خانهنویسندگانعلی شفیعی; روانشناسی و روان درمانی انسان دوستی، متأثر از جنبشهای اعتراضی...

علی شفیعی; روانشناسی و روان درمانی انسان دوستی، متأثر از جنبشهای اعتراضی به پایمال شدن حقوق انسان( بخش سوّم )

 

در دو نوشته پیشین از دو نحله فلسفی که تأثیر بسزایی در پیدایش روانشناسی و روان درمانی انسان دوستی گذاردند، اشاره شد که یکی « وجود گرایی » existentialism و دیگری « پدیدار شناسی »phenomenology  بودند. در نوشته پیشین تأثیر فلسفه وجود گرایی بر روانشناسی انسان دوستی تشریح گشت و در نوشته کنونی به تأثیر نحله فلسفی پدیدار شناسی می پردازم.

فلسفه پدیدار شناسیphenomenology

فلسفه پدیدار شناسی بطور تنگاتنگی با نام ادموند هوسرل، Edmund Husserl فیلسوف و ریاضی دان معتبر آلمانی ـ اتریشی که بنیانگذار نحله فلسفی پدیدار شناسی است، پیوند خورده است. پدیدار شناسی بیشتر یک « روش فلسفی » است، تا  فلسفه بصورت عمومی که کارش ساختن نظامی برای نظریه پردازی است. هوسرل معتقد بود:

« قواعد و قوانین منطق قادر نیستند ساز و کار فکر و آگاهی انسان را توضیح دهند. » ( ۱ )

این امر بدین معنی است که انسان از طریق عقل خویش قادر نیست هیچ رابطه ای با جهان واقعی، طوری که این جهان خود را بر او نمایان میکند، برقرار کند. چرا که برداشت انسان از پدیده های طبیعی و اجتماعی بوسیله پیش قضاوتیها و پیش فرض هایی که از قبل در ذهن او شکل گرفته و وجود دارند، مانع اینکار میشوند.

در واقع قالب های ذهنی که هر انسانی دارد، مانع بزرگی بر سر راه دیدن و شناختن واقعیتها، همانگونه که هستند و وجود دارند، میشود. ما انسانها جهان و پدیده های موجود در آنرا وقتی در خودآگاه خویش میتوانیم تجربه کنیم، که آنها هدفدار باشند و هدف یا هدفهای خاصی را تعقیب کنند.

این امر بدین معنی است که آن واقعیتها با اهداف درونی ما سازگاری داشته باشند. شناخت و برداشت انسان از هر پدیده ای همیشه به موضوعات و چیزهای دیگری مربوط میشود، که انسان، چه در حالت بیداری و یا خواب خویش، بطور مدام خود را با آنها مشغول کرده و میکند.

 این موضوعات مختلف هستند که نمیگذارند انسان با واقعیتها، آنطور که هستند و وجود دارند، رابطه برقرار کند. در اینصورت « این جهان و پدیده های موجود در آن، تنها از طریق عقل و آگاهی هدفدار انسان، خود را پیش او نمایان میکنند. » ( ۲ )

برای مثال چنانچه برف ببارد و ما آنرا نظاره کنیم، بلافاصله ذهن ما خود را بطور هدفدار با پدیده برف مشغول میکند. یعنی ما فکر میکنیم که اولاً، زمستان فرا رسیده، ثانیاً، هوا در زمستان سرد است، ثالثاً، ما به لباس گرم و کفش مخصوص زمستان نیاز داریم.

این امر بدین معنی است که با دیدن برف، بلافاصله در فکر و آگاهی ما اهداف گوناگونی که از قبل نسبت به پدیده برف داشته ایم و آنها را خوب میشناسیم، نمایان میگردند. در نتیجه برداشت ما از پدیده باریدن برف ، بخود شکل فردی میدهد و همراه با اهداف گوناگون فردی که ما در خودآگاه خود داریم، جلوه گر میشوند.

بنابر روش فلسفی پدیدار شناسی، هر انسانی برداشت خاص خویش را از پدیده های طبیعی و اجتماعی محیط زیست خویش دارد. در اینصورت این توضیح عمومی که:

« نزد همه انسانها یک حقیقت واحد وجود ندارد، بلکه هر انسانی حقیقت خاص خویش را دارد، درست، منطقی، و قابل فهم میگردد. »

امر فوق را بسیار واضح و روشن در مواضع سیاسی گوناگونی که در همه جوامع بشری انسانها دارند، و این مواضع باعث اختلافات و گاه نیز تضاد ها و دشمنی ها میگردند، قابل فهم میشود. چرا که هر انسانی با پیش فرض ها و پیش قضاوتی های خاص خودش، بشکل هدفدار به واقعیت سیاسی موجود در میهن خویش می نگرد.

در مجموع اینطور میتوان گفت که رابطه روانشناسی انسان دوستی با پدیدار شناسی بیشتر کاراکتر تداعی معانی، یعنی تسلسل افکار و یادآوری را دارد.

حال در روان درمانی بر اساس انسان دوستی، امر بالا این درس ها را به ما میآموزند:

اولاً، در مورد دیگر انسانها، خاصه افراد روان پریشان، نبایستی خیلی زود و سریع تفسیر و تعبیر « من درآوردی » کرد،

ثانیاً، نظریه های روانشناختی را نبایستی بطور مطلق قبول و یا رد کرد. بلکه بایستی آنها را به منزله تصوری فکری دانست که یا با واقعیتها همخوانی دارد و یا ندارد. اگر نداشت، بایستی آن تصور را رها کنیم،

ثالثاً، بطور کاملاً معلوم و مشخص زمینه های تجارب گذشته و یا تجارب روزمره انسان روان پریش را بایستی در نظر گرفت، و آنها را درک کرد،

رابعاً، به آزادی و استقلال دیگر انسانها در تجاربی که کرده اند، و یا میکنند، بایستی توجه داشت و به آنها احترام گذارد.

در روانشناسی و روان درمانی انسان دوستی، انسان چگونه تعریف میشود؟ Image of man

در روانشناسی انسان دوستی این برداشت و یا تصویر و تصور از انسان وجود دارد، که او بطور طبیعی موجودی است که بطور مداوم سعی و تلاش میکند، استعداد ها، امکانات و تواناییهای خویش را به شیوه ای سازنده در این جهان بیان کند.

هر انسانی در وجود خویش گرایش به بروز کردن Update نیروهای بالقوه درونی خویش دارد. با این هدف که آنها را بصورت معنا داری رشد و توسعه دهد.

 در شکل آرمانی آن، اینگونه میتوان گفت:

مهمترین مشکل و یا دغدغه انسان مربوط میشود به کوششهای او جهت تحقق خودِ خویش، بر این مبنی که بوسیله نیروهای فردی درونی خود، یعنی کمک گرفتن از استعداد ها، امکانات و تواناییهای خویش، به آمال، آرزوها و تمنّا های خویش جامه عمل پوشاند.

از دیدگاه روانشناسی انسان دوستی، انسان بطور طبیعی رشد یاب است. یعنی حتی وقتی فردی بوسیله عوامل ژنی، کمبود و کاستیهای وضعیت جسمانی، ضد فرهنگ استبداد هایی که تلاش میکنند، با ایجاد برخوردها و جنگهای ویرانگر، موانعی بزرگ بر سر راه رشد انسانها ایجاد، و بطور مداوم آنها را گرفتار محدودیت ها کنند، با وجود همه اینها، انسان این استطاعت را دارد، معمار زندگی و سرنوشت خویش گردد. ( ۳ )

روانشناسی انسان دوستی، انسان را موجودی میداند، جامع، کامل و فراگیر. آنطور که جسم و احساس و افکار او با یکدیگر رابطه ای توحیدی دارند. یعنی جدای از یکدیگر و تفکیک پذیر نیستند. در واقع تن و احساس و فکر هر انسانی، مجموعه ای هستند سازنده شخصیت سالم و کامل او، که بیش از هر چیز دیگری، تأمل و تأکید بر آزادی و استقلال و رشد ذاتی او دارند.

علاوه بر اینها، انسان از پایه و اساس موجودی اجتماعی و فرهنگی است. او خویشتن را عضوی از جامعه جهانی میداند. چرا که مجهز به ارزشهای جهان شمولی مثل دوستی و صلح و عدالتخواهی و …. است. انسان تلاش میکند، در این جهان معنوی، جایگاه و مقام، و راه و جای خود را پیدا کند.

در اینصورت انسان بمثابه موجودی فرهنگی و اجتماعی تمنّای بسیار قوی دارد، در محیط زیست اجتماعی خویش بطور کامل پذیرفته و ادغام، و ارزشمند قلمداد گردد.

 رفتارهای زورمدارانه و مخرب، چون بیرحمی، قساوت قلبی و شرارت، ویژگیهای طبیعی و اولیه انسان نیستند. برای مثال باور به « غریزه  مرگ » Death instinct که زیگموند فروید جانبدار آن بود. بدین معنی که گرایش به خشونت و ویرانگری در ذات انسان نهفته، و مادر زادی است، باوری کاملاً غلط و باطل است.

زیرا که گرایش به تخریب، و مرگ و نابودی، در ابتدا امر ویژگی شخصیت هیچ انسانی نیست. بلکه بیانگر واکنشی غیر عقلانی است که در اثر ملال و ناراحتی، و « ندانم کاری » جهت یافتن راه حلّ عقلانی برای رفع مشکلات، میتواند در درون انسان بوجود آید.

در روانشناسی و روان درمانی انسان دوستی، بر منحصر به فرد بودن هر انسانی تأکید فراوانی میشود. در حقیقت هر انسانی جهانی است جدا از جهانهای دیگر انسانها، انسانها هر کدام جهان خاص خویش را دارند. روانشناس و روان درمانگر حاذق بایستی تلاش کند، این یک و یک دانه بودن جهان انسان روان پریش را شناسایی کند.

البته این شناخت تنها از طریق شناخت تجارب فردی بسیار خاص هر انسانی میتواند مقدور گردد. چون هر انسانی این نیاز درونی را دارد، زندگی و سرنوشت خویش را به شیوه و شکلی پر معنی برای خود، طراحی و معماری کند.

امور بالا نه تنها برای روان درمانگر انسان دوست، بلکه برای همه دیگر انسانها، این وظیفه و مسئولیت را بوجود میآورد، که هر فرد سالم و یا روان پریش را در راه یافتن این شیوه از زندگی معنادار برای خودش، همراهی و حمایت کند.

در نوشته های بعدی که نیاز به زمان دارند، انقلاب ها و جنبشهای مردمی در ایران را از دیر زمان تا هم اکنون، از جنبه روانشناسی انسان دوستی پژوهش، و توضیح و تشریح داده خواهند شد.

منابع و مأخذ ها:

( ۱ ) Störig, Hans Joachim, 1987. Kleine Weltgeschichte der Philosophie. S. 585, Frankfurt a.M.: Fischer. Erweiterte Neuauflage.

( ۲ ) Cain, David J., 2003. Advancing Humanistic Psycholog and Psychotherapy: Some Challenges and Proposed Solutions. In: Journal of Humanistic Psychology [online]. 43(3), S. 10–41 https://doi.org/10.1177/0022167803043003003

( ۳ ) Auckenthaler, Anna, 2001. Die Gesprächspsychotherapie vor dem Hintergrund aktueller Entwicklungen. In: Klinische Psychologie und Psychotherapie: PERSON [online]. 5(2), S. 98–102 Verfügbar unter: http://dx.doi.org/10.24989/​person.v5i2.2977

( ۴ ) Elkins, David N., 2009. Why Humanistic Psychology Lost Its Power and Influence in American Psychology: Implications for advancing humanistic psychology. In: Journal of Humanistic Psychology

[online]. 49(3), S. 267–291  http://dx.doi.org/10.1177/0022167808323575

اخبار مرتبط

دیدگاه خود را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید