back to top
خانهدیدگاه هاجمال صفری : تخته قاپو کردن ایلات و عشایر توسط رضا خان...

جمال صفری : تخته قاپو کردن ایلات و عشایر توسط رضا خان ( بخش اول)

840 1 Jamale Safari26 خرداد، بمناسبت صد و سیُ و یکمین

سالگرد تولّد دکترمحمّد مصدّق «زندگینامۀ دکترمحمّد مصدّق»  (89)‏

 

محمّدقلی مجد در «رضاشاه و بریتانیا» بر اساس اسناد وزارت خارجۀ آمریکا  در رابطه با سیاست رضا شاه  در قبال عشایر آورده استغالباً ادّعا می شود که بزرگترین  موفّقیت  رضا خان تشکیل  یک ارتش« ملّی »  و متّحد ساختن ایران با استفاده ازآن بود. هارت  درگزارشی که درسال 1930  ارسال کرده است، نظرات رایج در باره دستآوردهای ارتش  را اینگونه  توصیف می کند:

از نظربسیاری از ناظران ذیصلاح اصلی ترین موفّقیت رژیم کنونی تشکیل یک ارتش نسبتاً  سازمان یافته و منظّم  به استعداد 40  هزار نیرو، استفادۀ مؤثّراز آن در برقراری نظم و فرونشاندن هرج و مرج داخلی بوده است. بدون چنین ارتشی، عشایر ایران هرگز مطیع [دولت مرکزی] نمی شدند. مطیع ساختن  عشایر – مقدّمه ای ضروری جهت اجرای سیاست کنونی دولت بود؛ یعنی ساختن مدرسه برای عشایر که تقریباً صد در صدشان بی سواد  بودند. و اسکان  برخی از آنها در زمین های زراعی موجود در قسمت های مسکونی فلات ایران. شاید راست باشد که رضا شاه  این ارتش را به وجود آورد. ولی مسلّماً با حمایت همین ارتش بود که به پادشاهی رسید و یا سیاست های تیمور تاش، وزیر دربار توانایش، است که از ارتش در حکم تنها وسیله کنترل کشور، و برداشتن اوّلین گام های مدرن سازی، استفاده است. گاه انتقاد می کنند که بخش اعظمی از بودجۀ مملکت –  بیشتر  از نیمی از آن را–  به ارتش اختصاص می دهد.1 

هارت در توصیف دلایلی که انگلیسی ها برای توجیه سیاست هایشان در ایران و حمایت از رضا  شاه می آوردند. ازقول نی . ویلکینشن( E.Wilkinson)  ، « بانکدار برجستۀ خارجی » در تهران  و رئیس بانک شاهنشاهی  ایران که متعلّق به بریتانیا بود،  می نویسد:«  ارتش خرج مالیات های کشور را به طورمنظّم جمع کنند–  که البتّه  اندک و ناچیزاست –  امّا افزایش درآمدهای مالیاتی خیلی بیشتراز هزینه های نگهداری  ارتش است

ازسخنرانی دکترسموئیل ام. جردن(Samuel M. Jordan) [ رئیس کالج امریکایی تهران] درمراسم فارغ التحصیلی  دانشجویان  در سال 1932  که هارت آن را  گزارش کرده  است می توان شناختِ بیشتری از نظرات  برخی معاصران رضا شاه در بارۀ سیاست های اودر قبال عشایرو متّحد ساختن کشور پیدا کردسی سال  پیش که به ایران آمدم، نظام  ارباب و رعیّتی  دراوج خود بود. هر ایل و طایفه ای برای خودش رئیسی داشت  که از دولت مرکزی حساب نمی برد. حالا وارد عصری جدید شده ایم. تحت رهبری  توانای اعلیحضرت  پهلوی ، شاهنشاه  ایران ( کف  زدن حضارهم اینک کشور دارای یک دولت  مرکزی  قدرتمند و موفّق  استهم اینک  ایران ملّتی متّحد، دولتی واحد ، کشوری واحد، و حاکمی واحد دارد. در نتیجۀ  این اتّحاد سیاسی ، که با فداکاری شاهنشاه به دست  آمده، اختلافات قدیمی از میان رفته  است.»  2  

 هارت اشاره  می کند که همۀ ناظران خارجی با جردن موافق نبودند. برای مثال ، او نظرات پروفسور  ارنست هرتسفلد ( Ernst Hertzfeld )  را، که  ایران  شناسی برجسته  بود، ذکر  می کند . « عواقبی » که هرتسفلد به آنها  اشاره  دارد  تا سال  1979 به خوبی آشکار نشد: «  این نظام  دارد مراجع  قدرت مستقر و دیر پای  کشور را نابود  می کند، بدون  آنکه  هیچ  چیز دیگری جایگزین  آنها  سازد. همه  جای ایران شاهد نابودی سازمان  یافته ی سنّت ها  و احساسات  مذهبی  است،  که نتیجه اش  پدید آمدن شکافی است که عواقب  آن یک  روز آشکار خواهد  شدزیرا ، متأسّفانه، هرعملی  ناگزیرعواقبی  دارد

 

   کوچ و اسکان اجباری عشایر لُر و عرب

سیاست رضا  شاه  در ارتباط  با عشایر و متّحد ساختن  ایران، با وحشیگری وغارت اموال یک چهارم از جمعیت کشورهمراه بود. ارتش رضا خان درسال های 1923– 1924 برعشایر آذربایجان چیره شد، زمین هایشان را مصادره ، و مال و اموالشان را غارت کرد. البتّه سیاست رضا  شاه درقبال  عشایر فقط به انقیاد آنها  وغارت  اموالشان  ختم  نمی شد. دیوید  ویلیامسن(David Williamson) ، کار دار سفارت آمریکا، درسال 1929،  اطّلاعاتی در بارۀ کوچ اجباری عشایراز لرستان و سایرمناطق ایران به  دست داده استدقیقاً معلوم نیست چند نفرمجبور به کوچ  شده اند. در مطبوعات  آمده است  که 110 خانوار، یا تقریباً 600 نفر، را  به روستاهای قزوین کوچ داده اند. ولی از اخبارمنابع  دیگر چنین برمی آید که تعداد رانده شدگان  به مراتب  بیشتر از چیزی  است که گزارش کرده اندمی گویند که وضعیت  رانده شدگان اسفناک  است.»3 هارت  در گزارش  مورخ 1931 فوریه  خود از هزاران مرد  و زن و پیرو جوان و کودکی می گوید که محبورشان  کرده بودند صدها مایل  راه  را از لرستان و خوزستان تا نقاط دور افتادۀ خراسان با پای  پیاده  طی کنند، که یاد آور کوچ های اجباری دوران استالین دراتّحاد  شوروی  بود.

شب اوّل فوریه 1931 ، وقتی  تقی زاده ، وزیر  مالیه، لایحه ای « دو فوریتی »  جهت  تخصیص 50  هزار تومان  دیگر برای عمران لرستان ارایه داد، بخشی از زوایای تاریک کوچ اجباری لُرها در مجلس روشن شداو توضیح  داد که بودجۀ مزبورنه فقط  صرف عمران این استان  خواهد شد، بلکه  برای کمک  به هزاران تن از افراد عشایر، البتّه آماردقیق  آنها در دست نیست، که به مناطق دور افتاده، عمدتاً به استان خراسان ، انتقال یافته اند نیزمورد استفاده قرارخواهد گرفت. تسلیم  لایحۀ  مزبور   به مجلس اطّلاعاتی  در بارۀ کوچ اجباری لُرها  که مدتّها در هاله ای از ابهام  بود، به دست داد.[ در بخش توضحات صورت جلسۀ مجلس را در این باره  بعنوان «سند» می آورمروزنامۀ  اطّلاعات  تهران از قول  یاسائی ، وکیل مجلس ، در این ارتباط  نوشت،« لُرها یی را که جابجا  شده اند سربار رعیّت ها کرده انداو افزود، « طبق گزارش ها، شکایات متعدّدی در بارۀ کوچ اجباری لُرها ، پرداخت نشدن جیره شان ، هزینۀ حمل و نقل و هزینه های جنبی دیگر به دست مقامات رسیده است. خوب است آقای وزیرتوضیح  بدهند  که مسئول این وضع وهزینه های آن کیست. مایلم بدانم کدام وزراتخانه  به این شکایات رسیدگی می کند، و مرجع ذیصلاح برای  رسیدن  به داد این مردم کیست؟  لطفاً بفرمائید مبالغی  که قبلاً  مجلس  به این کار اختصاص  داده ، چگونه  خرج  شده است. می گویند این اعتبارات مصوّبه آن طورکه باید  هزینه  نمی شود.»  روزنامۀ اطّلاعات همچنین از قول یاسائی  می افزاید، « مثلاً شتر دارها  به تمام  مقامات شکایت  کرده اندو به  آنها  جواب  تا حال داده  نشده. می خواست  توضیح  بدهند که سر و کار  این شتردارها با که  استبا وزارت جنگ است  یا  وزارت  مالیه؟» تقی زاده  در پاسخ  به سئوالات  یاسائی  گفت: «  مخارج  تحت  نظر مأمورین لشکری  و کشوری می شود. یک عدّه از الواربه خراسان و عدّه ای  به زرند و ساوه و خوار کوچانده  شده بودند که تا چندی پیش هنوزجابجا نشده بودند که حالا شده اند واشخاص برای تهیّۀ راپورت صورت  مخارج  اعزام شده که همیشه صورت  ریزمخارج را می فرستند. در بدو امریک جیره  تعیین شده بود  که آن  هم از مالکین گرفته شود و بعد  قرار شد که  خود دولت آن مخارج  را بکند  اراضی  تهیه شده وبذرو تخم  و گاو درخراسان داده شده  و وسایل راحتی  آنها فراهم  گردیده است و برای اعراب  و الوارکه به زرند وساوه  و خوار کوچانده شده اند، طبیب  فرستاده شده و شیروخورشید سرخ هم کمک زیادی  کرد به آنها لباس و پوستین داد و بعد هم اعیانی  برای آنها خریداری گردید  و جابجا  شدند و خیلی  مراقبت  برای رفع  مرض  آنها اعزام داشته است  ولی در لرستان کارخیلی مشکل تر از امور اینهاست برای  آنکه  باید آنها  تخت قاپو شوند و هیچ مأنوس به خانه داری نیستند و دولت سعی دارد که آنها را آشنا  به زندگی بکند والبتّه هم خواهند  شد و شکایت شتر دارها به بنده  نرسیده. بدیهی است که رفع شکایت  آنها می شود و مأمورین محلّی هم مراقبت  برای رفع  شکایت آنها  خواهد نمود.» 

محیط  لاریجانی ، نماینده خوار و ورامین ، ابراز داشت انتقال  لُرها به این مناطق موجب سلب آسایش  و آرامش ساکنین بومی شده است. لاریجانی گفت، « خوب است این قضیّه منظورنظر بوده و رفع زحمت اهالی شودکه داور ، وزیرعدلیه، بلافاصله در پاسخ  گفت: « برای حفظ  انتظامات  مملکتی و رفاه  اهالی لازم است  که این قبیل  کارها  بشود  و. البتّه  ورامینی  ها  هم باید  تحمّل بکنند

لایحه در صحن علنی مجلس به رأی گذاشته شد با رأی 85 نفر از کلّ 98  نمایندۀ حاضر درمجلس به تصویب رسید. هیچ یک ازنمایندگان به لایحۀ مزبور رأی مخالف نداد. گزارش فوق به شیوۀ معمول هارت خاتمه می یابد:

 ازچند ماه  پیش  که جابجایی لُرها شروع شد، هیچ  اطّلاعاتی در بارۀ این موضوع  از منابع دولتی  دردست نبوده است. بر آورد تعداد افراد عشایرنیزبراساس گفتۀ مسافرانی صورت گرفته  که گروههای عظیمی از آنها  را دیده اند  که پای پیاده در جادّه ی مشهد  پراکنده اندبرخی ها  تعداد  آنها را  تا 15000  نفر، و برخی  دیگر حتّی  بیشتر برآورد کرده اند. البتّه هنوزکسی دقیقاً نمی داند که  منظور ازعمران  استان  لرستان چیست؟ ولی گمان  میرود  که اکثر زمین هایی را که قبلاً در دست عشایر لُربوده به  رعایای ایرانی غیر کوچ نشینی خواهند داد که تجربه روستا نشینی و کشاورزی دارند. همچنین شنیده ام که دولت در انتقال این عشایر بین آنهایی که تمایل بیشتری به راهزنی داشته و آنهایی که بیشترمایل  به یکجا  نشینی بوده اند،  تفاوت قائل  شده  است. البتّه نمی دانم دولت ایران چطورتوانسته این کاررا  بکند، زیرا با توجّه به سطح  فکرکنونی لُرها ،  هیچ لُری نمی تواند  آینده ای  بدون راهزنی برای خودش متصوّر باشد. 4   

 

کوچ و اسکان  اجباری اکراد

 

هارت در گزارش بعدی خود ترجمه ی قسمتی از یک  روزنامه را می آورد که هنوز هم خواندنش پشت آدم  را از سیاست های بی رحمانۀ رضا خان در قبال عشایرمی لرزاند.

خبرنگار ویژه  حکایت جابجایی طایفه کردان جلالی به شمال شرقی آذربایجان و تلاش  فاجعه آمیز و نافرجام آنها را  برای رهایی از وضعیت  اسف بار شان شرح می دهد:

سال گذشته  ژنرال ظفرالدوله [حسن مقدّم] ، فرماندۀ سابق لشکرآذربایجان بخشی از طایفّ سرشناس  کُردان جلایر را که به شجاعت معروفند خلع سلاح کرد، و آنها را درمنطقۀ اهرساکن ساخت. به دلایلی که هنوز روشن نیست و هیچ  توضیحی در مورد آن وجود ندارد،  تعدادی از خانوارهای این طایفه (در حدود 200 نفربا گاو و گوسفندان خود از آنجا فرار کردند و تا نیمه  شب از کوههای ایواوغلی در 28 کیلو متری خوی گذشتند. درآنجا به سه  گروه تقسیم شدند. یک گروه  به طرف مارخانه رفت،  یکی به طرف چلّه خانه  در حدود شش کیلو متری خوی، و یکی هم به طرف روستاهای آل قویروق  و روند  روانه شد.فرماندۀ نظامی  خوی، سروان  حسین خان مقدّم ، با شنیدن این خبر، بی درنگ با 200 سربازبه سوی مارخانه شتافت، که درمحدودۀ ماکو قرارداشت، و واحدهایی را هم به چلّه خانه و ایواوغلی فرستاد. پیش از رسیدن قوای دولتی، ساکنین مارخانه راه را بر فراریان بسته بودند وجنگ سخنی بین آنها  درگرفته بود. پس از رسیدن قوای دولتی ، درگیری شدّت یافت، و ازکُردها چندین کشته و مجروح بجای ماند، و از جمله 30 زن وبچّه به اسارت درآمدند، و بقیه موفّق به فرارشدند. درهمین حین، یک سرجوخه و یک سربازکه برای انجام  مأموریت  کاملاً متفاوتی  به روستای حیدرآباد  رفته بودند در راه  باآن نُه مرد و یک زن کُرد مواجه  شدند که ناغافل به آنها حمله کردند. سرجوخه پشت یک تخته سنگ پناه گرفت و به مدّت دوساعت با مهماجمان جنگید، وهفت نفرازمردان وآن زن کُرد را به هلاکت رساند، ودوکُرد دیگرپا به فرار گذاشتند. گروه سوّم  که راه آل قویروق و روند را پیش گرفته بودند، به روستای روند حمله کردند و دام واحشام مردم رابه غارت بردند. ساکنان روستای روند ازروستای همسایه کمک خواسستند. در میان کسانی که از روستای مجاور به کمک آمده بودند جوان 30 ساله ای به نام ابراهیم آقا طاهری  بود گروهی  از روستاییان  را برای  تعقیب راهزنان رهبری کرد. ولی  وقتی به آنها  رسیدند، روستاییان  که به رگبار گلوله عادت  نداشتند،  وحشت زده  پراکنده شدند، و رهبر جوانشان را زیر آتش گلوله ها تنها  گذاشتند. اوجانانه  با کُردها جنگید، و چهارنفراز آنها را به هلاکت رساند، ولی نهایتاً ناجوانمردانه از پشت سرمورد اصابت  گلوله قرار  گرفت. درهمین حین ، نیروهای کمکی ارتش سر رسیدند. چند  نفر از فراریان کشته و چند نفر دیگر اسیر شدند

زنان و کودکان اسیررا با اسکورت نظامی  به همانجایی برگرداندند که برای  اقامت  دایم  انتقال یافته  بودند. مردانشان را نیزبه دست  دادگاههای  نظامی خواهند  سپرد. شجاعت  نیروهای نظامی درخور تحسین و تقدیر است. 5    

هارت  با ابراز نظر ذیل به گزارشش خاتمه می دهد:

 این حکایت، که مسلّماً قسمت هایی از آن  اغراق آمیز و نادرست است، و همچنین اشارات  دیگری  که در مطبوعات ایران  به سیاست دولت  برای اسکان  عشایر  شده است، من  را بر آن داشت که طیّ  نامه ای رسمی  به وزارت خارجه ی ایران در بارۀ  تلاش هایی  که برای اجرای  این سیاست صورت گرفته، سئوال کنم. در پاسخ به من  گفته اند که آمار و ارقام  دقیق  آن را از  وزارت داخله می پرسند و  درموقع  مقتضی  به سفارت  اطّلاع  می دهند.منبع دیگری  برای کسب  این آمار و ارقام  نمی شناسم . این آمار و ارقام مسلّماً در تخمین موفقیت  آنچه که غالباً « سیاست  شاه  در قبال  عشایر »  نام گرفته است، بسیار جالب  توجّه  و مفید  خواهد بود.

در پاسخ به نامۀ هارت ، محمّد شایسته ، مدیر ادارۀ اروپا و آمریکای وزارت  خارجه،  نامه ای  ارسال  کرد که  هیچ  آمار و ارقامی   در بارۀ جابجایی  عشایر و خانواده هایشان  در آن نیامده بود.6 (1 )  

سیف پور فاطمی«  مبارزه رژیم با سران عشایر»   اینگونه شرح داده  است یکی ازمشکلات  رضا شاه  و اطرافیانش  این بود  که با کمال  تآسّف  نتوانسته موقعیّت جغرافیائی و تاریخ  ایران را در نظر گرفته  و از روی آن نقشه  و برنامه ی صحیح پیاده بکنند.

تشکیلات جغرافیائی و تاریخی  ایران   در طول قرنهای  متمادی عبارت از این بوده است که چندین  ملّت و گروه از رود سیحون  و جیحون تا مدیترانه  یک کشور دارای  یک آرمان  تحت  لوای عدالت  و مدارا  و مروّت بوجود آورده و عادات و مذاهب  و معتقدات  هرقوم  و گروه  را محترم  بشمارند و این رویّه تا آمدن اسکندربه ایران و بعدها  در زمان  ساسانیان  معمول  و متداول  بود. غوغا وهجوم  عربها  خواست این قاعده را برهم زند و ایران را مانند کشورهای مصرو شمال آفریقا و شام و فلسطین  تبدیل به جامعۀ عربی بسازد ، ولی تمدّن و فرهنگ و آداب ایرانی که بر عربها غلبه  داشت تا اندازه ای عرب را در ایران ادغام کرد و ایرانیان زبان مخصوص ومذهب متفاوت بوجود آورده و کلیۀ  آداب و سنن خود را حفظ  کرد و رادمردانی مانند  رودکی و دقیقی و فردوسی و سعدی و حافظ با آثارخود فرهنگ را زنده کرده و زبان و تاریخ ایران را احیا کردند وباز مردم  و گروههای مختلف ازساحل سیحون و جیحون  و از قلب  هندوستان  تا دجله  و فرات بسنن ملّی خود افتحارمی کردند و سلاطین  ترک نژاد  نسب خود را به کیقباد وکیخسرو رسانیده و خلفای عرب در زیرشمشیر و لوای ابومسلم و حسین ابن طاهرذوالیمینین و آل بویه و حُسن  ادارۀ  برامکه  حکومت می کردند. سلطان محمود افتخار   داشت که فردوسی داستان سلم وتور و فریدون و رستم و ایرج و افراسیاب و ضحّاک را بسراید

این آرمان ایرانی بودن و فرهنگی که زائیدۀ برادری وبرابری بشر وانسانیت وآدم دوستی و وطنخواهی  بود و عید نوروز وعید مهرگان و شاهنامه و افکارعرفانی مولوی و سعدی و حافظ و صدها شاعر و گویندۀ ایرانی پشتیبان آن بود ایران را یکپارچه  نگهداشته  و کمک  کرد که  در برابر سیل سه هجوم  مختلف مغولها مقاومت  کرده و وزرای فاضل  و دانشمند ایرانی  توانستند مغولانی نظیر شاهرخ و هلاکو و تیمور والغ بیک  را رام و تا اندازه ای به تمدّن و شهرنشینی  و حکومت آشنا سازند.

 این آرمان وعقیده و فرهنگ ایرانی و مذهب  شیعه  باعث  شد که سلاطین  صفویه درمقابل تهاجم  پایداری کرده  و دشمنان  ایران ، سلاطین  آل عثمان به زبان فارسی افتخار کرده و آن را در کشور  خود برقرار سازند و حتّی سلاطین مغول هندوستان زبان فارسی را زبان رسمی کشور قرار داده با استفاده از نبوغ  ایرانی آثار جاودانی چون تاج  محل د رکشور خود بوجود بیاورند..

بنابراین فکراینکه در ایران ( که یک قسمت مهمّ  مردمش صحرا نشین ولی  دارای بهترین احساسات  ایراندوستی و وطن پرستی هستند ولی گروهی فارسی  را با لهجۀ ترکی آذری صحبت می کنند و ترکمن ها طرز زندگانیشان  با تهرانی ها  فرق دارد یا کردها  مانند مردم اصفهان  و شیراز زندگانی نمی کنندباید یک سیستم زندگانی تحت امرحکومت مرکزی تهران بوجود آورد و هیچ  توجّه به خاصیت اقلیمی و جغرافیائی و زندگانی مردم نکرد فکر غلطی بود.

  اتّحاد کشور با دستورات یکنواخت و زندگانی یک جور بوجود نمی آید . اتّحاد کشوراوّل در پرتو  آرمان و امید و آرزوهائی که بر روی آزادی و مساوات در مقابل قانون واحترام حقوق و حدود افراد  و جوامع  و آزادی عقیده و احترام به مذهب و سنن گروههای مختلف ایجاد می گردد. سپس درپرتو  معارف و کمک به  زراعت  و تجارت و ایجاد مؤسّساتی  که یار شاطرنه بار خاطر مردم باشند تقویت می شود. صحرا نشین که دو هزار سال گوسپندان خود را در تابستان در دامنۀ کوههای بلند و در زمستان  در زمینهای نزدیک خلیج فارس چرانده و تمام عمردر زیرآسمان شفاّف وستارۀ درخشان وماه تابان  خوابیده و از تماشای آن آثارطبیعی لذّت روحی و جسمی برده اند با امرتهران ، ده یا شهرنشین  نخواهد شد. کلاه و لباس اورا هم نمی توان عوض کرد زیرا اوبه آزادی و استقلال فردی خود بیشترازهرچیزی اهمیت می دهد وحاضرنیست که خود وخانوده اش را اسیر مأمور نظامی و امنیه و مالیه کرده و دریک محوطۀ  پنجاه متری در زیرسقف عمارتهای بی اساس تابستان و زمستان خودرا بگذراند و حشم و رمه  خود را برباد داده  و سپس در شهرها  به گدائی یا عملگی زندگانی بگذاراند.

رژیم پهلوی با تصمیمی بی مطالعه و جاهلانه به اسکان ایلات یکی ازبزرگترین خطاها را مرتکب  شده و پس از خرج  میلیونها  تومان  و از میان  بردن  هزاران  سر باز  و تفنگداران  ایل  امروز پس از شصت سال در زندگانی ایلات  هیچ فرقی دیده نمی شود، جزآنکه قسمتی ازحشم  آنها از میان رفته و کشور امروز مجبوراست گوشت و پنیرو کره و شیرخشک از کشورهای دیگر وارد بکند. در صورتیکه  پنجاه سال پیش نه فقط مصرف کشور تأمین  می شد  بلکه  مقدار زیادی بنواحی خلیج فارس وعربستان و عراق و روسیه  صادرمی شد.

 تفریباً یک سوّم جمعیت ایران درآنموقع صحرا نشین واین افراد همیشه بهترین حافظ ومدافع کشور  درمقابل بیگانگان بودند. درقسمت کمک به اقتصاد کشورسالیانه میلیونها تومان ازفروش حشم و گوشت و ماست و پنیر و کره و روغن و پشم وقالی وگلیم وجاجیم عاید می شد.

جغرافیای ایلاتی  درایران  شامل کلیۀ کشورمیشوداز شمال تا جنوب از شرق تا مغرب. آذربایجان کردستان، کرمانشاهان ، مازندران ، خراسان ، لرستان، بختیاری ، فارس ، بلوچستان و کرمان در فلاتهای مرتفع ، درکوهستانها، دره ها ، در حاشیۀ  کویر، در کناربحرخزر و خلیج فارس همه جا با افراد ایلات مختلف ایران روبرو می شویم. از زمان سیروس تا به امروزتاریخ ایران با زندگانی ایلات  سروکار داشته است. بویراحمدیها در331 قبل از میلاد  مسیح درتنگۀ مرادی جلو قشون اسکندر را گرفتند.

درسال 1310 هم سرلشگر حبیسب الله خان شیبانی درهمان تنگه گرفتار سواران بویراحمدی شده واگر کمک صولت الدوله و ناصرخان نرسیده بود کلّیۀ  پنج هزار نفر سربازان  در آن تنگه نابود  می شدند.

بیشتر از سلاطین ایران از ایلات بودند و درتمام جنگها از زمان سیروس تا قیام  مشروطیت وامروز  در جنگ علیۀ عراق پیشمرگان کرد و عرب و لراز خود دلاوریها نشان داده و بسیاری  از آنها  جانشان را فدای کشور کردند.

 پس از انقلاب  مشروطیت  و فتح تهران  بدست بخیتاریها ، عدّه ای  از جوانان ایلات مخصوصاً بختیاریها و کردها  و قشقائی ها  و بلوچها به نمایندگی مجلس انتخاب شده و صمصام السلطنه رئیس  ایل بخیتیاری چند مرتبه  نخست وزیرشد و افرادی مانند  سردار محتشم  و امیر محتشم و امیر مفخّم  وسردارظفر بختیاری  به حکومت اصفهان  و یزد  و کرمان  منصوب  و رؤسای کردها مانند آصف  و سالار سعید و زنگنه به نمایندگی مجلس رسیدند  و عدّۀ زیادی از جوانان  ایلات مختلف در تهران و مختار بودند. منتها همیشه  در موقع جنگ عدّه ای  تفنگدار برای  کمک  بدولت اعزام می داشتند و سالیانه  یکی از خانها که از طرف دولت  برای حکومت ایل  معیّن می شد، مالیات  ایل  را جمع کرده و تحویل مأمورین مالیه می داد.

1 – خان و کلانتران – این دسته گذشته ازحشم و اغنام  دارای  دهات  و زمین  و مستغلات در منطقه  ایل و در شهرهای نزدیک مانند  تبریز و اصفهان  و سنندج  و کرمانشاه  و شیراز و مشهد و بروجرد و خرم آباد و اهواز بودند. اغلب خان ها و خانزادگان در تهران و شهرها  ساکن  و در کارهای  دولتی و اجتماعی وتجارتی شرکت  داشتندتا دورۀ هشتم مجلس عده ای از ترکمن و کردستان و لرستان و بختیاری و قشقائی در مجلس به نمایندگی ایل با شهرهای نزدیک به ییلاق و قشلاق انجام وظیفه  می کردند بعد از دورۀ هشتم رضا شاه اجازه  نمی داد  که کسی از میان ایلات انتخاب شودولی پس از سوّم شهریور ورق برگشت و در دورۀ چهاردهم امیر جنگ  و احمد  قلی صمصام  از بختیاری ، صدر قاضی و آصف و سنندجی از کردستان محمد حسین خان قشقائی از فیروزآباد  و ذوالفقاریها از زنجان ، محمد  آخوند از ترکمن  صحرا ، ریگی  از بلوچستان ، ظفر السلطان از بروجرد  و لرستان  به مجلس  راه یافتند. این افراد عموماً  تحصیل کرده و وطن پرست و خدمتگزار و مورد احترام همه بودند. علاوه  بر مجلس ، پس از سوم  شهریور مرتضی قلی  خان به حکومت بختیاری ، جهانشاه پسرش به حکومت  کرمانشاه و کرمان، هرمزاحمدی  به حکومت  بروجرد،  امیر حسینخان  پسر سردار ظفر به معاونت  نخست وزیرو وزیر مشاور اشتغال داشتند و بالاخره محمّد رضا شاه  در ازدواج دوّم ثریّا  اسفندیاری  دختریکی ازخانهای بختیاری را به همسری انتخاب نمود و بعد او را  طلاق داده و با فرح دیبا ازدواج کرد.

ناصرخان قشقائی چندین سال سناتور و مشاور دکتر مصدّق و برادرانش خسرو خان و محمّد حسین خان نمایندۀ  مجلس و عناصر فعّال خدمتگزار کشور بودند و خسرو خان و دکتر عبدالله  پسرناصر خان  جانشان را در راه مبارزه فدا کردند.

     2 –  کدخدایان و ریش سفیدان ایل –  این گروه  بعد از خانها مسئول  کارهای ایل و هر یک دارای مقداری  حشم و کارشان  دامپروری  و قالی و گلیم  و جاجیم  بافی می باشد و سالیانه مالیاتی به خان  می پردازندبیشتر این گروه همراه  ایلخانی ایل  و در کارهای  مشاور و مجری  اوامرهستند.

3 –  افراد ایل –  این گروه  که شامل  نود در صد  ایل هستند  مسئول  دامپروری  و امنیت و پاسبانی  دستگاه خانها هستند یا دردهاتشان بکار زراعت و جمع آوری محصول مشغول می باشند  یا درخدمت  نظام کشوربا شرکت نفت یا سایر مؤسّسات بکار مشغول هستند. قبل از دورۀ  سلطنت رضا شاه عدّه ای از افراد  شغلشان راهزنی یا غارت دهات  بودبعدها  بیشتر وارد قشون در شهرها مشغول کسب و زراعت شدند. امروزهم پاسدار و سرحدّ دارهای محلّی در خوزستان  و لرستان  و کردستان  و فارس  و اصفهان  بیشترافراد  ایل  هستند.

 تا قبل از دورۀ رضا شاه خانهای بختیاری وکرد و قشقائی و سایرایلات از طرف دولت به حکومت  ایل  وشهرها انتخاب می شدندبختیاری های  پس ازاستقرارمشروطیت  تا سال  1922 هر سال در اصفهان در باغ  امیرمجاهد بختیاری جرگه ای کرده و حکومت های اصفهان و بختیاری  ویزد و ملایر  و کرمان و اراک  را بین خود تقسیم کرده و سپس  از دولت می خواستند  که احکام  رسمی  برای آنان  صادر کند.

 سایرایلات لرها و قشقائی و کرد هم همیشه بوسیله رؤساء و خانهایشان اداره می شدنداز سال 1305  به بعد رضا شاه  شروع  کرد بتدریج بساط  خانها را  برچیند. ابتدا سرلشگر احمد آقا ( سپهدار امیر احمدی و سرتیپ شاه  بختی  خلع سلاح الوار  را شروع  کرده و پس از جنگهای متمادی و تسلیم  سران الوار و تأمین  آنها از  طرف  احمد آقا با وضع  ننگینی کلیۀ  سران و خانهای ایل درحالی که میهمان فرمانده لشکر بودند به قتل  رسیدند و  این عمل  چندین سال  جنگ و خونریزی  را در لرستان  ادامه داد.

سپس به سروقت خزعل در خوزستان رفت و بطوریکه در گفتار دیگری  دیدیم  بدستیاری انگلیسها خزعل را هم  از میان  برده و خوزستان  تحت حکومت دولت مرکزی  قرار گرفت.

در کردستان هم پس از چندین سال دولت توانست نفوذ خان ها را از میان  ببرد  ولی هیچگاه  قدرت  حکومت مرکزی مانند سایرنقاط کشور متمرکز  نشده  استدر جنگ  عراق  لرها و کردها و عربهای خوزستان فداکاری و جانفشانی بی نظیر  از خود نشان  دادند.

خوانین بختیاری و قشقایی در خوزستان  دارای تموّل و درآمد  زیاد بودند  در منطقه ی نفوذ خود دستگاه  مجلّل و مفصّلی برپا  کرده  و از حیث  قدرت و جاه  و جلال  از سلاطین  قاجاریه  درتهران دست کمی نداشتند و گاهی این قدرت بقدری زیاد میشد که موجب ترس شاه وقت شده  و با حیله و دسیسه   رئیس  مقتدر ایل  را به قتل می رساند یا در تهران تحت نظرنگاه  می داشتند به امر ناصرالدین شاه ، ظلّ السلطان حسینقلی خان رئیس ایل بختیاری و برادرش را دراصفهان به قتل رساندند ومرتضی  قلیخان بختیاری نوادۀ حسینقلی خان تا مرگ  ناصرالدین شاه در تهران جزو ملتزمین  و ازآجودانهای شاه بود.

 هنگام  مشکلات  حکومت  مرکزی ، همیشه  ایلات  با اعزام  تفنگدار  وومبارزه  با دشمنان  داخلی و خارجی  حکومت  مرکزی را یاری  می دادند. ایلات ایران  در جنگهای  آغا محمّد خان  و فتحعلی شاه   با روسها  و در فتح  هرات رل بزرگی  بازی کردند.

 

بختیار یها عامل بزرگ خلع محمّد علی شاه و دفاع کشور در مقابل  سالارالدوله  و شعاع السلطنه  بودند قشقائی ها هنگام جنگ بین الملل مدّتها درمقابل  قشون مهاجم انگلیس مقاومت  کرده و نگذاشتند که فارس را اشغال بکنندایلخانی بختیاری در تابستان در چقاخور که یک مرتع بسیاروسیع که در یکصد میل  اصفهان واقع بود خیمه و خرگاه خود را  برپا کرده  و بامور ایل و کارهای املاک  خود رسیدگی می کردند.

مکرّر من در چقا خوربه ملاقات مرتضی قلیخان ایلخانی وقت رفته و از میهمان  نوازی و محبّتهای او بهره مند می شدم. خود خان درچادربسیاربزرگی که در وسط صدها  خیمه  و خرگاه  قرار داشت همه روزه جلوس می کرددر اطراف چادرعدّه ای صندلی قرارگرفته و دروسط قالی های زیبای بختیاری  گسترده و خان در صدر مجلس و میهمانها  در اطراف  او می نشستند. پهلوی خان روی زمین یک نفر  منشی  با کاغذ  و قلمدان نشسته و او امر خان را ثبت می کرد.

در اطراف چادرخان چادرهای خواب او ومنزل قراولان  و فرّاشان و منشیها ،  مأمورین مالیه  و غیره برپا  بودکمی  دورتر سراپرده ی خانواده  خان و  میهمانان و آشپزخانه و چادرکلفت ها و آشپزها وسایر کارکنان اندرون  دیده  می شد.

بی بی  ماه بیگم زن مرتضی قلیخان دارای  آشپز خانه و فراشخانه و منشی و قراول  جداگانه  بود.

 در دستگاه ایلخانی بختیاری سازمانهائی ازقبیل قراولان مخصوص ،  منشی و پیشکار، تفنگدارباشی ، مأمورین وصول مالیات، میرآخورها،  اسلحه دارباشی ، تحویلدار ، محاسبین و مأمورین  سربازگیری  وجود داشت.

کلیۀ این افراد  از محلّ  درآمد حکومتی خان بهره  مند می شدند. ایلخانی از حشم و دهات ، عبورگله و گوسفند هنگام  بهار و پائیزمالیات و باج راه می گرفت. کلّیۀ دعاوی حقوقی و جزائی ومجازات  و تنبیه گناهکاران درمحضر خان  به نمایندگانش حلّ  و فصل می شد  و پس  ازصدور حکم معمولاً برنده  دعوا صدی  پنج”  حق الحکومهمی پرداخت.

 ایلخانی معمولاً مبلغ  کمی از این مالیات  را به تهران  می فرستاد و مابقی  آن خرج دستگاه عریض و طویل او می شد. در دورۀ رضا شاه ، وزارت کشور حقوقی  برای ایلخانی و ایل بیگی  معیّن  کرده بود. ولی کفاف کی دهد این باده ها به مستی  ماهر که دربختیاری حکومت داشت کما  فی السلابق ازمحلّ جرائم، مداخل  بهره  کافی برمی گرفت.

 خانهای بختیاری وقشقائی و کرد عموماً متموّل و دارای دهات ومستغلات زیاد بودند. صمصام السطنته  و مرتضی قلیخان پسرش علاوه بردهات چهارمحال بختیاری  و خوزستان و خمین و کمره، قسمت  مهمّ  خیابان اسلامبول  و فردوسی را در تهران  مالک  بودند.

سردار اسعد و امیر مجاهد  و سردار فاتح و بی بی مریم و سردارجنگ  و سردار اشجع  و سایر خانها  دارای املاک واموال  زیاد در اصفهان و بختیاری بودند و بعلاوه خانهای بختیاری  مالک سه در صد  سهام  شرکت  نفت  جنوب  و از این  رو عایدات  خوبی سالانه  بر می داشتند.

  ایلات  ایران  علاوه برعادات و رسوم قبیله کلیۀ سنن و آداب ملّی ایرا ن مانند نوروز و جشن مهرگان،  چهارشنبه سوری و غیره را بهتر از شهریها برگزار می کردند. صفات میهمان  نوازی ، جوانمردی و حمایت از ضعیف  که یادگاری از یاران قدیم بود درمیان  ایلات باکمال دقّت و اشتیاق معمول و متداول  بود. بسا اتّفاق می افتاد که هنگام شب بر در چادر خانوادۀ فقیری توقّف می گردید با کمال  مهربانی از شما  پذیرائی  کرده و هنگام  جدائی اگرخواستید پولی به آنها بدهید آن را یکنوع  توهین تلقّی می کردند. درمیان ایلات شاهنامه فردوسی مهمترین کتاب بود. کمترچادر یا خانواده ای را بدون کتاب  شاهنامه می بینید. هنگام شب یکنفرنقّال درچادرعمومی  برای مستمعینش با لحن و صدای مخصوص  اشعارشاهنامه را قرا ئت می کرد و دیگران  با دّقت گوش می دادند.درقهوه  خانه ها و کلّیۀ مجامع  عمومی خواندن شاهنامه جزو وظایف نقّالان و درویشان بود.

وقتی درچهار محال بختیاری یا قشقائی هر وقت از میزبان کتاب می خواستید  کتاب شاهنامه اوّلین  کتابی بود که به شما می دادند . هنگام جنگ و حمله  تفنگداران بختیاری و قشقائی و بویراحمدی به آواز  بلند  اشعارحماسه شاهنامه را خوانده  و رفقا را به حمله تشویق  می کردند

 

 

 

 

سیاست  فشار  رضا شاه  و غائلۀ 1308

 سیاستهای فشارو حکومتهای نظامی در برخی از شهر ها  و در میان بعضی از طوایف ایلات موجب شد که در سال 1308 یک مرتبه از قشقائی ، بویر احمدی، ممسنی ، بختیاری چهار لنگ و هفت لنک و لرستان زمزمه ی مخالفت با رژیم رضا شاه شروع شود. تا مستوفی الممالک در رأس کار بود روی ارادت و اعتمادی که رؤسای ایل قشقائی و بختیاری به او داشتند همیشه راه مذاکره ومسالمت  و سازش  باز بود و ایلات هم بطرزکج دار و مریز با حکومت  کنار  می آمدند ولی پس از  کناره گیری مستوفی  که قدرت  بدست  تیمور تاش و نظامی ها افتاد،  یک مرتبه رشته  از کف  مأمورین  بیرون رفته  و در سرتاسر جنوب و مغرب کشور آتش طغیان  و شورش  بلند شد. در جنوب  قشقائی ها و بویر احمدی ها و ممسّنی ها شروع به طغیان کرده و با عدّه ای نزدیک پنج هزارنفرشهر شیراز را محاصره کردند. با آنکه درآن موقع  چهار نفر افسرارشد شاه بختی ، زاهدی، محمّد حسین میرزای فیروز، ابوالحسن خان زند با عدّۀ زیادی سربازدر شیراز بودند کاملاً درمحاصره قرارگرفته و راه آذوقه وخوراک مردم مسدود گردید و دولت در تهران به هیچوجه وسیله ای برای کمک  به شیرازنداشت. این بود که رضا شاه ،  صولت الدوله و ناصرخان را که هردو در زندان بودند از زندان بیرون آورده و ازآنها تقاضای کمک کرد. پدر و پسربه فارس رفتند وشاه کلّیۀ مأمورین  صارم الدوله والی فارس وافسران ارشد را احضارکرد. صارم الدوله چندی درحبس شهربانی بود وباپرداخت مبلغ زیادی از قید آزاد شد. سرتیپ محمّد حسین فیروز و سرتیپ فضل الله  خان زاهدی  را محاکمه و فیروز را از قشون خارج و چون بیگناه بود پس از چندی  از زندان  آزاد شد. ولی زاهدی  محکوم  به حبس ابد شد.

 بطوری که  فیروز  برای من نقل  کرد

 چند شب پس از مراجعت  از شیراز  یک شب  یدالله خان پیش خدمت رضا شاه  به منزل  او که جنب  قصرسلطنتی بود آمده و اظهار می دارد اعلیحضرت احضار فرمودند فیروز فوراً لباس نظام برتن  کرده و با عجله به قصر مرمر می آید . شاه در وسط  باغ  کنار درخت چناری ایستاده  و تا فیروز می رسد با مهربانی ازاو می پرسید. در فارس چه خبر است، انگلیسها چه رلی در این ماجرا دارند؟  فیروز در جواب می گوید که بیشترمشکلات درنتیجۀ حکومت نظامی  در ممسّنی  و بر داشتن صولت الدوله ازریاست  ایل قشقائی استبعلاوه  مأمورین  نظامی با عادات و سنن  قبایل  آشنا نیستند و بعضی از آنها هم متعدّی هستند و متأسّفانه لشکر فارس  در ادارۀ  ایلات  دخالتی  نداشته ومأمورین  مستقیماً  از طرف وزارت  جنگ  کشورانتخاب می شوند . شاه در جواب می گوید  بیعرضگی شما هاست.

سپس موضوع  را عوض کرده و می گوید  ازعمو اوغلی  چه خبر داری؟ فیروز ملتفت  سئوال نمی شود می گوید: قربان سرتیپ ناصرالدوله  مأمورکرمان  شده و چاکر خبری ازو ندارم. شاه حرفش را قطع  کرده می گوید : مقصودم  احمد میرزا  است  از او  چه خبر ؟ فیروز یکّه خورده و اظهار می داردقربان از زمانی که او از ایران  رفت  من هیچگونه  خبر و ارتباطی  با  او نداشته و ندارم». شاه  او را مرخص کرده و فردا او را توقیف و محاکمه می کند وهنگامی که از زندان  بیرون آمد همیشه  تحت نظر بود.

سرتیپ فضل الله خان زاهدی  را از قشون  اخراج  و به حبس  ابد محکوم کردند ولی بعدها مورد عفو  واقع شد تا سوّم شهریور در تهران  نمایندگی اتومبیل فورد”  را داشت  و بعد بطوریکه خواهیم  دید رل مهمّی در سیاست ایران بازی کرد. در لرستان ، الوار ، شهرهای بروجرد و خرم  آباد  را محاصره  کرده و سرلشگر احمد آقا  که بنام قصاب  لرستان”  معروف  شده بود باز مأمور قلع و قمع یاغیان شدالوار او را هم  محاصره  کرده و بالاخره دولت شاه  بختی  را به کمک  فرستاده و با انداختن  اختلاف بین سران ایل و جلب  عدّه ای  از آنها مخصوصاً سردار رشید و تأمین  و وعده وعید توانستند  شهرهای بروجرد  و خرّم آباد  را از محاصره  نجات داده و سپس سرلشکراحمد آقا با سران ایل به قرآن  سوگند خورد و آنان را تأمین کامل داد و سرداررشید و همرانش را دستگیر بدون محاکمه اعدام کرد.( مخبر السلطنه هدایت  در خاطرات و خطرات  می نویسد سپهبد  احمدی قرآن را مهر کرده بود  تأمین  داده بود  سران الوارنزد او آمده بودند ، همه را بدار زدند.)

آدمکشی و خوریزی در لرستان بقدری شدید بود  که رضا شاه احمد قصاب ”  را احضار و دستور  داد که  بعد از لرستان هیچگونه  مقام فرماندهی به او رجوع  نشود. چندی بعد  او را بدرجۀ  سپهبدی  ارتقاء  و مأمور پرورش  اسب و دام  داری کرد.

 سپهبد شاه بختی  می گفت  که احمد آقا  تمام دارائی خوانین لرستان را مصادره کرد و رضا شاه  به شاه بختی دستور می دهد که صورتی از مأخوذی و مصادره و غارت اموال خوانین تهیّه  کندپس از آن که شاه بختی صورت را برای  دفتر مخصوص می فرستد ، احمدی مجبور می شود پول  نقد و طلا ها  و جواهرات  مصادره  از لرستان  را تحویل  شاه  بدهدبا وصف این در سوّم  شهریوراحمدی  یکی از متمولین تهران بود و روز نامه ها تعداد  مغازه  و خانه و مستقلات  او را از  روی تعداد کنتور برق نزدیک به هزار دستگاه صورت دادند.(2 )  

 

علل اینکه رضا خان  بعد   از فاجعۀ لرستان به  امیر احمدی احمد قصّاب ”  غضب می کند حسين مكّی در كتاب خاطرات خود  اینگونه آورده است :

در دورۀ پانزدهم دومرتبه سپهبد امير‌احمدی به سمت وزير جنگ دركابينه‌های عبدالحسين هژير و ساعد مراغه‌ای به مجلس معرّفی شده بود. هنگام طرح برنامۀ دولت هژير نسبت به حكومت اختناق و ديكتاتوری، حايری‌زاده و من مطالب تندی گفته بوديم 

پس آنكه مخالف و موافق در چند جلسه صحبت كردند و دولت هژير رأی اعتماد گرفت و جلسه خاتمه يافت در سرسرا با سپهبد امير‌احمدی مواجه شدم و خواست كه چند دقيقه با من به طور خصوصیمذاكره كند.

در كناری روی مبل نشستيم. وی گفت: «شما خيال می‌كنيد من با حكومت ديكتاتوری موافقم و از دوران گذشته دل خوشی دارم؟! من يكی از هم قسم‌های رضاشاه در ايجاد كودتای 1299 بودم و در ادواری كه فرمانده لشكر غرب و لرستان بودم با فداكاری شب و روز خود را صرف امنيت آن خطه كردم. راه خوزستان را از طريق خرم آباد گشوده و امن و عشاير ياغی را سركوب كردم و همواره مورد تشويق رضاشاه بودم، تا آنكه برای پاره‌ای درخواستهای اداری تقاضا كردم اجازه دهند يكی دو روز به تهران بيايم و شرفياب شوم. شاه تلگرافی اجازه داد. به محض ورود به تهران و زدودن گرد راه عازم دربار و فوراً به حضور پذيرفته شدم. تقاضاهايی كه درباره‌ی لرستان و ارتش داشتم بيان كردم. شاه باكمال مهربانی و عطوفت، هر چه می‌خواستم موافقت می‌كرد. پس از آن كه تمام مسائل به نظر ايشان رسيد. با اظهار رضايت كامل از خدمات من و وعدۀ اعطای نشان مرا مرخص كرد. هنگامی كه می‌خواستم از اطاق دفتر شاه خارج شوم چون رفتار شاه را نسبت به خودم فوق‌العادّه محبت‌آميز ديدم عرض كردم قربان اجازه می‌فرمائيد يكی دو روزی در تهران بمانم و به كارهای خانوادگی رسيدگی كنم؟

در بادی امر شاه گفت نه، وجود شما در لرستان ضروری‌تر است بعداً ممكن است مرخصی به شما داده شود. سپس تأملی كرد و لحظه‌ای ساكت ماند و بعد گفت: مانعی ندارد، دو روزی در تهران بمانيد سپس به لرستان برويد.

روز بعد به ملاقات چند نفر از شخصيتها و امرای ارتش منجمله داور وزير دارايی رفتم. روز دوّم توقّفم درتهران كه از بازديد بعضی دوستان، نزديك غروب به خانه مراجعت كردم كه فردا صبح زود به صوب لرستان حركت كنم اطّلاع يافتم كه از دربار چند بار تلفن كرده‌اند كه در اوّلين فرصت شرفياب شوم، امر فوری است.

بلاتأمل راهی دربار شدم و سؤال كردم اعليحضرت همايونی با من امری داشتند؟ گفتند آری هم اكنون منتظر شماست. به اعليحضرت خبر دادند و به حضور رفتم.

وقتی وارد دفتر شاه شدم قيافه‌ی شاه به قدری غضبناك و حالت چشمش طوری خشمگين بودكه تا آن ساعت چنان خشم و غضبی نديده بودم.

شاه از پشت ميزش برخاست و هفت‌تير خود را كه روي ميز گذارده بود برداشت و به طرف من آمد و بلاتأمل شروع كرد به فحاشي مادر زن فلانو دسته‌ي هفت تير را در دست گرفت و با لولۀ آن محكم به سينۀ من كوفت و مي‌گفت همين جا تو را به درك می‌فرستم، حالا به فكر زمينه‌سازی برای خود افتاده‌ای! تو را همين حالا خواهم كشت

من همچنان به حالت احترام دست بالا ايستاده و شهادت خود را گفتم. ناگهان به فكرم رسيد كه علّت بی‌ مهری را بپرسم،‌ عرض كردم حال كه بايد تصدّق شوم بدانم تقصيرم چيست و چه گناهی از فدوی سر زده است. شاه گفت تقصيرت چيست؟! به فكر زمينه‌سازی افتاده و اين طرف آن طرف می‌روی! گفتم از اين كه تصدّق شوم هيچ حرفی ندارم و خود را فدايی اعليحضرت همايونی و اعليحضرت را ولی و پدر و همه چيز خود می‌دانم و هر طور اراده فرموده عمل بفرمائيد ولی فدوی كوچكترين تقصيری ندارم و درباره‌ی بازديدهايی كه كرده بودم شرحی بيان كردم. شاه خشمش فرونشست و هفت‌تير را روی ميزش گذاشت و گفت فردا هم ديگر لازم نيست به محل مأموريت خود برويد‌، در تهران بمانيد تا تكليفت را روشن كنم و مرا مرخص كرد.

در حالی كه بر اثر ضربات لوله‌ی هفت‌تير به شدّت سينه‌ام درد می‌كرد به خانه آمدم. چند روزی مطلقاً از خانه خارج نشدم و همواره مترصد بودم كه هم اكنون حكم زنداني شدنم صادر خواهد شد. تا يك هفته در نگرانی بسر بردم تا آن كه حكمی از ستاد ارتش بدستم رسيد كه از اين تاريخ به سرپرستي رياست اصلاح‌نژاد اسب ارتش منصوب می‌شويد. قبلاً اين پست بدست سروانی اداره میشد به من داده شد و تا شهريور 1320 در اين سمت باقی بودم

سپهبد اميراحمدی سپس خطاب به من ادامه داد:

«پس بدانيد كه اگر حكومت ديكتاتوری برای تمام مردم بد است برای امثال من بدتر است زيرا در چنين حكومتی مي‌توان با گزارش يك نفر مغرض خانواده‌ای را نابود كرد من هيچ‌گاه موافق با ديكتاتوری نيستم و بيشتر از شما از ديكتاتوری وحشت دارم

برای مزيد اطّلاع خوانندگان بايد يادآور شوم كه وقتی در مجلس دوره‌ی پنجم مدرّس و اقلّيت نسبت به اعمال سردار سپه اعتراض كردند و وی به حالت قهر و اعتراض كنار گرفت، همين امير‌احمدی كه فرماندۀ لشكر غرب بود به مجلس تلگرافی مخابره و مجلس را تهديد كرد كه اگر سردار سپه از كار كنار برود تهران را اشغال خواهم كرد!

سپهبد امير‌احمدی در 1269 در تهران متولّد شد، در قزّاقخانه مراحل ترّقی نظامی را طی كرد، در كودتای 1299 متّحد رضاخان بود و پس از كودتا به فرماندهی لشكر غرب منصوب شد. در شهريور 1304 رئيس ژاندارمری شد، در 1308 به سپهبدی رسيد. به دنبال خشم رضاشاه از تمامی مناصب نظاميش بركنار شد. علّت واقعی بی‌مهری رضاشاه اين بودكه به وی خبر رسيده بودكه امير‌احمدی در مأموريت‌های جنگی لرستان خزائن بی‌شماری به دست آورده بود و برخلاف اميرلشكر عبدالله خان اميرطهماسبی كه تمام دارائی و زر و زيور و نقدينه‌ی اقبال‌السلطنه ماكوئی را در طبق اخلاص قرار داده تقديم سردار سپه نموده بود، او از تقديم پيشكشی آن همه جواهرات و اثاثيه‌ی گران‌قيمت به رضاشاه خودداری نموده و آنرا برای خويش اندوخته بود. امير‌احمدی تا زمان سقوط رضاشاه در شهريور 1320 در ارتش صاحب ‌شغل نظامی نبود. به هيچ وجه او را در مسائل نظامی مداخله نمی‌دادند. در شهريور 1320 رضاشاه او را دعوت به همكاری كرد و از گذشته اظهار ندامت نمود. وی را فرماندار نظامی تهران نمودو در آنروزهای آشفته برقراری امنيت تهران را عهده‌دار گرديد. در آذرماه همان سال در ترميم كابينه‌ی ذكاءالملك فروغی عهده‌ار وزارت كشور شد. در آن ايّام به علّت اشغال ايران از طرف قوای بيگانه كشور از لحاظ خوارو بار در مضيقه‌ی شديد قرار داشت. تلاش امير‌احمدی برای بهبود وضع نان شهر به جائی نرسيد. با سقوط كابينه‌ی فروغی، امير‌احمدی كنار رفت. در دیماه 1321 در ترميم كابينه‌ی قوام‌السلطنه وزير جنگ گرديد و در ماجرای 17 آذرماه همان سال كه منجر به آتش زدن خانه‌ی قوام‌السلطنه و غارت كردن دكاكين و مغازه‌ها شد، به حكومت نظامی تهران و فرماندهی پادگان مركز رسيد و از ادامه‌ی اغتشاش و هرج و مرج جلوگيری نمود. پس از سقوط قوام‌السلطنه رياست دولت به عهده‌ی سهيلی قرار گرفت. در تمام مدّت نخست‌وزيری سهيلی وزير جنگ بود. در كابينه‌های زودگذر ساعد و بيات، صدر،حكيمی سمتی نداشت، امّا در ارتش بازرسی نواحی را داشت. در 1324 براثر پافشاری و استقامت شاه وارد كابينه‌ی قوام‌السلطنه شد و در چهار كابينه‌یاو عضويت داشت، ولی به علّت ناسازگاری با خواسته‌های قوام‌السلطنه كه تحريكات شاه عامل ناسازگاريش بود از كابينه اخراج شد و جای خود را به محمود جم داد.

در 1326 در كابينه‌ی حكيم‌الملك وزير كشور و در كابينه‌ی عبدالحسين هژير وزير جنگ و در كابينه‌ی ساعد همچنان وزير جنگ بود.در 1328 كه مجلس سنا تأسيس يافت، بازنشسته شد و مقام سناتور انتصابی گرفت و تا زمان مرگ قريب 16 سال اين مقام تشريفاتی را عهده‌دار بود.

در طول حيات خود هشت بار وزير جنگ، دو مرتبه وزير كشور، پنج نوبت فرماندار نظامی تهران، دو بار فرماندۀ كلّ ژاندارمری و سال‌ها فرماندۀ لشكر لرستان و آذربايجان بوده است. بعد از شهريور 1320 و وزيدن نسيم آزادی و حلول دموكراسی نسبی، مورد انتقاد مطبوعات قرار گرفت؛ مخصوصاً روزنامه‌هایچپ‌گرا حملات سختی به او نمودند و از قساوت‌ها و آدم‌كشی‌هايش در لرستان داستان‌ها به رشتۀ تحرير درآوردند و از ثروت و املاك و مستغلات او در تهران افسانه‌ها ساختند. امير‌احمدی در مقام دفاع برآمد. چه در مجلس و چه در مطبوعات به پاسخ‌گوئی برآمد.

امير‌احمدی در 1344 در اثر ابتلاء به سرطان درگذشت. او يكی از متموّلين درجه‌ی اوّل ايران بود و مستغلات زيادی درتهران داشت. در ورامين املاك مزروعی زيادی داشت. مردی بود كم سواد، متهوّر، جسور، بی‌رحم، قلدر، جدی،‌ وظيفه‌‌شناس و حريص به جمع‌آوری مال و مكنت. مي‌گفتند تعداد مستغلّات او درتهران از هزار افزون می‌باشد.غالب مستغلات اطراف چهارراه عزيزخان و حسن‌آبادكه منزلش در آن حوالی قرار داشت، متعلّق به او بود. با مستأجرين خود به خشونت رفتار می‌كرد. شخصاً در مقام تعزيز و تنبيه آنها برمی آمد و برای ازدياد مال‌ الاجاره متوسّل به دستگاه‌های انتظامی می‌شد.

دراواخر عمر يكی از نويسندگان را برای نوشتن خاطرات خود دعوت كرد. آن نويسنده مدّعی است هزار صفحه از خاطرات وی تدوين نموده و يك نسخه از آن توسّط امير‌احمدی در زمان حيات به عبّاس مسعودی مدير وقت روزنامه‌ی اطّلاعات سپرده شده است. به موجب وصيت قرار بود اين يادداشت‌ها بعد از مرگ امير‌‌احمدی منتشر شود. پس از فوت امير‌احمدی، انتشار يادداشت‌ها در روزنامه‌ی اطّلاعات آغاز شد. در اوّلين قسمت يادداشت‌ها امير‌احمدی صراحتاً مدّعی شده بود كه فقط او بوده كه خوزستان را به ايران برگردانده است؛ حتّی نادر شاه هم نتوانسته چنين كاری بكند. يادداشت‌های وی اين ادّعا را بيان می‌كرد كه اعاده‌ی امنيت در ايران فقط مديون خدمات اوست. پس از انتشار اين قسمت از خاطرات، سر و صداهايی بلند شد. مخصوصاً خانواده‌ی پهلوی مو جب شدند از انتشار بقيۀ خاطرات خودداری شود. امير‌احمدی در جوانی با دختر سردار عظيم (سرلشكر محمّد توفيقی) ازدواج كرد. حاصل و ثمره‌ی اين وصلت چهار پسر و چهار دختر بود كه هيچ‌كدام از لحاظ علمی و سياسی به جائی نرسيدندّ.(3) …

 نشریه انقلاب اسلامی در هجرت شماره ۸۴۰ از ۱۲ تا ۲۶ آبان 

اخبار مرتبط

دیدگاه خود را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید