خانهنویسندگانجهانگیر گلزار- کارگران زیر خط فقر؛ سقوط معیشت در سایه تورم...

جهانگیر گلزار- کارگران زیر خط فقر؛ سقوط معیشت در سایه تورم و جنگ

کارگران زیر خط فقر؛ روایت سقوط معیشت در سایه تورم و جنگ

جهانگیر گلزار

 

جمعیت تحت سرپرستی کارگران ایران حدود 60 درصد جامعه را شامل می‌شود. این بخش از جامعه باید بتواند در رشد خود و فرزندان و سلامت خانواده و در نتیجه سلامت جامعه و آینده آن نقش تحول‌دهنده را بازی کند.

متأسفانه در سال‌های گذشته این بخش از جامعه هر ساله فقیر و فقیرتر شده است. دلیلش نداشتن همخوانی مابین درآمد و مخارج بوده است.

هر ساله نمایندگان کارگران و کارفرمایان و دولت با هم جلسه می‌کنند و چانه‌زنی بین نمایندگان کارگران و از طرف دیگر کارفرمایان و دولت که خود کارفرمای بزرگ ایران است انجام می‌گیرد تا متناسب با بالا رفتن قیمت‌ها یعنی تورم، حقوق کارگران و کارمندان و بازنشستگان را بالا ببرند. متأسفانه هر سال این اتفاق حاصل نشده و میزان بالا بردن دستمزدها کمتر از تورم بوده و بنا بر این خانواده‌ها بایستی از میزان مصرف کالری و پروتئین، تفریح و لباس نو و مسافرت و حتی درمان بیماری‌های خود بزنند تا بتوانند با درآمدی که دارند ادامه حیات بدهند.

در پایان سال 1404 بعد از چانه‌زنی‌های بسیار توافق بر سر 60 درصد اضافه حقوق انجام گرفت. (برای فهم بهتر این اضافه حقوق و چگونگی محقق شدن آن نیاز به جدول‌های ارائه‌شده از طرف دولت می‌باشد که موضوع این نوشتار نیست.) آنچه باید بدان توجه کرد این است که، حقوق کارگران بر اساس مصوبه شورای عالی کار برای سال ۱۴۰۵ با افزایش ۶۰ درصدی حداقل دستمزد، مجموع دریافتی یک کارگر مجرد بدون فرزند، به حدود ۲۲ میلیون تومان و همچنین دریافتی کارگر متأهل با یک فرزند به حدود ۲۴ میلیون تومان افزایش پیدا کرد. آیا این درآمد نیازهای آنها را برطرف می‌کند؟ سال 1404 نیاز یک خانواده را 35 میلیون تومان برآورد می‌کردند و عملاً کارگران و حقوق‌بگیران با درآمد کم نیمی از نیاز ماهانه را دریافت می‌کردند.

در ایران واژه کار دوم و اگر ممکن شود کار سوم برای همه مردم آشناست. این واژه نه تنها برای کارگران بلکه مثلاً شنیده می‌شود که استاد دانشگاه و یا معلم و دبیر که کار دوم دارد و در گل‌فروشی و یا کرایه‌کشی و یا … مشغول کار است. امسال مخصوصاً بعد از تجاوز اسرائیل و آمریکا به ایران و بمباران زیرساخت‌ها و کارخانه‌ها و کارگاه‌ها و منازل مردم در مدت 40 روز، تورم از 37 درصد که در سال گذشته گفته می‌شد به بالای 64 درصد رسیده است. در نتیجه خط فقر بالای 55 میلیون تومان گردیده است. اقتصاددان‌ها بر اساس این آمار تعداد افرادی که زیر خط فقر هستند را بیش از ۴۵ میلیون محاسبه می‌کنند و در همین رابطه گفته می‌شود هفت میلیون نفر در وضعیت «فقر مطلق» زندگی می‌کنند. سال گذشته من در همین رابطه، جامعه و میزان فقر، در تناسب با نیاز خانوارها به کالری و پروتئین را برآورده کردم و در نتیجه به 5 میلیون شهروندان زیر فقر رسیدم که بعضی از تحلیلگران تعداد جامعه در زیر خط فقر را 3 و نیم میلیون عنوان می‌نمودند. آن زمان هشدار دادم که این رشد فقر هر ساله دارد بیشتر و بیشتر می‌شود و مثل ماشین فرمان‌بریده است که فرمانش در دستان دولتی که ساختارش ناکارآمد است. امروز شاهد آنیم که به تعداد فقیران و آنها که زیر خط فقر مطلق هستند در مدت یک سال حدود 60 درصد اضافه شده است.

جا دارد نکته‌ای را یادآور شوم که بودجه دولت هر ساله با کمبود بسیار روبه‌روست و یکی از دلایل تورم در ایران همین کمبود بودجه است که نمی‌توانند متناسب با اعداد و آمارهای ارائه‌شده به مجلس و قبول رأی اعتماد از مجلس آن را عملی کنند. پس پولی که به کارگران داده می‌شود از کدام منبع داده می‌شود؟ واقعیت این است که این پول از زیر ماشین چاپ خارج می‌شود. پول بدون پشتوانه حجم پول در گردش را مخصوصاً از دوره احمدی‌نژاد تا امروز بیشتر و بیشتر کرده است. توجه باید نمود که در یک مقایسه ساده 55 میلیون تومان امروز معادل 35 میلیون سال گذشته در همین زمان می‌باشد.

قابل توجه اینکه، در زمانی که گفت‌وگوهای آمریکا و ایران در اسفند 1404 در جریان بود، آمریکا و اسرائیل در تاریخ 9 اسفند 1404 به ایران تجاوز نظامی نمودند و محل سکونت آقای خامنه‌ای، تحت نام «بیت رهبری» را بمباران کرده و متعاقب آن بسیاری از فرماندهان نظامی ایران را کشتند.

سیاست حمله به منزل خامنه‌ای و کشتار سران نظامی در راستای تحلیل آمریکا بر این بود که یک هفته بعد از بمباران مردم به خیابان خواهند آمد و نیروهای نظامی به خاطر از دست دادن فرماندهان خود به مردم می‌پیوندند و آمریکا و اسرائیل چلبی و یا کارزای دیگری را در ایران به قدرت می‌رسانند تا در خدمت آنها عمل کند. نتیجه دیگر شد و مردم در دفاع از استقلال وطن به خیابان برای تغییر نظام فعلاً نشدند و نیروهای نظامی ایران از خاک وطن دفاع کردند. امروز در دوران آتش‌بس و پایان تجاوز با سران نظام ولایت فقیه در جمهوری اسلامی هستیم.

سؤال اساسی بنا بر تعریفی که به این تجاوز داده‌اند آیا این حمله نظامی به سود مردم ایران بوده است؟

به وضعیت معیشت کارگران توجه کنیم. کارخانه‌های زیادی از فولاد مبارکه و فولاد خوزستان و کارخانه‌های داروسازی و کارگاه‌های کوچک و بزرگ و منازل مسکونی و مدارس و … در بمباران‌ها تخریب شدند. تأثیر بمباران‌ها بر ایران به گونه‌ای است که گفته می‌شود، در حال حاضر تورم 60 درصد گردیده است و در مدت 2 ماه گذشته 15 تا 20 درصد تورم رشد کرده است. اطلاعات میدانی تورم 100 و در رابطه با بعضی از کالاهای اساسی نیاز مردم تا 200 درصد تورم را گزارش می‌دهد. کارگاه‌های مختلف و کارخانه‌های بسیاری به خاطر به‌دست نیاوردن مواد اولیه برای ادامه حیات تولید خود، در حال تعطیلی هستند. بسیاری از کارگران در همین رابطه از کار بیکار شده‌اند و یا در حال مرخصی به سر می‌برند. تعداد بیکارانی که به دولت برای کسب کمک رجوع می‌کنند بسیار بالا رفته است. دولتی که با کمبود بودجه دارد با دو نیروی نظامی متجاوز از وطن دفاع می‌کند چگونه و از کجا می‌خواهد به این خانواده‌ها کمک مالی بکند.

خانم زهرا بهروز آذر، معاون زنان و خانواده ریاست‌جمهوری، از آمار قابل توجه زنان بیکار شده پرده برداشت. به گفته او از مجموع بیمه‌های بیکاری ثبت‌شده برای دریافت کمک در ۴۰ روز اخیر تقریباً یک‌سوم مربوط به زنان است. قابل توجه اینکه زنان در این جنگ و پیامدهای آن بیشترین فشار اقتصادی و معیشتی و روحی به آنها وارد شده است. با بیکار شدن زنانی که سرپرستی بیش از یک‌چهارم خانوارهای کشور را بر عهده دارند، جمعیت عظیمی دچار فقر شدید و پیامدهای آن شده‌اند. در جنگ ۴۰ روزه بخش قابل توجهی از فرصت‌های شغلی از دست رفته، مربوط به مشاغل زنان سرپرست خانوار بوده است. بیکاری، فقیرتر شدن زنان و تشدید زنانه شدن فقر را در پی داشته و دارد. می‌دانیم که فقر سرآغاز آسیب‌های اجتماعی متعددی می‌باشد. بی‌خانمانی، زباله‌گردی و تحت خشونت قرار گرفتن از تبعات بیکاری زنان است.

یکی از ذهنیت‌های کلیشه‌ای رایج این است که اشتغال زنان را کم‌اهمیت‌تر از مردان نشان می‌دهد و باعث می‌شود در تعدیل نیرو، زنان زودتر اخراج شوند. زنان اغلب در مشاغل پایین‌رتبه و بخش غیررسمی کار می‌کنند، بنابراین در بحران‌های اقتصادی بیشترین آسیب و بیکاری را تجربه می‌کنند. این بیکاری آنها را به پایین‌ترین سطح اقتصادی و اجتماعی می‌کشاند و موجب افزایش فقر و ناتوانی در تأمین نیازهای اساسی خانواده‌های آنها می‌گردد.

