خانهنویسندگانعلی شفیعی; جنگ, بمثابه ویرانگری، خشم و عصبانیت، غم و غصه و...

علی شفیعی; جنگ, بمثابه ویرانگری، خشم و عصبانیت، غم و غصه و یأس و ناامیدی، با روان و رفتار انسان چه میکند؟ ( بخش سوّم )

در آخر نوشته پیشین این سئوال روانشناختی را طرح کردم:

آیا جنگ افروزی و ویرانگری استبداد ولایی در ایران، و تجاوز قدرتهای خارجی از بیرون، میتوانند اراده آحاد مردم ایران را بشکنند و به تسلیم شدن در مقابل زور و خشونت، مجبور شان کنند؟

منظور از طرح سئوال بالا اینست:

مردم ایران با چگونه روانشناسی قادر خواهند گشت، در برابر فساد و جنایت استبداد ولایی در درون وطن خویش، و تجاوز دشمن خارجی در بیرون از مرزهای کشور شان، مقابله کنند، این هر دو متجاوز درونی و بیرونی را از پای در آورند، و در کنار این مبارزه سرنوشت ساز، حتی به رشد دلخواه خویش نیز دست یابند؟

جواب دو سئوال فوق را « نظریه مدیریت ترس از مرگ » terror management theory (TMT) که در دهه هشتاد قرن بیستم در روانشناسی اجتماعی توسط سه روانشناس صاحب نظر ساخته و پرداخته شد، در اختیار ما میگذارد.

در نوشته کنونی ابتدا به چند و چون این نظریه می پردازم، و سپس با آوردن مثالهای گوناگون از زمان کنونی و در تاریخ سیاسی و فرهنگی میهن خودمان ایران، به توضیح و تشریح آن خواهم پرداخت.

نظریه مدیریت ترس از مرگ چیست؟

در تحقیقات روانشناسی اجتماعی که در دهه هشتاد قرن بیستم بوسیله سه روانشناس اجتماعی با نامهای Sheldon Solomon, Jeff Greenberg, Tom Pyszczyns صورت گرفتند، چگونگی مقابله و برخورد انسانها و جوامع بشری با ترس از مرگ و نابودی خود و موطن خویش، مورد بررسی و کاوش روانشناسی اجتماعی قرار گرفت.

مبنی « نظریه مدیریت ترس از مرگ » بر این واقعیت عینی قرار گرفته است که همه انسانها بر این امر واقف اند که زندگی ابدی نخواهند داشت، و دیر و یا زود مرگ شان فرا میرسد و از این دنیا خواهند رفت. با این وجود هرگز نمیخواهند با مرگ خودشان، بازماندگان خود، و جامعه و وطن شان دچار مرگ و نیستی گردد.

در حقیقت هسته عقلانی نظریه فوق بر این باور قرار گرفته است که:

« آگاهی نسبت به مرگ محتوم خویش، قاعدتا در درون هر انسانی ترسی فلج کننده بوجود میآورد. این ترس فلج کننده زندگی فردی و اجتماعی، بوسیله دو مکانیسم بازدارنده روانی که اوّلی فرهنگ مردمی درونی گشته زادگاه خویش، و دوّمی اعتماد بنفس فرد و جامعه هستند، تحت مهار و کنترل قرار میگیرد و از سر گذرانده میشود. »

( ۱ )

در این نظریه مکانیسم بازدارنده اوّلی، یعنی فرهنگ، نقش « عایق و بازدارنده ترس از مرگ » را ایفا میکند. بدینصورت که از فزونی ترس از مرگ میکاهد و آنرا بی اثر میکند. در واقع فرهنگ مردمی درونی گشته زادگاه هر انسانی، سازنده « جهان بینی فرهنگی » و یا به زبان ابوالحسن بنی صدر، « اندیشه راهنمای فرهنگی » او در این نظریه تعریف و تشریح میشود. از دید سازندگان نظریه:

« هر انسانی بوسیله هنجارها و نرم های اجتماعی که قبول دارد، نوع و شیوه معنی دادن به زندگی و حیات خویش، و آرزومند جاودانگی خویش بودن، ( که از طریق کار و فعالیتهای فرهنگی ماندگار حاصل او میگردد )، ساختار و معیار های پذیرفته شده ای از ارزشهای فرهنگی  را در درون خویش بوجود میآورد. این ارزشهای درونی گشته به انسان احساس امنیت در مقابله با مرگ و نیستی خود و جامعه اش را میدهند. »           

( ۲ )

در این نظریه مکانیسم بازدارنده دوّم، یعنی اعتماد بنفس، اینگونه تعریف میشود:

« اعتماد بنفس هر انسانی بوسیله اعتقادات او نسبت به شیوه زندگی کردن خودش بر اساس ساختار و معیارهای ارزشهای درونی گشته او، جهان بینی و یا فکر راهنمای فرهنگی او را میسازد. این فکر فرهنگی راهنما، در عین حال سازنده احساسات، غرور و عزت نفس انسان در حفاظت از خود و جامعه و موطن خویش، کاربرد پیدا میکند. »

( ۳ )

بنابراین جهان بینی و یا فکر راهنمای فرهنگی هر انسانی از منظومه ای بسیار پیچیده از باورها و اعتقادات نسبت به واقعیتهای زندگی خود و جهانی که در آن زندگی میکند، تشکیل یافته است. بر این اساس هر انسانی بر این امر نیز واقف است که:

منظومه باورهای او هرگز حقیقت محض نیستند، بلکه شبکه ای اجتماعی از مواضع فردی و جمعی هستند که نیاز به تأیید، صحه گذاری، انتقاد و یا تشویق دیگر همفکران او را دارند. در اینصورت هر انسانی به باورهای جمعی، و اجماع اندیشه های فرهنگی و اجتماعی دیگر همفکران و هم نظران خویش، نیازی عاجل دارد.  

پیامدهای جنگ در چهار چوب « نظریه مدیریت ترس از مرگ »:

امروزه پس از چهار دهه ارائه نظریه « نظریه مدیریت ترس از مرگ »، دیگر محققین روانشناسی اجتماعی بوسیله آزمونهای فردی و جمعی بالینی روانشناختی متعدد در چهار چوب این نظریه به این واقعیت پی برده اند:

انسانها حتی در وضعیتهای بسیار خطرناک که با مرگ و نیستی خود و یا میهن شان مواجه و دست به گریبان میشوند، ـ مثل زمانهای جنگ و ترس از کشته شدن خود و یا نابودی موطن خویش، ـ بکمک فکر راهنمای فرهنگی و اعتماد نفس خویش قادر میگردند، در مقابل مکانیزمهای منفی پیامدهای روحی ـ روانی جنگها مقاومت و مقابله کنند. در اثر این مقاومت فردی و جمعی است، که نه تنها روح استقامت و پایداری در برابر حالات منفی روانی درونی شان کاهش مییابد، بلکه حافظ و پشتیبان آنان در غلبه بر سختیهای پیامدهای جنگ نیز میگردد.

حال این سئوال بس با اهمیت پیش میآید:

انسانها بیاری فکر راهنمای فرهنگی و اعتماد بنفس فردی و جمعی خویش، چگونه، با چه راهکارها، و اشکال گوناگون مقاومت و استقامت، قادر میگردند، در برابر پیامدهای ویرانگر جنگها ایستادگی کنند تا بتوانند هم بر ترسهای خویش غلبه کنند، و هم حتی به رشد دلخواه خویش برسند؟

علاوه بر اینها چگونه این رشد سبب میگردد، آنان صاحب شخصیت فردی و جمعی چنان قوی و استواری گردند که برای دیگر انسانها، خاصه نسل جوان میهن شان، الگوهای جاویدان گردند؟

تحقیقات متعددی از جوامع جنگ زده ثابت میکنند که اشکال متنوع و گوناگون استقامت در برابر سختیهای ویرانگریهای جنگ، و مدیریت رفع ترس از مرگ از سر خود و موطن خویش، بوسیله کمکهای متقابل که انسانهای جنگ زده بیکدیگر میکنند، سبب میگردد که ثبات و آرامش لازم در روح و روان شان پدیدار گردد.

طرق گوناگون یاری رسانی های متقابل بیکدیگر در اشکال ذیل صورت میگیرند:

الف. با یکدیگر بطور متقابل مبادله افکار و ایده های گوناگون در مورد مسائل حاصل از پیامدهای جنگ بین شان صورت میگیرند،

ب. وقتی در ارتباط متقابل و متداوم با یکدیگر قرار گرفتند، در اثر زمان سبب تقویت همفکری ها و تعاون ها در رفع مشکلات حاصل از جنگ و ویرانی ها میگردند،

ج. بوجود آوردن هماهنگیهای سازنده در رفع مشکلات هم فردی و هم جمعی، که بشدت از فشارهای روحی ـ روانی شخصی حاصل از جنگ کاهش میابد و سبب پشتیبانی و کمک رساندن متقابل مادی و معنوی بهم دیگر میگردد،

د. رفتار های بالا سبب میگردند که احساس فردی و جمعی همکاری و تعاون در درون یکایک افراد صدمه دیده از جنگ بوجود آید. این امر سبب قویتر گشتن روح همکاریهای جمعی میان آنان میگردد،

ه. همکاریها و تعاون های جمعی در مدد رسانی های متقابل، مقاومت و استقامت فردی، جمعی و بطور کلّی اجتماعی را در درون و برون آنان، بشدت بالا میبرد.

حال با آوردن مثالی بالینی امور بالا را ملموس تر و شفاف تر کنم:

خانم اینگه میسمال Inge Missmahl ، روان تحلیلگر آلمانی از سال ۲۰۰۴ در افغانستان در حوزه تحقیقات روانشناختی موفق گردید، خدمات امداد رسانی روانشناختی تحت نام International Psychosocial Organisation, ( ipso ) را در سال ۲۰۰۸ در افغانستان تأسیس کند.

این سازمان مدد رسانی روحی ـ روانی پس از مدتی کار و فعالیت خویش را در سراسر افغانستان توسعه داد. حتی پس از زمانی کوتاه در کشور آلمان نیز برای پناهندگانی که مشکلات روحی و روانی جهت صدمات خشونتهای عریان در جنگها را داشتند، با پروژه های دیگری در دیگر مناطق جنگ زده در جهان فعال و خلاق گردید.

ایشان در مصاحبه ای طولانی ـ که من آنرا بطور اختصار در ذیل میآورم، ـ تجارب بیش از بیست سال فعالیت خویش در این مؤسسه را اینگونه تشریح میکند: ( ۴ )

« ارزشهای فردی و شخصی که در درون هر انسانی وجود دارند میتوانند به او بهنگام جنگها کمکهای شایانی کنند. بطور دقیقتر:

برای یک انسان تا چه اندازه خانواده او اهمیت دارد؟ آیا دین و مذهب نقش بسزایی در زندگی فردی و جمعی او ایفا میکنند؟ و یا اصلاً فرد مزبور به نواختن یک آلت موسیقی، خواندن و یا  سرودن شعر، و کندو کاو در ادبیات فرهنگ وطن خود، علاقمند است؟

تمرکز و تأکید بر روی این ارزشها، بخصوص وقتی که فضا های مناسب و در خوری برای پرورش این ارزشها در زندگی روزمرگی انسان بوجود میآیند، انسانها را به مقدار بسیار زیادی از تسلیم شدن در برابر سختی های جنگ، و نا امید گشتن از بهبود وضعیت خود و میهن اش، نجات میدهد. و در عین حال اینگونه ارزشها دورنما و چشم انداز امید بخشی را به فرد و جمع جنگ زده میدهد. »

بنابر نظر دیگر روانشناسان پژوهشگر در مناطق جنگی بکمک این ارزشهای فردی و جمعی فرهنگی و اعتماد بنفس در خور همبستگی های  ملی و دینی ملتهای جنگ زده رشد میکنند. در کنار اینکار، اختلافات گوناگون موجود در سطح جامعه به مقدار بسیار زیادی کاهش مییابند، که اثرشان در کاهش از ترسها فوق تصور زیاد است. طوریکه بار دردها و فشارهای روحی ـ  روانی حاصل از جنگها، مابین همه مردم تقسیم میشود و نیاز به خود انگیختگی فردی و جمعی را بشدت افزایش میدهد.

در نوشته بعدی با مراجعه به تاریخ سیاسی و فرهنگی میهن خودمان ایران، رها گشتن از ترس از مرگ خود و وطن خویش را توضیح و تشریح خواهم کرد.

منابع و مأخذ ها:

( ۱ )

  1. Greenberg, S. Solomon, T. Pyszczynski: Why do people need self-esteem? Converging evidence that self – esteem serves an

anxiety-buffering function. In: Journal of Personality and Social Psychology. 19921

( ۲ )

  1. Solomon, J. Greenberg, T. Pyszczynski: The cultural animal: Twenty years of Terror Management Theory and research. In: J. Greenberg, S. L. Koole, T. Pyszczynski (Hrsg.): Handbook of experimental existential psychology. Guilford, New York 2004, S. 13–34.

( ۳ )

Forschung zum Umgang mit Bedrohung und zur Terror Management Theorie, Universität Salzburg

Eva Jonas, Immo Fritsche: Terror Management Theorie und deutsche Symbole.

In: Zeitschrift für Sozialpsychologie. 36. Jg., Heft 3, 2005, S. 143–155.

( ۴ )

خوانندگان آشنا به زبان آلمانی میتوانند، مصاحبه کامل با خانم اینگه میسمال را در لینک ذیل مطالعه کنند.

https://de.wikipedia.org/wiki/Ipso

اخبار مرتبط

1 دیدگاه

دیدگاه خود را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید