها شخصیت دیگر را در کنار و همراه خود داشت و برای خود روزنامه انقلاب اسلامی را پایه گذاری کرد و برنامه روشن و مدون و خط مشی و استراتژی مشخصی داشت که هیچ گروهی در آن زمان دارای چنین برنامه روشن و مشخصی نبود.
گذشته از آن، همان طور که آقای مصطفوی گفتند،در شورای انقلاب که بنی صدر هنوز عضو آن نبود،نهضت آزادی و حزب جمهوری همکاری داشتند.به همین دلیل در زمان بازرگان خیلی با تاسیس و تشکیل ستون پایه های استبداد مثل دادگاه های انقلاب و دادگاه ویژه روحانیت و سپاه پاسداران و بسیج و…بنیادهای مختلف مخالفت جدی نشد. اما بنی صدر، هم با سپاه پاسداران و هم با کمیته های انقلاب و هم با دادگاه انقلاب مخالف بود و در مصاحبه با-ر، اعتمادی- سردبیر مجله جوانان به صراحت این مخالفت و دلائل آن را ذکر می کند.
نهضت آزادی نه تنها با نهادهایی که نقش ستون پایه های استبداد می شوند،خیلی انتقاد و مخالفت جدی نداشت،بلکه حتی اسم سپاه پاسداران را مهندس توسلی دبیر کل مستعفی نهضت آزادی پیشنهاد می کند.
نزدیکی نهضت آزادی و حزب جمهوری در حدی بود که حسن حبیبی عضو نهضت،کاندیدای مشترک آنها در رقابت با بنی صدر می شود.
ملاقات های بسیار ابراهیم یزدی با مقامات سیاسی و امنیتی و نظامی آمریکا که بعضا هم با اطلاع و شاید توصیه های آقای خمینی بود،در آمریکا و پاریس و تهران که بسیاری از آنها پنهانی و غیر علنی و مشکوک بود در بحث آقایان تنها توسط آقای نوربخش به شکلی مثبت و گذرا بیان شد و متاسفانه آقای مصطفوی این روابط و مذاکرات پنهانی بسیار اثر گذار را به چالش نکشید.
دکتر نوربخش به صراحت اعتراف می کند که دکتر یزدی از طرق مختلف با آمریکایی ها رابطه و تماس برقرار می کند و آنها را متقاعد می کند که کودتا نکنند،زیرا در رژیم آینده منافع آمریکا تامین خواهد بود.
انتقادات بنی صدر از عملکرد دولت موقت بر خلاف قضاوت یاران بازرگان و هواداران نهضت و ملی-مذهبی ها به علت تفاوت دیدگاه بود و بنی صدر از حوزه ادب و ارادت نسبت به بازرگان خارج نشد.
اما نقدهای بازرگان علیرغم شناخت اندک او از آراء و عقاید بنی صدر،بسیار بدبینانه و تخریبی بود. علت آن هم سعایت و بد گویی های دکتر یزدی بود.
نویسنده این سطور در گفتگوهای خصوصی چند جلسه ای با مرحوم بازرگان در سال۶۶ در دفتر نهضت آزادی متوجه عدم شناخت او از افکار و عقاید بنی صدر شدم.
نقش یزدی در تخریب بنی صدر در حدی بود که نهضت آزادی در ملاقات با سفرای آمریکایی در تهران به آنها اطمینان می دهند که بنی صدر در دولت آینده نقشی نخواهد داشت.
عدم درک استقلال از جانب نهضت همین بس که در مورد شخصیت های ایرانی باید به آمریکا تضمین بدهند و سلیقه آنان را در امور کشور رعایت کنند.
همراهی و هم رایی نهضت با حزب جمهوری در حدی بود که حسن حبیبی عضو نهضت آزادی کاندیدای نهضت و حزب جمهوری می شود.
در رای گیری داخلی نهضت برای کاندیداتوری ریاست جمهوری در مقابل مهندس بازرگان به عنوان دبیر کل، حسن حبیبی رای می آورد.
مهندس بازرگان ناراحت و رنجیده می شود. مهندس عبدالعلی بازرگان می گوید از معدود دفعاتی بود که پدر را ناراحت دیدم.توقع نداشت که دوستان و اعضای نهضت در مقابل او به تازه واردی مثل حسن حبیبی رای بدهند.
پاره ای از ملی-مذهبی ها و نهضتی ها مدعی بودند اگر بازرگان کاندیدا می شد،بنی صدر رای نمی آورد.
اولا بازرگان در خود نهضت برای کاندیداتوری رای نمی آورد.
ثانیا بازرگان در انتخابات مجلس در تهران نفر سوم می شود. جالب است فردی مثل فخرالدین حجازی نفر اول تهران می شود.
طبق این ادعا فخرالدین حجازی که آرائش از بازرگان بیشتر بود،باید در انتخابات ریاست جمهوری از بنی صدر هم بیشتر رای می آورد!!!
ثالثا کاندیدای آنها با حمایت حزب جمهوری حدود هفتصد هزار رای می آورد.
نوربخش می گوید بنی صدر با اینکه فرمانده کل قوا بود،حاضر نشد اقدامی علیه آقای خمینی انجام بدهد و با او مماشات می کرد.
اولا بنی صدر علیرغم ارادت به آقای خمینی،هیچ گاه تسلیم عقاید و سلایق و خط مشی او نشد.
بر عکس بنی صدر و یزدی و احتمالا حضور و دیدار دیگر شخصیت های ملی و روشنفکران دینی باعث شد خمینی به عنوان یک مرجع دینی از آزادی های دموکراتیک و استقلال سخن بگوید.
ثانیا همراهی بنی صدر با آقای خمینی نیز بر پایه اصول آزادی و استقلال و عدالت اجتماعی بود که بنی صدر خود از تئوریسین های این مقولات محسوب می شد.
در واقع آقای خمینی به سوی آنها رفت و آن اصول را پذیرفت،اما بعد از پیروزی انقلاب و نشستن بر مسند قدرت دچار دگردیسی شد. یا شاید هم به قول خودش خدعه کرده بود و در قدرت ماهیت واقعی خود را نشان داد.
تا مجلس خبرگان قانون اساسی که حسن آیت شاگرد عنصر مشکوک و ضد ملی مثل مظفر بقایی ،استارت ولایت فقیه را نزده بود،آقای خمینی در طول انقلاب هیچ سخنی از ولایت فقیه نکرده بود. حتی به تاکید و با صراحت در مصاحبه های مختلف می گفت در حکومت آینده ایران، من و سایر روحانیون هیچ سمتی نخواهیم داشت.
به همین دلائل بنی صدر با آقای خمینی همراهی کرد و در مقام ریاست جمهوری در مخالفت با حزب جمهوری با صراحت می گفت خط امام گفته ها و وعده های پاریس است.حزب جمهوری و مشخصا رهبران آن از جمله هاشمی رفسنجانی می گفتند،ما در همه امور دینی و سیاسی مقلد امام هستیم و هر چه امام بگوید تقلید و اطاعت خواهیم کرد.
اما بنی صدر بر خلاف نظر آقای نور بخش نه تنها با آقای خمینی مماشات نکرد،بلکه حتی به او تذکر قانون اساسی هم می داد.
بنی صدر تهدید و تطمیع آقای خمینی را هم برنتابید.آقای خمینی گفته بود اگر با اینها ،سران حزب در قوه قضائیه و قوه مقننه و قوه مجریه همکاری کنی هم رئیس جمهور هستی،هم فرمانده کل قوا،در غیر این صورت تو را زندانی و محاکمه خواهیم کرد.
ناگفته نماند پیش از هر کسی بنی صدر اعتقاد و اعتماد به آقای خمینی را از جمله اشتباهات خود می دانست.
او همچون بسیاری از ایرانیان گمان نمی کرد رهبر و مرجع دینی با داعیه های عرفانی دست به کشتار مردم بزند.
امروز با از سر گذراندن تجربه و روشن شدن خیلی از مسائل و مشاهده کارنامه سیاه جمهوری اسلامی با زبان امروزی در مورد حدود نیم قرن پیش داوری می کنند و می پرسند چرا این افراد با آقای خمینی همکاری کردند.
اولا توجه نمی کنند که این خمینی بود که خدعه کرد و به وعده های خود عمل نکرد.
ثانیا متوجه این دقیقه نیستند که اگر شخصیت هایی مثل بنی صدر و بازرگان و یزدی و ملیون نبودند آقای خمینی همین جمهوری و انتخابات را که به او تحمیل شده بود نمی پذیرفت. اگر چه بعد از کودتای خرداد شصت تا به امروز به شکل نمایشی برگزار می شود.اما حداقل حسن آن این است که مردم می توانند مثل سال ۸۸ رای خود را مطالبه کنند و به تقلب در انتخابات اعتراض نمایند.
مصباح یزدی عنوان کرده بود که در اسلام انتخابات و جمهوری نداریم،نظر امام این بود که امیرالمومنین شود و برای استان ها والی تعیین کند،اما محذورات اول انقلاب او را ناگزیر کرده بود که از جمهوری و انتخابات سخن بگوید.
لذا مماشات بنی صدر با آقای خمینی صحت ندارد.او حتی در سالگرد حوادث ۱۷شهریور در میدان ژاله در سخنرانی عمومی می گوید: در برخی از مسائل من طوری می اندیشم،امان طور دیگری.
روزنامه جمهوری اسلامی ارگان حزب جمهوری ماه ها در سرمقاله و ته مقاله های خود از افتخار مقلد امام بودن در تمامی مسائل دینی و امور سیاسی و اجتماعی سخن می گفت و از بنی صدر در مقام نقد می پرسیدند تو کی هستی که طور دیگری می اندیشی؟
بر همه واجب است که از سخن و نظر و فرامین امام اطاعت کنیم و بر خلاف آن اظهار نظر نکنیم.
اما از فحوای کلام آقای نوربخش چنین برمی آید که بنی صدر با اینکه فرمانده کل قوا بود چرا کودتا نکرد؟
هر چند همافران و خلبان ها و برخی از سران ارتش چنین پیشنهادی داده بودند،اما بنی صدر فردی نبود که بخواهد با کودتا به قدرت برسد،یا قدرت را حفظ کند.لذا با این پیشنهاد به شدت مخالفت می کند. بنی صدر بارها جدایی هدف از وسیله را نقد کرده بود و روش و هدف یا هدف را از وسیله جدا نمی دانست.
کسی که در کتاب موازنه ها برای زور و موازنه قوا حقیقت و اصالتی قائل نیست و زور را دروغ و مجازی می داند که به جای حقیقت نشسته است نمی تواند مثل آقای خمینی بگوید برای حفظ اسلام دروغ و تهمت و شرب خمر هم واجب است.
او که فردی دموکرات و آزادیخواه بود و گفتگو و بحث آزاد را به عنوان روش مطرح و به آن عمل کرده بود، اول انقلاب عنوان می کند من برای جلوگیری از استقرار فاشیسم در ایران مبارزه می کنم.
به همین دلیل علیرغم رابطه پدر و فرزندی با آقای خمینی،پیرو اعمال و گفته های او در ایران نبود و تلاش بسیار کرد تا او را از دیکتاتوری و افتادن در خط مافیایی که او را در ایران محاصره کرده بودند،بازدارد.
او در مبارزه برای پیش گیری از استقرار فاشیسم در ایران بحث آزاد را به عنوان روش مطرح کرد تا سخن همه احزاب و گروه ها شنیده شود و راهی برای پرهیز از تزاحم و خشونت شود.
برای پیش گیری از انحصار طلبی حزب جمهوری و روحانیت سنت گرا پیشنهاد تشکیل جبهه متحد را می دهد تا همه در امور کشور مشارکت داشته باشند.
با اعدام ها بسیار مخالفت کرد و از اعدام شدن بسیاری نیز پیشگیری کرد.
با اختیارات ولی فقیه در خبرگان مخالفت کرد،در حدی که آقای منتظری در پاسخ او گفت پس شما با ولایت فقیه مخالف هستید.
بنی صدر در پاسخ منتظری گفت من با دیکتاتوری فقیه که سهل است،با دیکتاتوری خدا هم مخالفم.چرا باید به یک فرد این همه اختیارات بی حد و حصر داد؟
در آخرین پیامش در ایران خطاب به مردم می گوید امروز بجنبید که فردا دیر است.اگر امروز در مقابل این کودتا ایستادگی نکنید،فردا غول استبداد همه را خواهد بلعید.
مخالفت های او با فقه سنتی،با لایحه قصاص،با ولایت فقیه،با ادامه بی حاصل جنگ،با انحصار طلبی، با نهاد هایی مثل سپاه و کمیته ها و دادگاه انقلاب و مشخصا قانون شکنی های آقای خمینی از جمله مواضع و مبارزات او با استبداد دینی بود.
مهم ترین ویژگی بنی صدر صراحت و صداقت او بود. به خاطر همین ویژگی اعلام می کرد که در عالم سیاست،با هیچ کس تعارف و رابطه پنهانی ندارد.
او از پست و مقام و وعده های آقای خمینی گذشت و در پاسخ وعده های آقای خمینی گفته بود من فرزند علی هستم و پست و مقام اگر منشا خدمت نشود به اندازه عطسه بُز هم برای من ارزش ندارد. من کسی نیستم که در بسط استبداد با این گروه بی دین همکاری کنم.
در پاسخ تهدیدها هم گفت کسی که از شنزارهای داغ خوزستان در زیر بمب ها و آتش دشمن نمی ترسد،از زندان اوین نخواهد ترسید.
در خاتمه باید گفت ادعای دیگر آقای نوربخش در مورد تحریم انتخابات توسط نهضت در دوره احمدی نژاد و رئیسی نیز نادرست است.
آقای نوربخش بین تحریم انتخابات توسط یک حزب سیاسی با اعلام عدم شرکت در انتخابات تمایزی نمی گذارد.
نهضت آزادی بارها در آخرین مراحل نمایش های انتخاباتی جمهوری اسلامی اعلام کرده است در انتخابات شرکت نمی کنیم.اما به عنوان یک حزب سیاسی هیچگاه مردم را دعوت به تحریم نکرده اند.
به عنوان حسن ختام اگر چه در مبانی و روش بازرگان و بنی صدر تفاوت هایی دارند، اما در پایبندی به اصول اعتقادی و شفافیت و صراحت کلام بسیار شبیه هم بودند.
یادشان گرامی باد