بازارها خلوتتر از همیشهاند، کارگاهها یکییکی به فکر تعدیل نیرو افتادهاند و خانوادهها برای تامین ابتداییترین نیازهایشان، از تفریح، درمان و حتی خوراک خود میزنند. در شهر سقز، روایت مردم از گرانی فقط روایت افزایش قیمتها نیست؛ داستان فرسوده شدن تدریجی زندگی زیر فشار هزینههایی است که هر روز سنگینتر میشود و درآمدهایی که دیگر به نیمه ماه هم نمیرسند.سایه گرانی و بیکاری این روزها همقدم با نگرانیهای از جنگ، بر زندگی مردم سنگینی میکند. افزایش مداوم قیمت کالاها و خدمات، در کنار کاهش قدرت خرید و رکود بازار، بسیاری از خانوادهها را در تأمین ابتداییترین نیازهای زندگی درمانده کرده است. اگرچه این وضعیت در سراسر کشور احساس میشود، اما در شهرهای کوچکتر، جایی که فرصتهای شغلی محدودتر و درآمدها شکنندهتر است، فشار اقتصادی بهمراتب جانفرساتر شده است.
در شهر سقز، بازارها دیگر شور و رونق سالهای گذشته را ندارند. فروشگاهها خلوتاند، کارگاهها با کاهش سفارش مواجه شدهاند و نگرانی از بیکاری، به دغدغهای روزمره برای کارگران و صاحبان مشاغل تبدیل شده است.
مادری که به همراه دو فرزندش زندگی میکند، از هزینههایی میگوید که دیگر با هیچ حساب و کتابی جور درنمیآید: «با وجود اینکه تا جایی که میشود صرفهجویی میکنیم، ماهانه بین ۲۰ تا ۲۵میلیون تومان فقط هزینههای ضروری زندگی ماست. نه تفریحی در کار است، نه سفر، نه خرید خاصی. حتی درمان و دوا را هم تا جایی که بشود عقب میاندازیم، اما باز هم تمام درآمد صرف خوراک، پوشاک، اجاره خانه و هزینه انرژی میشود.»
پسر او که مکانیک است، از رکودی میگوید که بازار تعمیر خودرو را هم زمینگیر کرده است: «این فصل معمولا اوج کار ما بود؛ زمانی که استفاده از خودرو بیشتر میشود و طبیعتا خرابی ماشینها هم افزایش پیدا میکند. اما حالا تعداد خودروهایی که روزانه به تعمیرگاه من و چند مغازه اطراف مراجعه میکنند، شاید به تعداد انگشتان دو دست هم نرسد. مشتری داریم که ماشیناش نزد صافکار مانده، اما حاضر نیست آن را تحویل بگیرد، چون میگوید بعد از صافکاری باید هزینه نقاشی را بدهد و پولش را ندارد. ترجیح داده ماشین همانجا بماند. این وضعیت مثل یک زنجیره همه صنفها را درگیر کرده است.»
فروشگاههای خلوت و کالابرگهایی که کفاف زندگی را نمیدهد
اگرچه کمبود جدی کالا در بازار دیده نمیشود، اما کاهش شدید قدرت خرید مردم، فروش بسیاری از فروشگاهها را به نصف رسانده است. یکی از کارکنان فروشگاههای زنجیرهای سقز میگوید: «از ابتدای اردیبهشت تا زمان اعلام مرحله جدید کالابرگ، فروشگاه بهشدت خلوت بود. هم تعداد مشتریها و هم میزان فروش تقریبا نصف قبل از عید شده بود. با شارژ کالابرگ کمی مراجعه بیشتر شد، اما این مبالغ واقعا جوابگوی نیاز مردم نیست.»
او ادامه میدهد: «برای یک خانواده چهار نفره، مجموع اعتبار کالابرگ حدود چهار میلیون تومان میشود؛ مبلغی که نهایتا صرف خرید یکی دو قلم کالای اساسی میشود. مثلا یک کیسه برنج و یک بطری روغن. بعد از آن، هزینه قند، شکر، گوشت، مرغ و سایر اقلام چه میشود؟»
پدر یک خانواده که کارمند آموزشوپرورش است نیز روایت مشابهی دارد: «حقوق فروردین را بدون اعمال افزایش حقوق دریافت کردیم و همان هم به زور تا نیمه ماه دوام آورد. وقتی کالابرگ فعال شد، کل اعتبارش را صرف خرید پنج قطعه مرغ کردم. مرغی که سال گذشته کیلویی کمتر از ۱۰۰هزار تومان بود، حالا به حدود ۳۵۰ هزار تومان رسیده است؛ یعنی تقریبا چهار برابر. در مقابل، حقوق ما نهایتا ۲۵ تا ۳۰درصد افزایش پیدا میکند.»
کارخانههایی که در آستانه تعدیلاند
فشار اقتصادی تنها گریبان مصرفکنندگان را نگرفته؛ واحدهای تولیدی نیز با کاهش فروش و افزایش هزینهها دستوپنجه نرم میکنند. جوانی که در یکی از واحدهای تولید مواد غذایی در شهرک صنعتی سقز مشغول به کار است، میگوید: «سایه تعدیل نیرو مثل عزرائیل بالای سر کارگرها ایستاده است. مدیریت کارخانه مدتی تلاش کرد با کوچکتر کردن بستهبندی محصولات، قدرت خرید مردم را در نظر بگیرد تا فروش حفظ شود. این روش مدتی جواب داد، اما بعد از مدتی دیگر آن هم اثر نداشت. حالا فروشندهها بخش زیادی از بار را مرجوع میکنند و کارخانه به مرحله اخراج و تعدیل رسیده است.»
همزمان، شمار متقاضیان کار نیز به شکل محسوسی افزایش یافته است. مدیر یکی از واحدهای تولیدی مستقر شهرک صنعتی سقز میگوید: «روزانه دهها نفر، از زن و مرد گرفته تا جوان و میانسال، برای کار مراجعه میکنند. خیلیها حاضرند حتی با دستمزدی کمتر از قانون کار مشغول شوند، اما واقعیت این است که فرصت شغلی جدیدی وجود ندارد.»
یک کارمند شاغل در حوزه کار و بیمه نیز اینگونه از افزایش آمار بیکاری خبر میدهد: «از ابتدای سال جاری یعنی زمانیکه خیلی از واحدها و اصناف از بهبود اوضاع ناامید شدند موج درخواستها برای استفاده از بیمه بیکاری شدت گرفت و تا هفته کار، قریب به هزار نفر در شهرستان سقز برای دریافت بیمه بیکاری معرفی شدهاند و این آمار هر روز بیشتر میشود.»
حذف تدریجی نیازهای غیرضروری از زندگی مردم
فشار هزینهها باعث شده بسیاری از خانوادهها، حتی هزینههایی را که تا دیروز ضروری به نظر میرسید، از سبد زندگی خود حذف کنند.
محمد، پدر دختری ۱۰ ساله، از تجربهای ساده اما تلخ میگوید: «سال گذشته برای دخترم عینکی با عدسی کرهای سفارش دادم که حدود سه میلیون تومان هزینه داشت. چند وقت پیش موقع بازی، عینکش شکست. برای احتیاط دوباره او را پیش چشمپزشک بردم تا نمره چشمش بررسی شود و عینک جدید بگیریم. این بار، با وجود کیفیت پایینتر عینک، مجموع هزینه ویزیت و عینک نزدیک به هشت میلیون تومان شد.»
نسیهای که دیگر وجود ندارد
در شرایطی که قیمتها روزبهروز تغییر میکند، حتی اعتماد میان فروشنده و مشتری نیز کمرنگ شده است. بسیاری از مغازهداران دیگر حاضر نیستند اجناس خود را حتی برای چند روز نسیه بدهند.
پسر جوانی میگوید: «پنج سال مشتری ثابت یک بقالی بودم و بارها از آنجا نسیه خرید کرده بودم، اما حالا همان مغازهدار حاضر نیست حتی یک بسته سیگار را دو روزه نسیه بدهد.»
دو جوان دیگر نیز تجربه مشابهی را در خرید رینگ خودرو روایت میکنند: «برای خرید چهار حلقه رینگ به مغازهای مراجعه کردیم. رینگهایی که قبلا کمتر از ۱۰میلیون تومان قیمت داشت، حالا ۴۵میلیون تومان شده بود. درخواست کردیم بخشی از مبلغ را چک بدهیم یا چند روزه حساب کنیم، اما فروشنده قبول نکرد. میگفت اگر بخواهد همین رینگها را دوباره تهیه کند، باید بیش از ۵۰میلیون تومان نقد پرداخت کند و معلوم نیست یک ماه دیگر قیمتشان چقدر بالاتر برود. برای همین، ترجیح میدهد اصلا نفروشد تا اینکه نسیه معامله کند.»
این روایتها بازتاب وضعیتی است که در آن، افزایش هزینهها، رکود بازار، کاهش قدرت خرید و نگرانی از بیکاری، آرامآرام سبک زندگی مردم را تغییر داده و حتی سادهترین نیازهای روزمره را به دغدغهای سنگین تبدیل کرده است.
نقل از سایت ایران وایر