به گزارش اعتماد، به نقل از غلامحسین محمدی، معاون وزیر کار، تعاون و رفاه اجتماعی در 31 فروردین 1405 است:
«
طبق برآوردهای اولیه، جنگ منجر به از دست رفتن بیش از یک میلیون شغل و بیکاری مستقیم و غیرمستقیم دو میلیون نفر شده است

اما برآوردهای غیررسمی با احتساب مشاغل غیررسمی تعداد بیکاران را ۳ تا ۴ میلیون نفر برآورد می‌کنند. متأسفانه برنامه حمایتی مشخصی برای این افراد وجود ندارد. هم‌زمان، افزایش 60 درصدی و بالاتر قیمت‌ها باعث شده مردم هزینه‌های خود را به نیازهای اساسی محدود کنند.

کارشناسان هشدار می‌دهند اگر وضعیت فعلی که هنوز به پایان جنگ و از طرف دیگر برداشتن تحریم‌ها نینجامیده است، ۱۰ تا ۱۲ میلیون شغل در معرض خطر است. بخش‌های مختلف اقتصادی نیز به‌شدت آسیب دیده‌اند: اخراج گسترده در پتروشیمی، اختلال در زنجیره خودروسازی و بیکاری ۸۰ تا ۹۰ درصدی کارگران ساختمانی، همراه با تعدیل یا مرخصی اجباری بخش بزرگی از این فاجعه جنگ می‌باشد.

از سوی دیگر برآورد می‌شود طی حملات گسترده دشمن به شهرهای مختلف بالغ بر ۲۷۰ میلیارد دلار به زیرساخت‌های اقتصادی، واحدهای صنعتی و مناطق مسکونی کشور آسیب وارد شده است. جبران این ضایعات برای اقتصاد ایران که در امنیت اجتماعی و اقتصادی بسیار کم‌رنگ می‌باشد و با نبود بودجه می‌تواند در بهترین شرایط بیش از یک دهه به طول انجامد.

تصویر کوتاهی از وضعیت معیشت طبقه فقیر کشور که کارگران در آن جای دارند نشان می‌دهد که استبداد حاکم بر ایران نتوانسته راه‌حل برای خروج از بن‌بست تورم و فقر را اجرایی کند. ایران تنها کشوری نیست که دچار تورم بالا گردیده است. این تورم و فقر ناشی از مجموعه‌ای از سیاست‌های رانت‌محور و فاسد و مافیایی است که بر کشور ما حاکم گردیده‌اند. راه‌حل در چیست؟

در هر جامعه انسان‌ها با هر عقیده و مرام دارای حقوق ذاتی و کرامت برابر هستند، هیچ‌کس نباید در شرایطی زندگی کند که حداقل‌های معیشت از او دریغ شود. کارگران، به‌عنوان ستون‌های اصلی تولید و حیات اقتصادی جامعه، حق دارند از زندگی شایسته، امنیت شغلی، درآمد عادلانه و شرایط کاری انسانی برخوردار باشند. وضعیت کنونی که در آن بسیاری از کارگران با درآمدی کمتر از هزینه‌های زندگی، و در فقر و فشار اقتصادی روزافزون به سر می‌برند، نقض آشکار این حقوق بنیادین است.

بر اساس اصل انسان حقوقمند، کارگر تنها نیروی کار نیست، بلکه انسانی است دارای کرامت، حق انتخاب، حق رشد و حق برخورداری از زندگی سالم برای خود و خانواده‌اش را دارد. بنابراین، هرگونه ساختار اقتصادی یا سیاسی که کارگر را به فقر، نابرابری و بی‌ثباتی سوق دهد، در تضاد با فرهنگ استقلال و آزادی قرار دارد.

  • کارگران حق دارند دستمزدی متناسب با هزینه‌های واقعی زندگی دریافت کنند.
  • حق برخورداری از بیمه، امنیت شغلی و حمایت‌های اجتماعی، حقوقی دارند.
  • خانواده‌های کارگری باید از حداقل‌های رفاه، آموزش و سلامت برخوردار باشند.
    هیچ کارگری نباید به دلیل مطالبه حقوق خود مورد تهدید، سرکوب یا محرومیت قرار گیرد.

دفاع از حقوق کارگران، دفاع از حق زندگی، عدالت اجتماعی و کرامت انسانی است.

من تجاوز به خاک وطن را بر ضد حقوق تک‌تک مردم ایران می‌دانم و ناکارآمدی نظام ولایت مطلقه فقیه در جمهوری اسلامی را ضد حقوق مردم و مخصوصاً طبقه فقیر جامعه ایران می‌دانم.

جامعه‌ای که در آن کارگران در فقر زندگی می‌کنند، از مسیر رشد و انسان‌محوری فاصله گرفته است. تحقق عدالت، تنها زمانی ممکن است که حقوق این قشر به رسمیت شناخته شده و در عمل تضمین گردد.

 

اخبار مرتبط

1 دیدگاه

  1. اقای گلزار گرامی
    از نوشته شما بسیار استفاده بردم. تحلیل شما بیان درد ما مردم بود. خسته نباشید. ایران به مبارزان راستگویی چون شما مثل نان شب نیازمند است .
    ارادتمند
    حسام ثقفی

دیدگاه خود را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید