back to top
خانهآرشیو گزارش‌ها از سایت قدیمگزارش‌ها و تحلیل‌ها oنعل و میخ ها: اعتراف صریح هاشمی – نوشاندن جام زهر به...

نعل و میخ ها: اعتراف صریح هاشمی – نوشاندن جام زهر به خامنه ای – انفجار :

 

 

هاشمی رفسنجانی: 7 سال و نیم پیش از پایان جنگ و از آن زمان ببعد، صدام به التماس خواهان صلح بود و ما می خواستیم ریم او را براندازیم و به این هدف نرسیدیم:

 

     نواری انتشار یافته است که بخشی از سخنرانی هاشمی رفسنجانی، در روزهای اول بعد از نوشاندن جام زهر به خمینی، است. یک نکته آن مهم است و آن در باره «التماس صدام» برای کسب موافقت ایران با پایان جنگ است. این نکته و  نکات دیگر صحبت او عبارتند از:

• این طرز فکر که مثلا حرفی را زده ایم و پایش می ایستیم و یا از حرف خود بر نمی گردیم، این ارتجاع است. انقلاب یعنی قبول تحول. وقتی انسان به حق رسید باید آن را بپذیرد. ناظران دنیا از رفتار حضرت امام شگفت زده شدند. گفتند لنین و مائو و… این کار را نکردند، اما امام کرد. البته برای خراب کردن امام این مقایسه را کردند. اما  معنای انقلابی عمل کردن همین است که امام کرد. فرق امام با مائو و لنین در اینست که آنها یک حرفی می زدند و سر حرف خود می ایستادند. ولی امام 8 سال شعار جنگ داد و نه ناگهان، تغییر رأی داد و با صلح موافقت کرد. انقلابی عمل کردن یعنی همین. این رفتار بی سابقه بوده است. تنها امام می توانست این کار را بکند. حالا ما در پی صلح هستیم. این صلح طلبی تاکتیکی نیست:

• بعد از آتش بس، عراق شرارت می کرد، سپاه آماده بود عملیاتی وسیع تر از عملیات کربلای 5 را انجام دهد. آقای خامنه ای در جبهه بود. تلفن کرد که بچه ها آماده عملیات هستند. گفتم باید فکر کنم. به حضرت امام مراجعه کردم. امام اجازه نداد. گفتند صلح معنایش صلح است. بهر مقدار عراقی ها می کنند شما هم بکنید. اگر آمدند به خاک ایران شما هم بروید به خاک عراق.

• همه چیز را نمی شود گفت. بخشی از آنچه گذشته است را امروز هم نمی شود گفت. در زمان خود گفته خواهد شد.

• دشمن از 7 سال پیش، شاید هم 7 سال و نیم پیش، از جنگی که به راه انداخت، پشیمان بود و تقاضای صلح می کرد. 7 سال و نیم پیش التماس می کرد با ایران صلح کند. در تمام این مدت التماس می کرد با ما صلح کند. حالا که صلح شده است، به این آسانی از صلح دست نمی کشد برای این که وارد جنگ بشود.

     عملیات گسترده ای که باتفاق ضد انقلابی که ما در عراق داریم، انجام داد و ضرب شصت نیروهای مسلح ما را دید. حساب دستش آمد و بعید است باز بفکر جنگ با ایران بیفتد.

• قصد ما سرنگون کردن ریم صدام بود. به این هدف نرسیدیم. تشخیص با رهبری است. اگر رهبر تشخیص بدهد که می توان به حق رسید و مردم هم قبول کنند، می توانیم به جنگ ادامه بدهیم. و اگر رهبری تشخیص بدهند که ولو به هدف نرسیده ایم، جنگ را قطع کنیم، باید آن را قطع کنیم.

• الان مصلحت نیست توضیح بدهیم به مردم که چرا جنگ را یک سال پیش، یا 3 سال پیش تمام نکردیم. چرا زودتر با پایان یافتن جنگ موافقت نکردیم…

 

 

انقلاب اسلامی: از مهمترین نکته سخن او که تکذیب دیگری است بر دروغهایش در طول 25 سالی که از جنگ می گذارد، آغاز می کنیم:

1 – او در روزهای اول پس از پایان جنگ در اجتماع فرماندهان سپاه صحبت کرده است. جنگ در دهه سوم شهریور 1359 آغاز شد. و در اوائل تابستان 1367پایان یافت. 7 سال پیش از آن، می شود خرداد سال 60، درست همان زمان که ایران و عراق با پیشنهاد صلحی موافقت کرده بودند که بنابرآن، قوای دو طرف، به اندازه تیر رس توپ از مرزهای بین المللی فاصله می گرفتند. قرار بود هیأت مأمور از سوی کنفرانس غیر متعهدها پاسخ موافق صدام را به تهران بیاورد. همین هاشمی رفسنجانی باتفاق خامنه ای و بهشتی نزد خمینی رفتند و به او گفتند هرگاه بنی صدر جنگ را تمام کند، سوار تانک می شود و به تهران می آید و دیگر شما هم حریف او نمی شوید. او را با کودتا و ادامه دادن به جنگ موافق کردند.

      و 7 سال و نیم، می شود چهارمین ماه جنگ، یعنی زمانی که بنا بر اسناد محرمانه انگلستان که سالی از انتشارشان می گذرد، سرلشگر شاکر به مقامات انگلیسی گفته است قوای صدام شکست خورده اند و باید به ترتیبی به جنگ پایان داد. 

       به این ترتیب، جنگ می توانست، حد اکثر در خرداد 60، با پیروزی ایران به پایان برسد. در سود انگلستان و امریکا و اسرائیل و البته ملاتاریا، ادامه یافت و یک نسل را نفله کرد و زیانهای عظیم دیگر به ایران وارد کرد که انقلاب و تجربه دموکراسی از آن جمله اند.

2 – «قصد ما سرنگون کردن ریم صدام بود اما به این هدف نرسیدیم»: سرنگون کردن ریم صدام از راه جنگ را امریکا کرد و عراق امروز حاصل آنست. ایران این امکان را نداشت. بنا بر این، جز بکار فریب آنها که در جنگ نفله شدند، نداشت. هدف واقعی، طولانی کردن جنگ به قصد بازسازی استبداد بود که همان «ریم پهلوی معمم» شده بود. از راه اتفاق نبود که در باز سازی استبداد، همان روش (کودتا) و از همان عوامل استفاده شد که ریم شاه برجا گذاشته بود. طرفه اینکه باوجود متارکه، خامنه ای اجازه می خواسته است سپاه دست به عملیات وسیع بزند:

3 – خامنه ای، رئیس جمهوری قلابی، که برابر اصل 113 قانون اساسی آن زمان، فرماندهی کل قوا را می داشته است، موافق دست به عملیات جنگی گسترده بوده است که می توانست سبب ادامه جنگ با زیانهای جبران ناپذیرتر بگردد. خمینی موافقت نمی کند. با «النصر بالرعب» و «جنگ ابتدائی» که به ادعای او «رهبر» می داند بدان دستور دهد، با جنگ طلبی آن روز او خوانائی دارد. آدمهای بی کفایت، پناهگاهی جز زور، در این یا آن شکل، ندارند.

4 – از گویا ترین نکته ها، تعریف او از ارتجاع و انقلاب است: این تعریف مسلم می کند که او نمی داند عهد و وفای به عهد است. باز مسلم می کند که نمی داند که انقلاب معنی خود را از فعلی نمی گیرد که به باب انفعال برده شده است. و باز مسلم می کند که او حق و ناحق، بنا بر این، فرق میان ارتجاع و انقلاب را نیز اندر نمی یابد. درحقیقت، از موضع قدرتمداری و در مقام توجیه سرکشیدن جام زهر توسط خمینی، به رفتار او و کلمه ها معنی می دهد:

– هرگاه آدمی زور پرست باشد، بنابر طبع گردان قدرت، موضع عوض می کند. زیرا قدرت، امروز، گفتن سخنی و یا متعهد شدن به عهدی و اقدام به عملی را واجب می کند و فردا، لازم می کند خلاف آن سخن را گفتن و آن عهد را شکستن و وارونه آن عمل را کردن. رویه ای که خمینی و دستیاران او در مقام قدرتمداری درپیش گرفتند. این رویه ضد انقلاب است. و چون، در توجیه، بازگشت از اندیشه راهنمای انقلاب ضرور می شود، این بازگشت ارتجاع است.

– و اگر آدمی در خود انقلاب کرده باشد و اندیشه راهنمای خود را بیان استقلال و آزادی کرده باشد، با حق است که عهد می بندد و به آن پایبند می ماند. انقلابی کسی است که تجربه را روش می کند. بنابراین، در جریان تجربه، کار او نقد و تصحیح می شود و همچون قدرتمدارها ناگزیر نمی شود زندگی خود را مجموعه ای از قول و فعل ضد و نقیض کند. وگرنه، جنگی که ممکن بود در بهار 60 با پیروزی تمام کرد  را ادامه دادن و در شکست تمام کردن و این کار را انقلابی توصیف کردن، نه یک دروغ ساده که جنایت و خیانت ادامه جنگ را توجیه کردن است. شهادت زمان را ببین! در 22 خرداد 60 بنی صدر، از جمله این هشدار را داده است:

      «جنگ تحميلى در صورت طولانى شدن به فرسودگى كامل نيروهاى ايران و عراق مى‏انجامد و در خاورميانه زمينه اجراى برنامه امريكا فراهم مى‏گردد و همانطوريكه در جريان گروگانگيرى ملاحظه كرديد ناچار به شرايط ننگينى تن خواهند داد و خواهند گفت چاره نداشتيم جز اينكه به شرايط تسليم شديم. بشما مردم مى‏گويم (همان سخن که سالها بعد، هاشمی رفسنجانی در توجیه قبول قطعنامه شورای امنیت و تن دادن به پایان جنگ در شکست گفته است. عبرت آموز نیست؟)، اگر امروز كه هنوز وقت باقى است نايستيد و استبداد را كه هنوز قوام نگرفته دفع شر نكنيد، استبداد با سلطه خارجى پيوند قطعى پيدا خواهد كرد و همه آنچه را كه گفتم و بدتر از آن  را با شما خواهند كرد…»

       و فایده توجه به اعتراف کسی چون هاشمی رفسنجانی با توجه به مسئولیتی که در کودتای خرداد 60 و جلوگیری از پایان جنگ در آن تاریخ، در نتیجه، ادامه آن تا شکست، داشته است، اینست که نسل امروز، تفاوت میان دو اندیشه راهنما و دو روش را نیک دریابد و به اندیشه راهنمایی که بیان استقلال و آزادی باشد و روشی که تجربی و نقد و اصلح پذیر باشد، تمام بها را بدهد. استقلال کشور و آزادی مردم، بنا براین، به ولایت جمهور مردم و شهروند شدن ایرانیان را هدف کند و در پی تحقق آن شود. 

اخبار مرتبط

دیدگاه خود را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید